fa
Feedback
 

 

رفتن به کانال در Telegram

{...يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ } [المجادلة: 11]

نمایش بیشتر
421
مشترکین
-124 ساعت
-37 روز
-630 روز
آرشیو پست ها
الی الجیل الصاعد: برای نسل z
الی الجیل الصاعد: برای نسل z

پیشرفت و رسیدن به مراتب عالی به گفتۀ دکتر ابوموسی نیازمند ثروت و دوره‌های آموزشی نیست. راه رسیده به آن ساده است. نباید لحظه‌ای از دانش‌آموزی غافل شویم. باید مطالعه بخش جدایی‌ناپذیر زندگی ما شود، همان‌طور که نیاز ما به خوردن و نوشیدن اینگونه است. آیا غذای دیروز، ما را از غذای امروز بی‌نیاز می‌کند؟ مطالعه و علم‌آموزی هم اینگونه است. اینکه دیروز 4 ساعت مطالعه داشتیم، به این معنا نیست که امروز را استراحت کنیم. نباید کتاب از دست ما رها شود. بلکه خواب و بیداری ما عوض اینکه با چک‌کردن اینستاگرام باشد، باید با کتاب جایگزین شود.

امثال دکتر ابوموسی و دیگر علمای ما اینطور نبودند در هر علمی بنویسند. اینان حتی در تخصص خود نیز به راحتی دست به قلم نمی‌بردند. بلکه خود را ملزم به این می‌کردند که پیش از نوشتن، آن مادۀ مورد نظر را بارها درس دهند. اینگونه هم به مباحث تسلط بیشتری پیدا می‌کردند و هم نقاط قوت و ضعف را تشخیص می‌دادند. یا دکتر طیار که پیش از نوشتن شرح خود بر «مقدمه‌ای در اصول تفسیر ابوالعباس احمد بن تیمیه»، این متن مبارک را بارها تدریس کرده و شروح صوتی و متنی دیگر علما را نیز دنبال کردند تا در نهایت شرحی بنویسند که اکنون مورد مراجعۀ همگان قرار بگیرد.

دکتر محمد ابوموسی در کتاب «دلالات التراکیب» به مبحث ایجاز و اطناب و مساواة که مربوط به علم معانی هست نمی‌پردازد. از ایشان می‌پرسند، دلیل اینکه به این مبحث نپرداختید چه بود؟ پاسخشان تأمل برانگیز است. چنین می‌گویند: این مبحث از مباحثی است که اگر یک نفر آن را از کتابی مثل الایضاح یا دیگر کتب علوم بلاغت فرا گیرد، مطلب مورد نیاز را آموخته است و من هم دنبال این بودم که با نوشتن خود مطلبی جدید اضافه کنم تا مردم هم سود ببرند. پس از آنجایی که متوجه شدم در این مبحث، افزوده‌ای برای دیگران ندارم، از آوردن آن مبحث و پرداختن به آن صرف نظر کردم. چه خوب است که ما نیز به چنین مرتبه‌ای برسیم. یادگیری علم و نوشتن، برای اعلام حضور نیست. برای این است که فایده برسانیم. وقتی اخلاص همراه عمل ما بود، اینطور می‌شود.

فواید دیگری نیز وجود دارد. اما یکی از مهم‌ترین فواید این است: یکی از مشکلاتی که بسیاری از افراد به آن مبتلا هستند، عدم عبور از شروح است. یعنی اینان هیچ متنی را بدون شرح نمی‌خوانند. و همین باعث می‌شود همیشه دنبال متونی بروند که دارای شرح است و ما می‌دانیم بیشتر متون و کتاب‌ها، شرح ندارند. وقتی شما در سال‌های ابتدایی طلب علم (پنج سال اول یا ده سال اول)، پیش و پس از خواندن شرح، به متن مراجعه کنید، به مرور زمان شیوۀ فهم متن و استنباط و استخراج فوائد از آن را می‌فهمید و برای شرح دیگر متون آماده می‌شوید. وقتی 50 متن همراه شروحشان را دیده باشید (با روشی که گفتیم)، متوجه می‌شوید شارح چگونه شرح می‌دهد.. چگونه بین اجزای متن ارتباط برقرار می‌کند.. اگر عبارت مشکلی بود، چگونه حل می‌کند و....

