fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

˹ Med & Mind ˼

˹ Med & Mind ˼

رفتن به کانال در Telegram

Just a curious medical student 🩺🍓 A quiet corner for books, ideas and medicine 🐦‍⬛📚 .*•° 5/14 ----- منابع 🔗(https://t.me/manabe_man) ----- ارتباط 🔗ربات ناشناس( @msincrrrbot )

نمایش بیشتر
421
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-57 روز
+1730 روز
آرشیو پست ها
از جمله افکار شب امتحانی: به طور مثال ما باید برای امتحان اینجور تصاویری رو حفظ کنیم. بعد من داشتم با خودم فکر می کردم که خب اینها برای یه پزشک‌ چه فایده ای داره؟! آیا توی بیمارستان ها ابزار لازم و میکروسکوپ مناسب هست که من بتونم بافت های بیمارها رو زیر میکروسکوپ ببینم و بیماری های احتمالیشون رو دقیق تشخیص بدم؟!

photo content

sticker.webp0.10 KB

ولی خب شاید اینجا بتونیم با هم نوآوری کنیم! مثلا چی؟ بعد از اینکه امتحاناتم تموم شد از شما می پرسم که هر روز مثلا چه کار جدید و جالبی انجام بدم تا روزهام یکنواخت نگذره!

خیلی عجیب نیست؟ احساس می کنم تابستان فقط اولش خوش می گذره و بعد کم کم همه چیز برات عادی میشه و وقتت رو به بطالت می گذرونی. البته اینجا منظورم از هدر دادن وقت اینکه دیگه تفریح خاصی انجام نمیدی و روزهات روتین و یکنواخت می گذرند.

شاید شما برای تابستان تفریح خاص و هیجان انگیزی مدنظر داشته باشید که باعث میشه کلی منتظرش بمونید‌. ولی من که می دونم قراره این تابستان هم مثل بقیه تابستان ها با خوابیدن، سریال دیدن و اورثینک های بی انتها بگذره پس... زیاد منتظرش نیستم فقط می خوام امتحانات تموم بشه.

لیست چنل های دیلی و کنکوری ✨ در عین خستگی کنار هم ادامه میدن 🧚🏻‍♀ چالش های مختلف میزارن 🙆🏻‍♀ کلی محتواهای نهایی دارن 📚 لیست اول لیست دوم

فشار آناتومی کاری می کنه منم دلم بخواد 400 سال توی خونه دراکولا حبس ابد باشم...

و منی که تا ۲۴ ام تیر امتحان دارم چی بگم؟!

sticker.webp0.11 KB

photo content

عروس دریای نیست، دارم مهره می کشم 😭

photo content

البته من جمله آخر رو جوری نوشتم که انگار همیشه عوامل خارجی نقش دارند در حالی که اشتباهه. به طور مثال توی دوران دبستان که بچه ها هنوز شخصیت مستقلی ندارن موفقیت تحصیلی به عوامل خارجی مثل تشویق معلم و حمایت پدر و مادر بستگی داره اما رفته رفته با بلوغ شخصیت و استقلال فکری دانش آموز کم کم خودش می تونه برای خودش تصمیم بگیره و با توجه به هدف زندگیش اهداف درسی رو انتخاب کنه. خاطره تعریف شده برای پایه هشتم بود.

بهترین معلمی که داشتم بچه ها رو صرفا با نمره نمی سنجید با "میزان تلاش" می سنجید. به طور مثال بعد از هر امتحان اون دانش آموزی که زحمت کشیده بود و بیست گرفته بود رو تشویق می کرد اما اونی که دفعه قبل ۱۴ گرفته بود و حالا ۱۶ رو بیشتر... یه روز توی کلاس برای بچه هایی که نمره هاشون پیشرفت کرده بود کادو گرفته بود. بچه ها رو تشویق کرد و بهشون کادو داد و بعد اونها با تعجب بهش نگاه کردند و پرسیدند "خانم، به اونهایی که همش بیست میشن چرا کادو نمیدین؟" گفت: "چون اونها برای نمره درس نمی خونن، شما هم کادو گرفتید چون تلاش کردن رو یادگرفتید نه اینکه نمره بالاتری گرفتید." میشه گفت اکثر اوقات حتی از دوران دبستان یادم میاد بچه هایی که همیشه درس خون بودن و نمره کامل می گرفتن سوگولی معلم ها بودن و بقیه انگار جز کلاس نبودن! در حالی که یه معلم خوب می دونه باید به همه بچه ها به یک اندازه توجه کنه، چون همه می تونن نمره کامل رو بگیرن مسئله اینکه به کی امید و انگیزه کافی بدست آوردنش رو بدی!

