Bitiversity
رفتن به کانال در Telegram
3 812
مشترکین
+324 ساعت
+367 روز
+74330 روز
آرشیو پست ها
3 812
برای همین، وقتی طلا و نقره در یک دوره به سقفهای تاریخی میرسن، اما شاخصهای الماس طبیعی از اوج ۲۰۲۲ بیش از ۵۰ درصد عقب میشینن، پیام بازار سادهست:
هر چیزی که میدرخشه، ذخیره ارزش نیست.
البته این یعنی «الماس مرده»؟ نه. این حرف شتابزدهست. الماس طبیعی هنوز بازار خودش رو داره. سنگهای خاص هنوز خریدار دارن. جواهرات لوکس هنوز ارزش فرهنگی، مصرفی و احساسی دارن. حتی ممکنه بخشی از بازار طبیعی، بعد از این شوک، خودش رو بهعنوان کالایی خاصتر، کمیابتر و تفکیکشدهتر بازسازی کنه.
اما اون افسانه قدیمی که الماس معمولی رو شبیه طلا جا میزد، ضربه سنگینی خورده.
الماس آزمایشگاهی، الماس طبیعی رو نابود نکرد؛ اون رو مجبور کرد خودش رو توضیح بده.
و این برای هر بازاری خطرناکه.
چون هر بازاری که ارزشش روی داستانی بنا شده باشه که کسی نتونه اون رو آزمایش کنه، تا وقتی امنه که ابزار آزمایش از راه نرسیده. اما وقتی نسخهای مشابه، ارزانتر، قابلتشخیص و قابلتولید در مقیاس بالا وارد بازار میشه، داستان دیگر بهتنهایی کافی نیست.
از اینجا به بعد، بازار مجبور میشه فرق بگذاره میان سه چیز:
کمیابی واقعی.
کمیابی کنترلشده.
و کمیابیای که فقط خوب تبلیغ شده بود.
کمیابی واقعی هنوز میتونه دوام بیاره.
کمیابی کنترلشده باید دوباره قیمتگذاری بشه.
اما کمیابیای که فقط روی روایت ایستاده بود، وقتی نسخه ارزان و مشابهش از راه برسه، دیگر مثل قبل نمیفروشه.
پس حکم دقیق این نیست که الماس تمام شد.
حکم دقیقتر اینه:
الماس طبیعیِ خاص هنوز زندهست.
الماس آزمایشگاهی داره به کالای مصرفی ارزانتر تبدیل میشه.
اما الماس معمولیای که سالها بهعنوان «ذخیره ارزش احساسی» فروخته میشد، دیگر نمیتونه پشت همان داستان قدیمی پنهان بشه.
الماسها شاید هنوز بدرخشن؛
اما بازاریابیای که آنها رو «همیشگی» کرده بود، دیگر مثل قبل نمیدرخشه.
@bitiversity
3 812
#الماس #طلا #بیتکوین
قیمت الماسهای طبیعیِ معمولی، در بعضی شاخصهای استاندارد و بازارهای عمدهفروشی، به پایینترین سطحهای سالهای اخیر رسیده؛ درست در همان دورهای که طلا و نقره تا سقفهای تاریخی بالا رفتن.
این فقط یک اتفاق ساده در بازار جواهرات نیست.
این یک داوری بازاره.
چون دو چیزی که سالها با زبان «ذخیره ارزش» به مردم فروخته میشدن، حالا همزمان در دو مسیر مخالف حرکت میکنن. طلا و نقره بالا رفتن؛ اما بخش بزرگی از بازار الماس، مخصوصاً الماسهای معمولی و تجاری، زیر فشار سنگین رفته.
بر اساس بعضی شاخصهای عمدهفروشی و سبدهای استاندارد بازار، قیمت الماس طبیعی از سقف سال ۲۰۲۲ خودش بیش از ۵۰ درصد پایین آمده. یک الماس طبیعی یکقیراطی که در سال ۲۰۲۲ نزدیک به ۷۰۰۰ دلار قیمت داشت، حالا بیشتر حوالی ۵۰۰۰ دلار در بازار عمدهفروشی معامله میشه. سمت الماسهای آزمایشگاهی، سقوط حتی تندتر بوده؛ بسته به اینکه از کدام سال حساب کنی، بعضی شاخصها از افت حدود ۷۴ درصدی از سال ۲۰۲۰ تا سقوط نزدیک به ۹۶ درصدی از سال ۲۰۱۸ حرف میزنن.
