ریسمــان
رفتن به کانال در Telegram
422
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-27 روز
-230 روز
آرشیو پست ها
422
بارِ سنگین گذشته و آینده، راه رفتن در اکنون را دشوار کرده است. بیاییم از نقطهای دور به خود بنگریم:
زمانی که بر ما گذشته و زمانی که در پیش است، هر دو در نهایت به کوچکی یک نقطه خواهند بود؛ نقطهای به نام «من».
پس برای تغییر گذشته و آینده، نیازی نیست خیلی به عقب یا به جلو برویم؛ تغییر در «منِ اکنون»، همهی «من»ها را دگرگون خواهد کرد.
این تغییر، مانند ارتعاشی است که در یک نقطه از ریسمانهای به هم پیوسته پدید میآید و اثرش به تمام نقاط انتقال مییابد. با چنین نگاهی، درمییابیم که چرا خداوند کسی که توبه کند، همچون کسی میداند که گویی هرگز گناهی مرتکب نشده است.
در تقویم الهی، هر لحظه میتواند تولدی دوباره باشد.
✨«والعصر؛ سوگند به روزگار»✨
اما در نظام حکیمانهی پروردگار، برخی روزها و زمانها از شرافتی ویژه برخوردارند. ماههای رجب و شعبان، فرصتی برای گشودن دلهایمان به روی ماه مبارک رمضان، ماه نزول قرآن هستند.
✨
بگو اى بندگان من كه بر خود اسراف و ستم كردهايد، از رحمت خداوند نوميد نشويد كه خدا همه گناهان را مىآمرزد و او بسيار بخشنده و مهربان است.زمر- #آیه ۵۳ ریسمان
422
آرش گفت: زمین کوچک است. تیر و کمانی میخواهم تا جهان را بزرگ کنم. بهْآفرید گفت: بیا عاشق شویم. جهان بزرگ خواهد شد، بیتیر و بیکمان.
بهْآفرید کمانی به قامت رنگینکمان داشت و تیری به بلندای ستاره؛ کمانش دلش بود و تیرش عشق.
بهْآفرید گفت: از این کمان تیری بینداز، این تیر، ملکوت را به زمین میدوزد.
آرش اما کمانش غیرتش بود و جز خود تیری نداشت. آرش میگفت: جهان به عیاران محتاجتر است تا به عاشقان. وقتی که عاشقی تنها تیری برای خودت میاندازی و جهان خودت را میگستری. اما وقتی عیاری، خودت تیری؛ پرتاب میشوی؛ تا جهان برای دیگران وسعت یابد.
بهْآفرید گفت: کاش عاشقان همه عیاران بودند و عیاران همان عاشقان. آنگاه کمان دل و تیر عشقش را به آرش داد.
و چنین شد که کمانِ آرش رنگین شد و قامتش به بلندای ستاره. و تیری انداخت. تیری که هزاران سال است میرود. هیچکس اما نمیداند که اگر بهْآفرید نبود، تیر آرش این همه دور نمیرفت!
#کتاب «من هشتمین آن هفت نفرم» #عرفان_نظرآهاریریسمان
422
#کتاب «وقتی مهتاب گم شد» را خواندم. از معدود کتابهایی بود که احساس کردم قلبم را تکهتکه کرده و سلامتم جز در همان فضا نیست. و چه زیبا این بیت شعر با حال و هوای آن مطابق است:
پروانهوش ز آتش هرگز مشو مشوش
دانند اهل دانش عین بقا فنا را
#غروی_اصفهانی
پ.ن: از این کتاب یادگاریهای زیادی اینجا ثبت خواهم کرد. اگر کتابی با این قدرت سراغ دارید سپاسگزارتان خواهم بود بابت معرفی. (راه ارتباطی: گفتگوی مستقیم کانال، بات شناس، پاسخ در کانال خودتان)
ریسمان
422
گفتند: چلهنشینی کن. چهل شب خودت باش و خدا و خلوت. شب چهلمین بر بام آسمان خواهی رفت. و من چهل سال از چلهی بزرگ زمستان تا چلهی کوچک تابستان را به چله نشستم، اما هرگز بلندی را بوی نبردم. زیرا از یاد برده بودم که خودم را به چهلستون دنیا زنجیر کردهام.
«در سینهات نهنگی میتپد» #عرفان_نظرآهاریریسمان
422
«مردی که میخندد»
نماد جامعهای که ظاهر خندانش نقابیست از جبر قدرت سرمایه، و ناتوان از ابراز دردهایِ پشت نقاب است.
