Aldebaran
رفتن به کانال در Telegram
272
مشترکین
-124 ساعت
-87 روز
-6130 روز
آرشیو پست ها
272
این گونه اشخاص از همه جا باخبر ،گاهی،و حتی میشود گفت بسیار، در طبقیهٔ خاص جامعهٔ ما پیدا میشوند.این ها همه چیز میدانند.تمام کنجکاوی ذهن بی قرار و تمام توانایی هایشان بی اختیار در یک راستا در تکاپوست،اگر یکی از اندیشمندان امروزی بود میگفت وقتی آدم در زندگی علاقهٔ مهم تر و چشم انداز وسیع تری ندارد نتیجه همین میشود.البته وقتی میگوییم همه چیز میداند منظورمان همه چیز در زمینهٔ محدود بسیار است.
داستایفسکی/ابله
272
خاکستری، خاکستری، خاکستری
صبح، مِه، باران
اَبر، نگاه، خاطره
در من ترانهای نبود، تو خواندی
در من آینهای نبود، تو دیدی
ریشهای بودم در خوابِ خاکهای مُتُبَرک
بیباران، در نگاه تو سبز شدم
برق از چشمانم برخواست، نگاهم بارانی شد
گونههایت خیسِ باران، چشمهایت آفتابی
گرگها میزایند، برهها را دریابیم
تو، با چشمانت مرا بنواز
چوبدست چوپانیم سلاحی کارگر خواهد شد
بعد از جنگ، با چوبدستم
انجیرهای تازه را برای تو خواهم چید
با تو خواهم ماند، با تو خواهم خواند
و تورا در بُهتِ آفتابیات خواهم بوسید
اگر اَبرها بگذارند…
محمد ابراهیمی جعفری
