fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

هَلالوش

هَلالوش

رفتن به کانال در Telegram

هَلالوش به معنیِ آشفته و آشوب.

نمایش بیشتر
664
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-27 روز
-730 روز
آرشیو پست ها
4_6039888735997269703.mp34.43 MB

دست خودم نیست... عشق علی (علیه السلام) مجنون و رسوایم کرده...

◾️گذشت... گذشت تا مردم سَرِ حبیب و تو کوفه دیدن که میچرخونن...گذشت تا روزی که میثم رو به نخل بستن... قصد جونش و کردن... ▪️شرو
◾️گذشت... گذشت تا مردم سَرِ حبیب و تو کوفه دیدن که میچرخونن...گذشت تا روزی که میثم رو به نخل بستن... قصد جونش و کردن... ▪️شروع کردن گریه کردن... پشیمان شدن....  یه دفعه دیدن میثم گفت گریه نکنید بابا:)  وقت کمه... حیفه زندگیه که الکی خرج بشه:) ▪️أيّها الناس، من أراد أن يسمع الحديث المكنون عن عليّ بن أبي طالب قبل أن أُقتل 🔺جانم میثم... مردم!  هرکس میخواد قبل از مرگ من از دانش پنهان و احادیثی از مولام علی که یک عمر در سینه نگه داشتم آگاه بشه بیاد... ▪️وقت کمه:)  تو همون لحظات آخرم میخواد از آقاش بگه.. والله لأخبرنّكم بعلمِ ما يكون إلى أن تقوم الساعة وما يكون من الفتن. 🔺بخدا شمارو از آنچه تا قیامت اتفاق می افته آگاه میکنم و از فتنه هایی که رخ داده براتون میگم... ▪️سریع به ابن زیاد حرومزاده خبر دادن که چه شده... و او دستپاچه دستور قتل میثم رو داد... ⚫️ به محضر مقدس امیرالمومنین امام علی علیه السلام و همه یاران ومحبینشون، مخصوصا جناب میثم تمار، صلواتی هدیه کنیم.. #میثم_مولا #میثم_تمار

◾️ایام، ایام شهادتش هست... از افرادی بود که خیلی مولا دوستش دارن.... علوم مختلف و پیش امیرالمومنین امام علی علیه السلام یاد گ
◾️ایام، ایام شهادتش هست... از افرادی بود که خیلی مولا دوستش دارن.... علوم مختلف و پیش امیرالمومنین امام علی علیه السلام یاد گرفتن.. خیلی با کلاسه... خیلی به خاطر حب مولا اذیت شد... مسخره شد... ولی خم به ابرو نیاورد:)  احتمالا میگفت فدای سر علی! ▪️نوشتن یه روز تو بازار کوفه با حبیب بن مظاهر علیه السلام روبرو شد... هر دو سواره بودن... اینقدر نزدیک هم شدن که گردن اسب هاشون بهم خورد.. ▪️حبیب رو به او کرد و گفت:  انگار پیرمردی و میبینم که موهای جلوی سرش ریخته و در راه محبت خاندان پیامبر خدا حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم به درخت نخلش بسته میشه و شکمش دریده میشه... ▪️اوهم به حبیب گفت:  و من مردی سرخ رو رو میبینم با دو دسته موی بافته که برای یاری فرزند دختر پیامبرش خارج میشه، کشته میشه و سر او رو در شهر کوفه می‌گردونن... 🔺مردم شاهد دیالوگ این دونفر بودن.. نوشتن چند نفر گفتن دروغگو تر از این دونفر ندیدیم:) #میثم_مولا #مثیم_تمار

