fa
Feedback
روزنوشته‌های سمیه توحیدلو

روزنوشته‌های سمیه توحیدلو

رفتن به کانال در Telegram

به یاد وبلاگ قدیمی‌ام «بر ساحل سلامت» بیشتر از جامعه می‌نویسم و جامعه‌شناسی اقتصادی. از کتاب‌هایی که می‌خوانم یا می‌شنوم. ارائه‌ها یا یادداشت‌های گاه و بیگاه را هم می‌گذارم شاید به درد خورد. سمیه توحیدلو smtohidlou@gmail.com ایکس: @smtohidlou

نمایش بیشتر
1 469
مشترکین
+124 ساعت
+57 روز
-730 روز
آرشیو پست ها
کمی درباره وضعیت جامعه و مردم با هم بخوانیم ۸ مهرماه 🖊سمیه توحیدلو 🙏 لطفا آماری بودن یا طولانی بودن یادداشت‌های این فایل شما را از مطالعه بازندارد.این فایل کلیه چند یادداشت بالا را یک‌جا جمع کرده و دارای جدول و تصاویر مرتبط است. #از_آمار #روزنوشته‌های_سمیه_توحیدلو @smtohidloo

بخش سوم: چرا نباید ۱۰ تا ۱۵ میلیون نفر را از چتر یارانه حذف کرد؟ (بخش چهارم) ۸ مهرماه 🖊سمیه توحیدلو 🔹 حذف ۱۰ تا ۱۵ میلیون نفر یعنی اصابت به طبقه متوسط فرسوده، نه قله ثروت جمعیت ایران حدود ۸۵ تا ۹۰ میلیون نفر است. حذف ۱۰ تا ۱۵ میلیون نفر یعنی بریدن یک و نیم تا دو دهک جمعیتی. سیاست‌گذار وقتی دستور حذف ۱۰ میلیون نفر می‌دهد، گمان می‌کند دارد دسترسی مولتی‌میلیاردرها را قطع می‌کند؛ اما ثروتمندان واقعی حداکثر ۱ تا ۲ درصد (صدک‌های ۹۹ و ۱۰۰) جامعه هستند. حذف ۱۰ میلیون نفر یعنی تیغ کشیدن روی کل دهک دهم و بخش بزرگی از دهک نهم. این گروه حذف‌شونده چه کسانی هستند؟ دقیقاً همان کارمندان باسابقه، بازنشستگان با دو مستمری، پرستاران، معلمان و پزشکان عمومی که حقوق شفاف دارند و خانه‌ای برای زیستن. ثروتمندان واقعی با درآمدهای پنهان و فرار مالیاتی اصولاً در رادارهای دفتری ثبت نمی‌شوند، اما این طبقه متوسط حقوق‌بگیر است که به قربانگاه آزمون وسع خطادار فرستاده می‌شود. 🔹 خطای مقیاس در شبکه‌های اجتماعی و گزاره‌های غیرواقعی جریانات رسانه‌ای و اظهارات شبکه‌های اجتماعی تصویر غلطی از ثروت ساخته‌اند. گزاره‌هایی نظیر این‌‌که «هر کس زیر ۶۰ میلیون تومان درآمد دارد بیکار است یا بیگاری می‌دهد»، ناشی از زیست ایزوله در حباب‌های دهک دهمی است. آمار رسمی نشان می‌دهد در کل کشور، سهم اشتغال کامل با دستمزدهای بالا بسیار اندک است؛ ۷۰ درصد شاغلان در دهک‌های درآمدی زیر ۳۵ میلیون تومان هستند. ایجاد این استانداردهای جعلی نه تنها به مردم احساس ناکافی‌بودن و بیچارگی کاذب تزریق می‌کند، بلکه سیاست‌گذار را به این توهم می‌اندازد که درآمدهای بالای ۵۰ میلیون تومان عادی است و می‌توان به سادگی آن‌ها را از چتر حمایتی کنار گذاشت. 🔹 شوک تورم خوراکی شوک عمومی است؛ بحران سفره صدک نمی‌شناسد تورم سالانه خوراکی‌ها در شهریور ۱۴۰۵ به رقم بی‌سابقه ۱۰۸.۸ درصد رسیده است. گوشت قرمز و سفید ۱۱۵.۲ درصد، نان و غلات ۱۲۱.۸ درصد، شیر و لبنیات ۱۱۸.۷ درصد و روغن‌ها ۱۹۶.۶ درصد جهش داشته‌اند. کالابرگ و یارانه معیشتی یک هدیه لوکس یا مستمری ویژه نیست؛ این یک «کف حداقلی بیولوژیک» برای جلوگیری از سوءتغذیه گسترده در کشور است. وقتی سفره عمومی تا این حد کوچک شده، حتی خانواده‌ای در صدک ۹۲ با شوک قیمتی اقلام اساسی دست‌‌به‌گریبان است و حذف این سهمیه، مستقیماً امنیت غذایی او را تضعیف می‌کند. 🔹 صرفه‌جویی ناچیز مالی در برابر انفجار احساس بی‌عدالتی و ناامنی اجتماعی دستاورد بودجه‌ای این سیاست برای دولتی که از ناترازی‌های کلان رنج می‌برد، چند همت بسیار ناچیز است. اما هزینه سیاسی و اجتماعی آن مهیب خواهد بود: ۱- قشر هدف، اقشار صدادار و حاملان گفتمان جامعه هستند: دهک نهم و صدک‌های آغازین دهک دهم معلمان، اساتید دانشگاه، کادر درمان، روزنامه‌نگاران و بازنشستگان فرهیخته‌اند. این طبقه دارای تریبون، قدرت تحلیل و نفوذ اجتماعی است. ۲- احساس تبعیض مضاعف: وقتی این قشر می‌بیند تورم سه‌رقمی خوراک را تحمل می‌کند، مالیات حقوقش سر ماه کسر می‌شود، مسکن مصرفی‌اش سرمایه راکد شمرده می‌شود و در عین حال رانت‌خواران آزادند، حذف یارانه ۴۰۰ هزار تومانی یا کالابرگ را نه یک اقدام اقتصادی، بلکه یک «تحقیر اجتماعی و تنبیه طبقاتی» تلقی خواهد کرد. رادیکالیزه کردن فضای اجتماعی و هل دادن بخش‌های شفاف و ستون‌های ثبات کشور به ورطه نارضایتی، آن هم برای رقمی که در مقابل هزینه‌های بحران‌زا ناچیز است، خطای راهبردی حکمرانی به شمار می‌رود. کالابرگ و یارانه در شرایط جنگ اقتصادی و تورم ساختاری، حق بازتوزیعیِ عمومی برای تثبیت بقای اجتماعی است و تقلیل دادن آن به یک خط‌‌کش دهکی مکانیکی، امنیت معیشتی را ویران خواهد کرد. #از_آمار #روزنوشته‌های_سمیه_توحیدلو @smtohidloo

