fa
Feedback
شعرهایی که مردم نمی‌خوانند.

شعرهایی که مردم نمی‌خوانند.

رفتن به کانال در Telegram

برای پیکره‌ی غم‌هایم صبر پیراهن کوچکی بود.

نمایش بیشتر
359
مشترکین
+324 ساعت
+437 روز
+7430 روز

در حال بارگیری داده...

کانال‌های مشابه
هیچ داده‌ای
مشکلی وجود دارد؟ لطفاً صفحه را تازه کنید یا با مدیر پشتیبانی ما تماس بگیرید.
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
ژوئیه '26
ژوئیه '26
+53
در 4 کانال‌ها
ژوئن '26
+51
در 4 کانال‌ها
Get PRO
مه '26
+2
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '26
+1
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '26
+1
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '26
+28
در 3 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '26
+6
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '25
+39
در 4 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '25
+29
در 3 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '25
+50
در 4 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '250
در 4 کانال‌ها
Get PRO
اوت '25
+48
در 4 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '250
در 2 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '25
+19
در 5 کانال‌ها
Get PRO
مه '250
در 1 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '25
+22
در 2 کانال‌ها
Get PRO
مارس '250
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '25
+90
در 0 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
08 ژوئیه+8
07 ژوئیه+3
06 ژوئیه+9
05 ژوئیه+19
04 ژوئیه+11
03 ژوئیه+3
02 ژوئیه0
01 ژوئیه0
پست‌های کانال
[ تشنه‌ی دیدار دوست، راه نپرسد که چند... ]

2
نتوانم به تو پیوستن و نی از تو گسستن نه ز بند تو رهایی، نه کنار تو نشستن...
62
3
بگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران کز سنگ گریه خیزد روز وداع یاران هر کو شراب فرقت روزی چشیده باشد داند که سخت باشد قطع امیدواران با ساربان بگویید احوال آب چشمم تا بر شتر نبندد محمل به روز باران بگذاشتند ما را در دیده آب حسرت گریان چو در قیامت چشم گناهکاران ای صبح شب‌نشینان جانم به طاقت آمد از بس که دیر ماندی چون شام روزه‌داران چندین که برشمردم از ماجرای عشقت اندوه دل نگفتم الا یک از هزاران سعدی به روزگاران مهری نشسته در دل بیرون نمی‌توان کرد الا به روزگاران چندت کنم حکایت شرح این قدر کفایت باقی نمی‌توان گفت الا به غمگساران
121
4
جز کوی تو دل را نبود منزل دیگر گیرم که بود کوی دگر، کو دل دیگر؟
215
5
ای ناگهان عزم سفره کرده خداحافظ ای گریه‌ی ما را درآورده خداحافظ...
155
6
آمدی جانم به قربانت ولی بی‌جان چرا...
176
7
در این وداع پریشان شدم، شدم مبهوت که یا رقیه نوشته‌ست روی یک تابوت...
809
8
ولی عزیز دگر غارت تو دیده نشد هزار شکر که انگشت تو بریده نشد...
255
9
فدای دست تو چون بی‌دریغ می‌بخشی که یادگار به مردم عقیق می‌بخشی...
252
10
نصیب پیکر مجروح تو حصیر نشد هزار شکر که ناموس تو اسیر نشد...
252
11
تو نیز کشته‌ی سرپیچی از یزید شدی چه حکمتی‌ست که کشته‌ی روز دهم شدی ؟
230
12
نشان بده به علمدار دست مجروحت گواه بوده به آزادگی نستوهت
250
13
چه شد که بار سفر بعد سال‌ها بستی شنیده‌ایم که در راه کربلا هستی...
705
14
حلالمان کن اگر شد نصیبت این همه درد اگر که کشته شدی پای مردمت ای مرد...
231
15
پس از هزار شب ای ماه خواب راحت کن چقدر خسته شدی، آه استراحت کن...
222
16
دیدید عشقِ بی‌بدل ما، بدل نداشت؟
310
17
تو که اثبات شده مردِ تلاشی آقا حال آرام برو... خسته نباشی آقا...
899
18
«ای شوقِ رسیدن به تو مبنای شتابم.»
285
19
این روزها نوازنده خوبی شده‌ام؛ دلم شور می‌زند چشمانم تار...
301
20
تمام روز و شب من پُر از زمستان است دلم گرفته، برایم بهار بفرستید
343