4_5951578659293765356 (1).mp312.40 MB

رفقا اگر آفرینش اون جوجه غازه شگفت انگیزه پس حتما آفرینش و زندگی و استعداد های خودمون هم شگفت انگیزه... فقط باید به خودمون توجه کنیم.... باید تلاش کنیم... طرف اوستاکار بنایی بود... اون یکی یه روزنامه نگار ساده بود... اون یکی مامور اداره آب بود! سبحان الله! الحمدالله... ببین چه کرد خدا که شد برونسی! شد حسن باقری! شد قاسم سلیمانی... 🔺انشاالله خدا توفیق بده دستمون و از دامن مولا امیرالمومنین و فرزندانشون نکشیم و برسیم به اونچه که باید... جا نمونیم... انشاالله برسونن مارو به اونجایی که همونجور که ما از دیدن نجف و کربلا و مشهد ذوق میکنیم.... ذوق نه... حداقل ائمه ما و امام زمان عج از دیدن ما لبخند بزنن... ▪️آرزوئه دیگه... عیب که نیست... انشاالله برسه اون لحظه ای که مثل سعید بن عبدالله به ما بفرمایند تو مال ما هستی.... در بهشت هم همراه مایی....

اینایی که گفتیم معنای لغوی حمد بود... 🔹حالا یه وقت هست میگیم طرف کارهاش تعجب داره.. شگفتی داره! 🔹یه وقت هست میگیم هرچی کار شگفت انگیز هست برای اوست! 🔺یادتونه حسن تهرانی مقدم چی گفت؟ گفت خدایا ما تو ساخت یا شلیک موشک کاری نکردیم... الهی قادر مطلق تویی:) این شلیک ها از ید توانای توست... ماها سیاهی لشکریم! 🔹بریم بالاتر؟ مولا در یک حرکت بی نظیر درب خیبر و کند؟ این از طرف خداست.... الحمدالله... 🔺تمام افعال و خیرها و نعمت ها از سمت اوست.... ▪️این اون چیزی هست که مولا در ابتدای خطبه میفرماید.... این اون حمدی هست که آدم و رشد میده... اینجوری قلبا و لسانا حمد بگیم... #نهج_البلاغه #خطبه_۱ #خطبه_اول

یکی از اسم های خدا حمید هست... حمید یعنی همه ستایش ها برای اوست... 🔹یعنی تمام افعال او منو شگفت زده میکنه... تمام افعالش فوق
یکی از اسم های خدا حمید هست... حمید یعنی همه ستایش ها برای اوست... 🔹یعنی تمام افعال او منو شگفت زده میکنه... تمام افعالش فوقِ ایده آل ماست! بالاتر از ایده آل ماست! 🔹مثلا خب ما فکر میکردیم یه روز شاید صداهایی از غرب در حمایت از فلسطین و جبهه مقاومت زده بشه ولی تو خواب هم نمیدیدیم تو لندن اون دختر یا پسر انگلیسی پرچم حزب الله و سپاه و بلند کنه واون جمعیت بیاد بیرون! 🔹اگه داستان حضرت ابراهیم و نمیدونستیم و فقط،میدونستیم نجات پیدا میکنه، موقع ورتاب او به آتش فکر مثلا از تو آتش فرار کنه! آتش خاموش بشه! ولی تصور نمیکردیم گلستان بشه! خدا بالاتر از ایده آل ما عمل میکنه:) 🔹فکر میکردیم انقلاب امام خمینی بالاخره به یه جایی برسه ولی بابا اینکه اینجوری بینی چندتا به اصطلاح ابرقدرت رو به خاک بماله واستوار بایسته رو فکر نمیکردیم! #نهج_البلاغه #خطبه_اول #خطبه_۱

