fa
Feedback
Riyan's Arcadia

Riyan's Arcadia

رفتن به کانال در Telegram

دیلی: @Riyaniol ناشناس: @Riyanie_bot

نمایش بیشتر
349
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-67 روز
-1130 روز
آرشیو پست ها
پر از حرف ناگفته ام، ولی کلمه ها براشون کافی نیست. فقط انگار این دوسال برام مثل جهنم گذشت، یه جهنم، بدون لبخندای جونگین.

Repost from N/a
https://t.me/vaybmood 365 نامه عاشقانه، درست مثل همون کتابی که دیروز خریده بودی قصد داشتی بنویسی راجبش. روز اول، دوم، دهم و حتی روز 215 ام.‌..ولی کتاب به پایانش رسیده بود. بر خلاف عشقی که توی کتاب موج میزد تو خالی از هر فکر و حسی بودی. همه چیز بیشتر از قبل برات سخت میگذشت. به هر حال نمیشد کسی قاتل خودش رو دوست داشته باشه. هر چند که نمیشد این رو قتل حساب کرده. میشد؟ ولی تو درست به یاد داری که وقتی خواهر کوچیکت رو میکشت، روی لبهاش لبخند نشسته بود و تو محکوم به سکوت بودی و سکوت تورو هم از پا در آورد. برای همین بود که اون هم تورو کشت و هم قاتل شد.

Repost from N/a
https://t.me/moodbqueen اختلال دو قطبی قرار نبود چیز آسونی باشه. مخصوصا که حالا حتی سردرد های شدیدش هم توی یک قطب دیگش از بین میرفت و همه چیز رو فراموش میکرد‌. بهش میگفتن شاهد یک قتل بوده. هر چقدر که فکر میکرد به یاد نمیاورد. گفته بودن خواهرش کشته شده ولی مگه اون تک فرزند نبود؟ همه چیز از جایی بدتر و لجیب تر شد که به جای حرف اونها، متوجه شد که حرفهای خودش درستن.. شاید حتی اختلال دو قطبی هم نداشت؟

Repost from N/a
https://t.me/cbrose6104
پارک چانیول در حال نوشتن یک رمان عاشقانه به اسم اسپرسوئه. عاشقانه ای بین یک خانم باریستا و یک مرد نویسنده. درست مثل خودش، و دنبال اینه که فردی با مشخصات اون زن پیدا کنه و باهاش قرار بذاره و حالا، توی کافه ای نشسته و در حال تایپ کردن خصوصیات اون زنه که با احساس قرار گرفتن فنجون به سمت چپش برمیگرده تا از گارسون تشکر کنه و با دیدن چهره دلنشین پسری قلبش به آنی فرو میریزه. اون زن رو توی یک پسر بی نهایت زیبا پیدا کرده بود؟ هر روز به اونجا میره تا بالاخره بتونه برای یکبارم که شده مکالمه ای با اون پسر داشته باشه. کی میدونست.. شاید یروز شمارش رو هم بدست میاورد و شاید اون رو برای خودش میکرد. بی توجه به اینکه ممکنه اون پسر با لبخند زیبا و زندگی مرموز.. یه قاتل زیبا باشه که معشوقه هاشو بعد از به قتل رسوندن با گل رز تزئین میکنه؟

Repost from N/a
https://t.me/kimcottondaili یکی از اعضای گروه 12 نفره اکسو مفقود شده، خیلی ها میگن این اتفاق تو خوابگاه افتاده و خیلی ها هم گمان میکنن حالا که 72 ساعت از این اتفاق گذشته پس اون قطعا به قتل رسیده. چاره چیه؟ هم اتاقیش به شدت مشکوکه و بنظر تنشی بین اعضا وجود داره. آیا واقعا اون فردی که حتی اخبار پخش نمیکنه کیه، کشته شده؟ آیا واقعا کسی کشتتش؟

