fa
Feedback
𝘊𝘰𝘭𝘰𝘳𝘴.

𝘊𝘰𝘭𝘰𝘳𝘴.

کانال بسته

Fic / Au • 🦋 Unknown: https://t.me/+1SgVnUz7gDwxNWY8 • 🦋 GP: https://t.me/+-QB8ydb4KldlMzQ0 • 🦋 Wattpad ID: fercansso Sec ch fic: @fercansso • 🦋 Daily: @rainydayswithoutyou • ~ 🦋 ~ • @Fercanssobot http://t.me/HidenChat_Bot?start=840106795

نمایش بیشتر
215
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
-1030 روز
آرشیو پست ها
منو از دست دادین
منو از دست دادین

سونگچول هر چپتر پدر تر از چپتر های قبل

https://t.me/ausvt17/6807 جونگهان نفس میکشه: جونهی: بهش دادی؟ میخوای بهش بدی؟ کی میدی؟ چطوری میدی؟ باهم بدی-

اگر یه نفر مثل سونگچولی که به جونگهان نگاه می‌کنه، بهم نگاه می‌کرد، هیچی از دنیا نمی‌خواستم.

Repost from shadow core.
+1
:))))))))))))))))))))))))))

سونگچول داشت از اول تا آخر با جونگهان ور میرفت 😭.
+1
سونگچول داشت از اول تا آخر با جونگهان ور میرفت 😭.

Cause there were pages turned with the bridges burned Everything you lose is a step you take So make the friendship bracelets Take the moment and taste it You've got no reason to be afraid.

photo content
+1

photo content
+2

جونگهان به جاشوا: From sprinkler splashes to fireplace ashes I waited ages to see you there I search the party of better bodies Just to learn that you never cared You're on your own, kid You always have been I gave my blood, sweat, and tears for this I hosted parties and starved my body Like I'd be saved by a perfect kiss The jokes weren't funny, I took the money My friends from home don't know what to say I looked around in a blood-soaked gown And I saw something they can't take away

حرفهای جونگهان به سونگچول: Easy they come, easy they go I jump from the train, I ride off alone I never grew up, it's getting so old Help me hold onto you I've been the archer I've been the prey Who could ever leave me, darling? But who could stay?

💗 ıllıllı Chapter 15-2:

💗 ıllıllı Chapter 15-1:

sticker.webp0.00 KB

Repost from N/a
Them.

Repost from N/a
photo content

Repost from carrot cake
‘ say the name seventeen ’
‘ say the name seventeen ’

وای ناشناس ببین، من یه سناریو دارم تو ذهنم که خیلی خوشم میاد ازش. ببین سونگچول توی این داستان خیلی آدم تاکسیکیه، کلا عاشقی رو بلد نیست و یه حالتِ پسرِ بد داره. جونگهانم هم یه آدمِ خیلی در ظاهر قویه، کسی که جایگاه اجتماعی بالایی داره و بشدت مغرور و با اعتماد به نفسه. جونگچول قبلا توی دانشگاه قرار می‌ذاشتن، بعد بخاطر اینکه هان فکر میکنه سونگچول بهش خیانت کرده، بهم میزنن. چند وقت بعد، وقتی که هانی به جایگاه بالایی رسیده و اینا، متوجه میشه که یکی از آدمایی که باید باهاش همکاری کنه، سونگچوله و بخاطر آینده ی شغلیش، مجبوره که کار کنه. هانی توی این مدت با مدیر یه شرکت بزرگ وارد رابطه شده ولی طرف یه عوضی تمام عیاره. یه آدم تخم‌جن که اتفاقا هانی رو گزلایت می‌کنه تو رابطه. البته که هانی دوستش نداره اما به خاطر تنهایی باهاش مونده. سونگچول بعد از مدتها قراره هانی رو ببینه، قراره چه واکنشی به این دوست پسر هانی بده؟ هانی رو چطوری به دست میاره؟

حس و حال کالرز برای من این شکلیه. اون اوایل که میخواستم بنویسمش، قرار بود فقط یه فیکشن تابستونی باشه؛ اما کم کم دیدم که یه فیکشن پاییزیه. پر از بارون و عشق. در طی زمان زمستونی هم شد، پر از سرما و تنهایی.