fa
Feedback
ㅤ‌‌‌ ‌سپیـد؛

ㅤ‌‌‌ ‌سپیـد؛

رفتن به کانال در Telegram

ㅤㅤ‌‌‌ ‌ ‌ㅤ ‌ㅤ‌‌‌ ‌ㅤ‌‌‌ ‌ㅤ‌‌خـواسٺنت؛ ټمنـای هـر رگㅤ‌‌‌ ‌ㅤ‌‌‌ ‌ㅤ‌‌‌ ‌ㅤ‌‌‌ ㅤ‌‌‌ ‌ ‌ ㅤ‌‌‌ ‌ㅤ‌‌‌ ‌ ⎯⎯ ‌ ۪ 𝅄 ꩜ ✉️ : @ilxph

نمایش بیشتر
إيران209 687دسته بندی مشخص نشده است
301
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-47 روز
-7930 روز

در حال بارگیری داده...

کانال‌های مشابه
هیچ داده‌ای
مشکلی وجود دارد؟ لطفاً صفحه را تازه کنید یا با مدیر پشتیبانی ما تماس بگیرید.
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
سپتامبر '25
سپتامبر '25
+154
در 4 کانال‌ها
اوت '25
+301
در 11 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '250
در 16 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '25
+72
در 15 کانال‌ها
Get PRO
مه '25
+60
در 9 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '250
در 8 کانال‌ها
Get PRO
مارس '25
+19
در 3 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '250
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '250
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '240
در 1 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '240
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '24
+45
در 4 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
29 سپتامبر0
28 سپتامبر+1
27 سپتامبر0
26 سپتامبر0
25 سپتامبر0
24 سپتامبر0
23 سپتامبر0
22 سپتامبر+17
21 سپتامبر0
20 سپتامبر0
19 سپتامبر0
18 سپتامبر0
17 سپتامبر0
16 سپتامبر0
15 سپتامبر0
14 سپتامبر+1
13 سپتامبر0
12 سپتامبر0
11 سپتامبر0
10 سپتامبر+9
09 سپتامبر+88
08 سپتامبر0
07 سپتامبر0
06 سپتامبر+3
05 سپتامبر0
04 سپتامبر+1
03 سپتامبر0
02 سپتامبر+34
01 سپتامبر0
پست‌های کانال
2
11
3
ای پیکره‌ی تجسّد‌ یافته‌ی تمامی الهگانِ عشق در کالبدی یکتا؛ ای آن‌که حضورَت، رستاخیزی‌ست در کالبدِ خاموشِ من، و نگاهت، همان ز+1
ای پیکره‌ی تجسّد‌ یافته‌ی تمامی الهگانِ عشق در کالبدی یکتا؛ ای آن‌که حضورَت، رستاخیزی‌ست در کالبدِ خاموشِ من، و نگاهت، همان زخمه‌ی آفرودیت است که خونِ کائنات را به سماعی بی‌پایان وا می‌دارد. چهره‌ات، افسونِ سپیده‌دمان را در مشت دارد؛ آن‌چنان که نخستین پرتوِ خورشید، در برابرِ لطافتِ بی‌انتهایت، به خاکِ تعظیم می‌افتد. انحنای گونه‌هایت رد انگشتانِ ائوس است و چشمانت، شرابِ نارسِ دیونیسوس؛ جامی که بی‌آنکه لب بزنم، جنون را در رگ‌هایم روان می‌سازد. و گیسوانت شَبستانی‌ست که هِکاته، نیمه‌شب‌ها تاریکی را از میان تارهایش می‌چینَد. اگر المپ می‌دانست که خدایان، زیبایی را در تو خواهند تراشید، آینه‌هایش از شرم فرو می‌ریختند؛ هرا تاج از سر برمی‌داشت، و آفرودیت با زانوان لرزان، در افسونِ تو به خاک می‌افتاد مبادا که جهان، نامِ او را از یاد ببرد. تو نه عشق، که آغاز و فرجامِ عشق هستی و هر معبد و الهه‌ای، تنها بازتابی‌ کمرنگ از محرابِ بی‌همتای توست. ای معشوق، اگر این دل در حسرتِ تو تباه شود، گناه از من نیست؛ این تقدیرِ تمام خدایان است که در برابرِ تو، زانو بزنند و در آغوشِ تو، فنا شوند.
11
4
sticker.webp
11
5
پست جدید بسازم؟
1
6
پرایـ‌ ـوت`
20
7
پرایـوت .
1
8
sticker.webp
12
9
ㅤ‌‌‌ ‌
12
10
—‍ نـه آغـازمـان روشـن بـود، نـه پـایانمـان وعـده‌ی نجـات داشـت. از میـانه‌ی دود برخـاستیم، از میـان خـرابه‌هـایی ڪه صـدای گـریه در آن دفـن شـده بـود. خـاطراتمـان شبیـه بـه استخـوان‌هـایی پـوسیده در دل خـاک‌؛ چیزهـایی کـه دیگـر حـتی درد هـم بـرایشـان مفهـومی نداشـت. زندگـی، چیـزی جـز تحمـل نبـود. تحمـلِ تنفـس در جهـانی ڪه حقیقـت را زیـر چکمـه‌ی دروغ خفـه کـرده بـود. با سکـوت خلـق شـدیم؛ سکـوتی ڪه شبیـه بـه خـرده شیشـه، از گـلو‌هایمـان عبـور می‌کـرد. و ایـن‌گـونه، ما بـدل شـدیم بـه انسـان‌هـایی بـا قـلب‌هـایی سـوخته و چشمـانی ڪه از فـرط گریستـن، دیگـر سـو نـداشت. بـازمـاندیم؛ میـان خـرابه‌هـای ذهـن، در امتـداد نـوشته‌هـایی ڪه از ژرف قلـب‌هایمـان نشـأت می‌گـرفت.
9
11
17
12
15
13
بدون متن...
4
14
sticker.webp
13
15
ID
13
16
ID
1
17
بدون متن...
12
18
sticker.webp
15
19
22
20
1