fa
Feedback
اندیشکده ایران‌اندیشی آتوسا

اندیشکده ایران‌اندیشی آتوسا

رفتن به کانال در Telegram

🔸نهاد ترویجی دانش تاریخی و اندیشه سیاسی در ایران 🔸اساتید و دانشجویان دکتری تاریخ، زبان فارسی، باستان‌شناسی، زبان‌های باستانی و علوم سیاسی در دانشگاه‌های تهران راه ارتباطی در تلگرام: @atusathinktank2

نمایش بیشتر
3 131
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
-2030 روز
آرشیو پست ها
نامه ایران و پرداخت در سنت از فردوسی تا جلال خالقی‌مطلق ✍دکتر امید غیاثی: معاون پژوهشی و راهبردی اندیشکده ایران‌اندیشی آتوسا 🔸8 اسفند 1404 استاد جلال خالقی مطلق، شاهنامه‌شناس برجسته در آلمان از دنیا رفت و در میان اخبار جنگ و قطعی اینترنت مجالی برای پرداختن به جایگاه ایشان فراهم نشد و به ناچار به تعویق افتاد. بی شک کار بزرگ خالقی‌مطلق به تصحیح مرجع او از شاهنامه برمی‌گردد که سال‌های زیادی از عمر خود را -همانند فردوسی- وقف این کار کرد. 🔸 سهروردی زمانی گفته بود من حکمت و فرزانگی ایرانیان باستان را زنده کرده‌ام و تاکنون کسی در این کار بر من پیشی نجسته بود. امری که می‌توان آن را نقطه عزیمت این یادداشت قرار داد. تصحیح شاهنامه به عنوان مهم‌ترین سند هویتی ایرانیان در طول تاریخ کاری بود که تا پیش از این هیچ ایرانی بدان دست نیازیده بود و همواره غیرایرانیان انجام داده بودند. به این معنا می‌توان با سخن ابوالفضل خطیبی فقید همراه بود که می‌توان به یک اعتبار مطالعات شاهنامه را به قبل و بعد از دکتر خالقی تقسیم نمود. این یادداشت می‌خواهد زاویه دیدی به کارنامه علمی استاد خالقی را برجسته کند که تلاش علمی او را به رویکرد فردوسی در پرداختن به سرگذشت ایرانیان پیوند می‌دهد. از این زاویه، مسئله هویت ایرانی تنها چشم‌انداز نسبت به اهمیت شاهنامه و شاهنامه‌پژوهی نیست، بلکه مواجهه فردوسی و شاهنامه‌پژوه را در افق خلق یا تکرار، تداوم یا تاسیس، مبنا قرار داده و به مسئله بدل می کند. 🔸فردوسی در مواجهه‌اش با سرگذشت ایرانیان در دوره باستان، رویکردی نقادانه و خلاقانه در پیش گرفته بود. او ضمن به بیان در آوردن نامه ایرانیان، با پرداختن به جنبه‌های خاصی از این نامه، مُهر خود را بر آن زده و تنها به تکرار بی‌تذکر و یا همانند نویسنده یک داستان تماماً خیالی، به خلق از عدم نپرداخته بود. پژوهش‌های خالقی را نیز می‌توان بر همین مبنا قضاوت کرد. در این نوع مواجهه، سنت پیشین مبنا قرار گرفته است، اما پژوهشگر به طرح مسئله در آن سنت می‌پردازد. فردوسی در بخش «اندر فراهم آوردن کتاب» اشاره کرده بود که در مواجهه با نامه ایرانیان باستان، چگونه نوری بر جان تاریکش تابید. 🔸این نور تابیدن از یکسو، سبب شد که فردوسی خود از سوی دیگر نوری بر زوایای آن نامه بتاباند. نوری که تابشش در دوره معاصر تاریخ ایران نیز همچنان پابرجاست و خالقی مطلق نیز همانند فردوسی، نوری که از این نامه ایران کهن بر او تابیده بود را درونی کرده و در طول سال‌های پژوهشش درباره ایرانِ شاهنامه، تلاش کرد خود نیز نوری دیگر بر آن بتاباند. به این معنا، فردوسی و خالقی‌مطلق سوژگی خود را در مواجهه با سنت حفظ نموده، ضمن تکرار، به تاسیس هم دست یازیده‌اند. براین اساس فعل پرداختن را می‌توان در توضیح این مواجهه بکار برد. در این پرداختن است که نامه ایرانیان دوباره همزمان هم تکرار و هم تاسیس می‌شود، هم تاثیر می گذارد و هم تاثیر می‌پذیرد. 🔸آثار خالقی مطلق درباب شاهنامه و فرهنگ ایران، با مرکزیت تصحیح او از شاهنامه، به زعم نگارنده اهمیت اصلی خود را در این رویکرد نشان می‌دهد. هرچند که بر تصحیح او برخی از ادیبان دیگر خرده گرفته و نقد وارد کرده‌اند، چنانکه نگارنده نیز با برخی از این استادان مواجهه داشته و نقدهای گاه تیز و تند را نیز شنیده است. این نقدها از منظر علمی در تصحیح نسخ، چه وارد باشند و جه نباشند، در اهمیت آثار خالقی مطلق در شناخت ایران از منظر این یادداشت تاثیری نمی‌گذارد. آنچه می‌توان آموخت این است که ایران را نه سنت‌مدارانه می‌توان درک کرد و نه به شیوه‌های پست مدرن، بلکه مواجهه‌ای می‌طلبد که از سنخ مواجهه‌های پدیدارشناسانه و هرمنوتیکی خواهد بود. با وام‌گیری از فردوسی می‌توان گفت که استاد خالقی مطلق نیز تخم سخن درباره ایران را پراکند، چنانکه ایران همچنان نقش بنیادینی در معنابخشی به زیست ساکنان این جغرافیا دارد. اندیشکده ایران‌اندیشی آتوسا @Atusa_thinktank

