fa
Feedback
داستانکده | رمان | داستان

داستانکده | رمان | داستان

رفتن به کانال در Telegram

معدن داستانی ســکــسی و آب آور💦🔞

نمایش بیشتر

📈 تحلیل کانال تلگرام داستانکده | رمان | داستان

کانال داستانکده | رمان | داستان (@dastane_hottt) در بخش زبانی فارسی بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 83 947 مشترک است و جایگاه 219 را در دسته کتب و رتبه 3 780 را در منطقه إيران دارد.

📊 شاخص‌های مخاطب و پویایی

از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 83 947 مشترک جذب کرده است.

بر اساس آخرین داده‌ها در تاریخ 08 ژوئیه, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر -1 397 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر 4 بوده و همچنان دسترسی گسترده‌ای حفظ شده است.

  • وضعیت تأیید: تأیید نشده
  • نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 16.50% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً 9.48% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب می‌کند.
  • دسترسی پست‌ها: هر پست به طور میانگین 13 857 بازدید دریافت می‌کند. در اولین روز معمولاً 7 962 بازدید جمع‌آوری می‌شود.
  • واکنش‌ها و تعامل: مخاطبان به‌طور فعال حمایت می‌کنند؛ میانگین واکنش به هر پست 42 است.
  • علایق موضوعی: محتوا بر موضوعات کلیدی مانند تلمبه, کونش, مرضیه, وقت, ک*ر تمرکز دارد.

📝 توضیح و سیاست محتوایی

نویسنده این فضا را محل بیان دیدگاه‌های شخصی توصیف می‌کند:
معدن داستانی ســکــسی و آب آور💦🔞

به لطف به‌روزرسانی‌های پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 09 ژوئیه, 2026)، کانال همواره به‌روز و دارای دسترسی بالاست. تحلیل‌ها نشان می‌دهد مخاطبان به‌طور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته کتب تبدیل کرده‌اند.

83 947
مشترکین
+424 ساعت
-2387 روز
-1 39730 روز

در حال بارگیری داده...