حمد یعنی خدایا آن نعمتی که به من دادی و آنچه که ندادی منو شگفت زده و در برابر تو خاضع و فروتن کرده! 🔹حالا همین جوجه غازی که میخندید و شوخی میکنید و میبینیم، خب سودی که برام نداره، تازه برا جیبم ضررم داره ولی به آفرینشش که نگاه میکنم شگفت زده میشم 🔹خدایا چکار کردی از اون تخم مرغ یا تخم غازی که صبح نیمروش میکنن میخورن یه موجود زنده پدید اوردی! 🔹اونم چه موجودی! تا از تخم در اومد بلده راه بره! خطر و میشناسه!شنا کردن بلده! غذا خوردن و آب خوردن بلده! کِی اینهارو یادش دادی؟ 🔹حمد یعنی یه شناختی از افعال خدا پیدا میکنم.. شگفت زده میشم از عمل و علم او... درنتیجه اون شگفت زدگی خاضع میشم در برابرش و حمد اورو به زبان جاری میکنم.... #خطبه_اول #خطبه_۱ #نهج_البلاغه

خب، از بسم الله، مدح و شکر گفتیم...ابتدای خطبه در نهج البلاغه با الْحَمْدُلِلَّهِ شروع میشه.... 🔹آقا این حمد چیه که مولا باا
خب، از بسم الله، مدح و شکر گفتیم...ابتدای خطبه در نهج البلاغه با الْحَمْدُلِلَّهِ شروع میشه.... 🔹آقا این حمد چیه که مولا بااین واژه شروع کردن؟ چی هست که توصیه شده بعد هرنعمتی که بهمون میرسه استفاده کنیم؟ معنیش چیه؟ تو عموم ترجمه ها حمد به سپاس معنی میشه ولی اهل فن میگن این اشتباهه.. 🔺سپاس یعنی شکر و تشکر! ولی شاید نزدیکترین واژه به حمد در زبان فارسی ستایش باشه ▪️سپاش و شکر عموما از سمت یک ذی نفع صادر میشه.. یه خیری به یکی رسوندی و اون ازت تشکر میکنه 🔺ولی حمد اینجور نیست... تو ورزشگاه ها دیدید گاهی یه فوتبالیست یه حرکتی میزنه، یه گل خفنی میزنه، هوادارای رقیب براش دست میزنن، تشویقش میکنن! به اونها سودی نرسونده، ولی تشویق میشه! ستایش میشه بابت کارش! ذی نفع نبودن! بهره نبردن!ولی شگفت زده شدن #خطبه_اول #خطبه_۱ #نهج_البلاغه

علی شدی، به دل کعبه هم نشان باشی غلامتان بشویم و اماممان باشی علی شدی که خدا رحمتش عیان بشود برای اهل زمین خدا امان باشی علی
علی شدی، به دل کعبه هم نشان باشی غلامتان بشویم و اماممان باشی علی شدی که خدا رحمتش عیان بشود برای اهل زمین خدا امان باشی علی شدی و گرفتی به دوش کیسه ی شب برای سفره ی ایتام آب و نان باشی علی شدی و گرفتی به دست تیغ دو دم فرشته ی اجل کفر و کافران باشی به شانه های محمد هم از همان اول نوشته بود، که باید تو میهمان باشی تو از سر همه ی این زمین زیادی، پس بناست نور مسیری به آسمان باشی هزار مرتبه من مرگ شوق می طلبم فمن یمت یرنی را اگر ضمان باشی

این ابن الکوا میره پیش مولا... ماجرا رو تعریف میکنه.. مولا میگه برید بیاریدش:) آی با وفا... انگشت و دست بریده اش روهم بیارین:
این ابن الکوا میره پیش مولا... ماجرا رو تعریف میکنه.. مولا میگه برید بیاریدش:) آی با وفا... انگشت و دست بریده اش روهم بیارین:) اوردنش... انگشت یا دست بریده رو با پارچه ای به جایی که قطع شده بود بست... دو رکعت نماز خوند.. فرمود اضْبِطِي أَيَّتُهَا الْعُرُوقُ كَمَا كُن:) کل عالم تحت سیطره اوست... 🔺ای رگ ها بهم متصل بشید:) پارچه رو باز کردن دیدن دست پیوند خورده... 🔹آقای ما با وفاست... دو کلمه مدح اورو گفت براش سریع جبران کرد.. به حارث فرمود مَنْ یمُتْ یرَنِی... میاد آقامون چشمون رو روشن میکنه توی قبر...