422
واقعا ارزش لحظههای زندگی را میدانیم یا فقط جشنی مثل یلدا فرصتیست که با مدتی را به سرخوشیای بدون فکر بگذرانیم؟
پرسید: «خدا آنقدر بیرحم است که چنان آتشی در جهنم به جانمان بیاندازد؟» گفت: «آتش جهنم چیزی شبیه همین حسرتهاییست که به سراغت میآید و میگویی کاش برای عزیزِ رفتهام فلان کار را میکردم، چطور دلت آتش میگیرد؟»
✨
ای اهل ایمان، از آنچه روزی شما کردیم انفاق کنید پیش از آنکه بیاید روزی که نه کسی (برای آسایش خود) چیزی تواند خرید و نه دوستی و شفاعتی به کار آید، و کافران (دریابند که) خود ستمکار بودهاند.بقره- ۲۵۴✨
كسانی كه اموال خود را در شب و روز، پنهان و آشكارا انفاق میكنند، اجر و پاداش آنان نزد پروردگارشان است و نه ترسی برای آنهاست و نه غمگین میشوند.بقره-۲۷۴✨ غمی خور، کان به شادیهای بیاندازه انجامد؛ چو بیعقلان مرو دنبال آن شادی که غم گردد... #سعدی
در حقیقت، این کوتاهی و بلندیِ راه نیست که مسألهی ماست. مسأله، آن چیزیست که ما، در امتدادِ این راه، برای دیگران که ناگزیر از پی ما میآیند باقی میگذاریم تا که طی کردنش را مختصری مطبوع، گوارا، شیرین و لذّتبخش کند. پس، حق است که خودمان را، اگر نه برای ساختن کاروانسراهای بزرگ و آبانبارهای خنک، لااقل برای بر پا داشتنِ یک سایهبانِ کوچک، خلق یک بیتْ شعر خوب، روشن کردنِ یک چراغِ ابدی و یا ضبطِ یک صدای مهربانِ «خسته نباشی» خسته کنیم، خسته کنیم و از نَفَس بیندازیم.... به حق که چه از نَفَس افتادن شیرینیست آن و چه خستگیِ غریبی...#نادرابراهیمی #ابوالمشاغل ریسمان
422
اگر در مقایسهی خودتان با نسل ما، دچار یأس و یا غرور شدید، مراقب تحریفکنندههای تاریخ و سارقان باشید.
422
حوّا، هر روز کودکی به دنیا میآورد و فردا او را به خاک میسپارد. حوّا میداند زندگی درنگی کوتاه است؛ و این درنگ را به شکر و شادی و شکوه پاس میدارد، زیرا خدا اینگونه دوست دارد.
حوّا فرزندش را به خاک میدهد، امیدش را اما نه...
او هر صبح با خورشید طلوع میکند و یقین دارد که غروب پایان خورشید نخواهد بود...
هر مرگ هدیهای سر به مُهر است و حوّا بیآنکه آن را بگشاید، با اشتیاق از خدا میپذیرد.
#کتاب «هشتمین آن هفت نفرم» #عرفان_نظرآهاریریسمان
422
آیا تو ای دوست! در این باب اندیشیدهای که عشق عجب نیروی لایزالی است، و ممکن نیست که عاشقِ صادق به مدد این نیرو بتواند کاری خلاف کند و راهی خلاف را بپیماید؟#نادرابراهیمی #سه_دیدار_با_مردی_که_از_فراسوی_باور_ما_میآمد حفظ نسبت با زیباییِ محبوب، رنجِ نیکپروری دارد. خود را رهروِ راهنمایانِ راهِ حق و دوستدارِ آینههای جمالِ الهی میدانیم. حرمتِ این پیوند و نسبت را نیز میخواهیم پاس بداریم و مراعاتِ نظیر را.
گوهرِ پاک بِباید که شود قابلِ فیض ور نه هر سنگ و گِلی، لؤلؤ و مرجان نشودامام صادق علیه السلام:
هان ای شیعیان، باید شما زینت ما باشید و مبادا رفتار شما چهره زیبای ما را زشت نشان دهد، به مردم گفتار نیک بگوئید و زبان خود را حفظ کرده و از سخنان زیادی و زشت خودداری نمایید.بحار الانوار، ج ۶۸، ص: ۳۱۰ یک بُعد زینت آن است که باعث علاقمندی انسان به امری میشود.
هر چه هست از قامتِ ناسازِ بی اندام ماست ور نه تشریفِ تو بر بالایِ کَس، کوتاه نیست#حافظ ریسمان
422
شده است که همه موافق و همراه نباشند، مگر یک نفر که برایمان بسیار عزیز و مهم است؟ و چه احساس امنیت و آرامشی در حضور او پیدا میکنیم! حتی برعکس، اگر همه همراه باشند جز همان یک نفر، باز هم احساس پریشانی و تنهایی رهایمان نمیکند.
یک نفر در عمق جان ما نشسته است؛ حالِ خوبش برایمان مهم است. وقتی او میخندد، جهان ما طراوت و زیبایی مییابد. هرچقدر میکوشیم راههای رضایتش را پیدا کنیم ــ هرچند سخت ــ تلخی و خستگی مسیر به حلاوت و آرامشی ناب تبدیل میشود.
بهگمانم تصویری دیگر از هدف زندگی همین است: ما در حال خلق جهانی درونی و ابدی هستیم.
پرسیدم: «اگر خوبیهایت را پاسخ ندادند، چه؟» پاسخ، از همان نخستین جرقههای اندیشه و گامهای عمل، در حال شکلگرفتن است. اگر بخواهم به زبان علم بگویم: پایستگی انرژی و رابطهی انرژی-ماده.
