279
مشترکین
+124 ساعت
+77 روز
+1230 روز
آرشیو پست ها
دیوان اثیر خسیکتی و دو اشتباه؛در تصحیح رکنالدین همایون فرخ از دیوان اثیر، بیتی به این شکل مضبوط است:
ای چون رجب اصم شده بشنو بکوش هوش یک ره ندای عیش رحیاً کی تری عجببیت با این ضبط معنای محصلی ندارد. به نظر میرسد اگر در بیت غلط تایپی و مطبعی راه نیافته باشد (البته ظن من همان غلط تایپی و مطبعی است) در بیت، دو تصحیف رخ داده است: در مصراع اول به جای فعل «بکوش» باید «به گوش» باشد و در مصراع دوم نیز، بهجای «رحیا» باید «رجبا» باشد. مصراع دوم یک ضربالمثل رایج عربی است که صورت صحیح مَثَل چنین است: «عِش رجباً تَرَ عجباً»[1]. 1. بزی رجبی تا ببینی عجبی. #تصحیح #اخسیکتی #تصحیف کانال یادداشتهای یک دانشجو https://t.me/Notesofastudent
نوه ابن تیمیه نقل میکند؛ میگوید: هرگاه ابنتیمیه میخواست برای قضای حاجت به مستراح شود، کتابی به من -یعنی پسرش- میداد و میگفت: این کتاب بر گیر و با آوای بلند برخوان تا من در آنجا بشنوم.
روضة المحبين امام ابنقیم جوزی ص۱۰۹کانال یادداشتهای یک دانشجو https://t.me/Notesofastudent
مصحح مدخلِ "زال مو سیه" را چنین ضبط کرده: کنایه از جنگ آمده.
چنین ضبط و ثبتی نشان از آن دارد که مصحح متون را خوب وارسی نکردهاند و تسلط کافی بر پیشمتن نداشته است. لازم به تذکار است که "جنگ"، تصحیف کلمه "چنگ" است. باید گفت که خاقانی گره این تصحیف را گشوده است و در بیتی آورده است:
"بر زال سیه موی مشاطه شده چنگی
بر طفل حبش روی معلم شده نائی"
بر اساس بیت خاقانی، مشخص میشود که منظور از "زال مو سیه"، ساز چنگ است.
#تصحیح
#تصحیف
میگون زلف یا میگون لعل؛
خاقانی در قصیده معروف با ردیف «دیدهاند»، در بیتی آورده:
سرخمویانی چو می بیمی همه مست خراب بر هم افتاده چو میگونزلف جانان دیدهانددر مصراع دوم، در برخی نسخ و چاپها، بهجای «میگونزلف»، «میگونلعل» ضبط شده است. ضبط اخیر سببساز شده است که برخی پژوهشگران بنا بر دلایلی (مثلا در سنت ادبی، مو به سرخی و قرمزی اشتهار ندارد)، ضبط «میگونلعل» را ترجیح دهند و آن را ضبط اصح بدانند. به چند دلیل همان ضبط «میگونزلف» صحیح است: ۱. در اکثر نسخ و اقدام نسخ چون مجلس، فاتح و... «میگونزلف» ثبت است. ۲. در سنت ادبی اتفاقا «مو و گیس و زلف» به سرخی و قرمزی شهره بوده است. به این موارد نگاه کنید:
زلفت که همیشه جان و دل میبرد او هرگز به وفا سوی کس ننگرد او گویند مرا که زلف او سرخ چراست؟ چون سرخ نباشد که همه خون خورد او.