کانال‌های مشابه
هیچ داده‌ای
مشکلی وجود دارد؟ لطفاً صفحه را تازه کنید یا با مدیر پشتیبانی ما تماس بگیرید.
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
ژوئیه '26
ژوئیه '26
+188
در 0 کانال‌ها
ژوئن '26
+366
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '26
+734
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '26
+871
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '26
+241
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '26
+354
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '26
+1 313
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '25
+39
در 1 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '25
+12 968
در 272 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '25
+61
در 3 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '25
+40
در 3 کانال‌ها
Get PRO
اوت '25
+36
در 4 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '25
+83
در 7 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '25
+12 146
در 185 کانال‌ها
Get PRO
مه '25
+9 402
در 149 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '25
+12 737
در 167 کانال‌ها
Get PRO
مارس '25
+15 622
در 166 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '25
+11 134
در 211 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '25
+12 900
در 178 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '24
+29 399
در 310 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '24
+10 904
در 255 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '24
+38 675
در 359 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '24
+76 070
در 427 کانال‌ها
Get PRO
اوت '24
+29 418
در 405 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '24
+62
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '240
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '240
در 2 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '24
+28 527
در 234 کانال‌ها
Get PRO
مارس '24
+21 396
در 508 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '24
+21 045
در 302 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '24
+111 716
در 702 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
09 ژوئیه+8
08 ژوئیه+38
07 ژوئیه+27
06 ژوئیه+13
05 ژوئیه+15
04 ژوئیه+20
03 ژوئیه+17
02 ژوئیه+29
01 ژوئیه+21
پست‌های کانال
2
منبع داستان های سسکی تحریکی😍🔞:مشاهده🔞
13 772
3
داستان تصویری بیغیرتی برا همسر🔞🔥 مشاهده داستان
داستان تصویری بیغیرتی برا همسر🔞🔥 مشاهده داستان
13 771
4
. 👅🔥#دوست_دختر سلام من سروش هستم خاطره دوستی با دوست دخترم از وقتی هنوز مجرد بود تا بعدها که شوهر کرد و میخوام بگم اسامی مستعار هستند من هم نویسنده نیستم و سواد زیادی هم ندارم به دلیل مشکلات مالی که مجبور شدم ترک تحصیل کنم . اما خاطره . چند سال قبل که دقیقه دیگه یادم نیست در محله جنت آباد تهران زندگی می‌کردیم که توی اوایل سال تحصیلی که مدرسه ها باز شده بود با یک دختری دوست شدم بنام میترا که لهجه اصفهانی داشت اما در تهران بدنیا آمده بود بعدها فهمیدم مادر میترا که وقتی با پدرش ازدواج کرده بود از اصفهان تازه میاد تهران برای ۶نین لهجه قشنگ اصفهانی که توی خونه شنیده بود اینم لهجه داشت و دوستی ما از یک دیدن شروع شد که هر دو از هم خوشمان آمد. هر روز میرفتم سر راه مدرسه اش با هم می‌آمدیم و بعد من میرفتم سر کارم که مکانیکی بود . میترا دختر قشنگی بود ولی خیلی می‌ترسید که سکس کنیم آبروی هون بره برای همین هم تنها بوسه تا مدتها رابطه ما رو شکل میداد . تا تونستیم بعد از دوسال دوستی بقدر لاپایی حال کنیم و حتی ساک نمیزد میگفت هر وقت شوهر کردم یا تو شوهرم شدی . همان وقت فهمیدم بخاطر وضعیت مالی من دوست نداره من شوهرش بشم اما من دیگه با دنیا به خوبی آشنا شدم که توی این مملکت یکی مثل من آرزوهایش ۶میشه همان آرزو خواهد ماند . بعد از مدتی گفت پسر عموی خودش که کارمند هست قراره باهاش