حتی De Beers، همان شرکتی که عملاً بازار مدرن الماس رو ساخت، طی سه سال حدود ۶.۸ میلیارد دلار کاهش ارزش خورده. مالک معدنیاش هم دنبال فروش اون افتاده؛ و مدیرعاملش همین بخش رو یکی از سختترین قسمتهای این جدایی توصیف کرده.
ظاهر ماجرا سادهست: الماس آزمایشگاهی آمد و قیمتها رو شکست.
اما واقعیت دقیقتر اینه: الماس آزمایشگاهی فقط رقیب نبود؛ آزمون حقیقت بود.
چون الماس آزمایشگاهی فیک نیست. از نظر شیمیایی و فیزیکی، الماسه. میتونه گواهی بگیره، همان درخشش رو داشته باشه، و برای چشم خریدار عادی، همان تجربه بصری رو بسازه. تفاوت اصلی در منشأ، روایت، قیمت، بازار فروش دوباره و جایگاه فرهنگیه؛ نه در اینکه «الماس هست یا نیست».
همینجا ضربه اصلی وارد شد.
بازار ناگهان با یک سؤال ساده روبهرو شد:
اگه ظاهر همان است، گواهی همان است، تجربه همان است، و قیمت خیلی پایینتره، پس من دقیقاً داشتم پول چی رو میدادم؟
جواب تلخه: فقط پول سنگ رو نمیدادی؛ پول داستان رو میدادی.
داستان مدرن الماس در سال ۱۹۴۸ با جمله معروف «الماس همیشگیست» تثبیت شد. قبل از اون، الماس چنین جایگاه مقدسی در عشق، ازدواج و تعهد نداشت. De Beers فقط سنگ نفروخت؛ کمیابی رو مدیریت کرد، احساسات رو مهندسی کرد، عرضه رو کنترل کرد، و یک ماده معدنی رو به یکی از موفقترین باورهای تجاری تاریخ تبدیل کرد.
ارزش الماس فقط در کربن نبود.
در توافقی بود که میگفت این کربن باید گران باشه.
و در صنعتی بود که دههها از اون توافق محافظت میکرد.
اما الماس آزمایشگاهی آمد و دقیقاً همان توافق رو زیر سؤال برد.
نه چون زیباتر بود.
نه چون الزاماً بهتر بود.
بلکه چون نشان داد بخشی از کمیابیای که به مردم فروخته شده بود، کمیابی مطلق طبیعی نبود؛ ترکیبی بود از کنترل عرضه، فرهنگسازی، تبلیغات، آیین ازدواج، پرستیژ اجتماعی و نبودِ یک جایگزین ارزانِ قابلقبول.
بعد مقیاس تولید، ضربه رو کامل کرد.
وقتی در بعضی برآوردهای بازار lab-grown گفته میشه چین در یک سال به حدود ۲۲ میلیون قیراط الماس آزمایشگاهی با کیفیت جواهر رسیده و بخش بزرگی از عرضه جهانی رو پوشش داده، داستان «کمیابی» دیگر مثل قبل کار نمیکنه. مخصوصاً وقتی همان پولی که قبلاً یک الماس طبیعی یکقیراطی میخرید، حالا میتونه یک سنگ آزمایشگاهی بسیار بزرگتر بخرد؛ سنگی که در نگاه اول، برای خیلی از خریدارها تفاوت محسوسی با نمونه طبیعی نداره.
اینجا بازار دوپاره میشه.
الماسهای طبیعیِ واقعاً کمیاب، بزرگ، خاص و باکیفیت هنوز میتونن ارزش خودشون رو حفظ کنن. این بخش بیشتر شبیه بازار هنر، کالای لوکس و کلکسیون رفتار میکنه. حتی در بعضی گزارشها دیده میشه که سنگهای بالای پنج قیراط فشار کمتری گرفتن یا در بعضی دورهها قیمتشون بالا رفته.
اما الماسهای معمولی و تجاری، همانهایی که به میلیونها نفر بهعنوان نماد عشق، تعهد و گاهی حتی سرمایهگذاری فروخته میشدن، زیر فشار اصلی قرار گرفتن. چون کمیابی آنها بیش از آنکه کمیابی مطلق باشه، کمیابیِ بستهبندیشده بود.
