برگوش
رفتن به کانال در Telegram
انسان .طبیعت .زندگی وبلاگم با نام " برگ وش " را که از سال ۸۸ راه اندازی کرده ام ،حالا با گستره و ژرفایی بیشتر ،اینجا در محیطی فراگیرتر دنبال می کنم .
نمایش بیشتر240
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
240
۳۷سالگی من
با این مبداء و معیار اگر حساب کنی ،سن من حالا باید حدود۳۷ سال باشد . سحرگاه ۱۹ دی ماه ۱۳۶۵ وقتی در بحبوحه عملیات کربلای۵ و در جزیره بوارین( در محدوده شلمچه) تیر خوردم و روی زمین از تنگی نفس شدید غلت میزدم ، هر چه از اوراد مقدس و نام ائمه و ....را که بلد بودم و میشناختم، گفتم تا آنطور که آموخته بودندم وخیال میکردم درست است- به هنگام ترک جان ،روحم راحت تر آزاد شود.
کمی هم به گمانم درک کردم لحظات جان کندن را-ولی نشد. در همان حال نفس تنگی و خونریزی از دست و شکم، دوست مهربانم چنگیز رئوفی که امدادگر بود، درگوشم جمله ای را گفت که همانجا با همه ضعف و ناتوانی ام، خیلی زود ایستادم و دست در گردن او مسافت چند صد متری آمده را، افتان و خیزان طی کردم (: عباس اگر اینجا زنده هم بمانی ،قطعا ، اسیر می شوی) سالها بعد چنگیز خاطره افتادن ها و برخواستن های من را برای حسین ثنایی نژاد بازگو کرد که برای خود من هم جالب بود.* عین نوشته چنگیز :
《سلام به دوست عزیز و بزرگوارم حسین .عباس هم نباید با آن حالش یادش بیاد. شب بود من هم اینطرف خاکریز جایی که تیر بار دشمن من را زمین گیر کرده بود. فقط آیه وجعلنا ... را می خواندم. تیرهای تیر بار تا نیم متری ام می آمد و بر می گشت. هیچ مانعی بین من و تیر بار نبود. من خروج تیر را می دیدم ولی به من برخورد نمی کرد. در یک لحظه خودم را به آن طرف خاکریز انداختم. آنجا بود که عباس را دیدم که افتاده. شنیدم که می گن هر کی می تونه برگرده .گویا حمله ایذایی بوده و بچه ها از محور دیگر حمله کرده بودند.و حمله گروهان ما برای گمراهی دشمن بوده. من نمی دونستم به کدام طرف بروم. از همه طرف تیر می آمد. به عباس گفتم عباس جان بلند شو باید بریم.به هر زحمتی بود عباس با اینکه تیر خورده بود بلند. زیر بغلش را گرفتم توکل به خدا را افتادیم. به عباس نگفتم نمی دونم به کدام طرف باید بریم. فقط به طرفی رفتیم که تیر کمتر می آمد. عباس حالش زیاد خوب نبود همانطور که می رفتیم به کانال عراقی ها رسیدیم. کانال با بلوک های سیمانی درست شده بود. بیشتر از ۱/۵ متر عمق داشت .باید می پریدیم داخل. همانطور که فکر می کردم چطور عباس را رد کنم. پای عباس رفت روی لبه بلوکها هر دومون افتادیم پایین.متاسفانه دو تا از بلوک های سیمانی از جای خودشون در آمدند و افتادند روی عباس. تا اون موقع خونریزی نداشت. دیدم یکسری از جاهای بدنش خونی است. عباس هم درد داشت. باید زودتر حرکت می کردیم .هر جایی که آثار خون بود بانداژ کردم. یک مرفین بهش تزریق کردم. من هم اسلحه داشتم و هم امدادگر بودم و کوله کمک های اولیه داشتم. یادم می آد اینقدر راه رفتیم تا روز شد. تک و توک نیروهای خودی را می دیدیم. تا اینکه یک نفر بر را دیدم عباس را برای بردن به بیمارستان سوار نفربر کردم و خودم تنها شدم. ولی خوشحال بودم حال عباس وخیم نشد و راه را درست آمده بودم.