خبر درگذشت استاد گران‌قدر، دکتر الهیار خلعتبری، جامعه علمی و ایران‌پژوهی را بهت‌زده و غمگین کرده است. افتخار شاگردی با ایشان
خبر درگذشت استاد گران‌قدر، دکتر الهیار خلعتبری، جامعه علمی و ایران‌پژوهی را بهت‌زده و غمگین کرده است. افتخار شاگردی با ایشان را از سال۱۳۹۲، در دوران کارشناسی ارشد در دانشگاه بهشتی (ملی) داشته‌ام. خلعتبری از نوادگان محمدولی خان تنکابنی و نیز از بستگان عباسعلی خلعتبری، وزیر امور خارجه دولت شاهنشاهی ایران در دهه ۱۳۵۰ بود. در گفت‌وگویی که پس از نشست مهم «نقد و بررسی آراء و اندیشه‌های دکتر سید جواد طباطبایی» در کتابخانه ملی (سال ۱۳۹۳) با ایشان داشتم، دکتر خلعتبری معتقد بودند پیروز این نشست طباطبایی بود؛ و این آغازی بود بر افول ایدئولوژی‌هایی که طباطبایی به نقد و چالش علمی آن‌ها برخاسته بود. هرچند به‌نظر می‌رسد هنوز شناخت درستی از طباطبایی در ایران درنیافته‌ایم، اما دکتر خلعتبری زنده بود و با چشم خود دید که آن ایدئولوژی‌هایی که طباطبایی به نقدشان پرداخته بود، هم در نظر و هم در عمل، نزد مردم ایران به شکلی چشمگیر فروپاشیدند. درگذشت دکتر خلعتبری را به خانواده محترم ایشان و نیز به جامعه علمی، به‌ویژه دانشجویان تاریخ و ایران‌شناسی، تسلیت عرض می‌کنم. امین داودی عضو اندیشکده ایران‌اندیشی آتوسا @Atusa_thinktank

فراتر از شکل حکومت: تأملی در محتوای رؤیای جمعی ایرانیاندکتر بهزاد کریمی: عضو همکار در اندیشکده ایران‌اندیشی آتوسا یکسان شدن صداهای برخاسته از دانشگاه و خیابان و مدرسه، به معنای همصدایی اراده‌های معطوف به تغییر در سطوح مختلف جامعه است. پایین آمدن دانشگاه از برج عاج روشن‌فکرانه و فروتنی‌اش در برابر ملت و بالا رفتن مدرسه و هماوردی‌اش با دانشگاه، تنها از یک چیز حکایت آن دارد و آن خواست تغییر و گام برداشتن در مسیر آن است. گویی توده‌ی مردم تصمیم گرفته‌اند بی‌اعتنا به توصیه‌های روشنفکران جمهوری‌خواه، آگاهانه کتاب تاریخ را آنچنان که می‌خواهند ورق بزنند. رؤیایی در سر دارند، رؤیایی که زمانی در «تاریخ»، ردای واقعیت بر تن داشت. اراده‌ها پشت یک تکرار تاریخی بزرگ در مختصات زمان حال قرار گرفته است. سیل اراده‌ی مردم نهایتاً تمام دلسوزی‌ها، هشدارها و توصیه‌های روشنفکرانه را با خود خواهد برد. و من به این فکر می‌کنم که شاید حتی، مردم آماده هستند، به بهای داشتن کشوری به‌لحاظ اقتصادی پیشرفته و از حیث اجتماعی آزاد، حتی دست از آزادی‌های سیاسی خود فروبشویند. به گمانم مهمترین پرسش، اکنون این است که ایران فردا شبیه چه چیزی خواهد بود؟ و روشنفکران اگر به معنای حقیقی کلمه روشنفکر باشند، باید ضمن سپر انداختن در‌برابر واقعیت، از بازی با کلمات دست بردارند و به این بیندیشند که چگونه ممکن است رؤیای جمعی مردم را با خواسته‌ها و نیازهای قرن بیست و یکمی ملت ایران سازگار کنند. بنابراین این فراخوانی است برای فرا رفتن از مناقشه بر سر شکل حکومت و دعوتی است برای تأمل در محتوای آن. بدین معنا، من تذکارها و نگرانی‌های روشنفکران چپ را در بازتولید دیکتاتوری، چیز جز حاشیه‌ای بر متن اراده‌ی ملی نمی‌دانم. اندیشکده ایران‌اندیشی آتوسا @Atusa_thinktank

درگذشت استاد عبدالمجید ارفعی با اندوه فراوان، استاد عبدالمجید ارفعی، مترجم منشور کوروش و گل‌نوشته‌های تخت جمشید، امروز ـ ششم
درگذشت استاد عبدالمجید ارفعی با اندوه فراوان، استاد عبدالمجید ارفعی، مترجم منشور کوروش و گل‌نوشته‌های تخت جمشید، امروز ـ ششم اسفندماه ـ دار فانی را وداع گفت. اندیشکده ایران‌اندیشی آتوسا درگذشت این پژوهشگر برجسته را به خانواده محترم ایشان، دوستداران فرهنگ ایران زمین، و جامعه‌ی ایران‌شناسی صمیمانه تسلیت عرض می‌کند.