بالاخره واژه مناسب رو پیدا کردم: وقتی که داری استراحت می کنی استرس داری چون کارهایی رو که براشون استرس داری رو انجام نمیدی.

photo content

sticker.webp0.04 KB

می دونید نتیجه این شکست خوردن های پشت سر هم چی شد؟ سقوط کردن شدید اعتماد به نفسم! حالا به نظرتون روح آسیب دیده من تحمل یه شکست دیگه رو داشت یا نه؟جوابش به این بستگی داره که چقدر روح می تونه قوی باشه... ولی همینطور که قبلا گفتم من بعد از این مدت به آدمی تبدیل شدم که قبلا تصورش هم نمی کردم. بدون شک هیچ تلاش و سختی بدون نتیجه نمی مونه. همیشه یه نتیجه خفن در پیش داره. وقتی از دور بهش نگاه می کنم اینقدر توالی اتفاقاتی که برام افتاد منظم هست که انگار یکی برام برنامه ریزشون کرده باشه! #تجربه

خب... این سوال خیلی خوبیه و تاحالا بهش فکر نکرده بودم. اول یه لیست از اتفاقاتی که برام افتاد می نویسم تا شما هم خودتون رو جای من فرض کنید: >کنکور 1400: شکست >کنکور 1401: قبول شدن توی رشته ای که ازش متنفر بودم +خوندن یه ترم دانشگاه و ترم دوم نصف واحد ها رو برداشتن برای سبک کردن برنامه و خوندن برای کنکور >کنکور 1402: شکست و همچنین عقب افتادن زیاد از همکلاسی های دانشگاه +فکر کردن های زیاد در مورد ادامه مسیر و گیر افتادن توی دوراهی ادامه دادن اون رشته یا بیخیال شدنش تصمیم نهایی: یک ترم مرخصی گرفتن و خوندن برای کنکور نتیجه مرخصی: عالی تصمیم جدید: انصراف از رشته(پرداخت 48 میلیون خسارت به دانشگاه)تمرکز روی کنکور >کنکور 1403: موفقیت خب حالا طبق فرض شما اگر من باز هم شکست می خوردم، آیا باز هم کنکور می دادم؟ راستش رو بخواید مطمئن نیستم. من خیلی آسیب دیدم. تابستان 402 که نتایج کنکور 402 امد به معنای واقعی بدترین تابستان عمرم بود. خیلی به چگونگی ادامه زندگیم فکر کردم. اینکه از این دنیا چی می خوام؟ من قراره کی باشم و هدفم واقعا چیه؟ یه درد سنگین توی سینه ام احساس می کردم. متن های زیادی در مورد ادامه دادن رویایی که داره روح و ذهنم رو می بلعه خوندم و همشون می گفتن "تسلیم شو، برو دنبال یه رویا و هدف دیگه... خودت مهم تری. تا کی آسیب؟ تا کی تحمل؟" ولی می دونی به چی فکر کردم؟ به اینکه من اگر الان تسلیم بشم قطعا تا ابد روح و ذهنم رو می بلعه خیلی بدتر از شکست هایی که خوردم. پس؟ یه بار دیگه تلاش می کنم. من تسلیم نمیشم من انتقام می گیرم. ولی حالا اگر باز هم شکست می خوردم چی..؟ من برای کنکور 403 صد خودم رو گذاشتم. اگر باز هم شکست می خوردم دیگه چیزی از من برای تلاش مجدد باقی نمی موند، نه امید و نه توانایی، مطلقا هیچی!