fa
Feedback
هَلالوش

هَلالوش

رفتن به کانال در Telegram

هَلالوش به معنیِ آشفته و آشوب.

نمایش بیشتر
666
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-37 روز
-530 روز
آرشیو پست ها
بسم الله الرحمن الرحیم ▪️بارها گفتن و شنیدیم وخوندیم که شرایط زمانه امام کاظم علیه السلام و به امامت رسیدن امام رضا علیه السل
بسم الله الرحمن الرحیم ▪️بارها گفتن و شنیدیم وخوندیم که شرایط زمانه امام کاظم علیه السلام و به امامت رسیدن امام رضا علیه السلام خیلی سخت بوده... 🔺خب ارتباط امام کاظم علیه السلام با مردم عموما از طریق نماینده های آقاجان بوده... ایشون که به شهادت رسیدن سه تا از این نماینده ها که خب وجوهات زیادی هم در دست داشتن،به طمع اون پول ها خیانت کردن... به مردم گفتن امام شهید نشده! امام کاظم غیبت کرده!  ▪️  با اینکار اون هم تو شرایطی که ائمه علنی ادعای امامت نمیکردن یه فتنه عظیم بین شیعیان رقم زدن.. زمینه پیدایش شیعیان  واقفی هفت امامی هم همین بود... اینقدر این فتنه بزرگ شد که الان وقتی میگیم واقفی عموما همه میگن منظور هفت امامی هاست (ما شیعیان واقفی یک امامی، پنج امامی،  شش امامی و یازده امامی هم داریم) (واقفی هم یعنی کسی که بر ولایت امام قبلی توقف میکنه و ولایت امام بعدی رو رد میکنه) ( البته واقفی بر ولایت غیرمعصوم هم داریم) 🔺حالا در چنین شرایطی که بارها از جنبه های مختلف سختی هاش و گفتیم (خیانت برخی برادران، وجود بنی عباس، فتنه واقفی و...)  امام رضا علیه السلام به امامت میرسن... #امام_رضا_علیه_السلام

از سراپای مدینه گِل غم میریزد اشک از دیده ی غم بار حرم میریزد از نگاه نگران، برق الم میریزد خوب پیداست که باران ستم میریزد آه... آرامش زهراست به هم میریزد..

جنگ خیبر تمام شد... هنرنمایی آقا امیرالمومنین بازم اسلام و سربلند کرد... بعد از جنگ جناب بلال حبشی دوتا خانم از اهالی خیبر که یکیشون صفیه (دختر یکی از دانشمندان مشهور یهود)  بود و می اورد خدمت رسول الله که تعیین و تکلیف بشن.. بلال حواسش نبود... یه کم بد عمل میکنه...  تو مسیر این صفیه به خاطر آنچه بهش میگذره لطمه میزنه به سر و صورتش.. خاک میریزه تو سرش....گریبان چاک میده... میرسن خدمت پیامبر... یا رحمت للعالمین... پیامبر وضعیت صفیه رو که دید ازش پرسید چه بلایی به سرت اومده؟ عرض کرد این سربازتون من رو از کنار جنازه ی کشته شده های قومم عبور داد... حالم دگرگون شد... ازکنار جنازه پدر و برادرش عبور نکرده بود... از کنار جنازه قوم و قبیله اش عبور کرده بود... آقا رسول الله خیلی ناراحت شدن از بلال... شدیدا  توبیخش کردن و صفیه رو هم آزاد کردن....

روضه عرض نمیکنم خدمتتون ولی صحبت و روضه و همه چیزما امشب این دوتا روایت و یکی دو بیت شعر باشه... هرکی هرچی گرفت و هرجا رفت مارو هم دعا کنه.... نقل شده نماز جماعت به امامت آقا رسول الله برگزار میشد... ولی جماعت دیدن از وسط نماز،  برخلاف همیشه آقا رسول الله خیلی سریع نماز رو خوندن و تموم کردن... سوال کردن ازشون آقا جان... چرا نماز و سریع تموم کردین؟ فرمودن اما سمعتم صراخ الصبی؟ شما صدای گریه نوزاد و نشنیدین؟ یه نوزادی داشت گریه میکرد... دیدم انگار کسی نرفت آرومش کنه... دلم به درد اومد... خودمونیش میشه سریع نماز و تموم کردم تا والدینش برن و کودک و در آغوش بگیرن....  نیازش و برطرف کنن... اگه تشنه است... اگر گرسنه است بهش آب و غذا بدن..... نتونستم اشک هاش و تحمل کنم...