Repost from N/a
https://t.me/thewitchistalking
لقبش جادوگر بود، معمولا تفنگ به دست توی جنگل سرگردان میچرخید و هر کسی که گم شده بود رو هدایت میکرد، شاید هم گاهی گمراهشون میکرد؟ آخرین بار کسی که با کمک خودش گم شده بود رو دوباره دید. هیچوقت فکر نمیکرد قراره به وحشیانه ترین شکل به قتل برسه. اگر میدونست تک تک دندون هاش کشیده میشه، چشمهاش از کاسه در میان و بند بند انگشت هاش میشکنن، هرگز به کسی آزار نمیرسوند

Repost from N/a
https://t.me/foroogh1345
روزی که مدیر مدرسه حلق آویز شده جلوی در ورودی پیدا شد هیچوقت هیچکس فکر نمیکرد که قراره مدیر های مدار دیگه ای هم کشته بشن و حالا قتل ها دنباله دار شده بودن. مضنون یک مرد 50 ساله بود که میگفتن فرزندش توسط اولین مقتول ضربه مغزی، و کشته شده بوده

Repost from N/a
https://t.me/my_Sielunmaisema
همیشه میگن خون روی برف بسیار زیباست. حالا اونجا ایستاده بود و به اطرافش نگاه میکرد، برف خونین همه جای منطقه رو در بر گرفته بود و کمی پشیمون بود‌. چرا به اینجا رسیده بود؟ به مرد قد بلند که جنازه هارو از روی زمین جمع میکرد خیره بود. همه اونها به بدترین شکل ممکن سلاخی شده بودن و این تقصیر همون آدم رو به روش بود. -بعدی خودتی.. قلبش فرو ریخت.. چرا باید اینجا میمرد.. به ارومی اسم مردی که به تازگی باهاش اشنا شده بود رو بیان کرد. -چانیول؟...شر..شریک جرم.. نمیخوای؟ با احساس ضعف روی پاهاش افتاد. 9 ساعت بود که اینجا ایستاده بود و دونه به دونه قتل اون آدمهارو میدید. -چرا بهش گفتم...بهش گفتم از مرگ آدما متنفرم.. که اینجوری انتقام بگیره... همونجوری که میلرزید گفت و متوجه نشد که مرد همین الان هم از کشتنش صرف نظر کرده

Repost from N/a
https://t.me/itsthemoonivaylo
تشکیلاتی ایجاد شد برای مرگ افراد فاسد، بعضی ها میگفتن اون یک نفره و گاهی میگفتن یک دسته اند. کسی هیچی راجبشون نمیدونست اما مردم از اون ها به عنوان قهرمان یاد میکردن و اخبار از یک سری قاتل های عوضی حرف میزد. هیچکس نمیدونست رئیس اون سردسته واقعا کیه، شاید رئیس جمهور جوان بود؟ و شاید هم معشوقه اش؟

Repost from N/a
https://t.me/Pussy_and_poetry
اگه زندگیت یه فیکشن بود تو قطعا یکی از مظلوم ترین و عاشق ترین کارکتر ها میشدی. عشقی که براش گذاشتی بیشتر از توانت بود و تو حتی وقتی خودت نبودی هم هویتتو در مورد عاشقش بودن فراموش نکردی. تموم زندگیتو به پاش گذاشتی و تو بهترین موقعیتی که پیدا کرد رهات کرد و گذاشت رفت. نمیتونست این حجم از علاقه رو تحمل کنه، لیاقتش همون ادمای چیپ دورش بود ولی بنظر خوشحال میومد. روزهایی که تو گریه کردی و اذیت بودی اون از این ادم به اون ادم جابه جا میشد. اصلا آدمی نبود که میشناخت. تصمیمتو گرفتی. نمیخواستی توی ذهنت کثیف و زشت بشه.. هرچند که تا همین حالا هم آزاردهنده و عوضی شده بود. از یه مغازه مخفیانه اسلحه ای گرفتی. برای آخرین قرار التماسش کردی و توی هتل، بعد از آخرین بوسه به سرش شلیک کردی و بعد هم جون خودت رو گرفتی. اگر قرار نبود کنار تو خوشحال باشه، کنار کس دیگه ای هم حقش رو نداشت