اگر شرح یک متن را می‌خوانید، به‌ویژه متون عقیده و اصول فقه، پیش از خواندن شرح و پس از خواندن شرح، متن را به‌تنهایی بخوانید. پیش از خواندن و شنیدن شرح، تلاش کنید متن را بفهمید. اگر جایی برای شما مشکل بود علامت بزنید و... . سپس شرح را می‌خوانید. دقت شما در خواندن شرح بیشتر از دقت کسی خواهد بود که متن را به‌تنهایی ندیده است. پس از به پایان رسیدن شرح، متن را ببینید تا هم میزان فهم خود از متن را بسنجید و هم تلاش کنید که مطالب‌ خوانده‌شده در شرح را به یاد آورید. یک فایدۀ دیگرش هم این است که اگر جایی را متوجه نشدید، دوباره به شرح مراجعه می‌کنید. اگر شما به متن مراجعه نمی‌کردید، متوجه نمی‌شدید کجا را خوب فهمیدید و کجا را نه. یکی دیگر از فواید خواندن متون (پیش از شرح و پس از آن) این است که شروح در بیشتر اوقات، به‌طور مزجی به توضیح مطلب می‌پردازند و ما چون غرق شرح می‌شویم، به ابتدا و انتهای متن توجه نمی‌کنیم و چه بسا متوجه نشویم که متن اصلی دنبال رساندن چه مفهومی بوده است.

دانشجو هنگام مطالعۀ کتاب باید هدفش فهمیدن کتاب باشد و سعی کند تا آنجایی که ممکن است، مطالب را متوجه شود. حال اگر با مشکلاتی هم روبه‌رو شد، نباید ناامید شود. یعنی اینطور نباشد که با نفهمیدن یک عبارت از یک کتاب 500 صفحه‌ای، نتیجه بگیرد که آن کتاب مناسبش نیست. از آن سوی دیگر نیز، نباید طوری باشد که فهمیدن یا نفهمیدن مطالب برای او یکسان است. برخی هستند که فقط کتاب را می‌خوانند که بگویند خوانیدم و هیچ توجهی به فهم کتاب ندارند. یا اینکه بگویند فلان کتاب را نزد فلان استاد خواندیم، آن هم وقتی که چیز زیادی نفهمیده! این خوب نیست. مورد اول نیز نباید با نفهمیدن یک یا دو عبارت، حس کم‌فهمی به او دست بدهد و کتاب را کنار بگذارد. - شنیده شده از دکتر سندی

فایدۀ علم‌آموزی به‌ویژه در این روزگار همین است. دسترسی به تفاسیر، کتب تاریخ و... آسان است. اما آیا همه قدرت شناخت صحیح از ناصحیح را دارند؟ برای مثال 5 قول دربارۀ تفسیر یک آیه وجود دارد، شیوۀ برخورد با این 5 قول را که نمی‌توان در هر کتابی دید. باید خواند. طلب علم را دست‌کم نگیرید.