بخش دوم: تله آماری آزمون وسع و کالبدشکافی چولگی در دهک دهم (بخش سوم ) ۸ مهرماه سمیه توحیدلو 🔹 پارادوکس پنجره جمعیتی و شکست در جذب زنان؛ شتاب به سوی سالمندی فقیر کشور ما در بطن فرصت تاریخی «پنجره جمعیتی» قرار دارد؛ وضعیتی که بیشترین نسبت جمعیت در سن کار (۶۶ میلیون و ۶۷۰ هزار نفر بالای ۱۵ سال) را داراست. اما با نرخ مشارکت اقتصادی ۴۰.۷ درصدی، نزدیک به ۶۰ درصد از این سرمایه انسانی (۳۹.۵ میلیون نفر) اساساً بیرون از دایره اقتصاد رسمی مانده‌اند. فاجعه اصلی در حوزه زنان رخ داده است: نرخ مشارکت زنان تنها ۱۳.۷ درصد است، در حالی که در سنین جوانی (۱۵ تا ۲۴ سال)، نرخ بیکاری زنان فعال به ۳۵.۱ درصد رسیده است. حذف ساختاری زنان از بازار کار، یعنی خانواده‌ها از امکان «دو نان‌آوره شدن» محروم مانده‌اند؛ در نتیجه نسبت اشتغال کل کشور به رقم نازل ۳۷.۰ درصد سقوط کرده است. در حالی که جامعه با سرعت به سمت پیری و سالمندی حرکت می‌کند، فرصت انباشت ثروت و پس‌انداز بازنشستگی در حال سوختن است و پیامد قطعی آن، ورود به دوره سالمندیِ جمعی با جیب‌های خالی خواهد بود. 🔹 ضربه جنگ، ناترازی انرژی و فرسایش بنیان‌های تولید جهش نرخ بیکاری کل کشور به ۹.۱ درصد (و ۹.۸ درصد در شهرها) تصادفی نیست. این رقم بازتاب شوک‌های تحریمی، سایه مناقشات نظامی سال‌های ۱۴۰۴ و ۱۴۰۵، و فلج شدن بخش مولد است. ریزش سالانه بیش از ۶۲۹ هزار شغل صنعتی و افت سهم صنعت به ۳۱.۰ درصد، نتیجه مستقیم قطعی‌های مکرر برق و گاز در فصول گرم و سرد، کاهش اجباری روزهای کاری کارخانه‌ها بخاطر جنگ و تحریم و ... و موج‌های تعدیل نیرو است. نیروی کاری که از صنعت رانده می‌شود، جذب خدمات ناپایدار، دستفروشی، واسطه‌گری و اسنپ می‌شود (سهم ۵۳.۸ درصدی خدمات). وقتی اشتغال رسمی خرد می‌شود، فقر دیگر ناشی از «بی‌کاری صِرف» نیست، بلکه پدیده «شاغلان فقیر» حاکم می‌شود؛ چنان‌که ۳۷.۸ درصد شاغلان با کار بیش از ۴۹ ساعت در هفته باز هم از جبران هزینه‌ها ناتوان‌اند. 🔹 بحران فارغ‌التحصیلان و گسست در بازتولید اجتماعی وقتی ۳۵.۶ درصد از کل بیکاران کشور دانش‌آموختگان دانشگاهی هستند و نرخ بیکاری جوانان تحصیل‌کرده بالا می‌رود، پیام آن به بدنه جامعه مشخص است: آموزش عالی دیگر نردبان تحرک اجتماعی صعودی نیست. این بی‌انگیزگی به خروج نخبگان، افت شدید انگیزه تحصیل و از دست رفتن سرمایه نمادین توسعه منجر شده است. 🔹 کالبدشکافی دهک دهم؛ ثروت کاغذی در برابر فقر نقدینگی خطای ادراکی در تعریف دهک ۱۰: دهک‌ها طبقات اجتماعی-اقتصادی واقعی نیستند، بلکه یک برش ریاضی ده‌درصدی از توزیع هزینه‌اند. در میانگین هزینه ناخالص ماهانه ۸۵.۶ میلیون تومانی دهک دهم در سال ۱۴۰۴، یک چولگی (Skewness) به‌غایت سنگین نهفته است. هزینه ناخالص دهک نهم ماهانه حدود ۵۱.۳ میلیون تومان است. پرش ۶۶.۷ درصدی از دهک ۹ به دهک ۱۰ ناشی از حضور صدک‌های ۹۹ و ۱۰۰ (ابرمرفهان، مالکان املاک لوکس و رانت‌های خارج از شبکه) است. اما کف دهک دهم (صدک‌های ۹۱ تا ۹۳) خانواده‌هایی هستند که کل هزینه ماهانه‌شان حوالی ۵۲ تا ۶۰ میلیون تومان است. تله دارایی ثابت و حسابداری اجاره مسکن شخصی: پایگاه رفاه دارایی‌های فیزیکی را مبنا می‌گیرد. در داده‌های رسمی سال ۱۴۰۴، بیش از نیمی از درآمد خانوار شهری (۵۳.۹ درصد) درآمدهای غیرشغلی است که ۴۳.۱ درصد آن را ارزش اسمی و دفتریِ مسکن شخصی تشکیل می‌دهد. این درآمد کاغذی است؛ خانواده‌ای بازنشسته که ۱۰ یا ۲۰ سال پیش خانه‌ای معمولی خریده، با جهش تورمی ملک روی کاغذ «میلیاردر» و جزو دهک دهم ثبت می‌شود، در حالی که نقدینگی جاری ندارد و نمی‌تواند خانه خود را تکه‌تکه بفروشد تا خوراک یا داروی سرطان بخرد! دو حقوق بازنشستگی مساوی با پرتاب به دهک دهم: اگر زن و شوهری هر دو معلم یا کارمند بازنشسته باشند و مجموع دریافتی‌شان به ۴۰ تا ۵۰ میلیون تومان برسد و خانه‌ای از خود داشته باشند، خودکار به دهک دهم پرتاب می‌شوند؛ در حالی که همین خانواده برای تأمین پروتئین با گوشت کیلویی ۱ میلیون و ۷۶۰ هزار تومانی و روغن با تورم ۱۹۶ درصدی، کاملاً به حمایت کالابرگی برای حفظ سبد تغذیه محتاج است. #از_آمار #روزنوشته‌های_سمیه_توحیدلو @smtohidloo

جامعه ایرانی روی نمودارها (بخش دوم) ۸ مهرماه 🖊سمیه توحیدلو 🔹 کالبدشکافی بحران بازار کار (بهار ۱۴۰۵)؛ دست بالا بودن تعریف اشتغال و رشد بیکاری: فرسایش نرخ مشارکت اقتصادی: از کل جمعیت ۶۶ میلیون و ۶۷۰ هزار نفری در سن کار (۱۵ ساله و بیشتر)، تنها ۲۷ میلیون و ۱۳۶ هزار نفر از نظر اقتصادی فعال هستند و نرخ مشارکت با افت ۰.۵ درصدی نسبت به بهار ۱۴۰۴ به رقم نازل ۴۰.۷ درصد سقوط کرده است. مشارکت اقتصادی زنان بحرانی‌تر از همیشه و تنها ۱۳.۷ درصد است. یعنی نزدیک به ۶۰ درصد جمعیت در سن کار (۳۹ میلیون و ۵۳۴ هزار نفر) کاملاً غیرفعال هستند و از چرخه اقتصاد رسمی بیرون ماندهاند. اشتغال ناقص در برابر اشتغال شایسته: حتی با تعریف بسیار دست بالا و سهل‌گیرانه مرکز آمار (که طبق آن، فرد با انجام حتی یک ساعت کار در هفته مرجع شاغل محسوب میشود)، وضعیت شکننده است: نسبت اشتغال کل کشور با افت ۱.۲ درصدی به ۳۷.۰ درصد تنزل یافته است (تنها ۲۴ میلیون و ۶۷۲ هزار نفر از کل جمعیت بالای ۱۵ سال شاغلاند). از کل شاغلان، ۸.۵ درصد (بیش از ۲ میلیون و ۱۰۳ هزار نفر) دارای «اشتغال ناقص» هستند؛ یعنی شغلی موقت، ناپایدار و با ساعات کار کمتر از ۴۴ ساعت در هفته دارند و جویای کار اضافی برای بقا هستند. این رقم نسبت به بهار گذشته ۱.۹ درصد رشد کرده است. برای فرار از کسری درآمد، ۳۷.۸ درصد از شاغلان کشور بیشتر از ۴۹ ساعت در هفته کار میکنند (فشار کاری فراتر از استانداردهای کار شایسته). جهش ملموس بیکاری: با وجود خروج بخش زیادی از ناامیدشدگان از بازار کار، نرخ بیکاری کل کشور با ۱.۸ درصد افزایش به ۹.۱ درصد رسیده و جمعیت بیکار رسمی از مرز ۲ میلیون و ۴۶۳ هزار نفر عبور کرده است. نرخ بیکاری در نقاط شهری به ۹.۸ درصد بالغ شده است. بیکاری جوانان و فارغ‌التحصیلان: نرخ بیکاری جوانان ۱۵ تا ۲۴ ساله با رشدی شدید به ۲۳.۴ درصد رسیده است. بیکاری در گروه سنی ۱۸ تا ۳۵ سال ۱۷.۵ درصد و نرخ بیکاری در زنان جوان ۱۵ تا ۲۴ ساله رقم تکان‌دهنده ۳۵.۱ درصد ثبت شده است. همچنین ۳۵.۶ درصد از کل بیکاران کشور را دانش‌آموختگان آموزش عالی تشکیل می‌دهند. ریزش اشتغال در بخش مولد: در بخش صنعت با ریزش سالانه بیش از ۶۲۹ هزار شغل مواجه بوده‌ایم و سهم صنعت از کل اشتغال از ۳۳.۰ درصد به ۳۱.۰ درصد سقوط کرده است، در حالی که سهم خدمات به ۵۳.۸ درصد رسیده که عمدتاً پناهگاه اشتغال غیررسمی، ناپایدار و خدماتی خرد است. #از_آمار #روزنوشته‌های_سمیه_توحیدلو @smtohidloo

