419
مشترکین
+224 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
-1530 روز
آرشیو پست ها
این روزا حَتی وقتی میخندم یه غَم کوچیک یه گوشهی دلم نشسته که ول کن نیست...👨🦯
«هيچی آزار دهنده تر از اين نيست كه خودتو دوباره تو همون نقطه اى پيدا كنی كه با تمام وجود تلاش كردی ازش بيرون بيای. »
و اما عزيز من تو خانه ی من بودی،
و كسی كه خانه ندارد، در تمام جنگ ها زخمی میشود
حاجی جوونامون تموم شدن
ماها زیر ۵۰سال سن داریم ولی پیر شدیم
پیر شدیم چون هرروز صبح که از خواب بیدار میشیم میبینیم نفس کسیو قطع کردن که نصفمون سن داره و کاری از دستمون برنمیاد.
پیر شدیم چون هزاران لاله پر پر شده و کاری بجز استوری گذاشتن نمیتونیم انجام بدیم
پیر شدیم چون نمیشه
هرکار میکنیم نمیشه،نمیذارن که بشه.
ماها پیرمرد/پیرزن هایی هستیم که از جنگ و صدای انفجار نمیترسیم ولی مامور های امنیتی میبینیم نفس تو سینه حبس میکنیم.
از صدای جنگنده نمیترسیم ولی از صدای اذان صبح وحشت داریم
موذن اذان نگو
و بنویسید از ما در تاریخ؛
بنویسید از گوشه گوشه کشور صدای اذان که بلند شد، تمام جوانان کشور گریستند برای جوانی که به دار آویخته شد و آرزوهایش را در مرگ دید.
باید صد سال بگذره تا دوباره یه نفر ۰۵/۰۵/۰۵ رو ببینه…
امشب تولد عزیزترین رفیق، بهترین برادر و نزدیکتر از خانواده برای منه🤍
خواستم بگم صد سال بعد همچین روزی نیستم یا شاید نیستیم که بهت تبریک و بگم و کنارت شمع تولدتو فوت کنیم !
ولی مطمئنم اون موقع ام دوستدارم توی یه کالبد دیگه شاید جهانی دیگه یا حتی زیر خروارها خاک…
تو عزیزدل خواهرت میمونی یکی یدونه🫂
تولدت مبارک عرشیای آبجی🤍🎂
۰۵/۰۵/۰۵