هویت ملی ایرانی: تحولات پساساسانی و ظهور «ملتِ جدیدِ در قدیم»امین داودی: عضو اندیشکده ایران‌اندیشی آتوسا سقوط شاهنشاهی ساسانی نقطه عطفی بنیادین در تاریخ ایران و جهان به شمار می‌رود. این رویداد صرفاً یک فروپاشی سیاسی نبود، بلکه آغازگر گذاری پارادایمی در جهان شد و زمینه را برای ظهور و گسترش اسلام فراهم آورد. در بطن این تحولات، مرگ یزدگرد سوم، نه تنها پایان یک سلسله را رقم زد، بلکه آغاز دورانی پرچالش و دگرگونی‌های عمیق فرهنگی و اجتماعی را برای فلات ایران به ارمغان آورد. این یادداشت که ادعاهای آن را می‌توان با داده‌های تاریخی سنجید، به بررسی سیر تحول هویت ایرانی در دوران اسلامی می‌پردازد و فرضیه شکل‌گیری «ایرانِ نوینِ مستحکم» را بر پایه مولفه‌هایی نوظهور، مورد ارزیابی قرار می‌دهد و مقدمه‌ای برای شکل‌گیری گفتگوی علمی و پژوهشی در این زمینه است. در دوران شاهنشاهی ساسانی (۲۲۴-۶۵۱ میلادی)، می‌توان از شکل‌گیری و تثبیت مولفه‌هایی سخن گفت که هسته اولیه هویت ایرانی را تشکیل دادند. اندیشه پادشاهی متمرکز، ذیل مفهوم وحدت در عین کثرت، زبان فارسی میانه به عنوان زبان اداری و فرهنگی و نظام حقوقی و اداری منسجم، پایه‌های یک «دولت-ملت» را بنا نهادند. مفهوم «ایرانشهر» در این دوره، فراتر از یک قلمرو جغرافیایی، به یک « هویت اجتماعی» اولیه با اشتراکات فرهنگی بدل شد. این فرایند، گرچه ریشه‌های عمیق‌تری داشت، اما در سایه قدرت و سازماندهی ساسانیان به اوج خود رسید و درک جمعی از «ایرانی بودن» را تعریف کرد. استحکام این هویت، به قدری بود که پس از فروپاشی سیاسی، هسته اصلی آن، ذیل «ایده ایران»، در برابر خلاء قدرت سیاسی در قرون اولیه اسلامی مقاومت کرده و به حیات خود ادامه داد. با این حال، سقوط ساسانیان دگرگونی‌های ساختاری عمیقی در ایران به وجود آورد. یورش اقوام جدید، به ویژه در مرزهای شرقی، و متعاقب آن، حضور اقوام بیابان‌گرد آسیای مرکزی و مغول، فرایند «قومی‌شدن» و «ایلیاتی شدن» را در ساختار اجتماعی و سیاسی ایران تسریع بخشید. این امر، نظام شهری و بوروکراتیک ساسانی را به سمت ساختارهای قبیله‌ای سوق داد که تا پیش از ظهور رضا شاه پهلوی بیش از ۸۰ درصد جامعه ایران را «عشایر» تشکل می‌داد. فردوسی این امتزاج فرهنگی و هویتی را پیش‌بینی کرده بود: «ز ایران و ز ترک و ز تازیان نژادی پدید آید اندر میان نه دهقان، نه ترک و نه تازی بود سخن‌ها به کردار بازی بود.» از سقوط ساسانیان تا دوران مدرن، عناصر «غیرخودی» و «باد بی‌نیازی خداوند» به ساختارهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی یورش آورده و به دگرگونی آن پرداختند. در این میان، نخبگان فکری ایرانی تلاش می‌کردند تا «هسته سخت» هویت ایرانی را در برابر نیروهای بیرونی حفظ کنند، یا آن را ذیل «ایران» تعریف کنند. در حالی که این نیروها نیز در صدد تحمیل فرهنگ و ایدئولوژی خود بودند. علی‌رغم این فشارهای شدید، «میراث فرهنگی» ایران، به ویژه زبان و ادبیات، حول محور «نام ایران» توانست بقای خود را تضمین کند. نامی که به معنا و مفهوم سیاسی (تخت پادشاهی ایران)، جغرافیایی، فرهنگی و تمدنی تبدیل شد. این ملت باستانی،(همانطور که ژان شاردن فرانسوی در عصر صفویه به آن پرداخته است) با فراز و نشیب‌های فراوان، تا دوران معاصر پیش آمد. مواجهه با «تمدن غرب» و ظهور ایدئولوژی‌های مدرن، چالش‌های جدیدی را پدید آورد. جریان‌های چپ، با رویکردی ایدئولوژیک، مفهوم «ملت ایران» را هدف قرار دادند و به ستیز با آن بلند شدند. اگرچه انقلاب مشروطه (۱۹۰۶) با معرفی مفهوم «شهروندی» و تلاش برای تأسیس «دولت مدرن»، گامی مهم بود، اما تنش‌های میان هویت دینی، قبیله‌ای و ایرانی، همواره فرایند پیوند میان دولت ملی جدید با شهروند ملی را با موانعی مواجه کرده بود. دوگانه «ارتجاع و تجدد» شکل گرفت و این «ضعف ساختاری و هویتی»، خود به بستری برای تحولات سیاسی بعدی، از جمله انقلاب ۱۳۵۷، بدل شد. با این حال، انقلاب مشروطه، علاوه بر پایه‌گذاری دولت ملی، «شهروند ایرانی» را به عنوان مولفه‌ای نو در بطن ملت ایران تعریف کرد که همواره در افق دولت ملی همراه با آن تعریف شده است. افقی که در سال‌های اخیر نمایان شده است. در دهه‌های اخیر، شاهد فرآیندی هستیم که می‌توان آن را «بازسازی هویتی» نامید. عناصر تحمیلی یا ناهمگون تاریخی، به تدریج کنار گذاشته شده و «ملت» بر محور نمادهای ملی، به ویژه پرچم ملی ایران و «ساختار سیاسی کهن ایرانی» بازتعریف شده است. این پدیده، از منظر جامعه‌شناسی تاریخی، بی‌سابقه است؛ جامعه ایران، خود را به شکلی قاطع و همگانی، ذیل یک ساختار و «نماد ملی واحد» و بر بستر «گفتمان ملی فراگیر» بازیافته است. این همبستگی هویتی، پتانسیل ایجاد تحولات عمیق سیاسی، اجتماعی و اقتصادی را در آینده داراست و نشان‌دهنده بلوغ جدیدی در مفهوم «ملت ایران» است. اندیشکده ایران‌اندیشی آتوسا @Atusa_thinktank