طرف گفت سیاه! دستت و بریده و اینجوری مدحش میکنی؟ 🔺گفت عشق علی با گوشت و خون من درآمیخته:)) بخداقسم به خاطر امر خدا دستم و بر
طرف گفت سیاه! دستت و بریده و اینجوری مدحش میکنی؟ 🔺گفت عشق علی با گوشت و خون من درآمیخته:)) بخداقسم به خاطر امر خدا دستم و برید..

قَالَ لَهُ قَطَعَ يَمِينِي سَيِّدُ الْمُؤْمِنِينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ وَ أَوْلَى النَّاسِ بِالْيَقِينِ سَيِّدُ الْوَصِيِّينَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع إِمَامُ الْهُدَى وَ زَوْجُ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ ابْنَةِ مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَى أَبُو الْحَسَنِ الْمُجْتَبَى وَ أَبُو الْحُسَيْنِ الْمُرْتَضَى السَّابِقُ إِلَى جَنَّاتِ النَّعِيمِ مُصَادِمُ الْأَبْطَالِ الْمُنْتَقِمُ مِنَ الْجُهَّالِ مُعْطِي الزَّكَاةِ مَنِيعُ الصِّيَانَةِ مِنْ هَاشِمٍ الْقَمْقَامُ ابْنُ عَمِّ رَسُولِ الْأَنَامِ الْهَادِي إِلَى الرَّشَادِ النَّاطِقُ بِالسَّدَادِ شُجَاعٌ كَمِيٌّ جَحْجَاحٌ وَفِيٌّ أَنْوَرُ بَطِينٌ أَنْزَعُ أَمِينٌ مِنْ‌ حم‌ وَ يس‌ وَ طه‌ وَ الْمَيَامِينِ مُحِلُّ الْحَرَمَيْنِ وَ مُصَلِّي الْقِبْلَتَيْنِ خَاتَمُ الْأَوْصِيَاءِ لِصَفْوَةِ الْأَنْبِيَاءِ الْقَسْوَرَةُ الْهُمَامُ وَ الْبَطَلُ الضِّرْغَامُ الْمُؤَيَّدُ بِجَبْرَئِيلَ وَ الْمَنْصُورُ بِمِيكَائِيلَ الْمُبَيِّنُ فَرْضَ رَبِّ الْعَالَمِينَ الْمُطْفِئُ نِيرَانَ الْمُوقِدِينَ وَ خَيْرُ مَنْ مَشَى مِنْ قُرَيْشٍ أَجْمَعِينَ الْمَحْفُوفُ بِجُنْدٍ مِنَ السَّمَاءِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع عَلَى رَغْمِ أَنْفِ الرَّاغِمِينَ وَ مَوْلَى الْخَلْقِ أَجْمَعِينَ:) 🔹به به.. تماما مدح مولا گفت... سرور مومنان دستم و بریده... همسرِ فاطمه سلام الله علیها دستم و بریده...

حکم داد مولا که دست راستش و ببرید.. داشت از دستش خون میرفت که دست بریده ش و با دست چپش گرفت و رفت.. فَاسْتَقْبَلَهُ رَجُلٌ يُ
حکم داد مولا که دست راستش و ببرید.. داشت از دستش خون میرفت که دست بریده ش و با دست چپش گرفت و رفت.. فَاسْتَقْبَلَهُ رَجُلٌ يُقَالُ لَهُ ابْنُ الْكَوَّاءِ فَقَالَ لَهُ يَا أَسْوَدُ مَنْ قَطَعَ يَمِينَكَ یه مردی به اسم ابن الکوا دیدش! گفت سیاه! کی دستت و بریده؟ کیف کنید از جوابش...