گاهی برای بسیاری از دانشجویان علوم دینی این پرسش مطرح می‌شود که ما با اینکه مطالعات خوبی هم داریم، اما نمی‌توانیم دربارۀ موضوعی صحبت کنیم.. این دلایلی دارد و قبلا هم فکر می‌کنم صحبتی شده است، اما الان یک نکته‌ای را می‌خواهم بگویم که امیدوارم دانستن آن انگیزه‌ای برای مطالعۀ بیشتر باشد. می‌گوییم طلب علم برای رفع جهل از خود و انتشار آن بین دیگران است. یکی از مصادیق «رفع جهل» این است که پی ببریم چه چیزهایی درست است و چه چیزهایی نادرست است. یعنی طالب علمی که خوب خوانده و موفق بوده است، می‌داند چه بگوید و چه نگوید! اما کسی که اعتقادی به طلب علم ندارد، هر چیزی که بر زبانش بیاید می‌گوید. پس ما با مطالعۀ بیشتر، علاوه‌بر اینکه به دانسته‌های خود می‌افزاییم، متوجه اطلاعات و مطالب نادرست هم می‌شویم و دیگر آن را برای مثال در پاسخ یک شبهه، استفاده نمی‌کنیم. فرض کنید اندازۀ 100 صفحه مطلب برای پاسخ به یک شبهه در اختیار دارید. کسی که علمی ندارد، تمام آن 100 صفحه را به مخاطب نشان می‌دهد؛ اما کسی که دانش لازم و کافی را دارد، مطالب نادرست را کنار می‌گذارد و از بین مطالب صحیح، آن بخشی را انتخاب می‌کند که برای پاسخ به آن شبهه مناسب است و... . اعتبار به زیاده‌گویی نیست. کسی که دانش خوبی ندارد، هرچه به نظرش رسید می‌گوید و شاید از این حرکت خود خوشحال هم باشد. برای همین به برادران و خواهران طالب علم می‌گوییم، نگران نباشید. شما بخوانید و یاد بگیرید. از الله هم کمک بخواهید، به او توکل کنید و... . وقتش که رسید متوجه می‌شوید. اما عجله نکنید. نکند انتشار برخی از نوشته‌های ضعیف یا پاسخ‌های نادرست و چاپ کتاب از سوی برخی، باعث شود که برای حضور و نوشتن در این عرصه طلب علم را ناقص بگذارید. یک نوشتۀ خوب استاندارد از هزاران نوشتۀ ضعیف نامرتب بهتر است.

ابن‌قیم در ادامه نیز مطلبی گفته است که مضمونش این است: چنانچه قلب ما مملو از اعتقاد باطل و دوست‌داشتن آن باشد، آیا جایی برای اعتقاد حق و دوست‌داشتن آن می‌ماند؟ همان‌طور که اگر با زبان خود سرگرم صحبت در اموری شویم که هیچ سودی ندارد؛ معلوم است که دیگر نمی‌توانیم دربارۀ مسائلی سخن بگوییم که برای ما سودمند است. تنها راهی که به وجود دارد همین است که باطل را بر زبان نیاوریم. جوارح ما نیز اینطور است. اگر مشغول کارهای بیهوده شویم یا به‌طور کلی مشغول چیزی جز طاعت شدیم، چگونه می‌توانیم آن‌ها = جوارح را در طاعت الله بکار گیریم؟

ابن‌قیم می‌گوید، اگر غم و ناراحتی انسان با چیزی جز قرآن از بین برود، با رفتن آن سبب، آن غم و ناراحتی دوباره برمی‌گردد. برای مثال کسی به‌خاطر خرید خانه یا خودرو خوشحال است و آن غمی که در دل داشته از بین رفته است. حتی اگر کم‌ترین آسیبی هم به این‌ها برسد، غم عالم بر دلش می‌نشیند. پس تلاش ما این باشد که سرزندگی قلب و نبود حزن، هم و غم در آن، با قرآن باشد و نه جز قرآن.

«أن تجعل القرآن ربیع قلبي ونور صدري» دیدم ابن‌قیم معنای «ربیع» را اینگونه گفته است: «الربیع: المطر الذي یحیي الأرض». پس «ربیع» علاوه‌بر معنای شناخته‌شده نزد ما که «فصل بهار» است، معنای دیگری هم دارد و آن «بارانی است که به زمین زندگی دوباره می‌بخشد». تشبیه قرآن به باران هم از این جهت است که مایۀ حیات دل‌ها می‌باشد. پس دعا کنیم: «اللهم اجعل القرآن ربیع قلوبنا ونور صدورنا»

چند سؤال از خودمان بپرسیم: 1. آخرین‌ باری که قرآن خواندیم؟ 2. آخرین باری که قرآن را همراه تفسیر خوانده‌ایم؟ 3. آخرین باری که در آیات قرآن تدبر ورزیده‌ایم؟ 4. تحصیل علم شرعی چه تأثیری در عبادات ما داشته است؟ 5. به آنچه آموخته‌ایم عمل کردیم؟ 6. آیا تحصیل علم شرعی در رفتار و گفتار ما اثری داشته است؟ 7. آیا دیگران اثر تحصیل علم را در ما می‌بینند؟ 8. آیا آنچه آموخته‌ایم را به دیگران آموزش دادیم؟ 9. آیا نسبت به گذشته، میزان خیرخواهی ما افزایش یافته یا خیر؟ 10. اگر کسی ضعف علمی ما را گوشزد کند، ناراحت می‌شویم؟ ادامه دارد...