بخش اول: جامعه ایرانی روی نمودارها؛ تصویر واقعی معیشت، انقباض مصرفی و بحران بازار کار بر اساس آخرین گزارش‌های مرکز آمار (بخش اول) ۸ مهرماه 🖊سمیه توحیدلو 🔹 این روزها مجدداً بحث حذف ۱۰ یا ۱۵ میلیون نفر از یارانه‌بگیران و تحدید چتر حمایت‌های رفاهی سر زبان‌ها افتاده است؛ با این پیش‌فرض خطای سیاست‌گذار و بخشی از افکار عمومی که «دهک‌های بالا پر از مرفهین و ثروتمندانی‌اند که نیازی به یارانه ندارند». اما اگر به آخرین گزارش‌های رسمی مرکز آمار ایران—شامل نتایج قطعی طرح آمارگیری هزینه و درآمد خانوار سال ۱۴۰۴ (منتشرشده در شهریور ۱۴۰۵)، گزارش شاخص قیمت مصرف‌کننده شهریور ۱۴۰۵ و آمار نیروی کار بهار ۱۴۰۵—نگاه کنیم، واقعیتِ عریان ساختار طبقاتی، بازار کار و خط فقر در ایران تصویر دیگری به ما می‌دهد. 🔹 چرا استناد به داده‌های قطعی سال ۱۴۰۴ حیاتی است و در سال ۱۴۰۵ چه گذشت؟ آمارهای تفصیلی هزینه و درآمد خانوار سالانه تدوین می‌شوند و آخرین داده‌های ثبتی و تفصیلی موجود در کشور متعلق به سال ۱۴۰۴ است. (جدول فرسته بالا را ببینید) در سال ۱۴۰۵ با رسیدن تورم سالانه به ۷۳.۶ درصد، تورم نقطه‌به‌نقطه به ۸۹.۸ درصد و تورم سالانه خوراکی‌ها به ۱۰۸.۸ درصد، خطای فاحشی است اگر تصور کنیم خانواده‌ها متناسب با این تورم، هزینه‌کرد و ریخت‌وپاش خود را بالا برده‌اند. واقعیت میدانی و ساختاری اقتصاد این است که دستمزدها هم‌پای تورم رشد نکرده و به دلیل فقدان نقدینگی، اقلام یکی پس از دیگری از سبد مصرف خانوار حذف شده‌اند. با تورم سالانه ۱۹۶.۶ درصدی روغن‌ها، ۱۲۱.۸ درصدی نان و غلات، ۱۱۸.۷ درصدی لبنیات، ۱۱۵.۲ درصدی گوشت و ثبت قیمت گوشت گوسفند و گوساله در ارقام فراتر از ۱ میلیون و ۷۶۰ هزار تومان در شهریور ۱۴۰۵، جامعه با «انقباض خشن مصرفی» روبه‌رو شده است. هزینه‌های درمان، آموزش، تفریح و کالاهای بادوام متوقف شده و حتی کالری مصرفی به سود نان و اقلام نشاسته‌ای افت کرده است. بنابراین ارقام ثبت‌شده سال ۱۴۰۴، کف واقعی تاب‌آوری پیش از موج انقباضی اخیر هستند. 🔹 تله درآمدی و اجاره اسمی مسکن در سال ۱۴۰۴: متوسط هزینه کل ناخالص سالانه خانوار شهری در سال ۱۴۰۴ برابر با ۳۹۱ میلیون و ۹۴۲ هزار تومان (ماهانه حدود ۳۲.۶ میلیون تومان) بوده که نسبت به سال قبل ۴۵.۵ درصد افزایش یافته است. هزینه خوراکی و دخانی خانوار شهری با جهش شدید ۷۴.۰ درصدی، به ۱۱۰ میلیون و ۸۱۶ هزار تومان در سال رسیده است. متوسط درآمد سالانه خانوار شهری ۴۸۴ میلیون و ۶۱۰ هزار تومان (ماهانه حدود ۴۰.۳ میلیون تومان) قید شده است. اما این رقم یک خطای شناختی بزرگ دارد: ۵۳.۹ درصد درآمد خانوار شهری «درآمد غیرشغلی» است و از این درآمد غیرشغلی، ۴۳.۱ درصد آن صرفاً برآورد حسابداری اجاره‌بهای مسکن شخصی خانوار است (یعنی ارزش فرضی سقف بالای سر که ریالی پول نقد یا قدرت خرید جاری به بار نمیآورد)! سهم دستمزد و حقوق‌بگیری از کل درآمد خانوار شهری تنها ۳۰.۲ درصد و سهم مشاغل آزاد فقط ۱۵.۹ درصد است. 🔹 تحلیل وضعیت فقر و دارایی در آینه آمار: شش دهک نخست در تله خط فقر: هزینه ماهانه دهک‌های اول تا ششم بین ۸.۵ تا ۲۸.۶ میلیون تومان است؛ دامنه‌ای که کاملاً منطبق بر حقوق پایه کارگری و بازنشستگی‌های حداقلی است و نشان می‌دهد ۶۰ درصد جامعه در تأمین نیازهای پایه دچار بحران‌اند. پرش دهک دهم: هزینه کل سالانه بین دهک نهم (۶۱۶ میلیون تومان) و دهک دهم (۱ میلیارد و ۲۷ میلیون تومان) با ۶۶.۷ درصد پرش ناگهانی روبه‌رو می‌شود. این چولگی شدید اثبات می‌کند که کف دهک دهم (صدک‌های ۹۱ تا ۹۳) با هزینه‌کرد ماهانه ۵۰ تا ۶۰ میلیون تومان مرفه نیستند، بلکه زیر سایه سنگین ثروت نجومی صدک‌های ۹۹ و ۱۰۰ قرار گرفته‌اند. محرومیت از دارایی‌ها: ۴۳ درصد خانوارهای شهری اتومبیل شخصی ندارند (در روستاها ۵۹ درصد فاقد خودرو هستند). همچنین نزدیک به ۳۰ درصد از خانوارهای شهری فاقد مسکن ملکی هستند (۲۲.۸ درصد مستأجر رسمی و ۶.۵ درصد سایر سکونت‌های غیرملکی). وسایل رفاهی مدرن نظیر ماشین ظرفشویی تنها در ۹.۶ درصد و مایکروویو در ۱۵.۲ درصد خانه‌های شهری وجود دارد. #از_آمار #روزنوشته‌های_سمیه_توحیدلو @smtohidloo

کمی درباره وضعیت جامعه و مردم با هم بخوانیم 🖊سمیه توحیدلو 🙏 لطفا آماری بودن یا طولانی بودن یادداشت‌های پایین شما را از مطال
کمی درباره وضعیت جامعه و مردم با هم بخوانیم 🖊سمیه توحیدلو 🙏 لطفا آماری بودن یا طولانی بودن یادداشت‌های پایین شما را از مطالعه بازندارد. تلاش شده که آمار قابل مقایسه و ملموس نوشته شود. برای فهم وضعیت جامعه ایران فهم این آمار موضوعیت دارد. #از_آمار #روزنوشته‌های_سمیه_توحیدلو @smtohidloo

📌کنداکتور همایش ملی «فرهنگ، رسانه و تحولات نسلی در ایران: از جهان واقعی تا جهان مجازی»- 14 مهر 1405 #انجمن_جامعه_شناسی_ایران @iran_sociology

🔷 دومین همایش ملی «فرهنگ، رسانه و تحولات نسلی در ایران: از جهان واقعی تا جهان مجازی» برگزار می‌شود: 🔸محورها: ▫️رسانه، نسل و
🔷 دومین همایش ملی «فرهنگ، رسانه و تحولات نسلی در ایران: از جهان واقعی تا جهان مجازی» برگزار می‌شود: 🔸محورها: ▫️رسانه، نسل و جهان ایرانی ▫️رسانه، نسل و دانش و فناوری ▫️رسانه، نسل و سیاست‌گذاری 🔸زمان: سه‌شنبه، ۱۴ مهرماه ۱۴۰۵ ، ساعت ۹ تا ۱۸ 🔸مکان: بزرگراه کردستان، خیابان ۶۴ غربی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، سالن تمدن 🔗پیوند وبگاه همایش: www.ihcs.ac.ir/ming/fa 🔗لینک حضور در جلسه: webinar.ihcs.ac.ir/rooms/htr-wgk-4ib-gsb #انجمن_جامعه_شناسی_ایران @iran_sociology

