از یاد رَفته ...
رفتن به کانال در Telegram
پناهگاه من .🌱 اینجا از هیچ قانونی پیروی نمیکنیم 🪽 چنل موزیک: https://t.me/myysoongss صحبت: http://t.me/RedChtBot?start=5701936641 صحبت به صورت ناشناس: https://t.me/HarfChatBot?start=8ddb67ccdeb2
نمایش بیشتر859
مشترکین
-124 ساعت
-37 روز
-1830 روز
آرشیو پست ها
یه جایی ، یه روزی تغییر میکنی و میفهمی همه ی اون عادتهایی که داشتی از روی زخم هایت بوده اند و حالا که آرام نشسته ای و درونت چون دریایی بی انتها و زیباست... خبری از آن همه جوشش و خروش نیست
شاید دیگر بهتر است نگران نامه ننوشتن هایم نباشم چرا که دیگر نیازی به آن نیست
شاید بهتر است نگران ندرخشیدنم در فضای مجازی نباشم ، چرا که دیگر مفهوم اینها برایم تمام شدنی ست
شاید بهتر است کمی زندگی کنم و کمتر نگران چیزها باشم
باید رها کرد هر آنچه که لازم است...
نامه ای به خودم ،۱۲مرداد ۰۵
سایه
و یاد جمله ای عجیب از ارنست همینگوی افتادم:
"ما همه شکست هایی داریم،
و از طریق آنهاست
که نور به ما وارد میشود..."
Repost from 𝑫𝒆𝒋𝒂 𝒗𝒖
پرسید آدم امن چجوریه؟
جواب داد: تو ضعیف ترین ورژن خودت رو بهش نشون میدی و از اون به بعد مهمترین دغدغه اش اینکه بهت آسیبی نرسونه.
_ܝ̇ߺܢܚܟܿܢ
☆ß𝖑𝖆𝖈ƙ 𝖙𝖎𝖒𝖊☆📻
ᚐᚐᚐᚐᚐᚐᚐᚐᚐᚐᚐᚐᚐᚐᚐᚐᚐᚐᚐᚐᚐᚐᚐᚐᚐᚐᚐᚐᚐᚐᚐᚐᚐᚐᚐᚐᚐᚐᚐᚐᚐᚐᚐᚐᚐᚐᚐ
"نَسخ" نوشته ساکتِ خون ، روایتی که جایِ حقیقت نشست.
یک پدر مُرده پیدا شد.
دخترش شش ماه قبل ، وسط یک شب پُرآشوب جان باخته بود.
سه مظنون، اما هیچکس هنوز نمیداند آن شب واقعا چه شد!
☆قسمت اول تمام شد، اما پرونده تازه شروع شده.
⋯⋯⋯⋯⋯⋯⋯⋯⋯⋯⋯⋯⋯⋯⋯
ᡴꪫ𓂃
🗓️¹⁴⁰⁵/⁵/⁹
🎙⋮ گویندگان این بخش: آقایان: ابلفضل ، محمد ، علی
🎬⋮ میکـسر:بانو ملیکا#ازحنجࢪہیمَابہاَعمـآقِقلبِشُمـٰا⋯
@PaRaDoXcil
Repost from 𝕻𝖆𝖗𝖆𝖉𝖔𝖝
_ܝ̇ߺܢܚܟܿܢ
☆ß𝖑𝖆𝖈ƙ 𝖙𝖎𝖒𝖊☆📻
ᚐᚐᚐᚐᚐᚐᚐᚐᚐᚐᚐᚐᚐᚐᚐᚐᚐᚐᚐᚐᚐᚐᚐᚐᚐᚐᚐᚐᚐᚐᚐᚐᚐᚐᚐᚐᚐᚐᚐᚐᚐᚐᚐᚐᚐᚐᚐ
"نَسخ" نوشته ساکتِ خون ، روایتی که جایِ حقیقت نشست.
یک پدر مُرده پیدا شد.
دخترش شش ماه قبل ، وسط یک شب پُرآشوب جان باخته بود.
سه مظنون، اما هیچکس هنوز نمیداند آن شب واقعا چه شد!
☆قسمت اول تمام شد، اما پرونده تازه شروع شده.
⋯⋯⋯⋯⋯⋯⋯⋯⋯⋯⋯⋯⋯⋯⋯
ᡴꪫ𓂃
🗓️¹⁴⁰⁵/⁵/⁹
🎙⋮ گویندگان:
خانمها: ملیکا ، کوثر ، نگین
آقایان: ابلفضل ، سینا ، محمد رضا ، علیرضا ، میلاد ، علی ، حسام ، محمد ، مهدی🎬⋮ میکـسر:
بانو ملیکا#ازحنجࢪہیمَابہاَعمـآقِقلبِشُمـٰا⋯
@PaRaDoXcil