چند مدت بعد از عملیات که بچه ها به شهر های خودشان بر گشته بودند. من در مسجد جامع شهر نیشابور عباس را دیدم از اینکه حالش خوب بود خیلی خوشحال شدم، می گفت تو بیمارستان بانداژهای که من به پاش بسته بودم را خیلی آهسته باز کردند و متعجب شده بودند. اصلا زخمی نبود .گویا به علت خونریزی از شکم، خون روی پا ریخته من هم شب بود و عجله داشیم بانداژ کرده بودم.خود عباس هم متوجه نبود. 》
و اکنون این موجود ۳۷ ساله هر از چند گاه که مرور میکند، دو چشم انداز تاریک و روشن را از پیش چشم پرحسرت خود میگذراند؛ یکی جریان حضور زلال و شفاف انسانهای پاک نیت و بی ادعایی که آمدند و جنگیدند .... و دیگر آن سو، قدرت طلبان کینه ورزی که چتر سیاه خشونت و جنگ را بر سر ملتها گشودند .
* روایت مجروح شدن من و نیز بسیار روایتهای مربوط به دوستان و همرزمانم را دوست فرهیخته ام حسین ثنایی نژاد در کتاب خواندنی "نه برای جنگ" آورده است .
https://t.me/bargvash
240
خدمت پرزحمت
این تابلو زرد رنگ در سردر بیشترساختمانهای اداری و عمومی تازه تاسیس ،آشنا به نظر میرسد.
این ساختانها با مطالعه و شناخت کامل از ماموریت سازمان - چگونگی پذیرش مراجعین - فضاهای مورد نیاز برای تمایلات حرکتی کارکنان و مراجعین - فضای کافی برای استقرار خودرو ها و .....،طراحی و ساخته میشوند و درست روز پس از افتتاح، درب اصلی، بسته و مراجعین به درب پشتی راهنمایی می شوند . با فرض هر دلیل قانع کننده برای این جابجایی ، مگر امکان لحاظ نمودن این مسئله در طراحی و ساخت بنا وجود نداشته ؟
مگر کارفرما ،طراح،ناظر ساخت و بهره بردار این ساختمانها واحدی جدای از همین ادارات هستندکه چنین محصول ناقصی از کار در می آید؟
نمونه های آشکارو فراوان این موضوع در حاشیه بلوارخیام مشهد وخیلی جاهای دیگر ، قابل رویت است .
جالب اینکه،در و دیوار این ساختمانها پر است از شعار تکریم ارباب رجوع و تسهیل در خدمت به مردم .
https://t.me/bargvash
240
برخلاف مسیر طبیعت
برگها را از بسترها میروبیم تا خاک از مواد آلی طبیعی، فقیر شود. سپس به جایش کود دامی نپوسیده، که پر است از بذر علفهای هرز و تخم آفات - را میپاشیم تا دنیایی از خسارت برایمان ایجاد کند.
برای همه این اقدامات غیر اصولی و نابخردانه هم به پیمانکار پول میپردازیم.
دریغ از نام کارشناس برای ما
https://t.me/bargvash
240
همه ما برای چیدمان وسایل، اشیاء و لوازم تزیینی در محدوده زندگیمان به اصول و قواعد ویژهای پایبندیم. تقارن، تعادل، توازن، سادگی و... مهمترین این قواعد و اصول هستند که تقریبا بین بیشتر مردم مشترکند(البته با صرف نظر از سبکهای هنری خاص).
اما توگویی وقتی پای منفعت شخصی بهمیان میآید، همه این قاعدهها رنگ میبازند و در برابر سود بیشتر، فراموش میشوند، همچنانکه در سایر زمینه ها.
تبلیغات محیطی در حاشیه خیابانهای شهری، یکی از بارزترین نمونههای آشفتگی و نابسامان بصری است که ناشی از همین منفعتطلبی و نادیده گرفتن منافع همگانیست.
تنها نظارت حاکمیتی و رعایت دقیق قوانین شهری و اجتماعی از سوی مردم، میتواندپاک کننده این آلودگی باشد.
https://t.me/bargvash
240
ترس
خواستم تا از نادانی برخی - در محیط کار و زندگی شکایت کنم و بنویسم : زحمتی میکشم از مردم نادان ،که مپرس - ولی بیشتر که فکر کردم، دیدم باید از ترس بنویسم که منشاء پنهان همه گرفتاری های رفتاری و اخلاقی نوع بشر است .
