بازماندهای از یکم دسامبر
رفتن به کانال در Telegram
فراموش کرده بود که انسان در نهایت به همه چیز عادت میکند"
نمایش بیشتر149
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-37 روز
-730 روز
آرشیو پست ها
اگر کسی رو احیانا فراموش کردم بهم اطلاع بده
https://t.me/HarfinoBot?start=999d79a670e839f
ممنون از اینکه عین همیشه در کنارمون هستید و صبور هستید برای کنارمون بودن.✨
عزیزِ قلبم
چه خوب شد که آمدی و و برایم امید شدی، راستش را بخواهی هربار که چشمانت را تماشا میکنم، گمان میکنم که تو نتیجهی«خیر ببینی بچه»های مادر بزرگ و «الهی پیر شی پسر»های پدربزرگ هستی عزیزِ جانم.
کاش میتوانستم تو را مانند گلهای لاله بستایم و مانند آسمان برایت بنویسم اما زبان از این چشمانِ زیبا چی میتواند بگوید جز سکوت و لبخند؟! مگر میشود از ماهی خواست داستان اقیانوسش را بگوید؟!..
از طرف بازماندهای از یکم دسامبر
با آرزوی حال خوب
برایِ https://t.me/Neveshtehay_doodi عزیزم.✨
اگر کسی رو احیانا فراموش کردم بهم اطلاع بده
https://t.me/HarfinoBot?start=999d79a670e839f
ممنون از اینکه عین همیشه در کنارمون هستید و صبور هستید برای کنارمون بودن.✨
دیگر هیچگاه به دنبال او نرفتم، اما تا میتوانستم تا دقایق آخر زندگیام در انتظارش بنشینم و آسمان راه بنگرم، اما به یاد میاوردم که هنگام رفتن در زیر هر قدم یک دیگر منتظرم نمان برایم به یادگار گذاشته بود . .
گمان کنم باید این بار رهایش میکردم
برای همیشه، او دیگر سهم خودش را از قلبم جدا کرده بود و رفته بود و انتظار من دیگر مانند گذشته هیچچیز را بهتر نمیکرد زیرا پاهای او این بار هوای رفتن در سر داشتند و قلبش هم بزرگترین حامی پاهایش شده بود، تا همگی این بار برای همیشه مرا ترک کنند؛
از طرف بازمانده ای از یکم دسامبر
با آرزوی موفقیت
برای https://t.me/gatepatef ✨
با زمستان رفتهای و گمان کنم با تابستان بیای اما امیدوارم زندگانی توان انتظار را به ما بدهد و بتوانم برای عمری چشم به انتظارت بنشینم عزیزِ جانم؛
اما اگر آمدی و از من تنها چند خاطره مانده بود هرگز مرا از یاد نبر، نگذار فراموش شوم و به خاطرات تلخ زندگانی بپیوندم، راستش تو تنها امید من برای فراموش نشدن هستی..
قرارِ ما باشد زیر آفتاب هایِ تابستان هنگامی که دیگر خورشید به دیدار ایر نمیرود و باران از این دیار رفته است!
از طرف بازماندهای از یکم دسامبر
با آرزوی موفقیت
برای https://t.me/diare_gharib ✨
و اما عزیزم فراموش نکن که تو قدرتمند تر از آنی که کسی بتواند آزارت بدهد و قلبت را برنجاند، تو نماد قدرتی برای آنان که درکی از قدرت پایان ناپذیر ندارند، آنان که قدرت را به تمسخر گرفتهاند و در جنگهایشان شکست خوردهاند، عزیزم به خودت افتخار کن برای تمام آن زمان هایی که میتوانستی بشکنی، اما سکوت کردی و قوی ماندی؛
از طرف بازمانده ای از یکم دسامبر
با آرزوی سلامتی
برای
https://t.me/mordabesabzeketab ✨
عزیز من در برابر این هیاهوی بزرگ تاریخ چه می شود کرد جز صبر؟! مگر میشود از میان آسمان حالِ خوب را برداشت و پایین آورد؟!
نمیدانم شاید هم روزها، ماهها و سالها بعد حالِ خوب را برایمان آوردند، اما میدانم که در انتهای این مسیر اندوهناک زندگانی یک روز ما هم نیز به آن عشقِ همیشگیمان خواهیم رسید عزیزِ من
لبخند بزن، بگذار بدانند ما همچون سروهای عظیمی در میان سرما ایستادهایم..
از طرف بازماندهای از یکم دسامبر
با آرزوی قلب آروم
برای https://t.me/naslgom ✨
میگفتند انقلاب همان هیاهوی بزرگِ تغییر است؛ آری، آمدنش انقلاب بود، آن هم برای منی که سخت در قلبم جشنی به پا میشد او و بودنش انقلاب بزرگی بودند که تا لحظهی سپردنِ جان از خاطرم نمیرفتند و تا ابد با فکر به آنها تمام انقلاب های بزرگ جهان را فراموش میکردم و برای او و انقلابش از اعماق وجود میخندیدم..