آمد. مواجهه با «تمدن غرب» و ظهور ایدئولوژی‌های مدرن، چالش‌های جدیدی را پدید آورد. جریان‌های چپ، با رویکردی ایدئولوژیک، مفهوم «ملت ایران» را هدف قرار دادند و به ستیز با آن بلند شدند. اگرچه انقلاب مشروطه (۱۹۰۶) با معرفی مفهوم «شهروندی» و تلاش برای تأسیس «دولت مدرن»، گامی مهم بود، اما تنش‌های میان هویت دینی، قبیله‌ای و ایرانی، همواره فرایند پیوند میان دولت ملی جدید با شهروند ملی را با موانعی مواجه کرده بود. این «ضعف ساختاری و هویتی»، خود به بستری برای تحولات سیاسی بعدی، از جمله انقلاب ۱۳۵۷، بدل شد. با این حال، انقلاب مشروطه، علاوه بر پایه‌گذاری دولت ملی، «شهروند ایرانی» را به عنوان مولفه‌ای نو در بطن ملت ایران تعریف کرد که همواره در افق دولت ملی همراه با آن تعریف شده است. افقی که در سال‌های اخیر نمایان شده است. در دهه‌های اخیر، شاهد فرآیندی هستیم که می‌توان آن را «بازسازی هویتی» نامید. عناصر تحمیلی یا ناهمگون تاریخی، به تدریج کنار گذاشته شده و «ملت» بر محور نمادهای ملی، به ویژه پرچم ملی ایران و «ساختار سیاسی کهن ایرانی» بازتعریف شده است. این پدیده، از منظر جامعه‌شناسی تاریخی، بی‌سابقه است؛ جامعه ایران، خود را به شکلی قاطع و همگانی، ذیل یک ساختار و «نماد ملی واحد» و بر بستر «گفتمان ملی فراگیر» بازیافته است. این همبستگی هویتی، پتانسیل ایجاد تحولات عمیق سیاسی، اجتماعی و اقتصادی را در آینده داراست و نشان‌دهنده بلوغ جدیدی در مفهوم «ملت ایران» است.

گو به پیران مشو ایمن که مکافاتی هست لاجرم خون سیاوش طلبد کیخسرو @Atusa_thinktank
گو به پیران مشو ایمن که مکافاتی هست لاجرم خون سیاوش طلبد کیخسرو @Atusa_thinktank

برای نان یا برای آزادی و تجددخواهی؟ تحلیل کوتاه از چیستی و کیستی ماهیت اعتراضات اخیر مردم ایران اندیشکده ایران‌اندیشی آتوسا تحولات اعتراضی معاصر در ایران را می‌توان به‌مثابه تبلور یک تضاد تاریخی میان دو رویکرد سیاسی ـ اجتماعی درک کرد؛ رویکردی که خواهان بازتعریف جایگاه انسان ایرانی در نسبت با مدرنیته، آزادی و توسعه است، و رویکردی که در چنبره‌ی بازتولید سنت به انحا گوناگون و ایدئولوژی‌های واپس‌گرا و تجددستیز گرفتار مانده است. در روزگار کنونی، خیابان‌های ایران صحنهٔ بازنمایی و در تداوم این تعارض است: تعارضی که دیگر صرفاً نزاعی اقتصادی یا معیشتی (برای نان) نیست، بلکه به سطحی از «خودآگاهی تاریخی» و هویتی رسیده است که خواهان بازاندیشی در نسبت «ایران» با پروژه‌ی مدرنیته و تجدد و تبلور آن در زمین واقعیت جامعه ایران است. مطالعهٔ تاریخ تحولات سیاسی ـ اجتماعی ایران، برخلاف روایت‌های ایدئولوژیک مسلطِ  پس از انقلاب ۱۳۵۷، نشان می‌دهد که محور بنیادین پویایی‌های تاریخی ایران در دوگانهٔ «تجددخواهی/ ارتجاع» قابل فهم است. این دوگانه، ریشه در تلاش نیروهایی دارد که از عصر قاجار تا امروز، می‌کوشیدند ایران را از مدار پوسیدگی نهادی و عقب‌افتادگی به سوی عقلانیت مدرن و نوسازی فرهنگی و اقتصادی و بازسازی نهاد دولتِ تاریخیِ ایران از یکسو و شهروند مداری از سوی دیگر سوق دهند. در مقابل، نیروهای ارتجاعی ـ چه در قالب ایدئولوژیک کردن دین و چه در صورت‌های چپ‌گرای ضددولت و ضد ملیت ایرانی ـ در مقاطع گوناگون تاریخی، در لحظه‌های سرنوشت‌ساز، به‌نحوی پارادوکسیکال با یکدیگر هم‌پوشانی پیدا کرده‌اند و در عمل در برابر پروژهٔ تجدد و نوسازی ایستاده‌اند. این هم‌پوشانی تاریخی میان واپس‌گرایی دینی و آرمان‌گرایی رمانتیک چپ، مسیری را رقم زده است که بازسازی دولت مدرن در ایران را همواره در وضعیت تعلیق و بحران قرار داده است و اعتراضات امروز را می‌توان ادامهٔ این کشمکش تاریخی دانست: تقابل میان نیروهایی که به نقادی و بازسازی سنت تاریخی، عقلانیت مدنی، فردگرایی اخلاقی و نهادهای دموکراتیک و توسعه ایران حول محور ایران‌گرایی باور دارند، در برابر نیروهایی که همچنان وفادار به روایت‌های بسته، اقتدارگرایانه و ضدتجدد از جامعه و سیاست‌‌اند و یا بدنبال بدست آوردن موضعی در مناسبات قدرت هستند که تجربه  اصلاح‌طلبان و رابطه آنها با جامعه را برای ایرانیان تداعی می‌کند. از این منظر، خیابان ایرانی امروز نه صرفاً میدان نزاعی اجتماعی، که صحنهٔ تداوم پروژهٔ دیرینهٔ «تجددخواهی در ایران» است؛ پروژه‌ای که در جست‌وجوی آزادی، انسانیت و عقلانیت مدرن، همچنان در برابر ژنِ تاریخی ارتجاع ایستاده است. هیچگاه نباید فراموش کرد که تجدد ایرانی از مشروطه حامل یک پیام بوده است که انسان ایرانی به مثابه یک شهروند دولت ملی را در افق قرار داده است. اندیشکده ایران‌اندیشی آتوسا ۱۸ دی ماه ۱۴۰۴ @Atusa_thinktank