برای صحبت یا سکوت چه معیاری بهتر از قول رسول -صلی‌‌الله‌علیه‌وسلم- وجود دارد؟ اگر دانستی بر کلامت خیری مترتب می‌شود، پس سخن بگو و اگر جز این بود، سکوت کن. گفته‌‌ام غفلت بر ما سایه افکنده است. عدم توجه به سخن‌گفتن، محتوا، زمان و مکان آن، یکی از همین مصادیق غفلت است. معیار را این قرار ندهید که صحبت می‌کنیم تا وقتی گناهی مرتکب نمی‌شویم. حتی اگر آنقدر مراقب بودید که چنین باشید، از انجام آنچه خیر است باز می‌مانید. وقتی می‌خواهیم پول خرج کنیم، آنقدر دست به عصا راه می‌رویم که مبادا... ؛ اما هنگام صحبت هیچ توجهی به این نداریم که اینهمه صحبت کردم، چه فایده‌ای برای من گوینده و شنونده داشت. به نظرم یکی از دلایلی که برخی مشغول هر صحبتی می‌شوند، نبود مطلبی بزرگتر و مهم‌تر در قلوبشان است. متاسفانه امروز به جایی رسیدیم که برخی از افراد از اینکه همسرشان اهل غیبت نیست شکایت دارند. یکی گفته بود اگر غیبت دیگران را نکنیم چه کنیم!

دشواربودن خواندن کتاب دلایلی دارد. دربارۀ آن در آن کانال صحبت خواهیم کرد، اما یک دلیلش که بیشتر برای ما که تازه می‌خواهیم کتابی بخوانیم رخ می‌دهد، عادت‌نداشتن به مطالعۀ یک کتاب 300 صفحه‌ای است. اگر متن کتاب تخصصی هم باشد که نگویم. در چنین حالتی، کتاب‌هایی کوچک‌تر را بخوانیم. اگر در همان موضوع کتاب اول هم بود که چه بهتر. مثلا یک کتاب 100 صفحه‌ای. چندین کتاب این حجم کمتر بخوانیم و بعد سراغ آن کتاب 300 صفحه‌ای برویم. یا اینکه کتابی را انتخاب کنیم که کتاب صوتی آن هم باشد. می‌توانیم آن کتاب صوتی را پخش کنیم و خودمان خط ببریم. این فواید دیگری هم دارد.

دکتر مسیری و تشکر ایشان از همسر خود که در مسیر نوشتن دانشنامه به ایشان کمک کرده است. «دوست می‌دارم برای تشکر به همسرم هدی حجا
دکتر مسیری و تشکر ایشان از همسر خود که در مسیر نوشتن دانشنامه به ایشان کمک کرده است. «دوست می‌دارم برای تشکر به همسرم هدی حجازی رو کنم. کسی که با این دانشنامه از همان روز اولش همراهی کرد. تمامی نوشته‌هایم را خواند و دیدگاه خود را نگاشت و دربارۀ محتوای آن با من گفتگو کرد و بسیاری از اصلاحات متنی را به من پیشنهاد داد. همچنین با نوشتن برخی از مداخل در حوزۀ تخصصش، در نوشتن [دانشنامه] مشارکت داشت»

ازدواج پسر/دختر مسلمان ملتزم به دین و... با کسی که به دینداری شناخته نمی‌شود، به ضرب بی‌نهایت در صفر ماند. با این کار، تأثیر خود در تربیت فرزند را از بین برده است. مانده‌ام چرا وقتی می‌توانیم پیشگیری کنیم، خود را در موقعیتی قرار می‌دهیم که باعث پشیمانی شود. چند روز قبل برادری پرسیدند اگر همسر شخصی با نماز غریبه بود، چه پیشنهادی دارید تا او را به نماز دعوت کرد و اگر قبول نکرد چه؟ از او پرسیدم: آیا پیش از ازدواج هم می‌دانسته یا تازه فهمیده است؟ اگر می‌دانست، چرا ازدواج کرد تا الآن چنین مشکلی برای او پیش آمده باشد. پس بسیاری از مشکلات نتیجۀ کم‌تدبیری ماست.