اینجاست که تفاوت طلا و الماس روشنتر میشه.
طلا هم داستان داره، اما فقط داستان نیست. بازار جهانی عمیق داره، نقدشوندگی بالا داره، بانکهای مرکزی میخرنش، هزاران سال نقش پولی داشته، و نمیشه نسخه کاملاً مشابهش رو ظرف چند هفته در کارخانه تولید کرد. طلا فقط یک کالای زیبا نیست؛ بخشی از زیرساخت روانی و مالی جهانه.
الماس معمولی چنین جایگاهی نداشت. بازار فروش دوبارهاش ضعیفتر بود، قیمتگذاریاش شفافیت کمتری داشت، نقدشوندگیاش با طلا قابلمقایسه نبود، و بخش بزرگی از تقاضایش به آیین ازدواج، تبلیغات، فرهنگ مصرف و حس پرستیژ وابسته بود.
3 812
اما حتی اگه آن جهش قیمتی هم بعداً فروکش کنه، درس اصلی باقی میمونه:
دنیا دید که AI متمرکز، هرچقدر هم قدرتمند باشه، یک کلید خاموشی داره.
و از این به بعد، هر سرمایهگذار جدی در حوزه هوش مصنوعی باید از خودش بپرسه:
من روی چه چیزی سرمایهگذاری کردم؟
روی هوشی که بهترینه؟
یا روی هوشی که خاموشکردنش سختتره؟
خبر این بود که یکی از قویترین مدلهای AI جهان با یک امضا از دسترس خارج شد.
معامله اما جای دیگری بود: بعضیها همان لحظه تصمیم گرفتن بهجای خریدن هوشی که میشه خاموشش کرد، سراغ روایتی برن که میگه هوش آینده باید پخششده، مقاوم، و بیکلید خاموشی باشه.
@bitiversity
3 812
اما حتی اگه آن جهش قیمتی هم بعداً فروکش کنه، درس اصلی باقی میمونه:
دنیا دید که AI متمرکز، هرچقدر هم قدرتمند باشه، یک کلید خاموشی داره.
و از این به بعد، هر سرمایهگذار جدی در حوزه هوش مصنوعی باید از خودش بپرسه:
من روی چه چیزی سرمایهگذاری کردم؟
روی هوشی که بهترینه؟
یا روی هوشی که خاموشکردنش سختتره؟
خبر این بود که یکی از قویترین مدلهای AI جهان با یک امضا از دسترس خارج شد.
معامله اما جای دیگری بود: بعضیها همان لحظه تصمیم گرفتن بهجای خریدن هوشی که میشه خاموشش کرد، سراغ روایتی برن که میگه هوش آینده باید پخششده، مقاوم، و بیکلید خاموشی باشه.
3 812
🔴 یک دولت همین حالا نشان داد که حتی قدرتمندترین هوش مصنوعی عمومی جهان هم میتونه با یک نامه خاموش بشه.
ماجرا از Fable 5 شروع شد؛ مدل تازه آنتروپیک که فقط چند روز بعد از عرضه، بهعنوان یکی از قویترین مدلهای AI جهان شناخته میشد. مدلی که در آزمونهای سخت برنامهنویسی از رقبای اصلی خودش جلو زده بود و بازار ازش بهعنوان یکی از جدیترین مدعیان تاج هوش مصنوعی حرف میزد.
اما ناگهان یک دستور صادراتی از طرف آمریکا آمد؛ دسترسی اتباع خارجی به این مدلها محدود شد. مسئله این بود که آنتروپیک نمیتونست میلیونها کاربر زنده در سراسر جهان رو یکییکی بررسی کنه و بفهمه هر کاربر تبعه کجاست. پس سادهترین و شاید تنها راه برای تبعیت از دستور این بود: دسترسی جهانی رو قطع کنه.
نتیجه؟
یکی از قویترین مدلهای عمومی AI، فقط چند روز بعد از عرضه، در بسیاری از کشورها از دسترس خارج شد. نه بهخاطر ضعف فنی. نه بهخاطر شکست محصول. فقط بهخاطر یک نامه، یک امضا، و یک دستور حکومتی.
اما بخش عجیبتر ماجرا این نبود.
عجیب این بود که پول بعد از این اتفاق کجا رفت.
