fa
Feedback
"𝐷𝑂𝑁'𝑡. ᷤ ⷨ ⷪ ᷜᷜ ⷷ𝑂𝐹𝐹𝐼𝐶𝐸𝑅؛"

"𝐷𝑂𝑁'𝑡. ᷤ ⷨ ⷪ ᷜᷜ ⷷ𝑂𝐹𝐹𝐼𝐶𝐸𝑅؛"

رفتن به کانال در Telegram

"غیر از من هر چه بود ؛ وجود مکرر است" 𝑃𝑟𝑖𝑣𝑎𝑡𝑒 : t.me/OFFICER_KIM 𝐴𝑣𝑖𝑛 : http://t.me/HidenChat_Bot?start=7849183684 𝑴𝒐𝒐𝒏 : http://t.me/HidenChat_Bot?start=6740296066

نمایش بیشتر
378
مشترکین
-524 ساعت
-57 روز
-3030 روز
آرشیو پست ها
با شتاب برخواست و یقه اش را مُماسِ با دیوار کوبید عوض شده بود، گذرش کِی افتاده بود که مُجرمی، افسری را اینگونه نقره داغِ جمع،
+1
با شتاب برخواست و یقه اش را مُماسِ با دیوار کوبید عوض شده بود، گذرش کِی افتاده بود که مُجرمی، افسری را اینگونه نقره داغِ جمع، به جُرمی نکرده به عَزل کِشانَد؟ نفسی آزاد کرد و یک دَم رو به تیله های خاکستری اش، مُشتی به سینه زد و زبان به آتش کشید ‌: ‌+ اینجا، اینجاست که درد میکنه افسر بگو به کی باید پناه بُرد، وقتی پناهم خودش عمیق ترین زخمِ؟ پیش از آنکه با او آشِنا شود، گمان می‌کرد هیچ‌چیز در دنیا دیگر خوشحالش نخواهد کرد زبانش بی جا لغزیده بود و حال به وسعت اندوهِ یک آدمی‌زاد میانِ رگه های حیوانی‌اش آرَمیده بود با لمسِ شاهرگ آبی رنگِ مَردش؛ غضب نهفته در چشمان ملتمسش را به مأوا رساند.. حرف ها بود در تشعشع خنثی‌عه افکارش که به یک باره در گسترهٔ تقاطع قرنیه هایش با تیرگیِ آن مردمک ها آنچه را که باید میگفت، با تیزی نگاهش، جاری ساخت... _ من رو شکست تو شرط بستم زادهٔ قلب،
دوباره عاشقم نکن.

امکان روئیت برخورد یک قلب با شتابِ عکسِ یک احساسِ مُرده، کار من نبود. اصابت گلوله ای بود آبی رنگ، به شدت اوج یک علاقه از جنسِ
+1
امکان روئیت برخورد یک قلب با شتابِ عکسِ یک احساسِ مُرده، کار من نبود. اصابت گلوله ای بود آبی رنگ، به شدت اوج یک علاقه از جنسِ عشق و آتش... اجرای مأموریت تجزیه و تحلیل خنده هایت برای پدیدار شدنِ لبخند های ته نشین شده ام، کار من نبود. تجدید خاطره ای بود، در حُکم دلنشینِ یک باور... اِلقای فشار مستقیم یک هیجان، برای وابستگی به اجزایِ تنت، کار من نبود. لمسِ پی در پی انگشتانم بود، برای فتحِ روحِ یک مجنون در دو تن... این را هم میدانم که بستن طناب های یک پوتین برای حمله به قلبی متعلق از تو، با تمامِ احساساتِ پوچم، کار من نبود. همه اش بازیِ خاکسترِ لب هایت ، بر دو طرفِ شاهرگِ بی غلافم بود.. نه؛ این میدان، میدانِ تزلزلِ عُشاق نبود عزیز کرده؛
اما قلب من برایِ تو، دیوانه چرا.... بود.

نه غریبه بود که نشناسمش و نه آشِنائی که حال می‌شناختمش... فقط می‌دانم روزگاری دنیایِ هم‌دیگر خواهیم بود.
+1
نه غریبه بود که نشناسمش و نه آشِنائی که حال می‌شناختمش... فقط می‌دانم روزگاری دنیایِ هم‌دیگر خواهیم بود.

تو را از تنت نفس میکشم، همانند لطافتِ گرگی تشنه در کمین... تو را در خفا میبوسم، همانند زوزهٔ باد بهاری به هنگام چشیدنِ جنسِ اندام های خونین‌... تو را به خزی خاکستری میکِشانم، همانند دردی در فشارِ شیرین فتح، در موازات سینه ای خیس از پوستین ... تو را عاشقانه میپرستم، همانند مُرده ای انسانی، محو شدهٔ در بیابان برهوتِ پوشیده از نخ و آستین... تو را زندگانی میکنم، همانند دریدن لاشه ای که روح میبخشد عشق را به جرعه جرعهٔ این عضلات آتشین... تو را پرواز میکنم، همانند قدرت اوجِ یک احساس و لمس حجم عظیمی از آن کامِ شیرین...
من تو را تمام میکنم

"𝐷𝑂𝑁'𝑡. ᷤ ⷨ ⷪ ᷜᷜ ⷷ𝑂𝐹𝐹𝐼𝐶𝐸𝑅؛" - آمار و تحلیل کانال تلگرام @never_mind_sr