ادامه یادداشت پست قبلی 9. این نوشتار اصلاً منکر فعالیت‌های استادان نواندیش و فعال حوزه‌ی علوم انسانی نیست، ولی آنها خود بهتر می‌دانند که در حکم قطره‌ای هستند در برابر دریای یک ساختار متصلب و اجزای منفعل و هم بدین معنا نیست که نگارنده‌ی این سطور در گرداب این ساختار فرونیفتاده است و دست و پا نمی‌زند. باشد که رستگار شویم. @Atusa_thinktank

دانشگاه و قبایی که بر تنش زار می‌زنددکتر بهزاد کریمی: استاد گروه ایرانشناسی دانشگاه میبد 1. دانشگاه در جهان و به‌ویژه در ایران مرجعیت روشنفکرانه‌ی خود را از دست داده است. زمانی در دهه‌ی 1960 دانشگاه‌ها مأمن اندیشه‌ورزی و پایگاه تبلیغ تفکراتِ غالباً چپ بودند و از طریق تأثیر اجتماعی خودْ دولت‌ها و مجامع بین‌المللی را مجبور به پذیرش ایده‌های خود می‌کردند. این دوران، اما به سر آمده است. 2. فروپاشی شوروی و آشنا شدن با حقایق تلخ پشت پرده‌ی آن، استبداد انسان‌ستیز دولت‌های بلوک شرق، ناکامی در دستیابی به اهداف جاه‌طلبانه‌ای که برای چند دهه موجب تحرک و ایجاد جنبش‌های چپ می‌شد، پست‌مدرنیسم، کالایی شدن دانش و زبان بیش از حد تخصصی همگی باعث شدند دانشگاه چونان یک مُبلّغ بزرگ و راهبر اجتماعی و سیاسی مقام و موقع خویش را از دست بدهد. 3. در ایران اوضاع به‌مراتب بدتر بوده است. ناکامی‌های سامان سیاسی مستقرِ برآمده از انقلابی که با پرچمداری روشنفکران چپ پدید آمد – چه آنچه ایجاد شده است را دلخواه این روشنفکران بدانیم یا ندانیم – همگان را وادار به بازخوانی انتقادی تاریخ معاصر کرده است. 4. موضوع دیگر، ساختار دانشگاهی است که در چند دهه‌ی اخیر هرچه بیشتر مستحکم شده است؛ ساختاری که در آن فرم جای محتوا، ایده‌ئولوژی جای دانش و رنکینگ جای تفکر را گرفته است. در چنین ساختاری است که استاد در پستوهای دانشگاه فارغ از جهان بیرون و با هدف ترفیع و ارتقاء مبدّل به ماشینِ نوشتن مقاله‌هایی شده است که مخاطبان متخصصش گاه از تعداد انگشتان یک دست فراتر نمی‌رود. افزون بر این، دانشجویانی که محصول نظام معیوب آموزش و پرورش هستند بدون داشتن دانش یا ایده، ناخواسته به تحکیم این ساختار کمک می‌کنند؛ دانشجویانی ساکت و منفعل که عموماً گاه از نگارش یک نوشتار ساده با جمله‌بندی درست عاجزند. نه پرسشی در کار است و نه بحثی درمی‌گیرد. نه استادی که زندگی‌اش در گرو چرخش قلم فلان مقام دانشگاهی است جرأت درانداختن بحث جدی و چالشی و روزآمد را داراست و نه دانشجو توان علمی طرح پرسش‌ درست و مرتبط با اوضاع جامعه را دارد. این وضعیت در کنار کنترل‌های امنیتی و سیاسی دانشگاه را به زائده‌ای در کنار دیگر زوائد متصل به یک آپاراتوس بوروکراتیک تبدیل کرده است و استاد را تا حد یک کارمند دون‌پایه و دانشجو را به سطح یک دانش‌آموز دبیرستانی فروکاهیده است. 5. طبیعی است که در این اوضاع و احوال، دانشگاه هرچه بیشتر توده‌ای می‌شود. این بدان معناست که دانشگاه ادامه‌ی جامعه‌ی توده‌ای است. به همین خاطر است که به جای شنیدن حرف‌های حسابی یا صدور کتاب‌ها و مقالات معنادار شعارهایی از کعبه‌ی علمش شنیده می‌شود که منطقاً باید از چاله‌میدان و دروازه‌غار انتظار شنیدنش را داشت. 6. همیشه دانشگاه در مظان این اتهام بوده است که با جامعه پیوند ارگانیک نداشته و دنباله‌رو ایده‌های انتزاعی خود بوده است. تجربه‌ی تاریخی انقلاب سال 57 که در آن دانشگاهیان یکی از راهبران بودند و پیامدهایش، توده‌ را نسبت به دانشگاه بیگانه و در عین حال بدبین کرده است. اکنون باید این پرسش را پیش کشید که آیا پیوندی که اکنون میان دانشگاه و جامعه برقرار شده است، چگونه چیزی است؟ و آیا این همان اتهام قدیمی عدم ارتباط با جامعه را رفع کرده است؟ دموکراسی‌خواهان و عقلای چپ باید به این بیندیشند و آیا ببینند چگونه می‌توان این پدیده را فهمید؟ چپ‌هایی که مدعی همزبانی با توده‌ها هستند چگونه می‌توانند گوش خود را به شعارهای پراکنده، اما گسترده در ایران ببندند؟ این مسئله‌ای جدی است. 7. مسئله‌ی دیگری که حاصل مشاهدات و تجربه‌ی زیسته‌ی من در چندسال اخیر است، مؤید تضعیف اندیشه‌ی چپ در دانشگاه‌ها به موازات تقویت اندیشه‌های راست در بین معدود دانشجویان فعال و علاقه‌مند در چارچوب گروه‌ها و نهادهای دانشجویی است. چپ‌ها مخاطبان خود را در دانشگاه از دست داده‌اند و صدای‌شان از حلقه و محفل خودشان آنسوتر نمی‌رود، اما به لطف رسانه‌های همفکر در بیرون از دانشگاه موج‌آفرین هستند و بیش از آنچه هستند بزرگ نمایانده می‌شوند. از سوی دیگر اما روز به روز به تعداد دانشجویان فعال راست‌گرا که حول کلمه‌ی «ایران» گرد هم می‌آیند افزوده می‌شود. دوستان خردمند چپ ما باید در این تحولات تأمل کنند و به سراغ تحلیل این روندها بروند. 8. البته که این وضعیت نمی‌تواند مطلوب باشد. انتظار از دانشگاه این است که یک سروگردن بالاتر از توده‌ها باشد؛ دانشگاه باید آینده‌نگر باشد؛ دانشگاه باید آسیب‌ها و مزایای اتخاذ یک مسیر سیاسی و اجتماعی را برای تصمیم‌گیران و توده به‌شکلی قابل فهم توضیح دهد و اصولاً به گمانم فلسفه‌ی وجود علوم انسانی در دانشگاه باید چنین چیزی باشد. ادامه یادداشت در پست بعدی👇👇👇 @Atusa_thinktank