آیا چیزی به نام «جوانی» واقعاً وجود دارد؟ ۵ مهرماه 🖊 سمیه توحیدلو 👤 پیر بوردیو در مقاله کمتر شناخته‌شده‌اش با عنوان طعنه‌آمیز «جوانی تنها یک کلمه است»—که حاصل مصاحبه‌ای در سال ۱۹۷۸ است—دست روی مغالطه‌ای می‌گذارد که هنوز هم در تحلیل‌های اجتماعی و رسانه‌ای قربانی می‌گیرد: تقلیل سن و نسل به یک واقعیت صرفاً زیست‌شناختی. بوردیو نشان می‌دهد که «نسل» و مرزبندی‌های سنی، نه پدیده‌هایی طبیعی، بلکه سازه‌هایی اجتماعی و ابزارهایی سیاسی برای اعمال قدرت و بازتولید نظام طبقاتی‌اند. 👤 او استدلال می‌کند که مفهوم سن و تعریف مرزهای جوانی و پیری، پیش از هر چیز میدانی برای رقابت بر سر مشروعیت، صلاحیت و مهم‌تر از همه «سرعت جانشینی» است. سالخوردگان و صاحبان ساختار همواره تلاش می‌کنند ترمز جانشینی را بکشند؛ آن‌ها با متغیر نگه‌داشتن مرزهای جوانی و حواله دادن همه‌چیز به مفاهیمی مثل «تجربه»، «پختگی» یا متهم کردن تازه‌واردان به ناپختگی و بی‌مسئولیتی، انتقال قدرت، موقعیت و سرمایه را به تعویق می‌اندازند. در مقابل، جوان‌ترها می‌کوشند با تکیه بر صلاحیت‌های علمی جدیدتر، انباشت سرمایه فرهنگی و مدارک تحصیلی بالاتر، این مرزها را پس بزنند و مشروعیت نظم پیشین را به چالش بکشند. بنابراین آنچه در ظاهر شکاف نسلی خوانده می‌شود، در واقع تقابل میان دو حالت متفاوت از نظام آموزشی و توزیع سرمایه است. 👤 نکته درخشان دیگر بوردیو، نقد یکسان‌انگاری تجربه جوانان است. در گذشته تفاوت طبقاتی آشکاری میان جوانان بورژوا (دانشجویانی که در وضعیتی معلق و بی‌دغدغه ورود به مسئولیت‌های بزرگسالی را به تأخیر می‌انداختند) و جوانان طبقه کارگر (که مستقیماً و بی‌واسطه وارد بازار کار و معیشت خشن می‌شدند) وجود داشت. اما با تحول و انبساط نظام آموزشی، پدیده مدرک‌گرایی حتی به فرزندان طبقات فرودست و کارگری نیز سرایت کرد؛ کسانی که حالا برای تغییر سرنوشت طبقاتی وارد دانشگاه‌ها شدند. پیامد محتوم این همگانی‌شدن بدون تغییر ساختارهای اقتصادی، شکل‌گیری «تورم مدرک» و افت شدید ارزش آن در بازار کار بود. 👤 این فرایند نسلی را پدید آورد که با یک شکاف ویرانگر روبه‌روست: شکاف میان «آرزوهای موضوعیت‌یافته در سیستم آموزشی» و «شانس‌های واقعی در بازار». ساختار به این جوانان مدارج تحصیلی و به تبع آن امیدها و سبک‌های زیستی جدید اعطا کرده، اما جهان واقعی بازار موقعیتی برای تحقق این انتظارات ندارد. این گسست عمیق، احساس فریب‌خوردگی، سرخوردگی و خشم جمعی را به بار می‌آورد. 👤 از همین‌جاست که بوردیو ریشه پدیده‌ای را توضیح می‌دهد که در نسل‌های جدید به‌وضوح قابل ردیابی است: «شورش‌های آنومیک و انحراف از سیاست‌ورزی سنتی». این خشم لزوماً به جنبش‌های سیاسی متشکل، آرمان‌خواه یا ساختارمند گذشته ختم نمی‌شود؛ بلکه به شکل یک دل‌زدگی همه‌جانبه، نوعی نیهیلیسم پنهان، بی‌اعتمادی به تمامی نهادها (از دانشگاه و کار تا سیاست و خانواده) و سردرگمی عمیق ناشی از تجربه نابرابری بروز می‌یابد؛ واکنشی به جامعه‌ای که وعده پیشرفت داد اما درهای عملی را بست. 👤 هرچند این متن چند دهه پیش نوشته شده، اما چارچوب تحلیلی آن همچنان برای مطالعات نسلی معاصر راهگشاست؛ هشداری جدی که نشان می‌دهد نمی‌توان پدیده‌های نسلی یا تحرکات اعتراضی جوانان را بدون درک لایه‌های زیرین طبقاتی، تورم سرمایه فرهنگی و اقتصاد سیاسی جانشینی به‌درستی فهمید. #روزنوشته‌های_سمیه_توحیدلو @smtohidloo

💢سلسله نشست‌های علوم اجتماعی در زمانه بحران اتحادیه انجمن‌های علوم اجتماعی ایران با همکاری انجمن جامعه‌شناسی ایران برگزار می
💢سلسله نشست‌های علوم اجتماعی در زمانه بحران اتحادیه انجمن‌های علوم اجتماعی ایران با همکاری انجمن جامعه‌شناسی ایران برگزار می‌کند. 🔷 چهارمین نشست: جامعه‌شناسی در مواجهه با جنگ 🔹 محمدرضا کلاهی مؤسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم ▫️ جنگ و علوم اجتماعی در ایران 🔹 زهره بیات ریزی دانشگاه آلبرتا کانادا ▫️ جامعه‌شناسی به مثابه «ورزش رزمی» نقش سیاسی جامعه‌شناسی در ایران 🔹 سمیه توحیدلو پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی ▫️ گفتمان‌های رقیب در علوم اجتماعی ایران در زمان جنگ 🗓 زمان: دوشنبه ۶ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۷ تا ۱۹ 📍 مکان: دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، سالن انجمن‌ها 📡 پخش همزمان: https://skyroom.online/ch/ahangeatiye/socialsciences @uissa1400 #اتحادیه_انجمن‌های_علوم_اجتماعی_ایران @iran_sociology #انجمن_جامعه_شناسی_ایران

