هَلالوش
رفتن به کانال در Telegram
668
مشترکین
+324 ساعت
+27 روز
-430 روز
آرشیو پست ها
668
اصبغ بن نباته به قول ماها از اون خوشه دارای شرطه الخمیس بود
بهش گفتن آقا چرا به شما شرطه الخمیس میگن؟
عرض کرد چون ما جنگیدن تا آخرین قطره ی خون وتا شهادت رو برای امیرالمومنین علی علیه السلام تضمین کرده بودیم.. مولا هم پیروزی مارو تضمین کرده بود..
این روزها خیلی برا اونایی که جنگیدن تا شهادت رو برای مولاشون تضمین کردن دعا کنین... به قول سیدمصطفی خوش چشم خدایا ما از تمام بخش ها و ارکان نظامی کشورمون راضی و مطمئن هستیم... توهم راضی باش و به توفیقاتشون اضافه کن... هرکسی روهم که قصد خیانت به اونها رو داره خودت رسوا و نابود کن...
668
همیشه عاشق تاریخ و در عین متنفر از تاریخ معاصر بودم...
شاید اونقدری از تاریخ معاصر خوندم یا ازش حرف زدم که مجبور بودم ولی بی انصافیه اگه از بعضی تاریخ ها بدون صحبت بگذریم
مثلا بی انصافیه اگه تو ۲۸ مرداد یاد ۲۸ مرداد ۳۲ نیفتیم...بی انصافیه اگه یه بار دیگه با مصدق صحبت نکنیم و خیال پیرمرد و راحت نکنیم...
بی انصافیه اگه به مصدق نگیم دکتر، ایرانی ها بلایی به سر اونهایی که دولتت و با کودتا سرنگون کردن در اوردن که بزرگترین دست آورد رییس جمهورشون این شده که تو هر مجلس و هر کنفرانسی مثل احمق ها بارها وبارها بگه ما تاسیسات هسته ای ایران و نابود کردیم.. دروغی که انگار حتی خودشم باورش نداره..
بگیم پیرمرد مشکلات زیاده ولی از ایران هیولایی ساخته شده که شاید شما توی رویاهات هم نمیدیدی...
بگیم دکتر خائنینی که دیروز بودن امروز هم هستن ولی با پشتِ پر از تیر و خنجر، ایران هنوز وایستاده...
فیلم های دلاوری بچه های سپاه و ارتش و نشونش بدید که از جونشون برا پرتاب یه پهپاد مایه گذاشتن و بگید ما هنوز به وصیتِ فاطمیِ تو وفاداریم... از خون فاطمی عبرت گرفتیم و همونجور که میخواست تا پای جان مدافع وطنیم...
یه سیگار بهش بدید و بگید پیرمرد پک هاتو سنگین و آروم بزن، همونجور که آرزوت بود دیگه هرکجای جهان اسم ایران که میاد ازش با احترام یاد میکنن... حتی تو خیمه دشمنامون....
668
مولا جان حضرت رسول خاتم چه چیزی نوشتن؟
پیامبر خدا در اون صحیفه از امامانی نام بردن که اطاعت از اونها بر مومنان واجب هست.. من اولین اونهاهستم، بعد ازمن فرزندم حسن، بعد حسین و سپس نُه تن از فرزندان او هستن..
تف به این زمانه که امیرالمومنین باید برای کلامش شاهد بیاره...
رو کردن به مقداد و ابوذر... فرمودن آیا شما بر این اتفاق شاهد نبودید؟
عرض کردن بله ما شاهد بودیم...
طلحه میگه علی جان من از پیامبر خدا شنبدم که آسمان بر سر کسی صادق تر از ابوذر سایه ننداخته... من شهادت اونهارو قبول میکنم ولی من تو رو از اون دونفر هم صادق تر میدونم...
668
زمان میگذره.. جایی امیرالمومنین امام علی علیه السلام به طلحه میفرمایند اون روزی که پیامبر کاغذ و دواتی طلب کرد ولی رفیقت گفت پیامبر هذیان میگه رو یادته؟
یادته پیامبر ناراحت شد وهمه رو متفرق کرد؟
طلحه میگه بله..
مولا میفرمایند وقتی شما همه رفتید پیامبر خدا من رو از اونچه که میخواست بیان کنه آگاه کرد... این مطلبی بود که حضرت از جبرئیل دریافت کرده بود...
من برای ایشون کتف گوسفندی اوردم وایشون اون مطلب رو برای من املا کردن..
سلمان، مقداد و ابوذر بر این اتفاق شاهد بودن...
