𝒚𝒆𝒈𝒊 :) درباره
رفتن به کانال در Telegram
بعد ما بارون میباره عطر آزادی پر میشه این خونه از رقص و گل و شادی :) برای معاشرت: t.me/HidenChat_Bot?start=152204407
نمایش بیشتر370
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-27 روز
+2330 روز
آرشیو پست ها
Repost from CYGNUS
بعضی وقتا آدم با خودش فکر میکنه اگه یه روزی یه مشکلی براش پیش بیاد، واقعا چه کسایی کنارش میمونن؟ از یه مشکل ساده میتونه باشه تا یه مریضی. سختترین سوالها هموناییان که از خودت میپرسی؛ چون فقط خودت و قلبت میدونید چرا این حس اومده سراغت و چرا اصلا این سوال رو از خودت پرسیدی.
راستش و بخوای تو پر پیچ و خمترین چالشای زندگیمم مرطوب کننده رو خیلی ریلکس زدم رو دستم و دستمُ ماساژ دادم. از درون مشوش بودم ولی مرطوب کننده خیلی مهمه.
بیخیال عزیزم. همهچی درست میشه. بیا دستات و با کرم ماساژ بدم.
Repost from N/a
فال حافظ گرفتن این شکلیه که مهم نیست به چه نیتی فال گرفتی، حافظ به اون نیتی پاسخ میده که تو دلت پنهونه و از جدی گرفتنش پرهیز میکنی.
Repost from "لایار"
نمیدونم، گاهی حس میکنم زندگی یک کاغذدیواریه که کلی چیز میز قشنگ بهش چسبیده، و من چسبم خرابه، اصلاً چسب ندارم.
Repost from B✧
من واقعا باید نزدیک طبیعت باشم. وقتی از طبیعت، صدای پرنده ها، بارون، آسمونِ تمیز، گل های رنگارنگ، درخت ها و رودخونه ها دورم و توی تکاپوی شهرِ شلوغِ پوشیده شده از سایه ی نفرت و حسادت آدما زندگی میکنم، ناراحت، فرسوده و غمگین میشم.
روح من باید تنه ی درخت هارو لمس کنه، با پای برهنه روی سبزه ها راه بره، بشینه کنار گل ها و باهاشون حرف بزنه، باید آبِ روون به پاهاش برسه و من مثل همیشه بگم “خدایا مرسی که زندگی رو انقدر قشنگ کردی ولی من تا الان فقط میدیدمش و حسش نمیکردم”
روح من نمیتونه این شهر های شلوغ رو تحمل، و گذروندنِ روزها رو زندگی بدونه…
منظورتون چیه که تا صحبت از بغل کردن میشه، میگید «من از بغل خوشم نمیاد و به من دست نزنید»؟ بغل جزء دسته ضروریاتِ این زندگیِ سختگیر و پرماجراست؛ مثل هوا و آب و غذاست عزیزِ من. دو تا دستِ گرمِ پیچیده شده و تنِ آسوده امن، فلسفه آرومِ عجیبی دارن...
بغل کن، بغل بگیر و نذار بغل یخ کنه از زندگی بیفته.
Repost from یـکمـشـتسـتـارهـ✧
امروز دیگه یه تاج میخرم تا دیگه لازم نباشه به بقیه توضیح بدم ک پرنسسم و نباید یسری رفتارا رو باهام داشته باشن