سرمایهگذارها نه از کریپتو فرار کردن، نه به سمت طلا رفتن، نه فقط نشستند تماشا کنن. بخشی از پول رفت سمت پروژهای که خیلیها حتی اسمش رو هم نشنیده بودن: Bittensor.
قیمت توکن Bittensor در یک روز ۲۳ درصد بالا رفت، در طول هفته ۳۶ درصد رشد کرد، و حدود ۳۰۰ میلیون دلار به ارزش بازارش اضافه شد.
در نگاه اول، این عجیب به نظر میرسه؛ چون مدلی که بسته شد متعلق به آنتروپیک بود، نه Bittensor. آنتروپیک یک شرکت بزرگ AI است. Bittensor یک شبکه غیرمتمرکزه. نه مالک همدیگهان، نه محصول مشترک دارن، نه Bittensor نقشی در بسته شدن Fable 5 داشت.
پس چرا بازار ناگهان رفت سمت Bittensor؟
چون سرمایهگذارها یک چیز ساده رو دیدن:
وقتی هوش مصنوعی داخل یک شرکت متمرکز ساخته میشه، همیشه یک نقطه فشار وجود داره. یک دفتر مرکزی. یک مدیرعامل. یک تیم حقوقی. یک آدرس رسمی. یک حساب بانکی. دولت میتونه نامه بفرسته، دستور بده، فشار بیاره، و در نهایت شرکت مجبور میشه سرویس رو خاموش کنه.
همین اتفاق برای آنتروپیک افتاد.
اما Bittensor خودش رو دقیقاً در نقطه مقابل این مدل تعریف میکنه. ایدهاش اینه که هوش مصنوعی نباید فقط در دست چند شرکت بزرگ یا چند دولت باشه. شبکهاش روی بیش از ۱۲۸ زیرشبکه مستقل پخش شده؛ یعنی نه یک مالک واحد داره، نه یک دفتر مرکزی روشن، نه یک سرور اصلی که بشه با خاموش کردنش کل سیستم رو متوقف کرد.
به زبان ساده، آنتروپیک مثل یک برج بزرگه. اگه دولت بخواد، میتونه بره در همان برج رو بزنه: نامه بده، دستور بده، فشار بیاره، و در نهایت شرکت رو مجبور کنه سرویسش رو قطع کنه.
اما Bittensor بیشتر شبیه یک شهر پخششدهست؛ شهری که در هزاران نقطه زندگی میکنه. اینجا یک درِ اصلی وجود نداره که با زدنش همهچیز متوقف بشه. نه مدیرعاملی هست که بهتنهایی کل شبکه رو خاموش کنه، نه یک کلید مرکزی، نه یک نقطه واحد برای فشار.
نمیشه ریاضیای رو که همزمان در هزاران نقطه اجرا میشه، با یک احضاریه خاموش کرد.
برای همین، ممنوعیت آنتروپیک بهجای اینکه Bittensor رو تهدید کنه، ناخواسته براش تبلیغ ساخت. انگار دولت آمریکا با همان دستور، به کل بازار یادآوری کرد که AI متمرکز چقدر قابل خاموش شدنه؛ و AI غیرمتمرکز اصلاً چرا به دنیا آمده.
این شاید گرانترین تبلیغ ناخواسته تاریخ برای هوش مصنوعی غیرمتمرکز بود.
Bittensor لازم نبود کار خاصی بکنه. فقط کافی بود بازار یک چیز رو بفهمه: دسترسی به هوش نباید وابسته به چند شرکت بزرگ یا چند دولت باشه. چیزی که تا قبل از این بیشتر شبیه شعار بود، با بسته شدن Fable 5 تبدیل شد به سند.
خبر اصلی فقط بسته شدن یک مدل نبود.
خبر اصلی این بود که بازار فهمید «باهوشترین بودن» و «خاموشنشدنی بودن» یک چیز نیستن.
شرکتهایی مثل آنتروپیک، OpenAI و گوگل هنوز قویترین مدلهای AI جهان رو میسازن. از نظر کیفیت و توانایی، فاصلهشون با پروژههای غیرمتمرکز هنوز زیاده. اما یک مشکل دارن: شرکتان. شرکت هم قانونپذیره، آدرس داره، مدیرعامل داره، تیم حقوقی داره، و میشه مجبورش کرد کاری رو انجام بده.
