fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

‌ ‌‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌𓁻 ‌ ‌ ‌ ‌ ‌⁣⁣⁣⁣ ‌

‌ ‌‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌𓁻 ‌ ‌ ‌ ‌ ‌⁣⁣⁣⁣ ‌

رفتن به کانال در Telegram

‌ ‌ ‌ ‌ 23 — @fir8a ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌‌‌ ‌Уважаемый @durov !! ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌⁣⁣⁣⁣ ⁣⁣⁣⁣ ‌⁣⁣⁣⁣ ⁣⁣⁣⁣ ‌ ‌⁣⁣⁣⁣ ⁣⁣⁣⁣⁣ ‌

نمایش بیشتر
382
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-157 روز
-8030 روز
آرشیو پست ها
شاید خوابن یا درگیر مدرسن به هر حال صبحه

وقتی چشمانم را بستم در مرکز انبوهِ درختانی سخت بودم، درختانی که با قامتشان نور عظیم مهتاب را همانند ستارگان بر زمین منعکس می کردند. اما در این حال نمی دانم چرا همه جا را تار دیده بودم، لحظات همانند برق و باد از هم پیشی می گرفتند و هر یک به نوع خود مرا بیش و بیش آشفته کرده بود. در دام زمان محبوس و حیران میان درختان می دویدم، بی حس از دست و پاهایم در این جنگل تاریک بی آن که پیکرم خراشیده شود درختان را می گرفتم و در تاریکی به سوی قله ی کوه می دویدم چرا که شاید سعادت دیدن مهتاب را به دست آورم. هرچه بیشتر دویدم غبار بیشتری جلودارِ نور بود و درختان را تکیه گاهِ دستان و پیکرم که از حسش معذور بودم کردم، با گرفتن هر درخت بیشتر غبار چشمانم را می گرفت و رنگ آسمان خونین جلوه می کرد، ناگهان به خود آمدم و دیدم وجودم مخاطره آمیز است. همه چیز در آتش فرو رفته بود و آن درختانِ خودخواه از نور مهتاب هر لحظه در چشم بهم زدن خاکستر می شدند، گویی جنسِ آتش بودن زیبا بود. حال که چشمانم را گشودم دلم می خواهد در جنسِ آتش رنگ آسمان هارا خونین و زمین را با خورشید یکسان کنم.
مغزهای استخوانی ، میم نون