𝘼 𝙡𝙞𝙩𝙩𝙡𝙚 𝙥𝙚𝙖𝙘𝙚
رفتن به کانال در Telegram
𝙨𝙝𝙖𝙡𝙡 𝙬𝙚 𝙬𝙖𝙡𝙠 𝙞𝙣 𝙩𝙝𝙚 𝙢𝙤𝙤𝙣?! Talk to me: @LittlepeaceUk_bot 𝘊𝘩𝘢𝘭𝘭𝘦𝘯𝘨𝘦𝘴 : https://t.me/littlepeacechallenges
نمایش بیشترإيران348 165دسته بندی مشخص نشده است
479
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+1377 روز
+34830 روز
در حال بارگیری داده...
کانالهای مشابه
ابر برچسبها
هیچ دادهای
مشکلی وجود دارد؟ لطفاً صفحه را تازه کنید یا با مدیر پشتیبانی ما تماس بگیرید.
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
دسامبر '25
دسامبر '25
+1 628
در 259 کانالها
نوامبر '250
در 401 کانالها
Get PRO
اکتبر '250
در 222 کانالها
Get PRO
سپتامبر '250
در 304 کانالها
Get PRO
اوت '250
در 400 کانالها
Get PRO
ژوئیه '250
در 306 کانالها
Get PRO
ژوئن '250
در 193 کانالها
Get PRO
مه '25
+1 207
در 210 کانالها
Get PRO
آوریل '250
در 303 کانالها
Get PRO
مارس '250
در 351 کانالها
Get PRO
فوریه '250
در 404 کانالها
Get PRO
ژانویه '250
در 665 کانالها
Get PRO
دسامبر '24
+643
در 391 کانالها
Get PRO
نوامبر '24
+1 168
در 232 کانالها
Get PRO
اکتبر '24
+1 201
در 264 کانالها
Get PRO
سپتامبر '24
+607
در 288 کانالها
Get PRO
اوت '24
+1 317
در 256 کانالها
Get PRO
ژوئیه '240
در 313 کانالها
Get PRO
ژوئن '240
در 155 کانالها
Get PRO
مه '240
در 63 کانالها
Get PRO
آوریل '240
در 153 کانالها
Get PRO
مارس '24
+1 075
در 171 کانالها
Get PRO
فوریه '240
در 154 کانالها
Get PRO
ژانویه '24
+483
در 139 کانالها
پستهای کانال
| 2 | نشی بمونی | 5 |
| 3 | الانم نمیکشه ازم بیرون میگه باید تا اخر عمر التماس کنم منمگفتم میتونی عمرتو هدر بدی | 6 |
| 4 | فدات دد | 7 |
| 5 | قشنگ گفتی | 12 |
| 6 | ب هرحال من گفتم قشنگ شده | 13 |
| 7 | اکسم میگه بدون من میمیره چرا نمرده | 12 |
| 8 | حقیقته دد | 12 |
| 9 | گوه نخور عزیزم | 28 |
| 10 | ریده | 1 |
| 11 | پسرم چ کرده... | 13 |
| 12 | اون روز یه روز بارونی بود توی فرانسه جونگوک طبق معمول داشت از سرکارش برمیگشت و سمت ماشینش که پارک کرده بود میرفت همونطور که توی افکارش غرق شده بود با برخورد تنش به تنه یکی دیگه به خودش اومد و سرشو بالا گرفت با صورت کشیده و هیکل نحیف پسرک رو به روش که چیزی جز پلیور تنش نبود چشم تو چشم شد برای چند لحظه محو چشمای بزرگ و مشکی پسر شد با صدا زده شدن اسمش توسط دوست اونپسر به خودش اومد عذرخواهی ای کرد و به راهش به سمت ماشین ادامه داد سرشو برگدوند و دید که دوستش داره ازش عکس میگیره لبخندی زد به مسیرش ادامه داد
وقتی سوار ماشین شد و حرکت کرد اصلا حواسش به مسیر رو به روش نبود فقط داشت به اون پسر فکر میکرد و زیر لب غر میزد
بعد از اینکه به چراغ قرمز رسید ترمز ماشینو گرفت و محو یه نقطه ای شد
صدای سکوت ماشین با برخورد قطره های بارون به روی شیشه ی ماشین شکسته میشد خیلی کنجکاو و مشتاق بود تا دوباره اون پسرکو ببینه | 13 |
| 13 | https://t.me/Relaxinareajeon/4692
نهههه نهههههه بنویس بنویسنیویحیویخیو | 2 |
| 14 | بدون متن... | 5 |
| 15 | ماییم دیگه:> | 9 |
| 16 | ولی اون تصویر آخرش... | 10 |
| 17 | ایگش کردین ک،دیگ ننویسم؟ | 15 |
| 18 | - | 7 |
| 19 | فور کنین پست علامت بزنین فور کنم ازتون 🌿 | 5 |
| 20 | فور کنید بیام چنلاتون فضولی و دربارش یه جمله بگم . | 5 |