مهرماه و تمام نیمکت‌های خالی اول مهر 🖊سمیه توحیدلو   🌷مهرماه همواره در حافظهٔ جمعی این سرزمین، استعاره‌ای از آغاز، بوی کاغذ نو، اشتیاق دویدن در حیاط‌های پرهیاهو و پیوند دوباره با امید بود. اما اول مهر ۱۴۰۵، آغاز سال تحصیلی رنگ دیگری دارد؛ طنین زنگ مدارسی که این روزها به صدا درمی‌آیند، با سکوتی سنگین و بغض‌آلود در هم آمیخته است. چگونه می‌توان به کلاس‌های درس پا گذاشت و نیمکت‌هایی را ندید که صاحبان کوچکشان دیگر هرگز بازنخواهند گشت؟ پاییز پیش رو پیش از آنکه فصلی برای آموختن باشد، موعد ادای دینی ناگزیر و یادبودی بزرگ است: سوگواری برای جان‌های عزیزی که قربانی خشونت، جنگ و سرکوب شدند.   🌷نخستین حقیقت تلخی که در آستانهٔ این پاییز باید بر زبان آورد این است: هیچ جنگی، هیچ قدرتی، هیچ خط‌کشی سیاسی و هیچ توجیه ایدئولوژیکی حق سلب حق حیات از کودکان و نوجوانان را ندارد. زشت‌ترین، شرم‌آورترین و محکوم‌ترین چهرهٔ تاریخ بشر در تمامی دوران‌ها، نقطه‌ای است که گلوله‌ها و موشک‌ها تن شکنندهٔ کودکان را نشانه می‌روند.   🌷مهر امسال، میزهای خالی در کلاس‌های درس ما پیش از هر چیز نام‌هایی را فریاد می‌زنند که داغشان پاک‌شدنی نیست. یاد کودکان، دختران و پسران معصوم مدرسهٔ میناب و آموزگاران فداکارشان؛ آموزگارانی که تا آخرین لحظه در سنگر کلاس درس ماندند و رفتند. یاد نوجوانان و نونهالانی که در لامرد جان باختند؛ یاد فرزندانی که سقف امن خانه‌هایشان زیر آوار بمباران‌ها فروریخت و خاکستر شد؛ و یاد نوجوانان پرشوری که در تمام این سال‌ها در جریان جنبش‌‌ها و اعتراضات اجتماعی، خزان پیش‌رس زندگی‌شان رقم خورد. چهره‌های معصوم ماکان‌ها و کیان‌ها؛ آخرین تصاویر ثبت‌شده در قاب دوربین‌ها پیش از بدرقه به مدرسه، و آخرین لبخندها در آستانهٔ در خانه، شور ثبت شده در لبخندهای معصوم آخرین تصاویر در کلاس‌های درسشان؛ حقیقت‌هایی نیستند که گذشت زمان بتواند غبار فراموشی بر آن‌ها بنشاند. این فاجعه در هر شرایطی، جنایتی نابخشودنی در حق انسانیت است.   🌷هم‌زمانی این درد با آنچه در مقیاس منطقه‌ای جریان دارد، ماهیت ریاکارانهٔ نظام بین‌الملل را عیان‌تر می‌کند. آنچه رژیم اسرائیل در سال‌های اخیر در غزه، کرانهٔ باختری و لبنان با شیوه‌ای سیستماتیک و بی‌پروا تحت عنوان ماشین کودک‌کشی پیش برده، در تمام نهادهای حقوقی بین‌المللی به عنوان نمونه‌های بارز جنایت جنگی و جنایت علیه بشریت به ثبت رسیده است. با این حال، حاصل این اثبات‌های حقوقی چه بود؟ خروج ترامپ و دولت آمریکا از شورای حقوق بشر سازمان ملل، فلج کردن سازوکارهای بازدارنده و وتوی مکرر ارادهٔ جهانی برای توقف خونریزی. این تصویر نمادین نشان می‌دهد که جامعهٔ جهانی و قدرت‌های استعماری، چگونه از شعارهای صلح و حقوق بشر تنها به عنوان ابزاری برای سلطه بهره می‌برند؛ همان قدرت‌هایی که تاریخشان سرشار از کاربرد سلاح‌های کشتار جمعی و بمب‌های اتمی است، امروز در برابر نسل‌کشی و تخریب نظام‌مند مدارس و کشتار دانش‌آموزان سکوت می‌کنند یا از آن سود می‌برند.   🌷پاییز ۱۴۰۵ بدون همراهی با رنج بی‌پایان پدران و مادرانی که لباس‌های فرم فرزندانشان روی چوب‌لباسی‌ها دست‌نخورده باقی مانده، آغاز نمی‌شود. مدارس ما که شماری از آن‌ها در تلاطم این سال‌ها به تلی از خاکستر بدل شدند، صرفاً ساختمان نبودند؛ آن‌ها مأمن رؤیاهایی بودند که سوختند. گرامیداشت اول مهر، بدون بازخوانی حق بنیادین صلح، حق امنیت برای هر مدرسه و نفی خشونت علیه نسل فردا، نمایشی تهی از معناست.   #روزنوشته‌های_سمیه_توحیدلو @smtohidloo

آموزش: مهم‌ترین زیرساخت یک کشور ۳۰ شهریور 🖊سمیه توحیدلو 📝 در آستانهٔ اول مهر و هیاهوی تقویمی بازگشایی‌ها، مواجهه با مدرسه پیش از هر چیز نیازمند یک بازخوانی جامعه‌شناختی و نگران‌کننده است. آموزش، زیربنای عدالت، بنیاد رفاه همگانی و تنها نردبان واقعی برای تحرک طبقاتی است؛ وقتی این سازوکار از کار بیفتد، آیندهٔ جمعی جامعه پیش‌فروش می‌شود، درست شبیه همان حراجی شتاب‌زده‌ای که بر سر منابع طبیعی و محیط‌زیست روا داشتیم. سرمایهٔ انسانی همواره پایدارترین مزیت این سرزمین بوده است، اما آنچه امروز در ساختار آموزش و پرورش رخ می‌دهد، فرسایش خاموش و همه‌جانبهٔ همین توان تمدنی است. 📝 یکی از ویران‌کننده‌ترین رویه‌های سال‌های اخیر، تقلیل مدیریت بحران به «تعطیلی مدارس و پرتاب آموزش به فضای آنلاین» است. با هر تکانه و تنشی—از التهابات جنگی گرفته تا ناآرامی‌ها وو ناترازی‌های—نخستین و بی‌دفاع‌ترین نهادی که فرومی‌ریزد، مدرسه است. این شیوه از ادارهٔ امور، در ساختاری که بخش اعظم مدارس دولتی‌اش از ابتدایی‌ترین زیرساخت‌ها محروم‌اند و نهایت امکاناتشان سامانه‌ای ناکارآمد چون «شاد» است، به معنای تعلیق عملی فرایند یادگیری است. طبق پژوهش‌ها، ساعات مفید آموزش در ایران هم‌اکنون نیز نزدیک به ۳۰ تا ۴۰ درصد کمتر از میانگین استانداردهای جهانی است و تعطیلی‌های پی‌درپی، ضربهٔ نهایی را بر پیکر یادگیری وارد آورده است. 📝 بروز این اختلال ساختاری دیگر یک فرضیه نیست؛ نتایج آزمون‌های بین‌المللی «پرلز» در سنجش سواد خواندن و «تیمز» در حوزهٔ ریاضیات و علوم، سال‌هاست نشان داده‌اند که دانش‌آموزان ما در قعر رتبه‌بندی‌های جهانی قرار دارند. اما بحران عمیق‌تر از این جداول آماری، خود را در کف جامعه و در پایه‌های راهنمایی و دبیرستان عیان می‌کند: دانش‌آموزانی که در روخوانی روان زبان مادری درمی‌مانند، از املای ابتدایی‌ترین واژگان عاجزند و از انجام محاسبات چهارگانهٔ ریاضی ناتوان شده‌اند. ورود نسلی با این حجم از بی‌سوادی به مقاطع بالاتر، محصول سال‌ها پاک کردن صورت‌مسئله در کلاس‌های درس است. 📝اصل سی‌ام قانون اساسی بر تضمین آموزش رایگان و همگانی حکم می‌کند، اما در صحنهٔ عمل، آموزش به کالایی لوکس و به‌شدت طبقاتی تنزل یافته است. کاهش سهم آموزش و پرورش از بودجهٔ عمومی به کمتر از ۱۰ درصد و سقوط اعتبارات غیرپرسنلی به حدود ۳ درصد، دست مدارس دولتی را برای کوچک‌ترین کیفیت‌بخشی بسته است. پولی‌سازی مدارس و تکثیر گونه‌های خاص—از تیزهوشان تا هیئت‌امنایی و غیرانتفاعی‌های زنجیره‌ای—سبب شده که امروز بیش از ۷۰ تا ۷۵ درصد صندلی‌های دانشگاه‌های تراز اول کشور در تسخیر دانش‌آموزان همین مدارس خاص و دهک‌های بالای درآمدی باشد. این سازوکار نشان می‌دهد که بیش از نیمی از محصلان کشور در مدارس عادی دولتی، پیش از آغاز هر رقابتی، شانس دسترسی به آموزش عالی کیفی و امکان تحرک اجتماعی را از دست داده‌اند. 📝 از سویی دیگر، با جهش تورم و شهریه‌های سرسام‌آور غیرانتفاعی‌ها، بخشی از طبقهٔ متوسط ناتوان از هزینه‌ها، فرزندان خود را به مدارس دولتی بازگردانده‌اند. اما این بازگشت به جای بهبود اوضاع، به تراکم شدید کلاس‌ها—که در برخی نواحی شهری به بالای ۳۴ تا ۳۶ نفر می‌رسد—و افت مضاعف کیفیت منجر شده است. هم‌زمان، در مناطق محروم و مرزی، جهش آمار بازماندگی از تحصیل و ترک‌تحصیل نوجوانان گواهی می‌دهد که برای بسیاری از خانواده‌های فرودست، فرستادن کودک به مدرسه‌ای که هیچ چشم‌اندازی برای ارتقای طبقاتی نمی‌سازد، به باری غیرقابل‌تحمل تبدیل شده است. 📝هیچ نظامی فراتر از سطح معلمانش رشد نمی‌کند. معلمی که زیر فشار سنگین تورم، دغدغهٔ مسکن و نان دارد، نمی‌تواند حامل آرامش و مشوق تفکر انتقادی برای دانش‌آموزان باشد. بدتر آنکه سیاست‌گذاران برای جبران کمبود نیرو، به جای جذب نخبگان دانشگاهی و نیروهای متخصص پداگوژیک، درهای کلاس‌ها را به روی روش‌های استخدامی نامتعارف، طلاب و گزینش‌های عقیدتی گشوده‌اند؛ نیروهایی که به دلیل فقدان آموزش‌های تخصصی کودک و نوجوان، بعضاً نتایجی کاملاً معکوس در فرایند تربیت به جا گذاشته‌اند. 📝 در کنار این‌ها، کتب درسی کنونی پیوند خود را با زیست‌جهان «نسل آلفا» گسسته‌اند. این نسل در بطن جهان دیجیتال، رسانه‌های تعاملی و تصویر زاده شده است، اما با کتاب‌هایی ملال‌آور برای این نسل روبه‌روست. خلع ید از نگاه‌های آمرانه در تدوین کتاب‌های درسی و سپردن آن به متخصصان، ادیبان و اهالی فرهنگ و هنر، ضرورتی گریزناپذیر است. 📝 اگر به دنبال نجات آیندهٔ این خاک هستیم، باید این مسیر مسدود بازخوانی شود. نباید از صدا، کنشگری و تفاوت‌های نسلی نوجوانان هراسید؛ مدرسه پادگان نیست، بلکه کانون تمرین زیست مشترک است. #آموزش #روزنوشته‌های_سمیه_توحیدلو @smtohidloo

