fa
Feedback
‌ ‌ ‌ 𝚳𝖺𝗀𝗇𝛐𝗅𝗂𝖺 𝖲𝛓𝖾𝗇𝖺𝗋𝗂𝛐

‌ ‌ ‌ 𝚳𝖺𝗀𝗇𝛐𝗅𝗂𝖺 𝖲𝛓𝖾𝗇𝖺𝗋𝗂𝛐

کانال بسته

  ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ 𝟤𝟦 . 𝟨 .𝟣𝟦  ` ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌‌ ‌ ‌ @XRMESXSI ` 𝖢𝖺𝗌𝗍𝗅𝖾'𝗌 𝚱𝗂𝗇𝗀 .

نمایش بیشتر
2 954
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-77 روز
-2830 روز
آرشیو پست ها
🔪 امشب بلایند دیت داریم ساعت ۸ ، با کاپل ووسان 🌟 ✨ http://t.me/calistashow 🌟

ببینین ایده هام چقد خفنه که نصف سناریوهای اینجا یا ایده اولیه ش بامنه یا سر بداهه گوییامون سر رولامونه😌

دلم یه سناریو رئیس مافیای باتم خواست مدیونید فک کنید ایده زنمه ، ولی اگخ بنویسمش عجیب ایده خفنی میشه

بالاخره درست شد ، الان کامنت گزاشتن برای همه ازاده ، خوشحال میشم بعدا زیر سناریو ها ، انرژی بدید

اقا یکی کمک کنه ببینید میتونید بدون جوین شدن یا محدودیت کامنت بزارید؟
اونایی که تو گپ نیستن لطفا یه نقطه تو کامنتای این پیام بزارن و اگه باز محدود به جوین شدن داشت یه کبوتر بدید

از مدل قبلی خراب تر شد😂😂

اقا یکی کمک کنه ببینید میتونید بدون جوین شدن یا محوکدیت کامنت بزارید؟ اونایی که تو گپ نیستن لطفا یه نقطه تو کامنتای این پیام بزارن و اگه باز محدود به جوین شدن داشت یه کبوتر بدید

گپ کیری اه ، ددست نمیشه چرا

چه قشنگ بود ایننن توت فرنگیاش بیشتر نشه؟

اگه دلیلشو میدونید حتما بهم بگید

نمیدونم چرا بدون جوین شدن اجازه کامنت نمیده

بچه ها؟‌ چیکار کنم موقع کامنت دادن لازم نباشه جوین شید؟ @PixieeUnkbot

تاپ به‌عنوان پسر اول همیشه زیر نگاه سخت پدربزرگ بود و باتم هم به‌خاطر دومین نوه پسری بودن ازش انتظار زیاد داشتن. بچگیاشون با هم خوب می‌گذشت و تاپ همیشه حامی باتم بود، تا وقتی که برای درس به خارج میره و رابطهه شیرینشون قطع میشه باتم هرچی بزرگ‌تر میشد، بیشتر از جنسیت و گرایش خودش بدش میومد. تجربه‌های بد و یه‌سری لمس‌های ناخواسته از طرف بعضی‌ها، حسابی اذیتش کرده بود و از هرجور نزدیک شدن و دست زدن متنفر شده بود. از اون طرف، تاپ بعد از یه ماجرای لمس بی‌جا تو دانشگاه اخراج شده بود و برگشته بود خونه، ولی هیچ‌کس از دلیل واقعیش خبر نداشت. بعد از ده سال، قرار بود دوباره همدیگه رو ببینن. باتم میترسید تاپ از گرایشش بدش بیاد و برای همین هی ازش فاصله میگرفت. حتی فکر این‌که تاپ مسخره‌ش کنه براش کابوس بود. ولی تاپ که فهمیده بود قضیه چیه، هی به بهونه‌های مختلف میومد سمتش و بیشتر دور و برش میپلکید. عجیب این بود که… تنها کسی که لمسش برای باتم آزاردهنده نبود، خودِ تاپ بود. باتم که کم‌کم ترسش ریخته بود، بیشتر وقتش رو تو گالری هنری تاپ میگذروند. بعضی وقتا با یه پیرهن گشاد و پاهای برهنه میومد و تمرکز تاپ رو به‌هم میزد، اما تاپ به قولش عمل میکرد و بدون اجازه لمسش نمیکرد. یه شب که تاپ سرگرم تکمیل یه تابلو بود، باتم با همون حالت راحت، روی پاهاش نشست و آروم کنار گوشش زمزمه کرد:
- اگه هنوزم منو می‌خوای ، اجازه میدم لمسَم کنی..
/ #Rimance ◆ #Soft ♪ / #Gay ㅤ ፥ t.me/PixieeHallow ˖ [💋]

یه سناریو تو ذهنمه درباره دوتا پسر عمو به نظرتون بنویسم؟ یکم سافت رومنس عه

اگه کلکل لفظی دوتا تاپو میخواید ببینید زودتر بیایید .

مصاحبه تم بی دی اس امه دوست داشتید بیایید

شروع شد اوفی ، چقدر جفتشون جذاب ان