بهرام بیضایی و ایران: به مثابه یک تاریخ‌اندیشدکتر امید غیاثی: معاون پژوهشی اندیشکده ایران‌اندیشی آتوسا 🔸بهرام بیضایی در زادروز خود از میان ما رفت و ایرانیان در سوگ یکی از برجسته‌ترین چهره‌های فرهنگی و هنری خود نشستند. بهرام بیضایی چنان که همگان می‌دانند، تنها کارگردان صرف یا نمایشنامه‌نویس نبود، بلکه در وهله نخست یک پژوهشگر بود. «نمایش در ایران» که در جوانی نوشت هنوز مرجع مهمی است و نگارنده نیز در پایان‌نامه ارشد خود در رشته تاریخ به آن ارجاع داده است. نوع نگاه بیضایی به تاریخ و فرهنگ ایران، ما را بر آن میدارد که او را در زمره اندیشمندان تاریخ ایران قرار دهیم. علاقه او به فرهنگ عامه و اسطوره‌ها، در همه جای آثارش دیده می‌شود که ما را به سوی فهم نظام ارزش‌های اجتماعی در دل تاریخ ایران و نقاط مثبت و منفی آن سوق می‌دهد. او در کودکی با شنیدن داستان «سلطان مار» از مادربزرگش، جذب داستان، قصه‌گویی و اهمیت آن شد و به گفته خودش چنان فهم اسطوره‌ای در آثارش جاری شد، که حتی ناخودآگاه سراغش می آمد و از فیلم «سگ‌کشی» به عنوان مصداق این امر نام می‌برد. 🔸 بیضایی با شاهنامه زندگی کرد و مانند یک پژوهشگر، به دل تاریخ رفت تا دریابد هزار و یک شب حامل کدام فرهنگ بوده است و به ما تلنگری بزند که «هزار افسان» کجاست؟ و ما به یاد بیاوریم که ژانری پر اهمیت در تاریخ خود داشته‌ایم که آن را افسان نامیده بودیم و با ژانرهای جدید و رایج که تلاش کرده‌ایم متون گذشته خود را در قالب آن تعریف کنیم، لزوماً اینهمان نیست. تذکرهای او ما را به سوی پدیدار ایران در طی تاریخ رهنمون می‌کند و گوشه‌هایی را از زاویه هنر و نمایش نشان می‌دهد که در تاریخ‌نگاری رسمی کمتر بدان پرداخته‌اند. او بخوبی در «مرگ یزدگرد» نشان می‌دهد یک گزاره تاریخی چگونه می‌تواند لایه‌های گوناگون واقعیت را در دل خود حمل کند و در زمان خواندن شاهنامه فراموش نمی ‌کند که مهم ترین سوگنامه ایرانی یعنی رستم و سهراب، یک وجه مغفول مانده دارد و آن، سوگ تهمینه است. او با تصویرسازی از گفتگوی مردم معمولی در زمان فتح تهران توسط مشروطه خواهان، فهم انسانی ایرانی از مفهوم قانون را برجسته می‌کند تا اهمیت این جهان مفهومی را در قالبی چون نمایشنامه بیان کند. بیضایی ضمن نقادی، با تلاش برای نشان دادن ریشه‌های هنوز معنادار در سنت ایرانی، تجدد را همچنان در افق انسان ایرانی زنده نگه داشته است. اندیشکده ایران‌اندیشی آتوسا @Atusa_thinktank

سید سعید میرمحمد صادق

ریشه شکل‌گیری شب چله مراسم شب چله یا یلدا از جمله آیین های باستانی باقیمانده از روزگار کهن در نزد ایرانیان است. مراسم و باورهای این شب با شیوه زندگی روستایی و شبانی نیاکان ما پیوند داشت، در ویدئو حاضر به ریشه های شکل گیری شب چله یا یلدا می پردازیم.