668
اما یه نفر انگار میدونه قراره چی وصیت بشه... مانع میشه...
نقل عموم منابع هست: فقال عمر ان الرجل لیهجر....
دومی گفت این مرد داره هذیان میگه... نمیخواد کاری کنید..
با اونی که رفته بود چیزی بیاره بحثش شد... داشت دعوا شکل میگرفت که پیامبر جز مولا علی علیه السلام، ابن عباس و چند نفر دیگه از جمله سلمان، مقداد، ابوذر و... امر کردن همه بیرون برن..
بسم الله الرحمن الرحیم
وَالَّذِينَ يُؤْذُونَ رَسُولَ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ/توبه۶۱
برای اونهایی که پیامبر و اذیت کردن عذابی دردناک هست...
خدا اینهارو لعنت کرده ولی شماهم کم نگذارید براشون...
668
بهش میگن حدیث قرطاس... کاغذ و قلم ..
شاید بین اهل سنت خیلی معروف تره تا شیعیان.. از نظر سندی محکم و استواره.. هیچ احدی نمیتونه ردش کنه...
در آخرین پنجشنبه ی ماه صفر که ظاهرا اون سال ۲۵ صفر بوده (مثل امروزی) جمعی از اصحاب به عیادت پیامبری که در بستر هست اومدن... روزای آخر حیات زمینی پیامبرخداست...
در حضور همه، پیامبر خدا حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم در حالی اشک در چشمان مبارکشون حلقه زده بود چیزی طلب میکنن تا روی اون آخرین وصیت خودشونو بنویسن و میفرمایند با این وصیت من شما هرگز گمراه نمیشید.. برخی منابع نوشتن کتف گوسفند، برخی پوستین... برخی کاغذ و دوات... البته مهم هم نیست.. بگذریم
یک نفر بلند میشه تا چیزی بیاره و حرف پیامبر خدا زمین نمونه...
668
معاویه که اینارو شنید جو گیر شد... نامه ای نوشت که والی او حقوق ضایع شده این زن و برگردونه...
عجب خانم فهمیده ای بوده...
تا نامه رو میبینه میگه من برا احقاق حق قبیله ام اومدم نه خودم..
معاویه میگه لقد لمظکم ابن ابی طالب الجراة علی السلطان...
این شهامت و شجاعت و علی در شما زنده کرده که به فکر جامعه باشید نه خودتون..
به قول ماها علی اینجوری پرو کرده شما رو:)
و معاویه شروع میکنه اشعاری از مولا در مورد قبیله همدان خوندن....
درنهایت هم معاویه مجبور میشه والی خودش رو عزل کنه...
#نهج_البلاغه
668
دست هاش و بلند کرد رو به آسمان و فرمود خدایا تو شاهد باش که من کارگزارانم رو اینگونه تربیت نکردم.. من به اونها اجازه ظلم یا ترک حق رو ندادم...
بعد پوستینی طلب کرد...
به اون مامور نوشت که حق مردم و برگردونه و توی همون نامه اورو عزل و کسی و جایگزین کرد..
#نهج_البلاغه
668
از دور دیدم دستاش و کنار گوش اورده تکبیر بگه و نماز بخونه:)
داد زدم به من ظلم شده...
فانفتل من صلاته... نماز و رها کرد:)
نگاه مهربانانه ای به من کرد.. گفت خانم با من کاری دارین؟
ماجرا رو براش گفتم... ظاهرا ظلم مامور براشون قطعی شد... اشک هاشون جاری شد..
علی خیبرشکن از ظلم مامور جمع اوری مالیاتش به گریه می افته...
#نهج_البلاغه
668
میگه معاویه مشابه همین اتفاق ولی نه در این حجم جنایت، در زمان علی هم اتفاق افتاد... مامور جمع آوری صدقات یا مالیات علی بن ابی طالب تخلفاتی کرده بود.. برای اعتراض به کوفه و خانه ی علی رفتم..
🔹توجه کردی چیشد؟هزار و اندی سال پیش یه خانم بادیه نشین حق اعتراض که داره هیچ، میتونه به خانه ی مولا هم بره... یعنی در سیاست دخالت میکنه...
🔹حالا دنیایی که کلا ۱۲۰سال نیست زن و شایسته دخالت در امور سیاسی و رای دادن میدونه میخواد به ما حقوق زن و یاد بده:)
#نهج_البلاغه
668
این خانم اینو که میشنوه فی البداهه ابیاتی و میگن میخونن
یکیش اینه: صلی الاله علی جسم تضمنه قبر فاصبح فیه العدل مدفونا..