آری گمان کنم دل به او و عشقش سپرده بودم و دیگر راه برگشتی هم برای خودم نگذاشته بودم؛
از طرف بازمانده ای از یکم دسامبر
با آرزوی زندگیِ آروم
برای https://t.me/fajkhat ✨
از آخرین باری که او را دیدم، گمان کنم چند کیلویی وزن کم کرده، زیر چشمانش گود تر شده، موهایش سفید شده، لبخندش تلخ تر شده و رنگ و رویش زرد تر شده..
گمان کنم از جنگ اندوهناکی باز گشتهاست و این بار بیشتر از گذشته اندوه را تحمل کرده و لبخند به لب زدهاست، نمیدانم چشمانم درست میبینند که ماهِ روزهای سختام پژمرده گشتهاست یا نه اما این را خوب میدانم که قلبم با پژمردگیاش شکسته میشود.
از طرف بازماندهای از یکم دسامبر
با آرزوی سلامتی
برای https://t.me/dardamee ✨
هرچه میشد داستان را به چشمانش میرساندم، همیشه چشمهایش حرفی برای گفتن داشتند، همیشه غمی را تحمل میکردند و همیشه شادی را میستایدند..
نمیدانم عزیزم، سرگذشت اندوهناکی در انتظار ما بود و ما بدون آنکه درکی از آن داشته باشیم، حق با تو بود عزیزم اندوه آدمی همیشه با چشمانش آغاز میشود و با اشکهایش هم تمام میشود..
پس برایم بگو، از زخم چشمان و اندوه جان گداز آغوشت مهربانِ من؛
از طرف بازماندهای از یکم دسامبر
با آرزوی حال خوب
برای https://t.me/havale_gharb24 ✨
در دورترین نقطه از گذرگاه تاریخ ایستادهام، به سرگذشت آدمی نگاه میکنم و خیره به چشمان آسمان هستم، گمان میکنم آدمی هیچگاه مانند هنگامِ غم ضعیف نمیشود، هیچچیز همانند اندوه آدمی را شکننده نمیکند..
هیچچیز این چنین چشمانش را خسته و آغوشش را تیره نمیکند، به راستی که چیست این غم؟! نمیدانم من را به تو محرم میکند یا من را به خودم غریب، آنقدر که این غم عظیم است و آدمی از فکر به آن حیران است؛
از طرف بازماندهای از یکم دسامبر
با آرزوی حال خوب
برای https://t.me/maheshab_0 ✨
به تو می نگرم و از دورترین قلهی کوههای زندگانیام تو را صدا میکنم، گمان میکنم هنوز مانند نجوانیمان مرا دوست داری و چشم انتظار من نشستهای، اما هربار که صدایم در میان پیچ و تاب این قلهها میپیچد به یاد میآورم که در تو را در تولد ۱۷ سالگی جا گذاشتهام و هیچگاه تو را در کنارم آنطور که میخواستم نداشتهام..
ای حسرت روزهای تلخ من چه میشد اگر تو میماندی و روزگار ما را در کنار یکدیگر میپذیرفت فرزندِ بهشت..
از طرف بازماندهای از یکم دسامبر
با آرزوی حال خوب
برای https://t.me/faghedmiotava ✨
به تو مینگرم و گمان میکنم که در میان تمام زیبایی های این جهان تنها تو اسوهی زیبایی هستی عزیزِ جانم، تو ابرهای آسمانی، بوی نرگسزاری، آغوش بهاری، نگاهِ خدایی یا به قول مادر بزرگ تو آغاز تمام زیبایِ های این جهانی..
نمیدانم اما عزیزِ قلبم در انتهای تمامِ زشتی های این دنیا به تو باز خواهم گشت و این بار تو را محکم تر از پیش در آغوش خواهم گرفت نازنینِ بهار..
تنها از تو میخواهم که مواظبِ زیبایی چشمانت باشی و مرا فراموش نکنی تا بتوانم به تو باز گردم، زیرا تو تنها امید بازگشتم هستی نورِ تاریکیهایم..
از طرف بازماندهای از یکم دسامبر
با آرزوی قلب آروم
برای https://t.me/kaazzhehh عزیزم✨
شاید یک روز از این دیار غریب میرفتم..
بدون آنکه به این فکر کنم در راه که اتفاقی خواهد افتاد، میرفتم و برای آن مقصد همیشگی ام میجنگیدم، نمیگذاشتم این بار زندگی کامم را تلخ و قلبم را رنجور سازد،برایش میجنگیدم و تمام توانم را میگذاشتم که خسته نشوم؛
به قول پدربزرگ انتهای این مسیر نوریست که پاسخ تمام این تاریکی هایِ مسیر خواهد بود؛
شاید امید هم به خانهی اندوه ما آمد و آدمی را از میان سردیِ اندوه نجات داد، شاید بهار شد و تنهی سرد درخت را از سردیِ باران نجات داد، شاید..
از طرف بازمانده ای از یکم دسامبر
با آرزوی حال خوب
https://t.me/xxwlord ✨