پروژههای غیرمتمرکز دقیقاً روی همین نقطه دست میذارن. شاید هنوز به اندازه غولهای AI قدرتمند نباشن، اما میگن: ما رو نمیشه به همان سادگی خاموش کرد.
البته باید واقعبین بود. اینکه قیمت Bittensor بالا رفت، لزوماً یعنی بازار کاملاً درست فهمیده یا این رشد ادامهدار میمونه؟ نه. در کریپتو خیلی از این جهشها چند روز بعد فروکش میکنن. تنها چیزی که فعلاً با قطعیت میشه گفت اینه که زمانبندی رشد Bittensor با بسته شدن Fable 5 همزمان بود.
بازار همیشه شاهد دقیقی نیست. گاهی فقط یک داستان جذاب پیدا میکنه و روی آن شرط میبنده.
3 812
🚨 نرخ تورم سالانه آمریکا بر اساس شاخص CPI در ماه مه به ۴.۲ درصد رسید؛ بالاترین سطح از آوریل ۲۰۲۳.
تورم هسته (Core CPI) هم به ۲.۹ درصد افزایش پیدا کرد؛ بالاترین سطح از سپتامبر ۲۰۲۵.
به زبان سادهتر، تورم دوباره در حال اوج گرفتنه.
و همچنان بیش از دو برابر هدف ۲ درصدی فدرال رزرو قرار داره
@bitiversity
3 812
🚨شرکت استراتژی اعلام کرده ۱٬۵۵۰ واحد بیتکوین دیگه به داراییهای خودش اضافه کرده؛ خریدی که حدود ۱۰۱ میلیون دلار ارزش داشته.
این یعنی سایلور و Strategy همچنان با قدرت روی بیتکوین شرط میبندن و حتی در سطوح فعلی قیمت هم حاضرن سرمایه بیشتری وارد بازار کنن.
سایلور سالهاست که بیتکوین رو نه یک دارایی سفتهبازانه، بلکه یک ذخیره ارزش بلندمدت میدونه و استراتژی شرکتش هم دقیقاً بر همین اساس شکل گرفته.
با این خرید جدید، خزانه بیتکوینی Strategy باز هم بزرگتر شده و جایگاه این شرکت بهعنوان بزرگترین دارنده شرکتی بیتکوین در جهان، بیش از پیش تقویت شده.
@bitiversity
3 812
⭕️اقتصاد آمریکا ماه گذشته ۱۷۲ هزار شغل جدید اضافه کرد؛ دو برابر چیزی که پیشبینی میشد.
و بازار سهام هم همون روز بدترین عملکردِ سالش رو ثبت کرد.
دوباره بخونش.
یه خبر خوب، جرقهی سقوط شد.
چرا؟
یه هفته قبلش والاستریت شرط بسته بود فدرال رزرو نرخ بهره رو پایین میاره.
اما وقتی آمار اشتغال دو برابرِ پیشبینیها دراومد، بازده اوراق دهساله از ۴.۵٪ رد شد و معاملهگرا سریع موضعشون رو عوض کردن؛ حالا داشتن برای افزایش نرخ بهره تا دسامبر قیمتگذاری میکردن. نه توقف. افزایش.
همهچیز فروخته شد.
نزدک ۴.۲٪ ریخت؛ بدترین روزش از آوریل ۲۰۲۵.
بیتکوین برای اولین بار از اکتبر زیر ۶۰ هزار دلار رفت.
حتی طلا، همون جایی که وقت ترس پناه میبرن، به پایینترین سطح سهماهه سقوط کرد.
یه ریزشِ سراسری و بیملاحظه.
حالا اون بخشی که تقریباً هیچکس بلند نمیگه.
ببین این شغلها از کجا اومدن.
حدود ۷۰ هزار تا تو بخش تفریح و مهماننوازی بودن.
۵۰ هزار تای دیگه مربوط به دولتهای محلی، امنیت و زیرساخت.
خیلی از اقتصاددانا این جهش رو به استخدامهای زودهنگام برای جامجهانی نسبت دادن؛ تورنمنتی که از ۱۱ ژوئن شروع میشه.
جالبه بدونی رشد دستمزد هم در واقع خنکتر شد و به ۳.۴٪ رسید.