ازدواج کنه . اما میخواد باز هم باهم باشیم منم که کسی دیگه رو نداشتم قبول کردم و از وقتی عروسی کرد تونستم سکس و ۶م تجربه کنم . فقط گاهی مجبور هستم راه دور تا منزل جدید میترا و شوهرش که سمت آهنگ و نبرد جنوبی هست برم . اما ارزشش و داره شوهر میترا پسری هست بنام مهدی که نه پولدار هست نه قیافه اش خوبه نه هیچی از من بالاتر نیست از میترا پرسیدم پس چرا بخاطر وضعیت مالی با من ازدواج نکرد گفت خیال میکردم پسر عموش بتونه شرایط بهتری برای اون تهیه کنه دیگه مجبور هست زندگی کنه . اما مدتی قبل فوت کرد و مرگ پدرش میترا رو بفکر این انداخته که جدا بشه تا بتونیم باهم زندگی کنیم این مقدمه داستان من هست و از قسمت بعد سکسدهایدخودمون و میخوام تعریف کنم. راستی فراموش نکنید اگر خواستید فحش بدید اشکال نداره این دنیا مندو آنقدر ناامید کرده که حتی این چیزها ناراحتم نمیکنه فقط خواستم داستانم و که حقیقت تلخ زندگیم هست تعریف کنم . شاید این هم حق من نباشه که مثل بقیه بیام خاطرات خودم و بگم . فقط چون احساس میکنم تنها چیز قشنگ زندگیم همین رابطه با میترا هست نوشته: سروش #پایان 🫦💦@dastane_Hott
17 677
5
🔞 پسره توی حمومه خواهر هاش میان تو و.... - مشاهده ویدیو
🔞 پسره توی حمومه خواهر هاش میان تو و.... - مشاهده ویدیو
8 796
6
ال نده و بعدا باز نتونم کاری باش کنم . در گوشش گفتم نگین امشب فقط آشناییه . سر فرصت درست و حسابی انجامش میدیم . گفت باشه . سینه هاش رو از زیر سوتین دادم بیرون و میخوردم و همزمان توی کسش تلمبه میزدم . دیدم حیفه همینجوری بزنم تا بیاد . اومدم پایین کسش نشستم و وسط کسش رو لیس زدم و با دست میمالیدم . نمیتونست خودش رو کنترل کنه و قشنگ میدیدم که دوست داره جیغ بزنه . حالت داگی نشوندمش و سینه هاش رو با دستام گرفته بودم . خودم رو انداخته بودم روش و با تمام توانم فشار میدادم . فکر میکنم تو همون چند دقیقه دو بار ارضا شد . دیدم دیگه خیلی داره طولانی میشه و ممکنه به گا بریم . تلنبه هام رو تند تر کردم و زدم تا آبم بیاد . همزمان که داشت آبم میومد بلند شدم سر پا و آبم رو روی کمرش خالی کردم. اشاره کرد یه دستمال بردار . با دستمال ابم رو از روی کمرش پاک کردم و سریع لباسش رو اوکی کرد و یه چشمک زد و رفت نوشته: امیر #پایان 🫦💦@dastane_Hott
21 083
7
. 👅🔥#زن_شوهردار سلام دوستان امیر هستم 32 سالمه و 8 سال هست که ازدواج کردم دوستان زیادی داریم که باشون رفت و آمد خانوادگی داریم و این اتفاقی که افتاد مربوط میشه به زوجی که نزدیک یک ساله باشون آشنا شدیم به اسم های علی و نگین . توی سفر آنتالیا خیلی اتفاقی همدیگه رو دیدیم و رفت و آمد خانوادگی مون بعد از برگشت از سفر شروع شد . واقعیت از همون اول که نگین رو دیدم یه جوری شده بودم ولی سعی میکردم تا میتونم این حس رو کنترل کنم . نگین خیلی راحت لباس میپوشید و هر چقدر هم که سعی می کردم دید بدی نسبت بهش نداشته باشم نمیشد . مدام چاک وسط سینه ها و پاهای لختش و شکم و گردن و … جلوی چشمم بود . رفت و آمدمون بیشتر شده بود و صمیمیت مون خیلی زیاد شده بود . احساس میکردم صمیمیت بین من و نگین خیلی غیر عادی تر از حالت معمولی باشه ولی خب نمیشد فکر بدی هم کرد . آدم این موقع ها میگه چکار کنم ؟ برم سمتش ، هدفش این نبوده باشه چی ؟ کلا به گایی داره . مجبوری صبر کنی و حرفی نزنی . یه شب که حسابی مست کرده بودیم و خونه علی و نگین خوابیده بودیم . حس کردم نصف شب علی و نگین دارن یه کارهایی با هم میکنن . به سرم زده بود بلند شم یه نگاه بندازم . ولی میترسیدم . چند دقیقه ای گذشت و نتونستم وسوسه م رو کنترل کنم و گفتم میرم آروم یه نگاه میندازم . اتاق نگین و علی یه پنجره داره که به سمت پذیرایی باز میشه . آروم از کنار پنجره و پشت پرده توری سعی کردم داخل رو نگاه کنم که هر چی سعی کردم به خاطر تاریکی چیزی نصیبم نشد . در اتاق هم بسته بود و راه دیگه ای برای دید زدن نداشتم . گفتم از لای سوراخ قفل در ، داخل رو نگاه میکنم که اونم کلید پشتش بود و به در بسته خوردم. کیر شق شده رو دستم گرفتم و گفتم ولش کن میشینم پشت در، با همون صدا هایی که میشنوم خودم رو ارضا میکنم . هیچ جوره نمیشد بی خیال کیرم بشم و تنها راهی که به ذهنم رسید