بازماندهای از یکم دسامبر
رفتن به کانال در Telegram
فراموش کرده بود که انسان در نهایت به همه چیز عادت میکند"
نمایش بیشتر149
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-37 روز
-730 روز
آرشیو پست ها
صدای آخرین نفسهای مادرِ زمستان میآید، دل اسفندش را به دخترک زیبایِ بهار میسپارد، او را فروردین صدا میکنند، میگویند موهایش به خیره کنندگی مهارلو و چشمانش به گرمی خاکِ هرمز است، بوی امید میدهد و رنگ عشق بر چهره دارد، آغوشش شکوفهی بادام است و قلبش صدایِ آواز پرندگان عاشق است، دستانش رزهای سفیدی در آغوشِ سبزهزار و نگاهش آسمانِ اَبری است اما پسرکِ زمستان بوی سرما میدهد، چشمانش شکوفههای نرگس است و لبخندش دانههای برف است، قلبش چکهچکههای باران و دستانش بویِ آتش میدهد، تهتغاری زمستان است و مادرش او را اسفندِ مادر صدا می کند، پسرکِ زمستان سالهاست دل به دخترکِ بهار باخته است و اینک زمستان، اسفندِ نازنینش را به آغوشِ فرزندِ امید میسپارد و میرود.
دلتنگ تر از همیشه است، سالهاست که باران هایش دلتنگ نوروزاند و در حسرت دیدارش دل را به ابرهای بهار میسپارد، مردم وداع آغوشِ برف و گرمی آفتاب را جشن میگیرند و برایِ وصال شکوفه، عشق را جاودانه میکنند و چه داستان عجیبیاست داستان عشقِ میان اسفندِ زمستان و فروردینِ بهار..
به امیدِ بهترینها
سال نو مبارک🤍
این بین لطفا اگر ممکنه برای شادیِ یکی از اطرافیان صلوات یا فاتحه بفرستید. ممنونم.
معمولا دوست ندارم بقیه رو مجبور کنم توی ناشناس صحبت کنن، اما امشب هر احساسی که نسبت بهم دارید رو بگید.
شاید برای بهتر شدن خودم بتونم ازش استفاده کنم.
اگر چیزی هست که احساس میکنید باید بابتش ازتون عذرخواهی کنم درموردش بهم بگید. خوشحال میشم بشنوم.