یعنی عددی که فدرال رزرو رو چرخوند و بیش از یک تریلیون دلار از ارزش بازار رو پاک کرد، ممکنه تا حد زیادی محصول یه تورنمنت فوتبال باشه.
یکم با این فکر کن.
بازاری که اونقدر به پول ارزون معتاده که الان «اقتصاد قوی» رو تهدید میبینه، و یه جهش استخدامِ یکماهه میتونه تعادلش رو به هم بزنه.
بازاری که با خبر خوب سقوط میکنه، هیچوقت روی بنیان اقتصاد نایستاده بود.
روی وعدهی کاهش نرخ بهره ایستاده بود.
و اون وعده، جمعه مُرد؛
با یه عدد اشتغال که شاید بعداً معلوم بشه سراب بوده.
✍🏻مجتبی دادبام
@bitiversity
3 812
🔔سفارشهای خرید بسیار بزرگی برای بیتکوین در محدوده ۵۵ تا ۶۰ هزار دلار چیده شده.
یعنی اگه قیمت به این ناحیه برسه، حجم قابلتوجهی از تقاضا منتظر جذب عرضههاست.
حالا فروشندهها وارد سختترین آزمون خودشون شدن.
چون برای پایینتر بردن قیمت، باید از دیوار بزرگی از خریدارها عبور کنن؛ خریدارهایی که از همین الان آماده ورود به بازارن.
بازار داره به نقطهای نزدیک میشه که مشخص میکنه فشار فروش واقعاً اونقدر قدرتمند هست که این سطح حمایتی رو بشکنه یا نه.
اگه فروشندهها موفق نشن، همین محدوده میتونه به سکوی برگشت قیمت تبدیل بشه.
اما اگه این دیوار خرید هم فرو بریزه، داستان کاملاً متفاوت
میشه
@bitiversity
3 812
🔔کوینبیس معاملات پیش از عرضهٔ اولیه را راهاندازی کرد؛ شروع با SpaceX.
کوینبیس حالا قراردادهای آتی دائمیِ پیش از IPO ارائه میدهد که به کاربران غیرآمریکایی اجازه میدهد قبل از ورود شرکتهای خصوصی به بورس، روی قیمت آنها معامله کنند.
قبل از آنکه والاستریت به آن برسد، معاملهاش کنید.
@bitiversity
3 812
🔔سه مشتری.
۶۴ درصد از کل پولی که انویدیا هنوز باید دریافت کنه، دست همین سه مشتریه.
همین عدد باعث شده سرمایهگذاری که در بحران مسکن ۲۰۰۸ روی سقوط بازار شرط بسته بود، حالا روی افت بیش از یک میلیون سهم انویدیا پوزیشن نزولی بگیره.
اما موضوع تعداد سهام نیست.
موضوع شیب نموداره.
در سال ۲۰۲۰، این سه مشتری فقط ۳۳ درصد از حسابهای دریافتنی انویدیا رو تشکیل میدادن. این عدد فصل گذشته به ۵۶ درصد رسید و حالا به ۶۴ درصد رسیده.
یعنی وابستگی انویدیا به این سه مشتری در عرض شش سال تقریباً دو برابر شده.
نکته جالبتر اینه که ۸ درصد از این افزایش فقط در یک فصل اتفاق افتاده.
اما بخشی که معمولاً توی تیترها نمیبینید اینجاست.
تمرکز پولی که انویدیا باید دریافت کنه، حالا از تمرکز درآمدی که کسب میکنه هم بیشتر شده.
برای اولین بار در ۱۳ فصل گذشته، بزرگترین مشتری انویدیا سهم بیشتری از حسابهای دریافتنی شرکت رو به خودش اختصاص داده، در حالی که سهم کمتری از فروش رو تشکیل داده.
برداشت مایکل بری از این اتفاق چیه؟
یا اون مشتری داره دیرتر از قبل پول پرداخت میکنه، یا سفارشها زودتر از موعد ثبت شدن و تقاضا به جلو کشیده شده.
خود بری برای این وضعیت یک عبارت داره:
«انگشت روی ماشه.»
فرضیه اصلی اون اینه که بخش بزرگی از هزینهکردهای امروز در حوزه هوش مصنوعی، بیشتر یک رقابت برای جا نموندن و ثبت رکورده تا تقاضای پایدار و واقعی.
