𝐌𝐚𝐝𝐦𝐚𝐧
رفتن به کانال در Telegram
چیزی نیست جز تُهی A man who sold the world https://telegram.me/BChatsBot?start=sc-ruO9SteJov Anything here Pv: @nerve_op
نمایش بیشتر250
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-27 روز
+430 روز
آرشیو پست ها
250
دلم برای اب و هوای شمال تنگ شده بود،خسته شده بودم از ان همه بافت مصنوعی و ان همه الودگی هوا که نفسم را به بند اورده بود،بله درست است زمستان است برگی روی درختان نیست اما طبیعت که زادگاه همه ما انسان ها از ان جاست به من حس زندگی میدهد
اینجا به دور از افکار پریشان خود هستم
از لحظات درکنار خانواده ام لذت میبرم
چایی ام را با مادربزرگم میخورم،کتابم را در تلار(ورودی خانه هایه شمالی که سر بسته نیست)
خانه مادربزرگم با پتوی طرح قدیمی اش که دور خود پیچیده ام میخوانم و هر از گاهی به منظره ی روبرو ام نگاهی می اندازم
هر فصل همین کار را انجام داده ام
هر فصل طبیعت رنگی دارد و هر ماه هوا یک بو و رنگ دگر ای؛
اما الان درختانی را میبینم که برگ سبزی رویشان نیست
اما امیدی را در درخت میبینم که به زندگی اش ادامه میدهد تا شکوفه بزند و سبز بشود
به نظرم نیاکان ما و انسان های اولیه امید و خیلی از حرکات ابتدایی که پایه زندگی است را از طبیعت اموختند
ان ها بجای اینکه حرف بزنند
بیشتر نگاه میکرد به پیرامون های خویش
بر خلاف دنیای امروزی که هیچ توجه به دور و بر خود نداریم
و دهنمان کل شب و روز باز است و حرف های بی خود و جهت میزنیم که ای کاش کمتر سخن بگوییم و بیشتر بیاموزیم.
250
میرویَم
مثل چمن ها و گیاهانی که مهم نیست چه سد معبری در پیششان است
آن ها برایشان مهم نیست چقدر آن سد محکم و استوار است،میشکافند حتی اسفالت ها و این به ما این را می اموزد که بروییم و جوانه بزنیم.
250
اومدم عطر موهاتو بدزدم
اخرین عکس نگاتو بدزدم
بخند خنده هات خوبه برام
اومدم کوه غم هاتو بدزدم