همین بود . آروم کنار در اتاق نشستم و شلوارم رو تا نصفه دادم پایین و شروع کردم جق زدن . شانس من حالا هیچ صدایی نمی اومد و فقط چشمام رو بسته بودم و با تصور بدن نگین میزدم . توی حال خودم بودم که یهو دیدم در اتاق باز شد . تنها کاری که میتونستم کنم این بود که غلت زدم و از در فاصله گرفتم و دیگه حتی فرصت نداشتم شلوارم رو بکشم بالا. نگین از اتاق اومد بیرون و با تعجب یه نگاه به خودم و یه نگاه به شلوار نصفه تو پاهام کرد و دستایی که سفت کیرم و چسبیده بودم و خودم رو جمع کرده بودم که نتونه ببینش . نمیدونست چی باید بگه ، فقط آروم و با اشاره گفت پاشو برو زود ، علی الان میاد میبینه ! سریع خودم رو جمع کردم و رفتم توی رختخوابم خوابیدم . خانومم خواب خواب بود و از دلشوره داشتم میمردم. اینکه الان چی میشه ، نکنه به علی بگه، به زنم بگه چی ؟ و هزار جور فکر میکردم . نیم ساعتی گذشت و خوابم کلا پریده بود که دیدم صدای پا میاد یه نگاه کردم دیدم نگین بالای سرم وایساده و اشاره کرد پاشو بیا . رفت به سمت آشپزخونه و با هزار تا استرس رفتم پشت سرش. رسیدم بهش فقط سرم رو انداختم پایین . بهم آروم و با صدای پچ پچ گفت این چه کاریه بی شعور ؟ علی جای من میومد بیرون چی ؟ هیچی نمیتونستم بگم . فقط ساکت بودم . نگین که انگار فرصت اینو پیدا کرده بود گفت چیکار داشتی میکردی حالا ؟ گفتم شرمنده . یهو صدا اومد نتونستم خودم رو کنترل کنم . با خنده گفت کسخل زن داری اومدی پشت در اتاق من جق میزنی ؟! حس کردم جو اصلا تنبیهی نیست و انگار نگین اصلا اون جوری که من حس میکردم ناراحت نشده . یکم پررو شدم و گفتم بذار دلو بزنم به دریا . گفتم آخه تو توی اتاق بودی دیگه ! نمیشه به اون صحنه ها فکر نکرد . نگین که مشخص بود پایه ست گفت کدوم قسمتش رو تصور میکردی ؟! دیدم کلا فضا ، فضای وقت تلف کردن نیست . دستم رو گذاشتم رو شونه ش و هلش دادم رو به پایین که بشینه جلوی پام . شلوارم رو یکم دادم پایین و کیرم رو که دیگه تقریبا شق شده بود گرفتم سمت دهنش . با دست کیرم رو گرفت و شروع کرد به ساک زدن . جوری ساک میزد که همون اولش دلم میخواست زودتر ارضا شم . بهش همون جوری آروم گفتم نگین ؟ سرشو آورد بالا و بهم نگاه کرد در حالی که داشت میخورد . گفتم اینجا که نمیشه سکس کرد . چکار کنیم ؟! کیرم رو از دهنش درآورد و گفت زود تمومش میکنیم . دیگه حشر وقتی میزنه بالا کلا هیچی جلودارش نیست . شوهرش توی اتاق و زن منم تو پذیرایی و ما دو تا وسط آشپزخونه . خوبی آشپزخونه شون این بود دیوار داشت و گفتم اگر صدایی اومد میشنویم دیگه . خوابوندمش روی زمین و شلوارش رو دادم پایین ، خواستم کامل در بیارم که دیدم اشاره میکنه نه . دیدم راست میگه . خودمم تو همون حالت روش خوابیدم و سر کیرم رو گذاشتم روی کسش و آروم فشار دادم داخل . بیشتر از اینکه نگران باشم کسی بیاد نگران بودم سکس نصف و نیمه مون بهش ح
20 545
8
شو تو یه حرکت گزاشت ته کوصم، نفسم تو سینه حبس شد. دستشو گذاشته بود رو کونم و چنگ میزد و همزمان داشت تلمبه میزد. حس میکرد با هر ضربه سر کیرم داره میخوره به رحمم. منم دستمو برده بودم زیر و داشتم کلیتوریسمو میمالیدم. بعد از چند دقیقه شروع کردم به لرزیدن و حس کردم دیواره های کوصم داره بهم نزدیک میشه. اونقد به خودم پیچیدم و ناله کردم که کیرش از تو کوصم درومد. ارضا که شدم دوباره کیرشو گذاشت توم و رونامو بهم نزدیک کرد تا کوصم تنگتر بشه. چنددقیقه ای کوصمو گایید و کیرشو ته کوصم نگه داشت و یه آه بلند کشید، گفتم: میلاد توش نریزیا. جوابمو نداد ولی به نفس نفس زدن افتاده بود. داغی ابشو که توم حس کردم فهمیدم کار از کارگذشته. کیرشو کشید بیرون و افتادم رو تخت. کوصم داشت از درد اتیش میگرفت. ابش از کوصم سرازیر شده بود. اومد نشست بین پاهام. کیرشو گذاشت رو سوراخم. گفتم میلاد توروخدا دیگه نه. گفت: کاریت ندارم نترس. کیرشو گذاشته بود زیر سوراخم و اب کیرش که از کوصم چکه میکرد میریخت رو کیرش. بعد اومد بالا و کیرشو گذاشت رو لبام گفت بخور. گذاشت تو دهنم. ابش که با اب کوصم قاطی شده بود طعم گس و ترشی خاصی میداد. گفت:خوشمزست؟ گفتم:اره. گفت ناهید من هنوز ازت سیر نشدم. به کیرش که نگاه کردم دیدم هنوز شقه. با التماس گفتم: بخدا دیگه نمیتونم. گفت پس بخورش. اومدم زانو زدم جلوش. خودش سرمو با دست گرفت و شروع کرد تو دهنم تلمبه زدن. تا ته فشار میداد ته حلقم و از پشمای کیرش که میخورد تو صورتم چندشم میشد.هنوز ابش داشت از کوصم میریخت بیرون. اونقد تو دهنم تلمبه زد که حس میکردم دارم خفه میشم. رو کیرش عوق زدم و دراورد یکم نفس بگیرم. دوباره شروع کرد گاییدن دهنم و چند دقیقه که گذشت کل آبشو خالی کرد تو دهنم. آبش زیاد نبود ولی داغ و غلیظ بود. کارش که تموم شد یکم تو بغل هم دراز کشیدیم و رفت برام قرص اورژانسی خرید اورد.دوماه بعد از اون اتفاق نگار و میلاد نامزدیشون بهم خورد و من دیگه هیچوقت میلادو ندیدم. نوشته: ناهید #پایان 🫦💦@dastane_Hott
22 097
9
. 👅🔥#دوست_پسر سلام من ناهیدم ۲۷سالمه، قدم ۱۶۸ وزنم ۵۵ و چون فیتنس کار میکنم کون برجسته ای دارم. داستانی که میخوام تعریف کنم مربوط میشه با سال گذشته که خواهرم نگار که ۴سال از من بزرگتره با یه پسری به اسم میلاد نامزد کرده بود. میلاد خیلی پسر خوب و خوش تیپی بود و تا حالا ندیده بودم که هیزی کنه.یه روز مامانم اینا رفته بودن خونه خالم و منو نگار خونه بودیم، من چون عادت دارم موقع خواب تیشرت و شلوارمو در میارم و میرم زیر پتو. تازه ناهار خورده بودیم و من رفتم رو تخت که یکم بخوابم و نگارم داشت آماده میشد که بره سرکار. اماده که شد هرچی اسنپ زد ماشین گیرش نیومد و زنگ زد میلاد بیاد دنبالش. من چشمامو بسته بودم که خوابم ببره که میلاد زنگ زد به نگار که رسیده و نگار رفت. هنوز چند دقیقه نگذشته بود که صدای بسته شدن در اومد. با خودم گفتم حتما نگاره چیزی یادش رفته. من کونم و نصف پام از پتو بیرون بود صورتم به سمت دیوار. رسید توی اتاق و یکم بعدش صدای برداشتن چیزی اومد و صدای پاش به تختم نزدیک میشد. همونجور که صورتم سمت دیوار بود چشمامو باز کردم و دیدم سایه ای که روی دیوار افتاده میلاده. حس کردم زل زده به کونم. ولی زیاد طول نکشید که از خونه رفت بیرون. نمیدونم چقد خوابم برده بود ولی با لمس یه دست مردونه روی کونم از خواب پریدم ولی تکون نخوردم. حالا که پتو کامل روم بود دستشو آورده بود زیر پتو اروم اروم داشت پتو رو کنار میزد. پتو رو که کامل از روم برداشت برگشتم سمتش و با تعجب نگاش کردم که زیپ شلوارشو باز کرده بود و درحالیکه کنار تختم ایستاده بود کیرشو گرفته بود تو دستش. همین که تعجب رو دید اروم گفت:بیدار شدی؟کیرش قد متوسطی داشت ولی نسبتا کلفت بود(حداقل برا سوراخ من کلفت بود) در حالی که داشتم پتو رو میکشیدم روم گفتم: چیکار میکنی میلاد خجالت بکش. دستشو گذاشت رو صورتم و صورتمو نوازش کرد و با مظلومیت گفت: ناهید حالم خرابه گفتم: اگه نگار بفهمه چی؟گفت: نگار نمیفهمه، قول میدم اولین و آخرین بارم باشه.گفتم چجوری اومدی تو؟ گفت: نگار کیفشو جا گذاشته بود کلید داد بیام ببرم. وقتی اومدم تو کونتو که دیدم دیوونه شدم. وقتی رفتم پیش نگار حواسشو پرت کردم و یادش رفت کلیدو ازم پس بگیره.تو یه حرکت لباساشو درآورد و لخت شد و اومد کنارم دراز کشید و منو چسبوند به خودش. سینه اش موهای کم پشت و نازکی داشت و چون باشگاه میرفت شکمش یکمی سفت بود. همینجور که بغلم کرده بود دستشو برد پشت کمرم و سوتینمو باز کرد. پاهامم بین پاهاش بود و با اینکه هنوز شورت پام بود کیر سفتشو گذاشته بود روی کوصم. سوتینمو که در اورد دستشو گذاشت رو ممه هام و محکم گرفت تو دستش بعد لباشو گذاشت رو لبام و شروع کردیم خوردن لبای همدیگه. اروم اروم دستش رفت پایین و دستشو کرد تو شورتم. نفسم داشت بند میومد و تو بغلش وا رفته بودم. انگشتشو گزاشت لای کوصم که حسابی خیس و لیز شده بود. شروع کرد مالیدن کوصم. وقتی دید دارم غش میکنم لباشو از لبام جدا کرد و رفت سراغ ممه هام. انقد با ولع میخورد که حس میکردم میخواد قورتشو بده. کل ممه امو میکرد تو دهنش و محکم میک میزد، بعد از دهنش در می آورد و زبونشو میچرخوند دور نوک ممه هام. حسابی که جفت ممه هامو خورد رفت پایین لباشو گزاشت رو کوصم و یه لیس محکم از پایین تا بالای کوصم زد و اروم گفت: جووون چه کوصی و شروع کرد به خوردن کوصم. زبونشو خیلی نرم رو کلیتوریسم تکون میداد و همزمان انگشتشم کرده بود تو کوصم . من دیگه اه و نالم بلند شده بود و رو ابرا بودم. یکم که گذشت نزدیک بود ارضا شم که بهش گفتم بسه میخوام با کیرت ارضا شم. وقتی سرشو از رو کوصم بلند کرد دیدم که سبیلاش داشت از خیسی اب کوصم برق میزد و لباش خیس خیس بود. پاهامو از هم باز کرد و زانوهامو خم کرد و داد بالا بعد سر کیرشو گذاشت رو سوراخم و باهاش بازی کرد. من که قلبم داشت از جا کنده میشد گفتم میلاد توروخدا اروم. با چشمای خمارش نگام کرد و گفت چشم.