به گمانم اگر آنطور که اهالی روانشناسی میگویند - بخواهیم هسته اصلی و کانونی رفتار و افکاررا دربین لایه لایه شخصیت افراد بیابیم ، ترس از بقیه نقش آفرین تر است .
و من هر روز وقتی در مواجه با رفتار و کردار خیلی ها - و از جمله خودم - به این نکته میرسم ، دو واکنش متفاوت دارم :
میرنجم یا میپذیرم .
https://t.me/bargvash
240
لذت اقناع
همیشه دیدن صحنه تاج گلهای پرخرج ترحیم که در جلو مساجد، کنار هم چیده شده اند برایم رنج آور بود. شاید بیشتر برای این که هزینه های چند میلیونی تهیه این تاج گلها آن هم برای استفاده چند ساعته، نه تنهاقابل توجیه نیست، که دردناک و افسوس برانگیز است .
برای همین هم عکسی تهیه کردم تا درباره اش متنی انتقادی بنویسم. اما وقتی نظرم را با یک دوست خوشفکر بیان کردم، خیلی زیبا و روان توضیح داد که گردش مالی این کار آنقدر هست که به معیشت و درآمد یک رشته شغل کمک کند و ضمنا از آنجا که این اتفاق در بین اقشار متمکن جامعه رخ میدهد ، سبب ساز نابرابری و جفا به کسی هم نیست و بنابر این نقد و خرده ای هم نمیتوان برآن گرفت .
"قانع " شدم و از نظر انتقادی ام صرف نظر کردم اما تعمدا این مطلب را نوشتم تا ذوق و شعفم را از " لذت اقناع " بیان کرده باشم .
https://t.me/bargvash
240
Repost from 🥀 یک حرف از هزاران
🔹باید که به داد خودمان برسیم!
ویدئویی کوتاه در اینستاگرام دیدم؛ هم از شرم در خود مچاله شدم و هم نوری از امید دلم را روشن کرد. لطفا ویدئوی پیوست را ببینید.
شرم از اینکه چه بیمبالاتیم ما آدمیان در نوع زیستمان. بسیار به محیط زیست خود بیتوجهی میکنیم و با سهلانگاریهای فراوان مشغول نابودی خانهمان، زمین و طبیعتِ زیبای آن هستیم. ما با اندکی توجه در رفتار خود میتوانیم جلوی آلودگیهای بزرگ محیطزیستمان را بگیریم.
هر کدام از ما وقتی یک کاغذ شکلات، یک ظرف یکبارمصرف یا یک عدد پلاستیک را در محیط اطرافمان رها میسازیم، اصلاً توجه نمیکنیم این فقط یک مورد نیست که مشکلی ایجاد نکند. توجه نمیکنیم که میلیونها نفر دیگر هم مانند ما بیتوجهی مشابهی میکنند و همهٔ این میلیون بیتوجهی، بلایی میشود عظیم که درنهایت همهٔ ما اهمالگران را میبلعد و نابودمان میکند.
وقتی به این ویدئو نگاه میکنید میبینید هر انبوه زشت زبالهای، از مجموع تکتک زبالههای منفردی تشکیل شده که هر کدام از ما بهآسانی و با بیخیالیِ تمام آن را در محیط رها کردهایم. بیایید با دقت بیشتری به اثر تجمعی رفتارمان توجه کنیم. بیایید نگوییم این یک مورد در این محیط بزرگ هیچ نیست! بیایید حتی یک زباله را در محیط رها نسازیم و به همان ضربالمثلی که همهمان میدانیم توجه کنیم که: «اندکاندک جمع گردد وانگهی دریا شود.»
و اما نور امیدی که این ویدئو بر دلم تاباند حاصل کاریست که انجامِ آن، درست عکس اثر مخرب رفتاری ماست. در این ویدئو دیده میشود چگونه گروهی اندک، اما با عزم و اراده و تلاشی سترگ و بزرگ، تأثیر عظیمی بر پاکسازی محیط میگذارند. این تلاش جمعیِ یک گروه به ما نشان میدهد که از قضا برای تمیز کردن محیط لازم نیست منتظر بنشینیم همهٔ آنها که اهمالگر بودهاند جمع شوند تا محیط جمعی را تمیز کنیم. کافیست چندنفرمان کمر همت ببندیم و با ارادهای محکم «دست به کاری بزنیم که غصه سرآید» و بخش بزرگی از محیطمان را تمیز و دلپذیر کنیم.