شب شهادت رسول خاتم،  حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله وسلم و به نقلی شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام هست.... یه کلیپی این اواخر از امیرِ خوش قد و بالا و خوش تیپ و خوش خنده ی اسلام، شهید سید عبدالرحیم موسوی پخش شد که میفرمودن شاید تنها امیر وسرداری باشم که هیچکس ازمن نمیترسه.... چون خیلی میخندم.... چه کیفی داره وقتی میبینی آقا سید اینجوری به اهل بیت اقتدا کردن... یه نفر آقا رسول الله رو دید... سوال کردن یا رسول الله!  ما الدین؟ آقاجان... دین چیه؟ قال الحسن خلق... فرمودن حسن خلق.. دین حسنِ خلق هست...  اخلاق هست... مهربانی با دیگران هست... حیا داشتن هست.. احادیثش فراوانه... راوی امام رضا علیه السلام هست... ازخود آقا رسول الله نقل میکنن که بیشترین چیزی که باعث نجات انسان و بهشتی شدنش میشه حسن خلق هست.....  انشاالله خدا توفیق بده بتونیم رو اخلاقمون کار کنیم...  ارتقا بدیم خودمون رو...  نزدیک کنیم به اهل بیت علیهم السلام... نمیخوام روضه بخونم... ولی هرکسی هم این شبها خواست روضه بخونه،  اصل روضه رو بخونه... روضه پیامبر... روضه امام حسن و امام رضا همه یه چیزه... نشه قصه ی عبدالزهرا کربلایی که امام حسن علیه السلام گله کنن که چرا اصل روضه ی مارو نمیخونین!  روضه ی شهادت من روضه ی در و دیواره.....

آیت‌الله شهید سیدعلی خامنه‌ای: 🔹سال ۶۱ شهید بابایی را گذاشتیم فرمانده پایگاه هشتم شکاری اصفهان. درجه‌ی این جوان حزب‌اللّهی س
آیت‌الله شهید سیدعلی خامنه‌ای: 🔹سال ۶۱ شهید بابایی را گذاشتیم فرمانده پایگاه هشتم شکاری اصفهان. درجه‌ی این جوان حزب‌اللّهی سرگردی بود، که او را به سرهنگ تمامی ارتقاء دادیم. آن‌وقت آخرین درجه‌ی ما سرهنگ تمامی بود. مرحوم بابایی سرش را می‌تراشید و ریش می‌گذاشت.او توانست خیلی هارا را جذب کند. خودش پیش من آمد و نمونه‌یی از این قضایا را نقل کرد. خلبانی بود که رفت در بمباران مراکز بغداد شرکت کرد، بعد هم شهید شد. او جزو همان خلبان‌هایی بود که از اول با نظام ناسازگاری داشت. شهید عباس بابایی با او گرم گرفت و محبت کرد؛ حتی یک شب او را با خود به مراسم دعای کمیل برده بود؛ با این‌که نسبت به خودش ارشد هم بود. شهید بابایی تازه سرهنگ شده بود، اما او سرهنگ تمامِ چند ساله بود؛ سن و سابقه‌ی خدمتش هم بیشتر بود. در میان نظامی‌ها این چیزها خیلی مهم است. یک روز ارشدیت تأثیر دارد؛ اما او قلباً و روحاً تسلیم بابایی شده بود. شهید بابایی می‌گفت دیدم در دعای کمیل شانه‌هایش از گریه می‌لرزد و اشک می‌ریزد. بعد رو کرد به من و گفت: عباس! دعا کن من شهید بشوم... 🌹۱۵ مرداد، سالروز شهادت شهید عباس بابایی... صلواتی به روح مطهرشون هدیه کنیم

به رسم اربعین های هرسال دیگه باید کم کم بخونیم : فریاد واحسینا پر شد در آن حوالی طفلان به گریه گفتند جای رقیه خالی...
به رسم اربعین های هرسال دیگه باید کم کم بخونیم :  فریاد واحسینا پر شد در آن حوالی طفلان به گریه گفتند جای رقیه خالی...

صلی الله علیک یااباعبدالله الحسین علیه السلام... به زحمت تو گودال اومد.. بماند چادرش هی میرفت زیر پاش... بماند به چه کیفیتی... این شمشیر شکسته هارو... نیزه شکسته هارو کنار زد... همه منتظر بودن دختر علی شکایت کنه... منتظر بودن نعوذباالله بشکنه.... بچه ها ننوشتن بدن و بلند کرد... ببخشید... میگن یه تکه ای از بدن و بلند کرد.. فرمود اللهم تقبل منا هذا قلیل القربان... خدایا این قربانی اندک و ازما بپذیر... زینبی که از صبح اونقدر درد دیده... شهادت ها دیده...  خواهرِ شهید شده... مادر شهید شده... عمه ی شهید شده....  داغ عباس و حسین دیده...  اینجوری هزینه داده باز خودش و بدهکار میدونه... میفرماید خدایا کاری نکردیم... این قربانی اندک و ازما بپذیر... خداوکیلی تلاش های همه عالم و بعد کربلا برا دین خدا جمع کنیم، بااین لحظه ی حضرت زینب کبری سلام الله علیها برابری که نه... قابل جمع در یک جا هست؟ به اسم مقدس خانم...به زینب سلام الله علیها قسم نیست... کار کنیم رو این حسِ بدهکاریمون...ملکه روح و ذهنمون بشه....