مثل هواپیماهای خالی که فقط برای حفظ رتبه در جدول پرواز میکنن.
بری یادآوری میکنه که انویدیا در چرخههای قبلی بین ۴۳ تا ۶۷ درصد سقوط کرده و معتقده چرخه بعدی میتونه حتی شدیدتر باشه.
از طرف دیگه، همین سه غول فناوری که بزرگترین مشتریان انویدیا هستن، همزمان دارن تراشههای اختصاصی خودشون رو توسعه میدن.
Google با TPU.
Amazon با Trainium.
Microsoft با Maia.
هدف هم روشنه؛ هر سال کمتر به انویدیا وابسته بشن.
البته طرف مقابل این استدلال هم وجود داره و اتفاقاً استدلال ضعیف یا بیاساسی نیست.
انویدیا طبق قوانین بازار سرمایه تمام این اطلاعات رو شفاف منتشر کرده، همچنان مطالباتش رو به موقع وصول میکنه و در میان تحلیلگران والاستریت، ۳۹ توصیه خرید در برابر فقط یک توصیه فروش داره.
علاوه بر این، غولهای رایانش ابری فقط در سال جاری بین ۶۶۰ تا ۷۰۰ میلیارد دلار برای زیرساختهای هوش مصنوعی هزینه خواهند کرد.
بنابراین مسئله فعلی الزاماً نشونه تخلف یا بحران نیست.
مسئله «تمرکز» است.
وقتی ۶۴ درصد از مطالبات یک شرکت به سه مشتری گره خورده باشه، کافی است فقط یکی از اونها پرداختهاش رو به تعویق بندازه، قراردادها رو بازنگری کنه یا بخشی از نیازش رو به تراشههای داخلی خودش منتقل کنه.
در اون صورت، مهمترین جریان نقدی بازار فناوری میتونه تحت فشار قرار بگیره.
این یک آسیبپذیری واقعیه.
اما هنوز مدرکی نیست که ثابت کنه تقاضای هوش مصنوعی جعلی یا ساختگیه.
آزمون واقعی در گزارش بعدی انویدیا اتفاق میفته؛ در ماه آگوست.
اگه سهم این سه مشتری دوباره به زیر ۶۰ درصد برگرده و جریان نقدی همچنان قوی باقی بمونه، احتمالاً مایکل بری زودتر از موعد وارد این معامله شده.
اما اگه این سهم باز هم بالاتر بره یا سرعت پرداختها کاهش پیدا کنه، اون انگشت روی ماشه کمی بیشتر فشار داده میشه.
عدد ۶۴ درصد واقعی است.
خود انویدیا هم اون رو افشا کرده.
سؤال اصلی این نیست که این عدد وجود داره یا نه.
سؤال اینه که آیا با یک هشدار جدی روبهرو هستیم یا فقط با یک واقعیت حسابداری.
پاسخ این سؤال رو دو فصل مالی آینده مشخص میکنن.
@bitiversity
3 812
🚨خزانهداری آمریکا همه صرافیهای اصلی ایران رو به فهرست تحریمهاش اضافه کرد؛ موضوعی که احتمالا کار مبادلات مالی از طریق این صرافیها رو پیچیدهتر میکنه.
@bitiversity
3 812
🚨خزانهداری آمریکا صرافیهای اصلی ایران رو به فهرست تحریمهاش اضافه کرد؛ موضوعی که احتمالا کار مبادلات مالی از طریق این صرافیها رو پیچیدهتر میکنه.
@bitiversity
3 812
طلا از ژانویه تا الان حدود ۲۰٪ ریخته.
بانکهای مرکزی توی مارس، برای اولین بار توی این چرخه «فروشنده خالص» شدن.
ترکیه ۷۹ تن فروخت. روسیه سنگینترین فروش طلای ۲۵ سال اخیرش رو زد.
همه تیترها گفتن: «پایانِ معاملهی دلارزدایی».
اما دقیقاً برعکس خوندنش.
طلا ۲۹ ژانویه رفت روی سقف تاریخی ۵,۵۹۶ دلار برای هر اونس. تا اواخر مارس حدود ۲۰٪ افت کرد و الان حوالی ۴,۵۰۰ دلار معامله میشه. نقره بدتر ریخت؛ از ۱۱۶ اومد تا محدوده پایین ۷۰. شورای جهانی طلا (WGC) هم گزارش داد بانکهای مرکزی توی مارس در مجموع ۳۰ تن فروش خالص داشتن؛ اولین ماهِ فروش خالص توی این چرخه، بعد از سه سال خرید رکوردی.