کتاب بخریم؟ ۲۶ شهریور سمیه توحیدلو یک پنداشته‌ای وجود دارد که اگر می‌خواهی کتاب بخری اول ببین کتاب‌های پیشینت را خوانده‌ای یا نه. یا مثلا اگر فرزندمان کتابی می‌خواهد مدام به او یادآور می‌شویم که مگر همه کتابهایت را خوانده‌ای. گویی این باور فراگیر شده که وقتی کتاب نخوانده‌ای در کتابخانه داری نباید دیگر کتابی بگیری. درباره فلسفه کتاب‌های نخوانده و ضرورت خرید کتاب و کارکردهایی که می‌تواند داشته باشد، چندی پیش‌تر با خبرگزاری کتاب مصاحبه‌ای داشته‌ام که اینجا در دسترس است. #مصاحبه #روزنوشته‌های_سمیه_توحیدلو @smtohidloo

نسل بی‌پناه: از کمیابیِ جوانی تا بیمِ سالمندی ۲۵ شهریور 🖊سمیه توحیدلو 👪 در گفت‌وگویی که به‌تازگی پیرامون پروندهٔ «شوک‌های اقتصادی و متولدین دهه ۶۰» با تجارت فردا داشتم، تلاشم این بود که زیستِ این نسل را فراتر از کلیشه‌های نوستالژیک و از منظر جامعه‌شناسی ساختاری و اقتصادی صورت‌بندی کنم. در این پرونده خانم دکتر شیرین احمدنیا نیز حضور داشته‌اند. مسئلهٔ بنیادین متولدین دهه شصت نه فقدان عاملیت و توانمندی، بلکه برخورد مداوم آنان با ساختارهای ناکارآمد و ناتوان در پاسخگویی است. 👪 این نسل زیست اجتماعی خود را در بستر کمیابی آغاز کرد؛ مدارس چندشیفته و کمبود صندلی دانشگاه‌ها از نخستین نشانه‌های این مواجهه بود. با این حال، فشار جمعیتی و عطش چشمگیر آن‌ها برای آگاهی، به توسعهٔ نهادهای آموزش عالی، به‌ویژه دانشگاه آزاد، و تغییر سبک زندگی انجامید. شبیه به تجربهٔ «بیبی‌بومرها» در جهان، ورود این نسل پس از جنگ با تحصیلات بالا، مشارکت گسترده و معنادار زنان، اقبال پرشور به مطبوعات فکری، ترجمه و گرایش ویژه به رشته‌های علوم انسانی همراه شد؛ ظرفیتی کم‌نظیر که می‌توانست پیشران دگرگونی‌های ساختاری و توسعهٔ همه‌جانبه باشد، اما زمینه‌های تحقق آن در فضای سیاسی و اقتصادی فراهم نشد. 👪 در بعد اقتصادی، متولدین دهه ۶۰ زمانی به دورهٔ اوج فعالیت و بهره‌وری رسیدند که باید از پنجرهٔ جمعیتی بهره‌مند می‌شدند؛ اما در عمل با تحریم‌ها، بحران‌های پیاپی سیاست خارجی و تنگناهای اقتصادی مواجه شدند. اقتصاد کشور به‌جای تقویت بخش خصوصی مستقل، در سیطرهٔ بنگاه‌های دولتی و خصولتی رانتی قرار داشت. اعضای این نسل اگر وارد بدنه می‌شدند صرفاً تکنوکرات‌هایی فردی بودند و نه نمایندهٔ یک طبقه یا حضور منسجم نسلی. کسانی هم که به‌دنبال کسب‌وکارهای شخصی رفتند زیر بار شوک‌ها و رانت رقبا له شدند و حاصل این انسداد، بحران بیکاری تحصیل‌کردگان به‌ویژه زنان و در نهایت آغاز موج مهاجرت گسترده و شکل‌گیری دیاسپورای جدید بود. 👪 در ساحت قدرت و سیاست‌گذاری نیز نسلی که پیش از آن‌ها با تجربهٔ انقلاب و جنگ در ۲۰ یا ۳۰ سالگی تمام ارکان تصمیم‌گیری را در دست گرفته بود، هیچ‌گاه فضا را برای اثرگذاری دهه شصتی‌ها باز نکرد؛ با این توجیه که این نسل «هنوز جوان و در حال کسب تجربه است»! دهه شصتی‌ها عملاً تریبونی برای بازگویی ایده‌های نسل‌های پیشین باقی ماندند. همین انسداد موجب شد تا پس از سرخوردگی‌های پی‌درپیِ، ۸۴ و ناامیدی فزایندهٔ ۸۸، بسیاری از آن‌ها از عرصهٔ عمومی فاصله بگیرند و به حوزه‌های فردی، اقتصادی و فضای آرام خانواده پناه ببرند. در واقع، دهه شصتی‌ها پرورش‌دهنده و تربیت‌کنندهٔ «نسل زد و آلفا» شدند و آن‌چه در تحولات پاییز ۱۴۰۱ بروز یافت، جلوه‌ای از همین سبک تربیتی و زیست متفاوتی بود که آن‌ها برای فرزندانشان رقم زدند. چیزی که «زن، زندگی، آزادی» را آفرید و آثارش تا همین امروز از جامعه ایران پاک شدنی نیست. (امروز ۲۵ شهریور چهارمین سالگرد مهساست!) 👪 این نسل نه به قاعده نسلی که به شیوه فردی توفیقات فراوانی در علم و تحصیل و ... داشته‌اند. امروزه بسیاری را از این نسل می‌توان شناخت و بر تمایز و مهارتهایش اذعان کرد. 👪 امروز، بزرگ‌ترین هشدار پیشِ روی ما آیندهٔ این نسل در افق ۱۴۳۰ و بحران پیری است. نسلی که تمام جوانی‌اش را زیر بار تورم، نوسانات ارزی و جهش مسکن دویده، هرگز نتوانسته اندوخته و پس‌انداز پایداری شکل دهد. با توجه به ضعف صندوق‌های بازنشستگی و شکنندگی ساختارهای حمایتی، بیم آن می‌رود که بزرگ‌ترین نسل تاریخ معاصر در دوران سالمندی به وابستگی معیشتی مضاعف دچار شود؛ نسلی که قربانیِ ساختاری شد که هیچ‌گاه متناسب با گستره و توانش برای او امکان رشد و ثبات فراهم نکرد. متن کامل این مصاحبه را اینجا مطالعه بفرمایید. #مصاحبه #روزنوشته‌های_سمیه_توحیدلو @smtohidloo

ممکن است آدم کتاب بخواند، تئاتر برود، گالری ببیند، سفر فرهنگی داشته باشد و درباره معماری و موسیقی بداند، اما پول کافی برای اد
ممکن است آدم کتاب بخواند، تئاتر برود، گالری ببیند، سفر فرهنگی داشته باشد و درباره معماری و موسیقی بداند، اما پول کافی برای ادامه این سبک زندگی را نداشته باشد. به بیان ساده، گاهی سلیقه آدم‌ها از جیبشان جلوتر می‌رود. مسئله امروز طبقه متوسط فقط این نیست که پول ندارد؛ مسئله این است که به‌تدریج توان مالیِ زیستن مطابق سلیقه‌ای را که سال‌ها برای خودش ساخته است، از دست می‌دهد. و این همان جایی است که «سلیقه دارم، ولی پول ندارم» از یک جمله روزمره به توصیفی از وضعیت امروز طبقه متوسط تبدیل می‌شود.   برای خواندن متن کامل جُستار اینجا کلیک کنید.