دوشم به شبیخون به سر آمد زلفش وز خانه تنگ دل درآمد زلفش امروز مگر به دزدیش بگرفتند کز شرم چنان سرخ برآمد زلفش
نسخه زلف تو برد آنکه بر اطراف صبح طره میگون شب خم به خم اندر شکست.۳. در ضبط «میگونلعل» به نوعی «حشو» دیده میشود. پ.ن: برای دریافت این موضوع در مقالهای که چندسال پیش نوشتم، اینجا کلیک کنید. #خاقانی #تصحیح
دینار هرقلی و زیبارویان:
عرب زیبارویان خود را گهگاه، «دینار هرقلی» میگفته است؛ بدان دلیل که دینار هرقلی سکهای بود از رومیان که عربها آن را میشناختند و بینشان ردوبدل میشد.
از جنگ جمل حکایت کردهاند که: چون چشمان پیرزنی به جمال طلحه افتاد گفت: این کیست که رخسارش چون دینار هرقلی میماند!؟
کانال یادداشتهای یک دانشجو
از رباعیات خاقانی؛
هریکچند از خسان جهان سیر آید
روشن جانی ز آسمان زیر آید
خاقانی! ازین جنس در این دور مجوی
بر ره منشین که کاروان دیر آید!
خاقانی شروانیگویند که هر هزار سال از عالم آید به وجود اهل وفایی محرم آمد زین پیش و ما نزاده ز عدم آید پس از این و ما فرو رفته به غم
خاقانی شروانی
کانال یادداشتهای یک دانشجو
«تیغ او خواهد گرفتن روم و هند، از بهر آنک این دو جا را هست مرّیخ و زحل فرمانروا»(خاقانی) روم و هند: قدما خشکیهای روی زمین را به هفت منطقه یا کشور یا اقلیم تقسیم کرده بودند که هر فلک یکی از آن اقالیم را اداره میکرد به ترتیب ذیل: اقلیم اول: هند منسوب به زحل. اقلیم دوم: عرب و حبشه منسوب به مشتری. اقلیم سوم: مصر و شام و بلاد مغرب (مراد همان روم است) منسوب به مریخ. اقلیم چهارم: خراسان و ایران منسوب به آفتاب. اقلیم پنجم: آذربایجان و ارمنستان منسوب به زهره. اقلیم ششم: ترکستان منسوب به عطارد. و اقلیم هفتم: چین و ماچین منسوب به قمر. #خاقانی #شرح https://t.me/Notesofastudent
تحلیلی بر ضبط مصراع نخست بیت خاقانی:
در دیوان خاقانی شروانی، ذیل بیت: «در مقام عز عزلت در صف دیوان عهد / راست گویی روستم پیکار و عنقا پیکرم»،
اختلاف نسخهشناختی مهمی در مصراع نخست به چشم میخورد. نسخهها به دو دسته تقسیم میشوند: گروهی با حذف واو عطف، «عز عزلت» ضبط کردهاند و گروهی دیگر با افزودن آن، «عز و عزلت» را برگزیدهاند.
به نظر میرسد ضبطِ گروه دوم، یعنی «عز و عزلت»، ضبط اصح و موافق با سبکِ خاقانی است. ادلهی این استدلال بر دو پایه استوار است:
۱. تقارنِ ساختاری: در مصراع دوم، دو ترکیبِ «روستم پیکار» و «عنقا پیکر» در تناسب با هم قرار دارند. این تقارنِ دوگانه، نیازمندِ بستری متناسب در مصراع نخست است. در صورتِ پذیرشِ «عز و عزلت»، میانِ «عز» و «روستم پیکار» و «عزلت» و «عنقا پیکر» یک توازنِ نحوی و معنایی برقرار میشود.
۲. نقدِ درونیِ متن:
در صورتِ ضبطِ «عز عزلت» (بهصورت ترکیبِ اضافی یا وصفی)، مصراع نخست دچارِ تراکمِ معنایی شده و عنصرِ «روستم پیکار» در مصراع دوم، از نظر نحوی «پا در هوا» میماند؛ بدین معنا که مضافالیه یا توصیفِ واحدی در مصراع قبل ندارد تا به آن ارجاع داده شود. اما با حفظِ واو عطف در ضبطِ «عز و عزلت»، خاقانی گویی دو جایگاهِ متفاوت را برای خود ترسیم کرده است: یکی جایگاهِ قدرت (عز) که با «روستم پیکار» همنشین است و دیگری جایگاهِ انزوا (عزلت) که با «عنقا پیکر» تداعی میشود.
