◝ 𝚳ā𝗋᪂𝗈𝗋ι𝖾
رفتن به کانال در Telegram
ㅤ﹫ ֺ ꤔ𐔒i𐔍𐔍i𐔍ꤞ ธt𐔐ⲅธ ࣭ t.me/mxooni
نمایش بیشتر302
مشترکین
-324 ساعت
-197 روز
-5230 روز
آرشیو پست ها
Repost from 𝖢𝖺𝗉𝗍𝗍𝖾́𝗋
🔄 Forward this text + ID
مشخص کنم چه نسبتی باهاتون میزدم
درصد جذابیت اکانتتونُ ذکر کنم
به چنلتون نمره بدم.
Repost from 𝖢𝖺𝗉𝗍𝗍𝖾́𝗋
✍️ 𝖿𝗈𝗋𝗐𝖺𝗋𝖽 𝗍𝗁𝗂𝗌 𝗍𝖾𝗑𝗍
از همه چنلا لفت میدم
چنلایی که اینجارو چک میکنند فور کنند
داخل چنلاشون جوین بشم ، متقابلاً داخل چنل جوین باشید
داخل چنلای جدید رندوم جوین بشم
بعد از 24 ساعت کسی پیویم معترض نباشه.
Repost from (بسته شده)◞نـویسـنده تبعـید شده پاࢪیـس
نویسـنده تبعید شده پاریس نویسنده ای که با قلمش بے رحمانه سکـوت کاغذ سفیدی را میشکند فردی که همچین نام مستعـاری به خود داده است کیست ؟ هیچ کس در این دنیا هیچ وقـت نام او را نشنید از کل دارایے او نـام مستعار و برگه های که زخم کلمات را بر بدنشـان حمل میکنند ماندگار شد. به گـفته های خودش او کـسی را نداشت نه خانواده ای و نه دوستے فقط در یکی از روستاهای پاریس در کلبه ای چوبی با قلم و کاغذ زندگـی خود را صرف شکنجه آنها میکرد؛درد هایی که صدا نداشتند،درد هایی که شنیده نمیشدند، درد هایی که اشکـی نداشتند درد هایی که بی رحمانه بر بدن کاغذ زخم مےکاشتند هرکـس با شنیدن نام مستعار او این سوال برایش پیش می آمد که تبعید شده ؟ به چه دلیل ؟ بله تبعید شده ولی کـسی او را به یک کلبه چوبے دور افتاده در یک روستا که تعداد انگشت شماری آدم مشغول به زندگی بودن تبعید نکرد شاید این اسم بخاطر تنهایے و گوشه گیری او گذاشته شده است چه کسے می داند ؟او هیچ وقت دلیل این اسـم را به زخم های روی کاغذ هایش هدیه نکرد و اجازه فاش شدن یکی از راز های کـوچکـ دیگرش را به چشم های بیننده ما نداد به راستی او زندگـی ای بسیار کوتاه داشت با بیست و اندی سال؛ در این دنیا شب را روز کرد و تاریکے شب را به روشنایے روز هدیه داد چشمانـش را به نور سوزان خورشید دوخت و یا شاید شب را صرف خیره ماندن به آسمـان کرد هرچه اوهم مثل ما آدم بود در این دنیا زندگی میکرد با این تفاوت که او دوستانے داشت که تفاوت زیادی با دوستـان ما دارند و شاید قصه ای غم انگیز از او ماند ولـی نام و یادی جاودان و داستان های دلنشین بر بوم بزرگ این دنیا کاشت و رفت
Repost from ㅤㅤㅤ𝖥𝖤!𝖭 (rest)
🖕𝖲𝗉𝗈𝗋𝖺𝗇𝗈 @𝖢 , 𝗐𝖾 𝗅𝗂𝗄𝖾 𝗍𝗈 𝗄𝖾𝖾𝗉 𝗂𝗍 𝗈𝗇 𝖺 𝖧𝗂𝗀𝗁-𝖭𝗈𝗍𝖾 .🐾
Repost from N/a
نگاهـش رو سمـت پسـری کہ کـنارش سـربہسر هـم روے چمـنـها دراز ڪشیـده بـودن، داد و زمـزمہ کـرد " بہ چـی فکـر میـکنے؟ "، و بہ انگـشتـہای بلـند و با ظرافـت پسـر کہ نـور آفـتاب رو ڪنار میـزدن، چشـم دوخـت؛ – مـن همیـشہ دنـبال زیـبایےـہا بـودم یونـگبـوك، و اونـها رو توے دفتـر نقاشیـم یا بومـہـا نـگہ مےداشـتم، پدیـدهـہایے مثـل ایـن آسـمون رو بہ غـروب کہ زیـباییـش انـکار ناڪردنیہ، تکـونے بہ دستـش داد و سـتارهـہای چـهره پسـرڪ رو لمـس کـرد؛ – اما یونـگبوکے، حـالا کہ نگاهـش میـڪنم بہ باور قبلیـم نیستـم.. زیـبایے معـنای دیـگہای بہ خـودش گـرفتہ و اون تـویی! تـو زیـباتـرین نـقاشے ایـن صحنـہای و بعـدِ تـو نه ڪلمات و نه طـرحـها میـتونن معـنا ببـخشن چـون تـو حقیـقتای یونـگبـوكِ مـن. قلـم نـقاش روے بـوم نشسـت و بوسہ ـها ترسـیم شدنـد، دفتـر نـقاشے داسـتانـهای زیادے براے خـوانـدن داشـت..غـڕۅب سـۆࢬ جـۅلاݷ، میلاں، د؋ـٿـڒ نـقاڛے ڰمـشـݚه 𓋔 ݄