همینجوری اروم اروم کیرشو فرو میکرد تو کوصم و یدفه تا اخر گزاشت توش. جیغ بلندی کشیدم و با التماس گفتم میلاد توروخدا تکونش نده بزار جا باز کنه. گفت: چه کوص داغی داری ناهید.یکم که گذشت افتاد روم و شروع کرد تلمبه زدن، یه دستش رو ممه هام بود و میمالید یه دست دیگش زیر سرم و داشت لبامو میخورد. تند تند داشت تلمبه میزد و یه جوری لبامو میک میزد و گاز میگرفت که حس می کردم لبم ورم میکنه. یکم که گذشت بلند شد از روم و کیرشو دراورد گفت ناهید برگرد داگی شو کون خوشگلتو ببینم. منم داگی شدم و قمبل کردم سمتش . یه دست کشید رو کونم و یه اسپنک محکم زد روش. گفت: وااای چه کون خوبی داری حیف نیست من این کونو نکنم. سریع خودمو جمع کردمو گفتم : نه از کون نه. میلاد گفت: باشه نمیکنم شوخی کردم.دست گذاشت رو کمرم و گفت یکم کمرتو خم کن. و کیر
21 547
10
اعتراف های جنسی 😈💦
4 895
11
تا باشه از این اشتباه ها🤤😂
4 875
12
دخترم ۱۵ سالمه اعتراف میکنم با داداشم‌و دوستاش هفته ای ۳ بار...
4 958
13
پیام ناشناس : اعتراف میکنم من یه دختر ۱۸ سالمو حسابی حشریم خیلی وقتا تنبیهای ساده ی BDSM رو رو خودم انجام میدادم تا اینکه....
5 462
14
ناصر آقا راننده اسنپ بود و چند دفعه ای باهاش برا خریدو کارهای دیگم بیرون رفته بودم و بهش اعتماد کردم. تا اینکه یه روز دخترم نفس که 16سالشه خواست از خونمون خیابون طبرسی(مشهد)بره موجهای آبی زنگ زدم به ناصر آقا اگه زحمتی نیست نفس رو برسونید موج های آبی،بعد نیم ساعت نفس با ناصر آقا رفت سمت موج های آبی،ساعت نه شب بود زنگ زدم به نفس گوشیش در دسترس نبود خیلی نگرانش شده بودم،ساعت دوازده شب نفس پیام داد که مامان یه چیزی بهت میگم نگران نشی و به باباهم چیزی نگی،گفتم دختر خبر مرگت معلوم هست کجایی؟گفت مامان من...... ادامه داستان
5 401
15
. 👅🔥#تریسام سلام داستانی که میخوام تعریف کنم چون خلاصه‌س جزئیات حذف شده شاید براتون غیر منطقی باشه اما یکم فکر کنید اگه من کل جزئیات بگم که اولا برای خودم بد میشه دوما چند ماه زندگیم قطعا چند ماه زمان میبره بریم سراغ اون روزها که من فاطمه ۱۴ سالم بود و قدم۱۶۰ و بدنمم سفید و لاغر بود و خواهرم زهرا ۱۵سال و ۴ماهش بود از من کوتاه تر بود و البته صورت شیطون تری داره (فرم چشم ابروش) ما مذهبی ایم اما دو سه سالی بود مادر پدرمون در شرف طلاق بودن و ازاد تر بودیم اون سال ایفون۶اومده بود که ما هرچی اصرار کردیم بابامون خرج زن دومش میکرد گوشی خواهرم خراب شده بود بابام رفتیم درست کنیم گفتیم ایفون بخر نخرید و خلاصه اومدیم بیرون و بعد چند روز به تلگرام خواهرم یه پیام اومد و پسره اسمش پوریا بود آشنا شد فهمیدیم پسره تو اون موبایل فروشگاهه شریکه و شماره خواهرم برداشته بعد چندماه لاس زدن زهرا باهاش و چندبار از مدرسه رسوندن (پسره جذاب بود و البته ۳۴سالش بود) تو مسیر گاهی ریز زهرا میمالید و این صحبتا یه ۲۰۷ و جنسیس کوپه داشت داستان از اینجا شروع شد من فهمیدم زهرا آیفون داره قایمکی بهش گفتم چطوریه گفت رازه و اخر گفت پوریا گرفته همینجوری ازش پرسیدم برای منم بخر و شنبه اومده بود دنبال زهرا که زهرا پریود بود مدرسه نیومده بود من نشستم سریع بحث ایفون کردم یه ایفون از تو داشبورد در اورد گفت میخوایش؟گفتم اره گفت توام مثل زهرا و ‌۔۔۔ دست یه پامو ۔۔۔ میزد متوجه شدم گفتم چیکار کنم؟رفت یجا خلوت شلوارش در اورد گفت بخور کیرش خیلی بزرگ بود ۱۷سانت به کلفتی مچ دست بزور تو دهنم جا میدادم و بلد نبودم یه ربعی طول کشید تا آبش اومد ریخت دهنم گفت بخور و ۔۔۔