fa
Feedback
jutdwae

jutdwae

رفتن به کانال در Telegram

for our muscular man, seo fuckin changbin It's @Seolchang btw

نمایش بیشتر
1 163
مشترکین
-624 ساعت
-277 روز
-5730 روز
آرشیو پست ها
jutdwae
1 163

jutdwae
1 163
‌ ‌ ‌ ㅤ : 창빈 ’s zone .のあ in karma Recording Scene .

jutdwae
1 163

jutdwae
1 163
‌ ‌ ‌ ㅤ🫘 : 한 ’s zone . ㅤかお in skz code ep 91 & 92 .

jutdwae
1 163
لطفا از اینجا سین بزنین قشنگام

jutdwae
1 163

jutdwae
1 163
ㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤ ➰⎯ seraph’s under the blonde veil

jutdwae
1 163
‌ ‌‌   ‌ ıt gırl # 22 studıo st      ‌ ‌ ‌‌web ‘s 🥤 ៸ fımıe gırl

jutdwae
1 163

jutdwae
1 163
‌ ‌ ‌ ‌ ‌🥛 ‌lixie ‘s vid ; солнце ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌aussie boy web

jutdwae
1 163
به به خانومی داف

jutdwae
1 163
‎ ‎ ‎ ‌ ‌ ‌‎ ‌ # lara  – 🤩 . ‎ ‎ ‎ ‌ ‌ ‌‎ ‌ The house of Katseye ‘ s ‎ ‎ ‎ ‌ ‌ ‌‎

jutdwae
1 163

jutdwae
1 163
Repost from N/a
sticker.webp0.29 KB

jutdwae
1 163
Repost from N/a
‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ *秀信 ؟؟ ; it girl China's ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ pretty much ـــ ungel

jutdwae
1 163
چه بامزه‌ست

jutdwae
1 163
Repost from N/a
sticker.webp0.25 KB

jutdwae
1 163
Repost from N/a
photo content
+3

jutdwae
1 163
Repost from N/a
«بین... بیا دیگه همو نبینیم.»
کلمات بی‌رحمانه‌ای بودن، می‌دونم. احتمالاً هیچ‌وقت توقع شنیدنشون رو از من نداشتی. حق هم داری، خودم هم نمی‌دونستم ممکنه یک روزی به اینجا برسم. با اینکه تمام تلاشم رو کردم، اما نتونستم به قولم عمل کنم؛ درست همون‌طور که تو نتونستی. احتمالاً تا ابد شرمندهٔ دلت باشم، بین. من می‌خواستم که با دلت همراه بشم. می‌خواستم همون‌طور که تو بهم نگاه می‌کنی، به خودمون نگاه کنم. اما نتونستم. زندگی جالبه، نه؟ روز اول من کسی بودم که تو تنهاییت بهت ملحق شد، ستاره راهنمای شبت و خونه‌ای شد که مطمئن می‌شه همیشه توش گرم می‌مونی. اما حالا اوضاع فرق کرده. نه تو اون آدم سابقی و نه من. هر روزی که می‌گذره، انگار همه‌چیز فقط بد و بدتر می‌شه؛ جوری که دیگه نمی‌تونیم کنترلشون کنیم. دیگه مثل قبل توانی ندارم برای به هم پینه زدن تکه‌های قلب شکسته‌ات. انقدر توی این مدت خسته و فرتوت شدم که دیگه قوایی برام نمونده. نمی‌تونم جای هر دومون قدم بردارم، در حالی که نیاز دارم یک نفر اول به خودم کمک کنه. رفتنم به قصد آزار نیست؛ توی قلبم عزیزی و نمی‌تونم ببینم که چطور هر روز داری آب می‌شی. خوب می‌شناسمت و شاید بهتر از هر کسی توی این دنیا، اما خودم رو هم خیلی خوب می‌شناسم. موندنم فقط بیشتر خردت می‌کنه و رفتنم تا یه مدت طولانی همه‌چیز رو به هم می‌ریزه. شک حسیه که همیشه گوشهٔ ذهن تو لونه کرده. اما من رو قولی که شبِ مهتاب بهم دادی حساب کردم. همون قولی که توی اون شب نحس، سعی داشتی بهم اطمینان بدی که زنده می‌مونی، هر اتفاقی هم که بیوفته. و خب هر کسی ندونه، من خوب می‌دونم چطور به قولات عمل می‌کنی؛ حتی اگه مرز بین نفسات به موی باریکی بند باشه، هم باز به قولات عمل می‌کنی. چون هیچ‌کس تا حالا تو زندگیت، به قولایی که بهت داده عمل نکرده؛ حتی من. بهت نمی‌گم منتظرم بمون؛ تو از انتظار بیشتر از هر چیز دیگه‌ای نفرت داری. ولی من برمی‌گردم. توی یک روزی که مِه شهر رو فرا گرفته و نور ستاره‌ها به زمین نمی‌رسه. من به خودمون و حسمون برمی‌گردم. نمی‌دونم تا اون موقع چه بلایی سر جفتمون اومده، نمی‌دونم چه چیزهایی رو ممکنه از سر بگذرونیم. ولی من برمی‌گردم و مطمئن می‌شم این‌بار به قولی که بهت دادم عمل کنم. متأسفم بینی، دوستت دارم، و باز هم، متأسفم.