سلام و درود خدا براون کسی که وقتی شهید شد عدالت هم همراهش دفن شد..
معاویه شاخک هاش تیز میشه... میپرسه این اشعار در مورد کی هست؟
میگه در مورد مولام امیرالمومنین علی بن ابی طالب... و شروع به مدح علی کرد..
یه کم که گفت معاویه صحبتش و قطع کرد.. گفت این هارو ول کن زن، خودت از علی چه دیدی؟
#نهج_البلاغه
668
کدوم علی داره این حرف و میزنه؟ یا امیرالمومنین...
سوده همدانی خانمی هست...خانوادگی به مولا ارادت داشتن و در سرزمینی که حاکمش ایشون بودن زندگی میکردن
بعد شهادت مولا میدونید شرایطی پیش میاد و معاویه حاکم و خلیفه ی اون سرزمین ها میشه.. یک نماینده ای برای حکومت میفرسته، این والی یا نماینده جنایات زیادی میکنه
مردم و میکشه... اموال مردم و میگیره..
این خانم سوده برای شکایت از اون والی پیش معاویه میاد.. معاویه هم میشناسش... به صحبت هاش اعتنایی نمیکنه
این خانم هم میگه اگه به حرف های ما گوش نکنی و والی خودت رو تغییر ندی ما خودمون قیام میکنیم..
اینو که میگه معاویه جوش میاره...
میگه زن! میخوای دست بسته بفرستمت پیش همون والی تا اون درموردت حکم کنه؟
#نهج_البلاغه
668
من امیرم... من حاکمم... من مدیرم... من مسئولم... پس همه باید به حرف من گوش کنن... من مامورم و معذور! باید کاری که میگم و انجام بدید، بدون قید و شرط!
پشت یه میزی تو اداره، تو شهرداری، توکارخونه نشستی فکر نکنی خبری شده ها... خودت و گم نکنی یوقت...
همیشه هم این حالت تو اجتماع نیست، گاهی تو خانوادست
من مَردِ خونه ام... من مادر خونه ام... من پسر بزرگم پس حرف حرف منه...
مرام علی بن ابی طالب اینجور رفتار ها و اینجور توهم هارو تحمل نمیکنه... اینجور خودخواهی ها با عشق مولا تو یک جا قابل جمع نیست...
#نهج_البلاغه
668
بسم الله الرحمن الرحیم
وَ لَا تَقُولَنَّ إِنِّي مُؤَمَّرٌ آمُرُ فَأُطَاعُ، فَإِنَّ ذَلِكَ إِدْغَالٌ فِي الْقَلْبِ وَ مَنْهَكَةٌ لِلدِّينِ وَ تَقَرُّبٌ مِنَ الْغِيَرِ...
مالک..هرگز نگو به من یه فرمانی دادن ومنو امیرِ شما کردن... برشما مسلط کردن... منم فرمانی به شما میدم و باید اطاعت کنید..
مالک... اینجور خودبزرگ بینی دل و فاسد میکنه... دین و نابود میکنه و باعث زوال نعمت ها میشه....
#نهج_البلاغه
668
⚫️ امشب دست به سینه بزاریم به پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم و آقا امیرالمومنین علیه السلام تسلیت بگیم... امروز هر دو مادرشون و از دست دادن..
السَّلامُ عَلی فاطِمَةَ بِنْتِ أَسَدٍ الْهاشِمِیةِ، السَّلامُ عَلَیک أَیتُهَا الصِّدِّیقَةُ الْمَرْضِیةُ، السَّلامُ عَلَیک أَیتُهَا التَّقِیةُ النَّقِیةُ، السَّلامُ عَلَیک أَیتُهَا الْکرِیمَةُ الرَّضِیةُ، السَّلامُ عَلَیک یا کافِلَةَ مُحَمَّدٍ خاتَمِ النَّبِیینَ، السَّلامُ عَلَیک یا والِدَةَ سَیدِ الْوَصِیینَ، السَّلامُ عَلَیک یا مَنْ ظَهَرَتْ شَفَقَتُها عَلی رَسُولِ اللّهِ خاتَمِ النَّبِیینَ، السَّلامُ عَلَیک یا مَنْ تَرْبِیتُها لِوَلی اللّهِ الْأَمِینِ، السَّلامُ عَلَیک وَ عَلی رُوحِک وَبَدَنِک الطّاهِرِ، السَّلامُ عَلَیک وَعَلی وَلَدِک وَرَحْمَةُ اللّهِ وَبَرَکاتُهُ...