چرا مسئلهٔ انرژی فنی نیست، سیاسی است؟ (بخش دوم) ۲۲ شهریور 🖊سمیه توحیدلو چرخهٔ بازگشت یارانه‌ها در باتلاق تورم: ⛽مک‌کالوچ در فصل ۶ کتاب خود توضیح می‌دهد که چرا شوک‌درمانی در کشورهای گرفتار تورم بالا و کاهش مداوم ارزش پول ملی به بن‌بست می‌رسد. اگر بدون مهار تورم ساختاری و بدون انضباط پولی، قیمت سوخت آزاد شود، شوک قیمتیْ جهش تورمی تازه ایجاد می‌کند، ارزش ریال باز هم سقوط می‌کند و ظرف یک تا دو سال، شکاف میان قیمت داخلی و فوب خلیج‌فارس با ارقامی وحشتناک‌تر بازتولید می‌شود. در نتیجه، یارانه‌ها همانند مردگان متحرک دوباره بازمی‌گردند و ارزش اسمی یارانهٔ نقدی پرداخت‌شده نیز با تورم پوچ می‌شود؛ تجربه‌ای که ایران در سال ۱۳۸۹ آن را دقیقاً از سر گذراند و پس از چند سال به نقطهٔ آغاز بازگشت. شروط سخت‌گیرانهٔ نهادهای بین‌المللی پیش از هرگونه دستکاری قیمتی: ⛽حتی گزارش‌های بانک جهانی و جوزف استیگلیتز در کتاب جهانی‌سازی و مسائل آن تصریح می‌کنند که پیش از هرگونه دستکاری قیمتی، دولت باید سامانه‌های شناسایی دقیق، پایگاه دادهٔ رفاهی شفاف، و شبکه‌های حمایت اجتماعی آماده برای جبران خسارت داشته باشد. در فقدان این پیش‌نیازها، حذف یارانه پیامدهای مخرب رفاهی به همراه خواهد داشت. در ایران نه زیرساخت پلتفرمی برای مدیریت عادلانه وجود دارد، نه ناوگان حمل‌ونقل پاک وارد شده و نه اراده‌ای برای مهار شبکه‌های قاچاق سازمان‌یافته به چشم می‌خورد؛ در چنین ساختاری، تحمیل هزینه به مصرف‌کننده، تنها جبران ناکارآمدی بوروکراتیک از جیب مردم است. فسادزدایی و عدالت رویه‌ای به‌مثابه پیش‌شرط بنیادین: ⛽ برخلاف تصور جریان راست، سرمایهٔ اجتماعی یک مفهوم انتزاعی نیست؛ انعکاس ادراک جامعه از عدالت رویه‌ای است. مک‌کالوچ با بررسی تجارب جهانی نشان می‌دهد در کشورهایی با سطح اعتماد نهادی پایین، هرگونه شوک قیمتی از بالا به پایین، به انفجار خیابانی می‌انجامد. وقتی افکار عمومی شاهد فسادها، هدررفت منابع در صنایع انحصاری و شکاف طبقاتی است، وعدهٔ بازتوزیع عادلانه را باور نمی‌کند. چنان‌که در تجربهٔ نیجریه مستند شده، مطالبهٔ اول معترضان انرژی، محاکمهٔ مفسدان ساختاری پیش از مطالبهٔ فداکاری از مردم عادی بود. نقد دکترین فرصت‌طلبی از جنگ و بحران: ⛽این تصور که «فضای بحرانی یا شرایط جنگی بهترین فرصت برای شوک‌درمانی است زیرا جامعه توان واکنش ندارد»، نسخهٔ عریان همان «دکترین شوک» نائومی کلاین است. مک‌کالوچ در فصل ۷ نشان می‌دهد سوءاستفاده از شوک‌های بیرونی برای پیشبرد سیاست‌های نامحبوب، تنها شکاف دولت-ملت را ترمیم‌ناپذیر می‌کند و بحران عدم‌مشروعیت سیاسی می‌آفریند. بر این اساس، دفاع از حقوق جامعه در برابر شوک‌درمانی، نفی لزوم اصلاحات نیست؛ بلکه یادآوری این اصل خدشه‌ناپذیر است که قرارداد اجتماعی گذشته را نمی‌توان با تازیانهٔ گرانی و بدون مشارکت مردم فسخ کرد. اصلاح واقعی نظام انرژی نیازمند تدوین یک «قرارداد اجتماعی جدید» است؛ قراردادی که در آن حاکمیت ابتدا انحصار خودروسازی را بشکند، راندمان نیروگاه‌ها را اصلاح کند، شبکه‌های قاچاق را برچیند و حمل‌ونقل عمومی کارآمد بسازد، نه آنکه بار تمام ناکارآمدی‌های تاریخی خود را با فرمول‌های شکست‌خورده بر دوش نحیف معیشت فرودستان تخلیه کند. #روزنوشته‌های_سمیه_توحیدلو @smtohidloo