بسم الله الرحمن الرحیم دلم خوش است که عمری به پای گل، زارم مباد آنکه برون افکنی ز گلزارم چگونه یار بخوانم تورا که می بینم تو خوب تر زِ گل و من کم از خارم دو قطره اشکِ خجالت، هزار کوه گناه کرامتی که همین است جنس بازارم محبت تو نیاید ز سینه ام بیرون اگر کشند به تیغ و کِشند بر دارم به حشر هم که برانی مرا ز خویش، هنوز از اینکه نام تو بردم به تو بدهکارم ▪️اول دهه ی محرم برا خود نادانم گفتم... خودم نگرفتم مطلب رو.. باز میگم... ▪️ازبچگی وقتی میخواستم یه چیزی و حفظ کنم مینوشتم، وقتی درسی،حفظیاتی مشکل بود شروع میکردم نوشتن... دوبار که مینوشتم ملکه ذهنم میشد.. چون یه سری اتفاقات برام افتاد و احساس کردم ته دلم یه غلطی کردم دوباره برا خودم میگم... مینویسم... ▪️حداقل چهل شبی هست سیاه پوشیدیم...خیلی شب هاش و روضه بودیم... یه سری هامون زیارت رفتیم یا داریم میریم... اشک ریختیم و... ▪️آی بنده ی گناهکارِ خدا!علیرضا!... فکر نکنی یوقت الان دیگه جایگاه و مقامی پیدا کردی! ▪️فکر نکنی خدایی نکرده الان دیگه عرش الهی بهت بدهکار شده! الان همه باید بیان جلوت پا بکوبن ببینن چکار داری تا اطاعت امر کنن! ◾️ آقا تمام عمرناقابلمون نوکری این خانواده رو بکنیم حقِ یکبار که تودهنمون گذاشتن بگیم حسین رو ادا نکردیم... ▪️اصلا هرکدوممون بیشتر گریه کردیم... بیشتر برا این خانواده کار کردیم بیشتر بهشون بدهکاریم... هرکی بیشتر کار کرده... بیشتر سختی کشیده بدهکار تره! ▪️علیرضا جان بزار با مثال برات مسئله رو جا بندازم! همه ی کاری که تو و رفقات و کلا همه شیعیان کردن.. همه اشکامون، خداوکیلی با یک قدم که اهل بیت پیامبر خدا حضرت محمدمصطفی صلی الله علیه و آله وسلم در اسارت... با پای برهنه طی کردن برابری میکنه؟ ▪️والله نه... همه کارایی که ما کردیم به یک کلام بددهنی شمر و حرفایی که زده می ارزه؟ بخدا نه... ▪️او از عزیز ترین هاش برای هدایت ما مایه گذاشته.....  نکنه یوقت پیش خودمون سرش منت بگذاریم... نکنه طلبکاری کنیم!

هروقت جایی رفتیم زیارت... با امام زمان خلوت کردیم.... از قول حسین بختیاری به حضرات معصومین بگیم ما خیلی دوریم ازشما.... تعارف
هروقت جایی رفتیم زیارت... با امام زمان خلوت کردیم.... از قول حسین بختیاری به حضرات معصومین بگیم ما خیلی دوریم ازشما.... تعارف که نداریم، هیچ اشتراکی باشما نداریم  الا یک مورد! الا اینکه تا اسم حسین میاد گریه میکنیم... جز اینکه برا مراسمات روضه ی حسین شما لحظه شماری میکنیم....

جهت واریز نذورات و کمک های نقدی برای برپایی هر چه باشکوه ترِ روضه: 5892101477783779 آقای سهیل ماشااللهی، بانک سپه هیئت روضه ا
جهت واریز نذورات و کمک های نقدی برای برپایی هر چه باشکوه ترِ روضه: 5892101477783779 آقای سهیل ماشااللهی، بانک سپه هیئت روضه الشُّهَداء (فعالان فضای مجازی)

روضه...

4_5915492657605384538.mp36.25 MB

أَلسَّلامُ عَلَى الرُّؤُوسِ الْمُفَرَّقَةِ عَنِ الاَْبْدانِ سلام بر اون سرهایی که از بدن ها جدا شدن...
أَلسَّلامُ عَلَى الرُّؤُوسِ الْمُفَرَّقَةِ عَنِ الاَْبْدانِ سلام بر اون سرهایی که از بدن ها جدا شدن...

sticker.webp0.36 KB

کی؟ من؟ من اگه به یه دختر پیشنهاد بدم:

بگم چرا نیومدی؟  بگم زیدی بهت شک کرده بود موبایلت و گرفته بود؟ باز کنم صندوقچه اسرار و؟ آقای زهیر من دوست دارم شمارو... این اتفاقات چرا رخ میده؟ پونصدتا زید داری،خب شک میکنن... اونوقت مردم لنگِ یه زید هستن...

داداش هلالوش یه پیام بذار و از بچه ها عذرخواهی کن که نتونستم بیام. همچنان داداش:

متاسفانه امر به معروف ونهی از منکرهای ما جواب نداد و مکافات عمل دامن زهیر و گرفت و نمیتونه امروز برا نوشتن قسمت جدید عاشورخانه بیاد😔

ظاهرا از دیشب خناس های روزگار و یکی یکی واتفاقی دارن به درک واصل میشن(دوتا سناتور آمریکایی که مواضع ضد ایرانی واسلامی داشتن)... چندساعته از زهیر خبر ندارم، نگرانشم 😔