🔹فَقَالَ لَهُ ثَكِلَتْكَ أُمُّكَ إِنْ قُلْتَهَا ثَانِيَةً قَطَعْتُ يَدَكَ سَرَقْتَ قَالَ نَعَمْ 🔺باز پرسید: مادرت به عزات بشینه... فکر کن و بگو... رفقا این مادرت به عزات بشینه یه دعاهم هست:) یعنی داری به خودت ضرر میزنی... کاش مرده بودی که کمتر باعث خسران خودت بشی... باز عرض کرد علی جان من دزدم:)

▪️فَقَالَ ع يَا أَسْوَدُ سَرَقْتَ قَالَ نَعَمْ يَا مَوْلَايَ 🔹فرمود ای مرد سیه چرده آیا دزدی کردی؟ عرض کرد بله... 🔹قَالَ وَيْلَكَ انْظُرْ مَا ذَا تَقُولُ أَ سَرَقْتَ قَالَ نَعَمْ فرمود وای برتو! فکر کن و بگو! آیا دزدی کردی؟ 🔺یعنی آقا میخواد یه راه فراری براش باز کنه... بگه آقا مثلا اشتباهی برداشتم:) باز گفت بله...

حیفه بگذریم... ببخشید اگه روز عیدی چشمی بارونی شد... به رسم خوبی آیینه‌ها محبت کن تبم گرفت و دلم خوش ز من عیادت کن برای آنکه بگویی فراق یعنی چه بیا وخامت حال مرا روایت کن مریض دوری‌ام و مبتلا به هجرانم دوباره درد گدا را دوا به تربت کن نشسته ام دم بازار تا مرا بخری برای دل خوشی‌ام لااقل تو قیمت کن طبیب کرب و بلا، درد من فراق علیست مرا نجف ببر و باز هم طبابت کن برای اینکه سگ پاسبان او باشم به پیش شیرخدا‌ خواهشا وساطت کن بیا ز خوشه ی انگور بر ضریح نجف برای تشنه لبان علی سقایت کن کفن که دست مرا بست دست تو باز است هرآنکه رفت و چنین خوانده بود رحمت کن:) و دست باز تو یعنی بیا در آغوشم به کشتگان غم خود بغل عنایت کن در این زمانه که مردم هزار دسته شدند به دسته های عزایت مرا هدایت کن بهای رفتنت از خیمه اشک چشم همه‌ست از عاشقان غمت دعوی غرامت کن میان خیمه رقیه هنوز منتظر است برای دلخوشی اش آیه ای تلاوت کن عقیله هست حواسش به کودکان و زنان میان گودی گودال خواب راحت کن اسیر پنجه‌ی گرگان غزال های تو شد ز اوج نیزه نگاهی به اوج غربت کن مگر اثر کند اینبار و زجرشان ندهد ز نیزه خطبه بخوان زجر را نصیحت کن...

در بحار هم اومده... اینکه میگیم از الفضائل ابن شاذان هست 🔸در صفحه ۱۷۲ با سندی که راوی اولیه اش اصبغ بن نباته هست اورده: اصبغ
در بحار هم اومده... اینکه میگیم از الفضائل ابن شاذان هست 🔸در صفحه ۱۷۲ با سندی که راوی اولیه اش اصبغ بن نباته هست اورده: اصبغ گفت کنار مولا نشسته بودم... آخ خوش به حالت اصبغ... طبیب کرب و بلا، درد ما فراق علیست مارا نجف ببر و باز هم طبابت کن... 🔺وَ هُوَ يَقْضِي بَيْنَ النَّاسِ إِذْ أَقْبَلَ جَمَاعَةٌ وَ مَعَهُمْ أَسْوَدُ مَشْدُودُ الْأَكْتَافِ فَقَالُوا هَذَا سَارِقٌ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ نشسته بود بین مردم قضاوت میکرد... یه جماعتی یه سیاهی و کت و بال بسته اوردن گفتن دزده! رفقا طرف(سیاه) حتی اسم نداشته که اینجور خطاب میشه:)