دلایل انحراف جامعۀ امروز، نیاز به مطالعه و تحقیق افراد کاربلد و متخصص دارد. یعنی کسانی که علاوه‌بر شناخت دین و اعتقاد، دانش تحلیل هنجار و ناهنجاری را دارند. کسانی که بتوانند آسیب‌شناسی کنند. اما می‌توانیم به برخی از دلایل اشاره کنیم. ان‌شاءالله دربارۀ این موضوع بیشتر صحبت خواهیم کرد. امروز می‌خواهم به نقش خانواده اشاره کنم. در حدیث آمده است که «ما من مولود إلا يولد على الفطرة» و پس از آن به نقش والدین در تربیت عقیدتی فرد تأکید شده است. فرزند در خانواده رشد می‌کند و پس از آن وارد جامعه می‌شود. ما در ابتدای ورود به جامعه (بگوییم از مدرسه شروع می‌شود. البته امروزه پیش‌تر از رسیدن به سن مدرسه، حضور در جامعه و چالش‌های آن را درک می‌کنند) بازتاب آن چیزی هستیم که در خانه و خانواده دیده‌ایم. اگر این خانواده، خانواده‌ای مبتلا به انواع گمراهی‌ها باشند، چه چیزی رخ خواهد داد؟ اولین اقدام برای انحراف‌زدایی چیست؟ بیایید بگوییم، دوره‌هایی در مدرسه اجرا کنیم و در آن اعتقاد صحیح را به فرزندان چنین خانواده‌هایی بیاموزیم. اما با یک مشکل مواجه می‌شویم. آن فرزندان پس از هر جلسه به خانه‌ای می‌روند که گمراهی و انحراف از در و دیوار آن سرازیر است. تازه بیشتر وقت خود را هم آنچا سپری می‌کنند. پس والدین ما هم نیازمند چنین دوره‌هایی هستند. برای آنها هم چنین دوره‌هایی برگزار کنیم. اما یک سؤال، چند درصد در این دوره شرکت می‌کنند؟ اصلا شاید مشتاق نباشند و حتی فرزند خود را هم از حضور در چنین دوره‌ها و کلاس‌هایی منع کنند. حتی اگر شرکت کنند، چه ضمانتی می‌دهید که بپذیرند و هدایت شوند؟ پس از این مقدمه، شاید بپرسید: پس مشکل را در پدر و مادر می‌بینید؟ ابتدا بگویم با روش‌های فوق مخالف نیستم. صحبت ما از یک زاویۀ دیگر است. آن هم خود ازدواج. به کسی گفتند، آمار طلاق بالا رفته. جواب داد: علت طلاق ازدواج است. این پاسخی خنده‌دار نیست. اتفاقا پیام مهمی در خود دارد. یادتان هست مثلث آتش داشتیم؟ اگر یکی از آن سه مورد نبود، آتشی هم نبود. عدم دقت در انتخاب همسر یکی از دلایل انحرافات جامعه است. وقتی عده‌ای از افراد متدین با کسانی ازدواج می‌کنند که چه بسا ضد دین هم باشند، نتیجه همین است. یعنی درصدی از انحراف موجود در فرزندان ما که از خانواده‌هایی منحرف آمده‌اند، بی‌دقتی و کم‌اهمیتی پدر یا مادر متدین در انتخاب همسر برمی‌گردد. وقتی آقایان و خانم‌های دیندار، با کسانی ازدواج کنند که دین برایش اهمیتی ندارد، نتیجه چیزی است که گفتیم. همانند این است که کلی دانه، در زمینی شور و غیرحاصل‌خیز کاشته شود. دیگر نباید انتظار میوه داشت. وقتی برادر و خواهر دینی ما، اولویت خود را چیزی جز دین قرار می‌دهد، در فساد جامعه ناخواسته سهیم بوده. فکر کنید این برادر و خواهر ما با کسی ازدواج می‌کرد که دیندار بود. قطعا تعداد افراد منحرف تازه‌وارد به جامعه کمتر می‌شد. بالأخره فردی که وارد جامعه می‌شود، باتوجه به پیشینه‌ای که دارد با چالش‌های موجود برخورد می‌کند. نباید انتظار داشته باشیم فرزندی که از یک خانواده غیرملتزم به جامعه قدم گذاشته، به افرادی بپیوندد که مسجدی هستند. او اگر در خانواده‌ای بزرگ شده باشد که همیشه موسیقی پخش می‌شده، در آینده با جمعی که اهل موسیقی باشد راحت‌تر است. توجه دارید که صحبت ما دربارۀ این است که فضای زندگی و جو حاکم در انتخاب ما مؤثر است. وگرنه چه بسیار افرادی که از خانواده‌هایی به‌شدت اسلام‌ستیز می‌آیند، اما خودشان از افراد پایبند به دین هستند ولله الحمد. ما در حال آسیب‌شناسی هستیم. می‌گوییم پیشگیری بهتر از درمان است. اگر حداقل یک درصد این انحراف به انتخاب همسر برمی‌گردد، پس چرا به آن توجه نشود؟ شما نمی‌توانید اطمینان دهید که فرزند آیندۀ حاصل از ازدواج با یک فرد دین‌ستیز، پایبند به دین خواهد بود! چون ما دیده‌ایم. کسی را می‌شناسم که سال‌ها قبل با خانمی ازدواج می‌کند. چون دیندار بوده است، عهد می‌بندند که فرزندانشان دیندار باشند. اما پس از اینکه صاحب فرزند می‌شوند، آن فرزندان به سمتی تمایل پیدا می‌کنند که نباید. چه می‌شود کرد؟ بهتر نبود در انتخاب همسر حساسیت بیشتری داشتیم؟