تصور کنیم در حال ساختنِ چه دنیای ابدیای برای خود هستیم. و البته به یاد داشته باشیم که تنها نیستیم؛ «او» ما را در این آفرینش نیکو یاری میکند.
✨
روزی كه هر كس، هر كار نیكی انجام داده حاضر بیابد و هرچه بدی كرده، آرزو میكند، ای كاش! بین آن عمل و او فاصلهای دور میبود. وخداوند شما را از (مخالفت امرش) بر حذر میدارد و (در عین حال) خداوند به بندگان مهربان است.آلعمران- #آیه ۳۰ ریسمان
422
نژادپرستی یا شاید هم غربپرستی. اکثر این افراد همانهایی هستند که حاضرند به دورهای برگردیم که پیوند با غرب به حدی باشد که ما مهمان باشیم و کاپیتولاسیون اجرا شود. به هرگونه انتساب به غرب و اکتساب از غرب مفتخر هستند اما ارتباط با شرق را حتی از کانال علمی ذلت میدانند. کاش از خود میپرسیدند این تفکر را انتخاب کردهاند یا القاییست. مغزهای اسباببازی نباشیم.
استفاده از هر فرصتی در چارچوبهای حفظ استقلال، برای توسعهی ارتباط جهانی مخصوصا در جهت حفظ وحدت منطقه و تبلیغ فرهنگ اسلامی- ایرانیِ اصیل مغتنم است.
422
رابعه گفت: هزار سال خدا را در حاشیه می جستم، در کنج، در خلوت؛ تا این که دانستم خدا در میان است، در میان زندگی.
-رابعه! اما آیا تو نبودی که میگفتی: دل آدمی جای دو معشوق نیست! خدا که در دلم آمد هیچکس را راه نخواهم داد؟
-گفتم و امروز هم میگویم. پس دلم را به دلی دیگر پیوند میزنم، تا فراختر شود و هر دو را جایِ او میکنم، هر دو دل را.
-رابعه، رابعه، رابعه! اما زندگی جنگ است، به میدان میآیی و مجبوری میشوی با وسوسه بجنگی، با هزار شیطان که در تن زندگی جاریست. آن گوشه که تو بودی، آن خلوت که تو داشتی، امن بود و تو بیآن که بجنگی و زخم برداری و کشته شوی، پیروز بودی.
رابعه گفت: اما خدا غنیمت است. غنیمتی که با جنگیدن باید به دستش بیاوری. آن که نمیجنگد و در کناری میماند، سهمی از خدا نمیبرد. و هر کس بیشتر مبارزه کند، خدایِ بیشتری نصیبش میشود!
#کتاب «من هشتمین آن هفت نفرم» #عرفان_نظرآهاریریسمان
422
فرمانروای قلب ما کیست؟ با قلبهایمان اندیشه میکنیم؟ در اندیشهی چه هستیم و خود را در چه راهی خرج میکنیم؟
ویکتور هوگو در #کتاب «مردی که میخندد» مقایسهای اسفناک میان انسان و سگ دارد که فقط زبان بدن انسان و سگ را اینچنین متفاوت میبیند:
«سگ چه حیوان عجیبی است! عرقش بر زبان و لبخندش بر دم است.»
اگر حکم نفس بر حکم الهی اولویت و ترجیح داده شود، حیوانیت بر انسانیت و جنبهی الهی غلبه میکند و قلبها از نفس حیوانی حکم میگیرند، با عقل حیوانی تفکر میورزند و آنچه نصیب قلب میشود نیز در حد همان توانایی حیوان است و حالات حیوانی. نه متصل به الله و دریافت کننده حکم الله و متصف به صفات الهی.
✨
و (یاد كنید) آنگاه كه از شما پیمان گرفتیم و كوه طور را بر فراز شما بالا بردیم (وگفتیم:) دستوراتی كه به شما دادهایم، محكم بگیرید و گوش دهید (و عمل كنید. امّا آنان) گفتند: شنیدیم و نافرمانی كردیم، و به سبب كفرشان به (پرستش) گوساله دلباختند. بگو اگر ادّعای ایمان دارید، (بدانید كه) ایمانتان شما را به بد چیزی فرمان میدهد.بقره-۹۳ ریسمان
422
مطالعهی این #کتاب باعث شد به هدفم از نوشتن دقیقتر بیندیشم. شاید نوشتن به زیستن در دنیایی درونساخته بینجامد که شجاعت تجربهی واقعیت را از من بگیرد، چرا که نوشتن این امکان را فراهم میکند که تنها خودم تعیینکنندهی مسیر باشم. چه بسیار شاعران و نویسندگانی که تنها از عشق نوشتهاند اما هرگز آن را با همهی چالشهایش در عالم واقع نزیستهاند. نوشتن را برای مواجهه با درونیاتم، نظم بخشیدن به آنها و آمادهسازی خود برای واقعیت لازم دارم.
ریسمان
