418
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-27 روز
-1530 روز
آرشیو پست ها
عشق ، لیاقت
دوتا چیز کاملا ارزشمندن پس صرف ادمایی نکنید که برای دیدن قلبتون کورن🫰
Repost from ᴍᴏᴏɴ☾
بعضی وقتا جوری روی یه آهنگ قفلی میزنم که فقط تزریقش توی بدنم میتونه باعث خلاصیم بشه.
به جایی رسیدم که اورثینک و استرس و اعصاب خوردی بخشی از من نیست، من بخشی از اونام…
از فردای چیزا خوشم نمیاد
فردای مستی…
فردای یه گریهی عمیق…
فردای فوت یه عزیز…
فردای مهاجرت دوستت…
فردای خیانت…
فرداهارو اصلا دوست ندارم:)!
من دلم میخواد یه بار بخوام بشه، همون موقع که ذوقشو دارم بشه، همون وقتي كه منتظرشم بشه، نه وقتی مردم...
Repost from N/a
پارت یک
نیم رخ خاموش
هر اثر شاید مربوط به یک زخم باش ,هیچ فرقی نمیکنه اثر غمگین یا شاد باشه.شاید حتی اثر انچنان فاخر هم نباشه ،بلاخره حوادار خودش را دارد
اثر ممکنه از زبان یک شی باشد یا شایدم یک حیوان ،ممکنه از زبان یک عقلیت باشه ولی این بار از زبان یک زن در کشور جهان سومه ،
که کولبارش جمع کرده. کولی باری پر از عقده ،
از کودکیش که همیشه تو گوشش خوندن وقت بازی کردن پسر با پسر ، دختر با دختر که شاید عفت خشه دار نشود ولی به این توجه نکردن
که همه پسر هستند و دخترک تنها عروسک هایش را جابه جا میکرد . یا در دوران مدرسه که حق نداشتن زیبایی خود را به رخ بکشند
میدانید چندین دانش اموز ، به خاطر نزدن یک سبیل ساده چگونه مسخره شده اند؟
شاید خیال کنید این ها اتفاق های پیش پا افتاده باشد ، ولی همین اتفاق های پیش پا افتاده ، شخصیت یک انسان را میسازد .
همین اتفاق های پیش پا افتاده ،یک انسان را تنها میکند.
اصلا کی گفته باید برای زنان انجمن ساخته بشه به نام فمنیست ؟ همین انجمن ها باعث کلی دعوای لفظی وفشار بیشتر به زنان میشود
فقط کافی است به فرزندانمان بیاموزین زنان ابزار ما نیستند.
زیاده گویی کردم، ولی لازم بود
بریم سراغ داستان اصلیم ، زنی ساده رو چشم و ابرو مشکی ، که در شهرستان خوی درگیر ازدواج سنتی شده است .چرا؟
چون پدر صلاح دوسته ، با یک شوهر پولدار ولی عیاش ، ازدواج کند .وقتی عرق میخورد زن را جوری کتک میزد ، که تمام بدنش کبود بود.
زن وقتی پیش پدر خودش شکایت میکرد،پدرش میگفت :
ایراد از تو ، زندگیت کن ، فکر ابرو من باشد تو طلاق بگیرید درو همسایه چه فکری میکنند
بدتر از رفتارای شوهرٍ، حرفای پدر بود ، که مثل پودک تو سر زن بود.
ناهید همیشه باصدای ساعت بیدار میشد، نه زنگش ، ثانیه شماری که شب ها در سکوت خانه میتپید و برایش مثل نبض خاطره ها بود.
هر تیک تاک صدای کمربندی بود که تو هوا میچرخیدد و صدای ترسناک قفل در وقتی جلال مست به خانه می امد.
وصدای بیصدای مادرش که میگفت دخترم تحمل کن.
ای من ریدم تو هم فاز نبودن ادمینامون😂
یکی عشق و عاشقی مینویسه
پیام بعدیش نوده
بعد یکی چص ناله نوشته
پشت سرش بعدی از ممه و ک*ر و فلانه
عالی هستیم😂🤌🏼
سوتین هم سوتینای قدیم
حداقل 4یا 5 کیلو ممه توش بود
و یه مُشت پول بود ...
یکی دو تا کلید خونه هم بود
لامصب سوتین نبود که
خورجین بود ...
ولی الان چی ؟
حتی ممه هم توش نیس
همش شده اسفنج...😂😬