منم قورت دادم مزه بدی نمیداد و اقا تموم شد و بعد چند هفته خب زهراهم دید و فهمید به رو خودمون نیوردیم تا یبار مادر پدرم طلاق گرفته بودن و مادرمم رفته بود مشهد زیارت و زهرا گفت بیا بریم پیشش من تنهایی نرم ما صبح طلوع رفتیم با مترو تا یجا بقیش اومد دنبالمون و خلاصش بهمون یه پیک مشروب داد همون کافی بود ما چپ کنیم و زهرا داغ کرده بود کصشر میگفت اونم شلوارش در اورد وسطمون رو کاناپه بود گفت شماهم راحت باشید من که انقدر ناتوان بودم جین و تاپم از تنم اون در اورد یه ست صورتی پوشیده بودم زهرا متوجه نشدم یهو دیدم سر زهرا کشید یه لب گرفت گفت بخور یکم براش خوردیم دستمونو گرفت کشوند تو اتاق رو تخت به زهرا گفت پاهاتو باز کن و کیرشو رو کصش بالا پایین میکرد گاهی ازم لب میگرفت میمالید که حشری شده بودم یهو با تمام قدرت کرد تو کص زهرا ، زهرا داشت جر میخورد خون اومد دستمال مرطوب پاک کرد و کم کم عقب جلو کرد و یهو سرعتش برد بالا پاهای زهرا جفت بالا گرفت بعد چند دقیقه در اورد یه ویبراتور تو کشوش بود گذاشت رو کص زهرا تا زهرا ارضا شد و چشاش بسته شد به من گفت نوبت توعه راستش ترسیده بودم از خون و ۔۔۔ اما نای مقاومت نداشتم اومد روم ازم لب میگرفت کصمو میخورد خیس شده بودم یهو وقتی ازم لب میگرفت حس سوزش و درد کردم ناخداگاه پاهام سعی کردم دور کمرش حلقه کنم و کم کم شروع کرد محکم تلمبه زدن جفتمون باهم ارضا شدیم یه لب ازم گرفت و گردنم بوسید بعد نیم ساعت یه قرص بهم داد گفت بخور و دست زهرا گرفت گفت بیا بریم حموم منم برد بهمون گفت خودتونو بشورید کونمونو خالی کردیم نمیدونستیم چخبره اول منو دولا کرد کرم نزده کرد تو کونم جوری جیغ زدم که صدامو شهر بشنوه اما سریع جلو دهنم گرفت ناخداگاه گریم گرفته بود ولی بی توجه تلمبه میزد و ویبراتور تو کصم بود کم کم لذت اومد سراغم و هفت هشت دقیقه طول کشید تا ارضا شدم بعدش نوبت زهرا بود یادمه قشنگ سوراخاش قشنگ باز شده بودن نشسته بودم زیر دوش اونارو میدیدم آخراش یکی میکرد تو کونش یکی تو کصش و تو کصش آبشو ریخت و به اونم قرص داد بهمون یه کیسه اب گرمم داد دروغ نگم درسته تا دو روز سخت راه میرفتیم اما جوری نیست که تو داستانا تعریف میکنن هفته بعدش شب قدر بود توبه کردیم قسم خوردیم دیگه این کارو نکنیم الان زهرا ازدواج کرده و منم نامزد دارم ، ولی بعد سالها اتفاقاتی رقم خورد که طبق کامنتا تصمیم میگیرم تعریف کنم یا نه این داستان و ننوشتم برای لذت بردن جق زدن میخوام بگم اکثر افراد اینجا ظاهرا همسر دارن یا اگه ندارن بالاخره یه روز پدر مادر میشن کاری نکنید که بچه کم سن و سالتون از رو نااگاهی وارد رابطه‌ای شه که آیندشم به باد بره خب راستش هیچ دختری نیست که وارد اینجور روابط (سکس با غیر همسر) بشه و بعدش دیگه اگه ازدواج کرد با افراد دیگه هم سکس نکنه یعنی ناخودآگاه با چندتا سرچ متوجه میشید نوشته: فاطی #پایان 🫦💦@dastane_Hott
23 188
16
دخترم ۱۵ سالمه اعتراف میکنم با داداشم‌و دوستاش هفته ای ۳ بار...
6 654
17
دخترم ۱۵ سالمه اعتراف میکنم با داداشم‌و دوستاش هفته ای ۳ بار...
6 696
18
پیام ناشناس : اعتراف میکنم من یه دختر ۱۸ سالمو حسابی حشریم خیلی وقتا تنبیهای ساده ی BDSM رو رو خودم انجام میدادم تا اینکه....
6 739
19
ناصر آقا راننده اسنپ بود و چند دفعه ای باهاش برا خریدو کارهای دیگم بیرون رفته بودم و بهش اعتماد کردم. تا اینکه یه روز دخترم نفس که 16سالشه خواست از خونمون خیابون طبرسی(مشهد)بره موجهای آبی زنگ زدم به ناصر آقا اگه زحمتی نیست نفس رو برسونید موج های آبی،بعد نیم ساعت نفس با ناصر آقا رفت سمت موج های آبی،ساعت نه شب بود زنگ زدم به نفس گوشیش در دسترس نبود خیلی نگرانش شده بودم،ساعت دوازده شب نفس پیام داد که مامان یه چیزی بهت میگم نگران نشی و به باباهم چیزی نگی،گفتم دختر خبر مرگت معلوم هست کجایی؟گفت مامان من...... ادامه داستان
6 677
20