یجوری ری اکتای اینو ترکوندین که اصلا نمیتونم نه بگم. تا چندر روز دیگه منتظرش باشین احتمالا در حد 10 پارت جمعش کنم

Repost from N/a
https://t.me/iamyourangelofdeath
بازسازی قتل هایی که توی سریال ها دیده بود براش خیلی جالب بود. روزی از دوست صمیمیش دعوت کرد تا به پیشش بیاد. قرار نبود درست مثل همون سریال، انگشت وسط دوستش رو بشکونه ولی شکوند، کتاب مقدس رو نشونه گرفت و جسد آتش زده شده رو درس روی صندلی وسط رینگ قرار داد. اینهارو خودش انجام داده بود؟ نباید دوباره اینجوری خوابهای بد میدید. مخصوصا که خوابهاش همیشه به واقعیت تبدیل میشد. از خواب پرید و نفس نفس میزد. کسی کنارش نبود و حتی محیط اطرافش رو نمیشناخت. شاید اینجا قرار بود خودش به قتل برسه؟

مغزم درد میکنه و میتونم همین الان بشینم گریه کنم

Repost from N/a
https://t.me/once_upon_a_november
مدیر عامل جدید شرکت دخانیات طرح جدیدی اجرایی کرد. هیچکس نمیدونست چرا باید این اتفاق بیفته. این ها خیلی عجیب بودن. اولین جلسه معارفه مرد بجای هر گونه توضیح فقط جمله ای بیان کرد. -مرگ به قید قرعه. از هر 10000 پاکت یکیش رو حاوی سیانور بهشون تحویل بدین. هر چی ادم غمگین تو دنیا کمتر، زندگی با کیفیت تره. قرار بود همه بزودی بمیرن؟ کسی با این فراخوان ترک میکرد؟ یا فقط توجه جلب میکرد تا فروش بیشتری داشته باشه؟

Repost from N/a
https://t.me/Silversure0
خواننده آر اند بی معروف بعد از نوشتن پیامی در اینستاگرام مبنی بر اینکه امروز بشدت غمگینه توی اجرای کنسرتش حاضر شد و با اتمام اخرین اهنگ با ضرب گلوله کشته شد. خودکشی یا قتل؟ کسی نمیدونست. فقط یه جمله توی دفترچه خاطراتش به چشم میخورد. -بهتون گفته بودم که غمگینم

Repost from N/a
https://t.me/Vu1p0e
بی حوصله گیلاس هارو روی کیک میگذاشت. مطمئن نبود ایده خوبی باشه ولی برای فعلا این بهترین کاری بود که بکهیون میتونست انجام بده. همه چیز رو از قبل هماهنگ کرده بود. پسر وزیر بودن این سرگرمی های جالب رو هم داشت. مثل منفجر کردن یه بار بزرگ. به هر حال صاحب اون بار، اون پارک عوضی پسر یه وزیر رو از بار مجللی که خود پسر برای یک شب کامل اجاره کرده بود. مگه بکهیون چیکار کرده بود؟ یه بوسه قرار بود انقدر با بی احترامی باشه؟ فکر میکرد با منفجر شدن و مرگ افراد توی بار ایا دلش اروم میگیره یا نه؟ منظورش از افراد توی بار صد درصد یک مرد بود و همین هم کافی بود. قتل هم برای این ادم عوضی کم بود. کی میدونست اگه وارد اون بار بشه با جسد دیگه ای رو به رو بشه و همه چیز به گردنش بیفته. بازی پارک تا کجا ادامه داشت؟