#خاقانی
#تصحیح
#تصحیحجدید
کانال یادداشتهای یک دانشجو
https://t.me/Notesofastudent
از خاقانی به...
«چونید و چگونهاید؟! آنجا که شمااید، روزْ بازار مردمی چون است؟! نرخ وفا چگونه است؟! مَتاعِ دانش چون میخرند؟! اینجا که منم، باری صعب کساد است! ...».
#منشأت
#خاقانی
کانال یادداشتهای یک دانشجو
https://t.me/Notesofastudent
در عجائبالمخلوقات و غرائبالموجوداتِ محمد بنِ محمود بنِ احمدِ طوسی، ذیلِ مطالبی دربارهٔ طاووس، آمده:
«از خواصّ وی آن است کی چون طعامی بیند کی در آن زهر بوَد فریادکند، بانگی مفرط؛ و ملوکان وی را دارند و در باغها و مطبخها گردد از بهرِ این معنی» (بهاهتمام منوچهرِ ستوده، صص ۱_۵۳۰).
کانال یادداشتهای یک دانشجو
https://t.me/Notesofastudent
چاقی و زیبایی؛
در فرهنگ عرب مفهوم زیبایی با چربی مذاب و پیهی گداختهشده پیوند خورده است؛ چرا که در عربی کهن «جمیل» در اصل به معنای پیه و دنبهی گداخته شده است. ابنقتیبه، مورخ و زبانشناس قرن سوم، معتقد است که: «مرادهم أن ماء السمنِ يجري في وجهه» یعنی: کسانی که نخستینبار واژهی «جمیل» را برای زیبارویان به کاربردند مقصودشان این بود که: گویی پیه و چربیِ آبشدهای زیر پوست و چهرهی نیکرخان جاری گشته است!
کانال یادداشتهای یک دانشجو
https://t.me/Notesofastudent
"دو بیوه بههم گفتگو ساختند
سخن را به طعنه درانداختند
یکی گفت کز زشتی روی تو
نگردد کسی در جهان شوی تو
دگر گفت: نیکو سخن راندهای
تو در خانه از نیکویی ماندهای".
#نظامی
#اقبالنامه
کانال یادداشتهای یک دانشجو
https://t.me/Notesofastudent
در دیوان خاقانی به تصحیح سجادی، بیتی چنین ضبط شده است:
"پیش نطقش کابم آرم از دهان
خاک توبه بر دهان خواهم فشاند".
"آبم آرم" ضبط عجیبی است. از آنجایی که مرحوم سجادی نسخهبدلی ارائه نکرده، به ذهنم آمد که غلط مطبعی باشد، نخسههای دردسترس حدس را به يقين مبدل کرد. در همه نسخ در دسترس چنین ثبت شده: "...آبم آرد".
جدا از اشتباه مرحوم سجادی، همین غلط مطبعی، گریبان برخی شارحان را گرفته و شارحان بر اساس همان غلط، بیت را شرح دادهاند. نمونه را: استاد استعلامی در شرح خود آورده: "آبم آرم از دهان: یعنی سخن او از شیرینی و گوارایی دهانم را آب میاندازد". 😔
#تصحیح
#خاقانی
کانال یادداشتهای یک دانشجو.
https://t.me/Notesofastudent
دو نکته در یکی از قطعات خاقانی:
۱.بینی و دماغ بزرگ، زشت بوده و معمولا زیر نقاب و چادر پنهانش میکردهاند:
✅«هست همانا بزرگ بینی آن زال
چادر از آن عیب پوش بینی زال است»
۲. گاهی فرق بین «بکر و شوینادیده» با «شویدیده» با کشیدن چادر بر سر و بدن شناخته میشده است:
✅«چادر بر سر کشید تا بن دامن
یعنی بکرم من این چه لاف محال است».