بیگمان اگر همه همت کنیم در چشمبههمزدنی تمام کرهٔ زمین پاکِ پاک خواهد شد و کاش روزی همه چنین همتی را بهخرج دهیم. اما وقتی میسر نیست همه فراگرد آیند برای چنین کار زیبایی، به هر مقدار که از دستمان برآید غنیمت است. دوستی دارم که یکتنه و همواره و همیشه در همهجا همین کار را انجام میدهد و هرگز نمیگوید چرا من باید این کار را بکنم. این کار نیکو و پسندیده را هرکس از ما بهتنهایی باید انجام دهیم و اگر گروهی به انجام رسانیم، زهی نیککردارتر و زیباتر.
این ویدئو را بارها ببینیم و سعی کنیم اول اینکه، هرگز حتی تکهای کوچک از زباله در محیط رها نسازیم؛ و دوم اینکه، تا میتوانیم انفرادی و یا گروهی در پاکسازیِ محیطمان بکوشیم.
بیایید به داد خودمان برسیم و :
در این خاک، در این خاک، در این مزرعهٔ پاک
بجز عشق، بجز مهر، دگر بذر نکاریم
📌منبع ویدیو: instagram.com/reel/Cznoo7ZOeID
#ثنایی_نژاد
🆔 @yek_harf_az_hezaran
240
آنچه مارا به نابودی میکشاند، کسانی هستند که برای انجام دادن کاری که ذاتا نادرست است،صادقانه ،متعهدانه و با تمام وجود تلاش میکنند .
ادوارد دمینگ
https://t.me/bargvash
240
آموزش شهروندی را از کارکنان شهرداری شروع کنیم
به سبب مسئولیت و حرفه ام، هر روز درباره حمایت از پرندگان و ارتباط آن با آفات فضایسبز و میزان مصرف سمومشیمیایی برای مراجعین به پایگاه حمایت از پرندگان، توضیحاتی ارائه میکنم. همین خود فرصتی هم هست تا دغدغه های زیستمحیطیام را بیان کنم. البته خوشبختانه از قضا همواره موثر میافتد و مورد توجه ویژه مخاطبینم قرار میگرد. این توجه چنان است که تقریبا همه کسانی که پس از توضیحاتم، پایگاه را ترک میکنند، خشنودی و اشتیاقشان را برای کنشگری محیطزیستی در حیطه خانه- محله و شهر، ابراز میکنند. ضمن آنکه اغلب بازدیدکنندکان خود را متعهد میدانند که دوستان و آشنایانشان را هم بعدا برای بازدید دوباره همراه خودشان بیاورند.
در این میان گاهی هم بازخوردهای موثر و سازنده برخی مخاطبین برایم بسیار آموزنده و کارساز بوده است. تا جایی که منجر به تکمیل یا اصلاح توضیحاتم شده و من از این بابت سپاسگزارشان هستم.
[ ] آخرین بازدید کنندگان از پایگاه، گروهی از همکارانم در بخش های مختلف شهرداری مشهد بودند که پس از بازدید و شنیدن توضیحاتم، آن طور که از بازخوردهایشان دریافتم - به جز دو یا سه نفر- آن طور که انتظار داشتم، انگیزه و اشتیاقی دررابطه با موضوعات مطرح شده، نشان ندادند. حتی نسبت به مخاطبین و مراجعین آزاد و غیر همکار - آگاهی و اشراف کمتری درباره مباحث محیطزیستی مثل شیرابههای سمی زباله، بازیافت، خشکاله و .....داشتند که برایم دردناک و تاثر برانگیز بود.
اینکه همکاران من در بخش های مختلف و غیرخدماتی شهرداری از ابتداییترین مفاهیم و موضوعات مربوط به پسماند - حتی به اندازه شهروندان عادی - آگاه نباشند، تاسفبار و ناامید کننده است.