جشن پیروزی نور بر تاریکی ✍️مریم روشن‌بین: عضو شورای علمی اندیشکده ایران‌اندیشی آتوسا ویژه‌نامۀ پاییزی 🔸در آستانهٔ شب چله (یلدا) و به مناسبت ثبت جهانی جشن دیوالی، لازم دیدم نگاهی تطبیقی به هماهنگی‌ها و هم‌پوشانی‌های معنایی و آیینی این دو جشن پاییزی بیندازم. با وجود آن‌که پژوهشگران بارها در گفتارهای خود به خویشاوندی عمیق فرهنگی ایران و هند ـ همچون دو خواهر تمدنی ـ اشاره کرده‌اند، در عمل رویکردهای پژوهشیِ رایج در هر دو حوزه کمتر به این مشابهت‌ها توجه نشان داده است. بسیاری از پژوهشگران هندی شناخت دقیقی از ایران باستان ندارند و در مقابل، پژوهشگران ایرانی اغلب پدیده‌های فرهنگی ایران را در قیاس با یونان، روم و بین‌النهرین می‌سنجند و حوزهٔ هند را کمتر وارد گفت‌وگو می‌کنند. 🔸نگارنده، افزون بر مطالعات کتابخانه‌ای دربارهٔ فرهنگ هند و نیز بر پایهٔ تجربهٔ هم‌زیستی، متوجه شباهت‌هایی معنادار میان جشن دیوالی، شب چله (یلدا) و نیز جشن مهم دیگر ایرانی، یعنی مهرگان، شده است. دیوالی: جشن نور و پیروزی 🔸دیوالی یا «جشن چراغ‌ها» از مهم‌ترین جشن‌های هندوست و از نظر جایگاه فرهنگی و اجتماعی می‌توان آن را هم‌سنگ نوروز در ایران دانست. این جشن پنج‌روزه با آیین‌هایی چون روشن‌کردن چراغ، آتش‌بازی، دید و بازدید، پذیرایی با شیرینی، کشیدن رنگولی، و خانه‌تکانی پیش از جشن همراه است. خانه‌ها چراغانی می‌شوند و هر شهر و روستا با آیین‌های محلی خاص خود به پیشواز دیوالی می‌رود. 🔸در روایت‌های کلاسیک، دیوالی یادآور بازگشت رامَه و پیروزی او بر نیروهای شر است؛ پیروزی نور بر تاریکی و پیمان‌داری بر پیمان‌شکنی. این جشن در متون کهن با عنوان‌هایی مرتبط با «چراغ» یاد شده و در گذر زمان دچار تحولاتی آیینی و تفسیری شده است. از نظر زمانی، دیوالی جشنی پاییزی است که بر پایهٔ تقویم قمری–شمسی باستانی هند (مشابه تقویم)، در میانهٔ ماه کارتیکَه (Kārtika) برابر با آبان برگزار می‌شود؛ شبی بی‌ماه که در آن، چراغ‌ها نماد غلبهٔ نور بر تاریکی‌اند . مهرگان و شب چله: پیروزی نور بر تاریکی 🔸با همین چشم‌انداز، می‌توان شباهت‌های دیوالی را با جشن مهرگان و شب چله دریافت و حتی فراتر از آن، همانندی‌هایی میان رفتارهای آیینیِ پیش از دیوالی و آیین‌های پاک‌سازی پیش از نوروز مشاهده کرد. 🔸مهرگان، جشن ستایش ایزد مهر (میترا)، قدمتی پیشاهخامنشی دارد و در منابع گاه به‌عنوان جشن پیروزی فریدون بر ضحاک، یعنی غلبهٔ خیر بر شر، تفسیر شده است . همچنین این جشن با فصل برداشت محصول و نظم کیهانی مرتبط دانسته می‌شود. 🔸شب چله یا یلدا، در اصل به نظام شمارش زمان در «زمستان بزرگ» بازمی‌گردد؛ این جشن که احتمالاً برای آذر برگزار می‌شده پایان فصل پاییز و شروع فصل زمستان را نوید می‌داده است. در دوران اسلامی شاید به دلایل محدودیت مذهبی و برای حفظ جشن به شب چله تغییر نام پیدا کرده و در ارتباط با انقلاب زمستانی قرار ‌گرفته است. نمادهایی که بر خوان شب چله نهاده می‌شود همگی تأکید ویژه بر رنگ سرخ یا ارغوانی دارد، یادآور نور و روشنی. تأکیدی که در دیگر جشن‌های ایرانی به این شدت دیده نمی‌شود. به‌نظر می‌رسد این جشن جشنی مردمی بوده و ارتباط چندانی با تقویم رسمی آن روزگاران نداشته است. در گذر زمان و بر اثر تحولات زبانی و فرهنگی، نام «یلدا» ـ واژه‌ای سریانی به معنای «زایش» ـ برای این شب رواج یافته است. جمع‌بندی 🔸به‌نظر می‌رسد با اندکی درنگ و توجه به این هم‌زمانی‌ها و هم‌پوشانی‌ها شاید بتوان به مشابهت‌های بیشتری دربارۀ سنت‌های هند و ایران و از خلال آن به سنت‌های هندوایرانی و پیشاهندوایرانی دست یافت. به باور نگارنده شباهت‌های میان دیوالی، مهرگان و شب چله، شایستهٔ بررسی‌های تطبیقی عمیق‌تر است. و ما را در دریافت تصویری بهتر و روشن‌تر از گذشتۀ خود یاری می‌دهد. اندیشکده ایران‌اندیشی آتوسا @Atusa_thinktank

روشنک مرادی غریبوند

ایران‌دوستان در تلاش برای اعتلای میهن ویژه‌برنامه‌ افتتاحیه اندیشکده «ایران‌اندیشی آتوسا» به مناسبت تأسیس اندیشکده ایران‌اندیشی آتوسا، خانم دکتر نادیا حاجی‌پور، استاد زبان‌های باستانی در پژوهشگاه علوم انسانی، یادداشتی نگاشته‌اند که در آن به تلاش‌های ایران‌دوستان برای اعتلای میهن پرداخته شده است. یادداشت خانم دکتر حاجی‌پور را در لینک زیر مطالعه بفرمایید:👇👇

