382
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-157 روز
-8030 روز
آرشیو پست ها
هر گاه که از هجرِ تو درمانده ام، مرا در جایی میانِ آسمان به آغوش می کشی، ابرهای آسمان همانگونه که آغوش گرمت رنجم را از یادم می برد، با تکه ای از خود به روحم بال پرواز می دهند.به هنگامی که ابرها یارشان را به آغوش می کشند تا از دلتنگیِ یار اشک بریزند، در میان این ملودیِ عشق به دنبالِ توام تا صدایی هم نوا با روحت، به من آسایش دهد. آنگاه که در نقطه ای تاریکی می روید ماه همانند تو، دلِ بی قرارم را روشن می کند و ستارگان دلبرانه برق چشمانت را به تصویر می کشند.
هر گاه که از هجرِ تو درمانده ام، مرا در جایی میانِ آسمان به آغوش می کشی، ابرهای آسمان همانگونه که آغوش گرمت رنجم را از یادم می برد، با تکه ای از خود به روحم بال پرواز می دهند.به هنگامی که ابرها یارشان را به آغوش می کشند تا از دلتنگیِ یار اشک بریزند، در میان این ملودیِ عشق به دنبالِ توام تا صدایی هم نوا با روحت، به من آسایش دهد. آنگاه که در نقطه ای تاریکی می روید ماه همانند تو، دلِ بی قرارم را روشن می کند و ستارگان دلبرانه برق چشمانت را به تصویر می کشند.
اگر رو فرش میذاشتن بمونی به صرفه تر بودی، حداقل چهارنفر تو قالیشویی با شستنت پول به جیب میزدن