#خاقانی
کانال یادداشتهای یک دانشجو.
https://t.me/Notesofastudent
انجامه، ترقیه؛
✅ عبارت پایانی نسخه خطی را که پس از اتمام متن کتاب توسط کاتب نگاشته می شود "انجامه" یا "ترقیمه" میگویند. مطابق با آداب نسخه نویسی، کاتبان از ابتدا تا انتهای کتاب عیناٌ همه مطالب را از روی نسخه (نسخهای که از روی آن رونویسی می شد) با حفظ رعایت امانت استنساخ می کردند و پس از اتمام متن کتاب، عبارت پایانی نسخه را مخصوص خود می دانستند تا کاتب در آنجا با جمله (تم الکتاب) یا (تمت) اتمام نسخه را اعلام کنند وانجام در واقع بخشی از هویت و معرفی نسخه است و کاتبان معمولاٌ عبارت انجام را با خط یا قلمی متمایز از قلم و خط متن نسخه می نوشتند.
#تصحیح
کانال یادداشتهای یک دانشجو.
https://t.me/Notesofastudent
«ده مرو، ده مرد را احمق کند»؛
البته که گاهی شهرزدگی، حماقت میآورد بر خلاف گفته مولوی.
جالب است «بلد = شهر» واژگان زیادی از آن مشتق شده که همگی به معنای «حماقت و...» است:
بلید: کودن ابله
ابلد: خرفت سبکمغز
مبلود: گیج کم عقل
تبلُد: خِنگی
بلادة: کمهوش نفهم
متبلد: احمق و ابله.
کانال یادداشتهای یک دانشجو.
https://t.me/Notesofastudent
مرگ امرء القيس اينگونه بود که قیصر روم بهرش زرهی آبدیده از سمّ فرستاد؛ شاعر که زره را هدیه میپنداشت پوشید، پیکرش به چرک و زخم نشست. عفونت چندان پیش رفت که خواب بر او ناممکن گشت...
کانال یادداشتهای یک دانشجو.
https://t.me/Notesofastudent
سعدی دوست رو خیلی ساده و کامل تعریف کرده:
"دوست مشمار آنکه در نعمت زند
لاف یاری و برادرخواندگی
دوست آن باشد که گیرد دست دوست
در پریشان حالی و درماندگی..."
کانال یادداشتهای یک دانشجو.
https://t.me/Notesofastudent
نشانهگذاری انتقادی کاتب:
استفاده از علامت «x» در متون کهن، نوعی «پانویس بصری» یا «نشانهی تعلیق» محسوب میشود. کاتب با این کار نشان داده است که هنگام کتابت یا مقابلهی متن با نسخهی مادر، نسبت به ضبطِ موجود دچار شک شده و بهجای حذف یا تغییر خودسرانه، با درج این علامت، خواننده یا مصحح بعدی را نسبت به وجود آشفتگی در ترتیب مصراعها (ترتیب منطقی یا عروضی) آگاه کرده است.
#خاقانی
#تصحیحمتن
کانال یادداشتهای یک دانشجو.
https://t.me/Notesofastudent
ابنرومی، از شاعران عصر عباسی است که هیچ کس از تیغ هجوش نرَسته تا جاییکه پدر و مادر و حتی خودش را هم هجو میکرد. از آن جملهست که در هجو پدر خود گفت:
"لو کان مثلک فی زمان محمّد
ما جاء فی القرآن برّ الوالد"!
(اگر در زمان محمّد "ص" یکی چون تو بود؛ آیهی نیکی به والدین، نازل نمیشد).
کانال یادداشتهای یک دانشجو.
https://t.me/Notesofastudent
