290
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+27 روز
+230 روز
آرشیو پست ها
290
هرچقدر که بیشتر آنها را میشناسم متوجه میشوم که برخلاف من چقدر زندگی کردن را بلد بودند
انگار خنده هایشان عطر داشت
منی که مدام در حال پیدا کردن ویژگیای خاص در خود برای اثبات تفاوتم با دیگران بودم،اکنون متوجه شدم چقدر معمولی هستم
یک معمولی سادهی مانده
رد ستاره های آنها را در آسمان میبینم
احتمالا به تنهایشان مینگرند
به قلب هایشان که ایستاده و سپس به من
قاصدکی را بر میدارم، آرزو میکنم و فوت میکنم
نه برای خودم
جرئت فردی رویای جمعی میسازد
آرزوهای من اکنون آرزوی کسانی شده که از رد پای آنها قاصدک روئیده است