صحبت ما از غفلت است. غفلت از الله. غفلت از بندگی. آنقدر غبار غفلت این جامعه را پوشانده که حتی اگر از امروز آغاز به کار کنیم، سال‌ها برای غفلت‌زدایی نیاز خواهد بود. البته اگر حرکت کنیم، الله با ما خواهد و در کم‌ترین زمان، بهترین نتایج را خواهیم گرفت. اما بدون برنامه، بدون دانش و بدون ارادۀ جدی نمی‌شود. اگر امروز در اینجا بر علم‌آموزی روشمند تأکید می‌شود برای این است. اگر برادران ما هر روز ترجمۀ بهترین کتب را در اختیار ما - بدون هیچ منتی - قرار می‌دهند، برای این است. برای این است که بیدار شویم.

فکر می‌کنم جامعۀ ما خیلی از الله دور شده‌ است. به هر چیزی که فکرش را بکنید مشغول می‌شویم. شاید ساعت‌ها کسی پای تلویزیون بنشیند. شاید ساعت‌ها سرگرم کارهای بیهوده‌ای باشد که اصلا نگویم. اما یکبار هم به یاد الله نباشد. چقدر این وضعیت بدی است. به همین اندازه هم از فطرت خود دور شده‌اند. این بندۀ صالح الله، 40 سال نماز صبح را با وضوی نماز شب می‌خوانده است. 40 سال! اما ما؟ حتی دیگر با این وعده که صبح بیدار بشوند هم نمی‌خوابند. انحطاط که در یک شب رخ نمی‌دهد. همین‌طور کم‌کم. شیطان از جایی وارد می‌شود که فکرش را نمی‌کنیم. اگر استفادۀ ما از اینترنت و گوشی و... ما را از الله دور کند، باعث شود نمازمان را نخوانیم یا خوب ادا نکنیم، هیچ خیری از آن اینترنت و.. نخواهیم دید. بیایید یکبار هم که شده صادقانه بپرسیم، چه چیزی بدست آوردیم؟ اینقدر کلیپ سی‌ثانیه‌ای ناقص دیدیم، چه شد؟ سبحان الله کم‌کم با دیدن این حرمت‌شکنی‌ها، دیگر حرمتی باقی نمی‌ماند. البته که نمانده ولی بدتر هم می‌شود. گاهی همان تذکر زبانی آرام که شنیده هم نمی‌شود، اثرش را می‌گذارد. قطعا که می‌گذارد. اما امروز این را هم نداریم. به عادی‌سازی معصیت فرصت ندهید.