جواد مرشدلو

جشن پیروزی نور بر تاریکی ✍️مریم روشن‌بین: عضو شورای علمی اندیشکده ایران‌اندیشی آتوسا ویژه‌نامۀ پاییزی 🔸در آستانهٔ شب چله (یلدا) و به مناسبت ثبت جهانی جشن دیوالی، لازم دیدم نگاهی تطبیقی به هماهنگی‌ها و هم‌پوشانی‌های معنایی و آیینی این دو جشن پاییزی بیندازم. با وجود آن‌که پژوهشگران بارها در گفتارهای خود به خویشاوندی عمیق فرهنگی ایران و هند ـ همچون دو خواهر تمدنی ـ اشاره کرده‌اند، در عمل رویکردهای پژوهشیِ رایج در هر دو حوزه کمتر به این مشابهت‌ها توجه نشان داده است. بسیاری از پژوهشگران هندی شناخت دقیقی از ایران باستان ندارند و در مقابل، پژوهشگران ایرانی اغلب پدیده‌های فرهنگی ایران را در قیاس با یونان، روم و بین‌النهرین می‌سنجند و حوزهٔ هند را کمتر وارد گفت‌وگو می‌کنند. 🔸نگارنده، افزون بر مطالعات کتابخانه‌ای دربارهٔ فرهنگ هند و نیز بر پایهٔ تجربهٔ هم‌زیستی، متوجه شباهت‌هایی معنادار میان جشن دیوالی، شب چله (یلدا) و نیز جشن مهم دیگر ایرانی، یعنی مهرگان، شده است. دیوالی: جشن نور و پیروزی دیوالی یا «جشن چراغ‌ها» از مهم‌ترین جشن‌های هندوست و از نظر جایگاه فرهنگی و اجتماعی می‌توان آن را هم‌سنگ نوروز در ایران دانست. این جشن پنج‌روزه با آیین‌هایی چون روشن‌کردن چراغ، آتش‌بازی، دید و بازدید، پذیرایی با شیرینی، کشیدن رنگولی، و خانه‌تکانی پیش از جشن همراه است. خانه‌ها چراغانی می‌شوند و هر شهر و روستا با آیین‌های محلی خاص خود به پیشواز دیوالی می‌رود. در روایت‌های کلاسیک، دیوالی یادآور بازگشت رامَه و پیروزی او بر نیروهای شر است؛ پیروزی نور بر تاریکی و پیمان‌داری بر پیمان‌شکنی. این جشن در متون کهن با عنوان‌هایی مرتبط با «چراغ» یاد شده و در گذر زمان دچار تحولاتی آیینی و تفسیری شده است. از نظر زمانی، دیوالی جشنی پاییزی است که بر پایهٔ تقویم قمری–شمسی باستانی هند (مشابه تقویم)، در میانهٔ ماه کارتیکَه (Kārtika) برابر با آبان برگزار می‌شود؛ شبی بی‌ماه که در آن، چراغ‌ها نماد غلبهٔ نور بر تاریکی‌اند . 🔸مهرگان و شب چله: پیروزی نور بر تاریکی با همین چشم‌انداز، می‌توان شباهت‌های دیوالی را با جشن مهرگان و شب چله دریافت و حتی فراتر از آن، همانندی‌هایی میان رفتارهای آیینیِ پیش از دیوالی و آیین‌های پاک‌سازی پیش از نوروز مشاهده کرد. مهرگان، جشن ستایش ایزد مهر (میترا)، قدمتی پیشاهخامنشی دارد و در منابع گاه به‌عنوان جشن پیروزی فریدون بر ضحاک، یعنی غلبهٔ خیر بر شر، تفسیر شده است . همچنین این جشن با فصل برداشت محصول و نظم کیهانی مرتبط دانسته می‌شود. 🔸شب چله یا یلدا، در اصل به نظام شمارش زمان در «زمستان بزرگ» بازمی‌گردد؛ این جشن که احتمالاً برای آذر برگزار می‌شده پایان فصل پاییز و شروع فصل زمستان را نوید می‌داده است. در دوران اسلامی شاید به دلایل محدودیت مذهبی و برای حفظ جشن به شب چله تغییر نام پیدا کرده و در ارتباط با انقلاب زمستانی قرار ‌گرفته است. نمادهایی که بر خوان شب چله نهاده می‌شود همگی تأکید ویژه بر رنگ سرخ یا ارغوانی دارد، یادآور نور و روشنی. تأکیدی که در دیگر جشن‌های ایرانی به این شدت دیده نمی‌شود. به‌نظر می‌رسد این جشن جشنی مردمی بوده و ارتباط چندانی با تقویم رسمی آن روزگاران نداشته است. در گذر زمان و بر اثر تحولات زبانی و فرهنگی، نام «یلدا» ـ واژه‌ای سریانی به معنای «زایش» ـ برای این شب رواج یافته است. جمع‌بندی 🔸به‌نظر می‌رسد با اندکی درنگ و توجه به این هم‌زمانی‌ها و هم‌پوشانی‌ها شاید بتوان به مشابهت‌های بیشتری دربارۀ سنت‌های هند و ایران و از خلال آن به سنت‌های هندوایرانی و پیشاهندوایرانی دست یافت. به باور نگارنده شباهت‌های میان دیوالی، مهرگان و شب چله، شایستهٔ بررسی‌های تطبیقی عمیق‌تر است. و ما را در دریافت تصویری بهتر و روشن‌تر از گذشتۀ خود یاری می‌دهد. اندیشکده ایران‌اندیشی آتوسا @Atusa_thinktank