Repost from N/a
https://t.me/Aamoot1485
قتل ها پی در پی در شهر دگو زیاد و زیاد تر میشد. پسر همون طور که خیره به گوینده اخبار بود نگاهی به محل های احتمالی مشخص شده قاتل انداخت. پوزخندی زد و جسد بعد رو روی کولش انداخت. کنترل تلویزیون رو برداشت و اون رو خاموش کرد. هوا تاریک تاریک بود و دقیق نمیتونست تمرکز کنه. 3 روزی بود که بیدار بود و میخواست قاتل رو گیر بندازه. احساس میکرد جسد تکون میخوره. ضربه ای به سر زن زد و اون رو توی کیسه ای گذاشت. کمرش درد میکرد و فکر میکرد مناسب این کار نیست. در صندوق ماشین رو بست و به سمت رودخونه قدم برداشت. امیدوار بود که حداقل اینبار ببینتش. با پارک کردن ماشینش توی منطقه پرتی جسد زن رو که حالا بی حرکت بود روی دوشش گذاشت و به سمت کرانه ساکت رودخونه قدم برداشت. بالاخره سایه ای دید. نیشخندی روی لبش نشست. -پس تو تقلید کار منی؟ سری تکون داد. -شایدم عاشقت شدم..هوم؟ ماسک روی صورتش رو برداشت و به قاتل سریالی نگاه کرد. -میتونی بکی صدام کنی...میبینی که سعیمو کردم مثل تو بی نقص باشم ولی نتونستم. میتونی به بکی یاد بدی چجوری یکیو بکشه یولی؟ قاتل با شنیدن اسم خودش با تعجب و چشم های درشت به پسر جلوش نگاه کرد. -اسممو..از کجا..؟ -گفتم که عاشقت شدم... با لبخند ازار دهنده ای گفت و جسد رو روی زمین انداخت. حالا بازیشون شروع میشد یا تموم شده بود؟

Repost from N/a
https://t.me/thinking_of_you_always
خون از سر و صورتش میریخت. چشم هاش کاملا باز بود و خون ضربه وحشتناک چاقوی توی پلوی پسر کم کم لخته میشد. بی هیچ تکونی روی پارکت سفید رنگ و سرد افتاده بود. نفس هاش از شماره افتاده بودن. تموم کرده بود؟ با نوک کفش مشکی و براقش صورت پسر رو به سمت خودش برگردوند. به افراد دورش اشاره کرد تا جنازه رو جمع کنن اما پیش از اینکه حرکتی کنن خودش به سمت جنازه خم شد و چاقو رو از قلبش بیرون کشید و کناری انداخت. حالا کامل مطمئن بود که اون جنازه ست. به سمت پسری که ترسیده قفسه سینش بالا پایین میشد رفت. -بلند شو جونگین..حقش بود... -پدرخوانده..کجا دفنش کنیم؟ به سمت اون احمقی که حرفشو قطع کرده بود برگشت. -خودتو هم باهاش تو جنگل کناری دفن کن. بی حوصله به سمت جونگین قدمی برداشت و دستشو دراز کرد تا از روی زمین بلندش کنه. -حقش بود خب؟ کسی حق نداره پسری که عاشقشم رو برای 10 سال بولی کنه و باعث شه عشق من بخاطر زدن رگش به بیمارستان بره. اروم باش جونگین. تقصیر تو نیست. چشم هاشو بالاخره به سهون داد. میتونست باز هم مثل گذشته به چشم های یه قاتل نگاه کنه؟

چرا ری اکشنا رو تو چنل چالشا زدین بچه های گلم

Repost from N/a
https://t.me/candywof
وکیل پارک چانیول، مسئول دفاع از پرونده ی مرد عجیبی به اسم بیون بکهیونه که به جرم رانندگی با سرعت غیر مجاز متهم شده. این یکی از معمولی ترین پرونده های چانیول بود اما بنظر میومد چیزی عجیبه. مرد هیچ دلیلی برای سرعت بالا نداشت. حتی به یاد نمی اورد که همچین کاری کرده اما نه تست الکلش مثبت بود و نه مواد. انگشت هاش روی میز ضربه گرفته بودن. با صدای مرد مشکی پوش به خودش اومد. -وکیل پارک؟ -بله جناب بیون؟ -راجب مواد مخدر ساخته شده از اجساد چیزی شنیدین؟ -چرا باید راجب همچین چیز وحشتناکی بشنوم؟ -گفتم شاید بخوای بیای توی تیم تولیدم...به هر حال قرار نیست گیر بیفتی.. مثل این پرونده که خودت نجاتم دادی.. هوم؟