. 👅🔥#گروپ این داستانی که مینویسم کامل واقعیت و خیلی هم حشری کننده من مسعودم و داستان از اونجایی شروع شد که حدود ۱ ماهی بود تو گروه هایه تلگرام دنبال فاعل بودم که (هم رنج سنیش مناسب باشه )(هم تمیز و با شخصیت باشه )و خیلی سخت شده بود برام پیدا کردن آدم مناسب دیگه تقریبا خسته شده بودم و نا امید که یه پیام تو گروه گذاشتم فاعل با شخصیت تمیز و مکاندار بیاد پی حدود یک ربع بعد یک نفر پیام داد اصل کامل و عکس فیس و کیرشم فرستاد دقیقا کیس مناسبی بود و شرطی که داشت این بود با ۳ تا از دوستاش گروپ میخوان دیگه دیدم چاره ای نیستو گفتم به گروه تلگرامی بزنن و ۲ روزی توش حرف میزدیم و آشنا شدیم تا اینکه برا ۴ شنبه شب قرار گذاشتیم خونش سمت ونک بود منم سمت صادقیه هستم خودم اسم هاشونو اسم مستعار مینویسم نفر اصلی که اول باهاش حرف زدم مهران ۲۸ ساله سامان ۲۴ ساله محمد مهدی ۳۰ ساله رضا ۲۸ ساله خلاصه ۴ شنبه غروب کامل بدنمو شیو کردم و اینکه کلا کم مو هستم بعد حمام لوسیون زدم و آماده شدمو با ماشین رفتم سمت لوکیشنی که داده بود وقتی رسیدم اولش خیلی خجالت میکشیدم حتی تو اسانسور هم پشیمون داشتم میشدم اما دلو زدم به دریا جلو در با هم سلام علیک کردیم و نشستیم طبق برنامه ریزی ای که کرده بودیم میز مشروب رو نشستیمو شروع کردیم خوردن و آشنا شدن که یخ منم باز شه بعد ۱ ساعتی که تو همین ۱ ساعت هم یکم بچه ها دستمالی کرده بودن و ابم حسابی زده بود بالا گفتم من میرم اماده شم که بیام کمرتونو خالی کنم💦وقتی رفتم سمت اتاق مهران که صاحب خونه بود گفت رو میز برات یسری وسال گذاشتم دوس داشتی استفاده کن رفتم تو اتاق دیدم لوازم آرایشی و یدست شورت سوتین سفید و یه بادی تور که جفتشون نو بودن گذاشته منم پوشیدمو چون بکم ته ریش دارم یه ریمل زدمو به زژ قرمز جیغ صداشون وقتی در اتاقو باز کردم اومدم همشون با لحن خیلی حشری ازم تعریف کردنو همشون لخت شده بودن اومدیم تو اتاقو شروع کردم تک تک براشون ساک میزدمو کیراشونو لیس میزدم داگی شدمو ۳ تا از بچه ها نوبتی کیراشونو میدادن ساک میزدم سامان هم رفت پشتم اوم بادی توریمو جر داد یه بوس از سوراخم کرد و ژل کدکس رو ریخت رو کونم و اروم اروم کیرشو فشار میداد توم که اذیت نشم بگه ها کیراشونو میزدن رو صورتمو همش قربون صدقم میرفتن سامان تلمبه هاشو محکم تر کرده بود و با ضربه تلمبه سامام کیر رضا بیشتر میره تو حلقم برناممون این بود دونه دونه ارضا بشن و هر کدوم بجام بریزن ابشونو سامان جاشو با محمد مهدی عوض کرد و اومد جلو و کل ابشو ریخت رو صورتم محمد درازم کرد رو تخت پاهامو داد رو شونه هاش و مثل وحشیا توم تلمبه میزد کیرش واقعا کلفت بود و داشت گشادی کونمو بیشتر میکرد رضا سینه هامو داشت میخورد مهرانم با کیرم اومد و شروع کرد ور رفتن چون بعد ساک زدنم تاخیری زده بود دیر تر شروع کرد من دیگه تو حال خودم نبودم لذت کیر کل وجودمو گرفته بود محمد با چند تا تلمبه محکم کل آبشو خالی کرد توم خیلی داغو زیاد بود از کونم سرازیر شده بود ابش کمر سفتی داشت و یک ربع بدون استپ منو گاییده بود رضا اومد رو صورتم کیرشو تلمبه میزد دهنم با صورتی که پر اب کیر سامان بود مهران هم همونجوری پاهامو داد بالا با کیر ۲۰ سانتیش شروع کرد ملایم تلمبه زدن تو اوج لذت بودم مهران واقعا از همه بهتر منو میگایید محمد با سامان هم هر کدوم یکی از سینه هامو میخوردن مهران تلمبه هاشو تقه ای کرد و تلمبه های محکم ولی با مکس میزد بهم تایم از دستم خارج شده بود ولی فک کنم مهران نیم ساعتی داشت تلمبه میزد بهم پاهام درد گرفته بود مهرانم آبشو کامل خالی کرد توم 💦بلند شد رضا آخرین نفر بود اب کیر سامان رو صورتم خشک شده بود بوس اذیتم میکرد اما تحمل میکردم بقیه بچه ها کیرشون رو شستن منم نشستم رو کیر رضا کیرش میشد بگی ۱۶ سانت بود اما قارچی و خیلی کلفت رو کیرش بالا پایین میکرد و بهم اسپنک میزد مهران سامان و رضا هم تو همون خال اومدن نوبتی کیراشونو میکردن تو دهنمو ساک میزدم براشون رضا خیلی بهم تلمبه زد و از همه دیرتر ارضا شد دیگه به التماس افتاده بودم که بسه تمومش کنید دیگه داشت دردم میگرفت که منو درازم کردن رو تخت و با هم شروع به جق زدن کردنو ۴ تاشون آبشونو ریخت رو صورتم با اینکه حالم داشت از بو ابکیر بعد میشد تا یک ربع فقط دراز بودم رو تخت نمیتونستم بلند شم از درد کونم بلند شدمو رفتم حموم حسابی خودمو شستم و کونمم تخلیه کردم اومدم بیرون قرارمون شب خواب بود رفتم تو اتاقو یکم چشامو بستم خوابم برد ولی ساعت ۴ صبح که اونا هنوز نخوابیده بودن دیدم دارن کیراشونو میمالن به بدن لختم و بازم حشریم کردنو ۱ راند دیگه همشون منو گاییدم بعد اون شب واقعا تا ۱ روز بعدش دستشویی هم به زور میرفتم اما خیلی حال داد❤️ نوشته: مسعود #پایان 🫦💦@dastane_Hott
24 360