اما باید «فروشنده» رو بخونی، نه «فروش» رو.
ترکیه توی سهماهه اول ۷۹ تن خالی کرد تا طلا رو با دلار عوض کنه و از لیرِ در حال سقوط دفاع کنه. روسیه سنگینترین فروش ماهانه ۲۵ سال اخیرش رو انجام داد تا یوآن جور کنه و کسری جنگیِ در حال باز شدن رو پوشش بده. صندوق نفت آذربایجان هم ۲۲ تن فروخت؛ اولین فروشش از وقتی که از ۲۰۱۲ شروع به خرید کرد. یعنی فروشندههای بزرگ، همشون کشورهاییان که وسط بحران ارزیان.
این همون جاییه که تیترها جا موندن:
یک کشورِ تحت فشار برای زنده موندن، «اوراق خزانه آمریکا» رو نمیفروشه؛ طلارو میفروشه. وقتی لیر فرو میریزه و روبل کمر خم میکنه، اون داراییای که دست میبرن سمتش همونیه که فوراً به هر ارزی تبدیل میشه و از کسی فرمان نمیگیره. اینا طلا رو ترک نکردن؛ دارن ثابت میکنن طلا دقیقاً برای چی ساخته شده.
فلز از «بخش رسمی» خارج نشد؛ فقط دست به دست شد. لهستان — که الان بیشتر از بانک مرکزی اروپا طلا داره — همچنان خریدش رو ادامه داد تا به هدف ۷۰۰ تن برسه. چین و ازبکستان هم همچنان جمع میکردن. طلا از دستِ «مجبور» رفت توی دستِ «استراتژیک». مضطربها فروختن؛ صبورها خریدن.
این تغییر رژیم، تاریخ تولد داره: سال ۲۰۲۲ آمریکا و متحدهاش یکشبه حدود ۳۰۰ میلیارد دلار از ذخایر بانک مرکزی روسیه رو فریز کردن. همون صبح، همه مدیرهای ذخایر دنیا یک درس واحد گرفتن:
دارایی دلاریای که بیرون از کشورت نگه میداری، میتونه با تصمیم صادرکننده دلار «خاموش» بشه.
اما طلایی که توی گاوصندوق خودته، نمیتونه.
خریدی که بعدش اومد، «ترید» نبود؛ بیمه بود علیه مسلح شدن خودِ دلار. و بیمه رو چون حقبیمه یه فصل ارزون شد، کنسل نمیکنن.
و خطِ ساختاری هم هنوز سر جاشه: حتی با فروش مارس، بانکهای مرکزی توی سهماهه اول در مجموع ۲۴۴ تن خرید خالص داشتن. هنوز هم برای اولین بار از ۱۹۹۶ تا الان، طلای بیشتری از اوراق خزانه آمریکا نگه میدارن. سهم دلار از ذخایر تخصیصیافته هم زیر ۶۰٪ مونده و داره پایینتر میاد. یه حرکت ۲۰٪ی قیمت، نمیتونه تغییر رژیمی رو که ده سال طول کشیده بسازه، برگردونه.
اونایی که ذخایر رو نگه میدارن مسیرشون رو عوض نکردن. جیپیمورگان هنوز خرید ۷۵۰ تا ۸۰۰ تن توسط بانکهای مرکزی توی امسال رو پیشبینی میکنه. WGC هم انتظار شکست روند رو نداره. و عمیقترین نشونه، توی خودِ فروشه: روسیه الان داره اوراق دولتیش رو به یوآن چین منتشر میکنه؛ درست بعد از برگشتن پوتین از پکن. یعنی دلار همزمان داره «ذخیره» و «تسویه» رو با هم میبازه.
طلا ۲۰٪ ریخت.
بانکهای مرکزی فروختن.
تیترها گفتن سقف زده.
اما دلار هنوز تاجِ ذخیره رو از دست داد.
قیمت اصلاح کرد؛ رژیم عوض نشد.
وقتی ارز میشکنه، هیچکس دستش رو سمتِ خزانهداری آمریکا دراز نمیکنه.
✍🏻مجتبی دادبام
@bitiversity
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