یادم آمد حدود بیست سال پیش مقالهای با این عنوان نوشتم که گویا هنوز که هنوز است باید خوانده و بکار گرفته شود: "آموزش شهروندیرا از کارکنان شهرداری شروع کنیم "
240
🎵۳۶
زمان گرد
نام گروه : باروت
شعر : خیام
نام آلبوم: از هیچ به هیچ
سال انتشار : ۱۳۹۱
#موسیقی #موسیقی_ایرانی
دوزخ، اما سرد @hellbutcold
240
.
✍ توتوچان
کتاب «مدرسه رویائي» قصه واقعی توتوچان، دختر کوچولوی ژاپنی، در دوران دبستان است. دخترکی که بعدها به یک شخصیت جهانی تبدیل شد. چرا او شخصیتی جهانی شد؟ چون مادرش تا بیست سال بعد به او نگفت که در همان کلاس اول دبستان از مدرسه اخراج شده است، فقط گفت میخواهد او را به مدرسه دیگری ببرد که بیشتر دوستش داشته باشد؛ و این آن مهارت معجزه آفرینی است که خیلی از ما والدین نداریم. همین «نگفتن» یک جمله، آینده توتوچان را به کلی تغییر داد و به خاطر نگفتن همین یک جمله است که امروز کتاب توتوچان، عنوان پرفروشترین کتاب در تاریخ ژاپن را از آن خود کرده است و به دهها زبان دنیا ترجمه شده است.
بیش از این برای شما نمیگویم، تا خودتان بخوانید و بشنوید. این کتاب را یکبار خواندهام و نسخه صوتی آن را دوبار شنیدهام و در طول خواندن این کتاب، چندین بار برای ستمی که به نام تربیت، در خانه و مدرسه بر کودکان میهنم میرود گریستهام. پس حتما بخوانید یا بشنوید، حتی اگر کودک ندارید؛ و برای هر کس که کودک دارد یا با کودک سروکار دارد بفرستید: برای پدرومادرها برای مربیها برای معلمها و برای هر کس در حوزه کودکی و آموزش و تربیت فعالیت دارد.
امروز (دهم نوامبر) از سوی سازمان ملل به عنوان «روز جهانی علم برای صلح و توسعه» نامگذاری شده است. این کتاب را امروز معرفی میکنم تا یادآور شوم که علم به خودیخود منجر به صلح و توسعه نمیشود. علم فقط وقتی در دستان انسانهای غنیشده در درون و سرشار شده از بیرون قرار میگیرد در خدمت صلح و توسعه خواهد بود. و این غنیشدگی و سرشاربودگی در خانه و مدرسه رخ میدهد. قصه توتوچان قصه چگونگی غنیسازی درونی یک کودک و سرشاری او از بیرون است. توتوچان، کودک قصه ما، اکنون نود ساله و سفیر حسن نیت یونیسف و مشاور صندوق جهانی طبیعت است.
مقدمه صوتی مرا بر نسخه صوتی این کتاب در فایل پایین یا در این پیوند بشنوید:
https://t.me/RenaniMohsen/39
متن آن را نیز میتوانید در پیوند زیر بخوانید. همچنین برای تهیه نسخه چاپی کتاب یا فایل پیدیاف رایگان آن و یا شنیدن نسخه صوتی کتاب به پیوند زیر بروید:
https://pooyeshfekri.com/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%85%d8%af%d8%b1%d8%b3%d9%87-%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%a7%db%8c%db%8c/
از نشر قطره متشکرم که سخاوتمندانه فایل پیدیاف کتاب را برای انتشار رایگان در اختیار ما نهاد و اجازه داد تا «پویش فکری توسعه» نسخه صوتی اینکتاب را تولید و به رایگان در اختیار همگان قرار دهد.
محسن رنانی / ۱۹ آبان ۱۴۰۲
.
.
240
پاییز نشانه و تجلی" تغییر " در زمین است.
از پاییز میآموزیم که تغییر ضروری، اجتناب ناپذیر و زیباست .
نپذیرفتین چنین مفاهیمی، ما را وادار میکند جلوههای این ضروریات زیبا را بزداییم و این یعنی گریز از واقعیت .