چرا مسئلهٔ انرژی فنی نیست، سیاسی است؟ (بخش اول) ۲۲ شهریور 🖊سمیه توحیدلو ⛽پیش از این بارها دربارهٔ خطرات هولناک طرح‌های گران‌سازی ناگهانی بنزین و حامل‌های انرژی نوشته‌ام؛ طرح‌هایی که خوشبختانه تا این لحظه، آن شوک سهمگینِ مطلوبِ اصحابِ گران‌سازی به جامعه تحمیل نشده است. با این حال، هر بار که از منظر جامعه‌شناختی نسبت به این سیاست‌ها هشدار داده می‌شود، گروهی از تکنوکرات‌ها و مدافعان آن نقدی تکراری را پیش می‌کشند: «جامعه‌شناسان همیشه از فرسایش سرمایهٔ اجتماعی، نارضایتی عمومی و لزوم حفظ قرارداد اجتماعی دم می‌زنند؛ از دید آنان همیشه شرایط بحرانی است و با این رویکرد محافظه‌کارانه، هرگز زمان اصلاحات فرا نمی‌رسد!» از نگاه این گروه، ما اکنون در «لحظهٔ اضطرار» قرار داریم و کمبودها، ناترازی گسترده و قاچاق سوخت چنان گلوی اقتصاد را فشرده که دولت راهی جز جهش ناگهانی قیمت‌ها ندارد. ⛽اما مرور تاریخ اقتصاد سیاسی و تجارب جهانی نشان می‌دهد که این «زمانهٔ مجبوری» ترجیع‌بند همیشگی تمام دوره‌های شوک‌درمانی بوده است؛ هر بار که خواسته‌اند دست به جراحی‌های پرهزینه بزنند، وضع موجود را اضطراری خوانده‌اند. واقعیت این است که مواجههٔ نقادانه با گران‌سازی کور، نه یک موضع‌گیری عاطفی چپ‌گرایانه است و نه تقلیل‌گرایی جامعه‌شناختی به هراس از خیابان؛ این هشدارها ریشه در معتبرترین اسناد نهادهای توسعه‌ای بین‌المللی و ادبیات اقتصاد سیاسی انرژی دارد. اگر در برهه‌هایی تغییر قیمت‌ها با هزینهٔ کمتری همراه بوده و در دوره‌هایی دیگر به فاجعه بدل شده، دقیقاً ناشی از متغیرهایی نهادی است که تکنوکرات‌های وطنی پیوسته آن‌ها را نادیده می‌گیرند. برای پاسخ مستند و دقیق به این مغالطه‌ها، باید شالودهٔ استدلال‌های اصحاب گران‌سازی را در چند لایه واسازی کرد: انرژی ارزان به‌مثابه ستون قرارداد اجتماعی در دولت‌های ضعیف: ⛽نیل مک‌کالوچ در کتاب مرجع سال ۲۰۲۳ خود (*Ending Fossil Fuel Subsidies: The Politics of Saving the Planet*) نشان می‌دهد که در اقتصادهای متکی بر رانت یا با ظرفیت ضعیف بوروکراتیک، تأمین انرژی ارزان بخشی از یک «قرارداد اجتماعی» نانوشته میان ملت و حاکمیت است. در ساختارهایی که دولت توان یا ارادهٔ نهادی برای ایجاد خدمات عمومی پیشرفته، آموزش رایگان، سلامت همگانی و زیرساخت شهری باکیفیت ندارد، یا به هردلیلی میزان اعتماد نهادی و رضایت شهروندان از دولت پایین بوده؛ انرژی ارزان را به‌عنوان مابه‌ازای پذیرش اقتدار خود به مردم می‌دهد. این وضعیت در طول چندین دهه عادات رفتاری و معیشتی عمیقی ایجاد کرده و فرودستان سبک زندگی، محل سکونت و ابزار معاش خود را بر این مبنا تنظیم کرده‌اند. به‌تعبیر مک‌کالوچ در فصل ۴ این کتاب (در اینجا می‌توان کتاب را دانلود کرد) شکستن ناگهانی و یک‌جانبهٔ این قرارداد بدون فراهم آوردن جایگزین‌های واقعی، از دید جامعه نه اصلاح اقتصادی، بلکه «انتحار سیاسی» و «غارت معیشت برای جبران کسری بودجهٔ ساختار ناکارآمد» فهمیده می‌شود. بی‌کشش بودن تقاضای سوخت و بن‌بست تنظیم قیمتی: ⛽ اصحاب گران‌سازی فرض می‌کنند تقاضای سوخت رفتاری کلاسیک دارد و به محض جهش قیمت، مصرف فروکش خواهد کرد؛ اما در غیاب کالای جانشین، تقاضا به‌شدت بی‌کشش است. همان‌طور که سند راهنمای بانک جهانی (ESRAF) تصریح می‌کند، تغییر رفتار مصرف‌کننده منوط به وجود گزینه‌های در دسترس است. در جامعه‌ای که مردم در تلهٔ انحصار خودروهای پرمصرف و ناایمن داخلی گرفتارند و زیرساخت حمل‌ونقل عمومی و شبکهٔ ریلی شهری دچار فقر فلج‌کننده است، بنزین برای خوش‌گذرانی سوزانده نمی‌شود، بلکه برای جابه‌جایی شغلی، مسافرکشی و بقای روزمره مصرف می‌شود. افزایش قیمت در چنین خلأ ساختاری، مصرف را به صورت معنادار کم نمی‌کند، بلکه تنها سطح کالری، رفاه و سفرهٔ خانوار را می‌بلعد. اصابت ضربهٔ تورم غیرمستقیم به سبد خوراک فرودستان: ⛽ادعای اینکه «طبقات محروم خودرو ندارند، پس از گرانی بنزین ضربه نمی‌خورند»، با شواهد تجربی جهان ابطال شده است. در پژوهش تطبیقی خاویر آرزه دل گرانادو، دیوید کودی و رابرت گیلینگهام در ژورنال *World Development* اثبات شده است که بار معیشتی افزایش قیمت سوخت در کشورهای درحال‌توسعه به شکلی توزیع می‌شود که بیش از نیمی از خسارت رفاهی آن، از کانال «اثرات غیرمستقیم» بر سایر کالاها و خدمات پدید می‌آید. سوخت یک نهادهٔ واسطه‌ای کلیدی است و جهش نرخ آن، هزینهٔ حمل‌ونقل و زنجیرهٔ لجستیک کالاها را بلافاصله بالا می‌برد. در ایران که ۶ دهک نخست جامعه بیش از ۴۰ درصد بودجهٔ خود را صرف خوراک و بخش عمدهٔ باقیمانده را صرف مسکن می‌کنند، تورم ثانویهٔ ناشی از شوک سوخت مستقیماً به سبد مواد غذایی فرودستان شبیخون می‌زند و واریز نقدی به کد ملی هرگز قادر به جبران این سقوط قدرت خرید نیست. #روزنوشته‌های_سمیه_توحیدلو @smtohidloo

پنداشت غلطِ عادلانه بودن توزیع برابر: کالایی‌سازی وظایف دولت و مسخ مفهوم رفاه (بخش دوم) ۲۱ شهریور 🖊سمیه توحیدلو ⚖️ پیامدِ اجتناب‌ناپذیرِ کالایی‌سازی وظایف دولت، پدیدهٔ «تفکیک فضایی و طبقاتی» است. با آزادسازی نرخ‌ها و توزیع وجه نقد، طبقات مرفه با پرداخت مازاد به مدارس، بیمارستان‌ها و امکانات زیستی ممتاز خصوصی کوچ می‌کنند، درحالی‌که طبقات محروم با همان پول نقد ناچیز، به سمت خدمات بنجل، ناکارآمد و رهاشدهٔ دولتی رانده می‌شوند. جامعه دیگر یک پیکرهٔ همبسته با سرنوشت مشترک نیست؛ بلکه به انبوهی از مصرف‌کنندگان اتمیزه‌شده تجزیه می‌شود که ارزش وجودی‌شان تنها با توان پرداخت در بازار سنجیده می‌شود. ۳. ماسگریو و شالودهٔ «کالاهای شایسته» (Merit Goods) در مالیه عمومی ⚖️ بسیار پیش‌تر از نقدهای فلسفی معاصر، ریچارد ماسگریو در کتاب کلاسیک *نظریه مالیه عمومی (The Theory of Public Finance)* این توهم فریدمنی را ابطال کرده بود. ماسگریو در تفکیک ارکان بودجه، بخش «تخصیص» را از بخش «توزیع» جدا می‌کند و نشان می‌دهد که وظیفهٔ بودجه تنها بازتوزیع جبری درآمد نیست. او مفهوم «کالاهای شایسته» (Merit Wants / Merit Goods) را در برابر کالاهای خصوصی وضع می‌کند؛ کالاهایی نظیر آموزش رایگان، سلامت فراگیر، مسکن ارزان‌قیمت، تغذیهٔ کودکان و حمل‌ونقل. ⚖️ ماسگریو تصریح می‌کند که این دست خدمات دارای «اثرات سرریز مثبت اجتماعی» هستند. جامعه حق دارد تصمیم بگیرد که مصرف این کالاها نباید تابع تمایلات آنی مصرف‌کننده یا مکانیسم قیمت در بازار باشد. ماسگریو صراحتاً در فصل اول کتابش توضیح می‌دهد که پرداخت نقدی مشروط به ترجیحات فردی نیست؛ اگر دولت به‌جای ارائهٔ مستقیم و ارزان کالاهای شایسته، صرفاً پول نقد توزیع کند، افراد تحت تازیانهٔ فقر این پول را صرف بقای زیستی روزمره می‌کنند و از سلامت، آموزش و مسکن بازمی‌مانند و کل بنیان انباشت سرمایه انسانی در جامعه دچار شکست تخصیصی می‌گردد. ۴. ابطال فرضیهٔ «انتخاب عقلانی» در رفتارشناسی فقر ⚖️ هستهٔ سخت استدلال فریدمنی—و مدافعان وطنی آن—این فرض است که: «چرا دولت برای مردم تصمیم بگیرد؟ پول را بدهیم تا خودِ شهروند با انتخاب عقلانی‌اش بهینه‌ترین مصرف را انجام دهد.» اقتصاد رفتاری مدرن و پژوهش‌های روان‌شناسی فقر—به‌ویژه کار سندهیل مولایناتان و الدار شفیر در کتاب *فقر احمق می‌کند*—این پیش‌فرض را ابطال کرده‌اند. ⚖️ آن‌ها نشان می‌دهند که فقر شدید و اضطرار معیشتی، بخش بزرگی از «پهنای باند ذهنی» فرد را مصادره می‌کند و او را دچار «دید تونلی» می‌سازد. در چنین وضعیتی، خانوار کم‌درآمد که زیر بار خردکنندهٔ اجاره‌بها، تورم خوراک و هزینه‌های درمان کمر خم کرده است، هرگز نمی‌تواند مانند یک عامل عقلانی اقتصادی در متون درسی، پول واریزی را صرف سرمایه‌گذاری بلندمدت بر آموزش فرزندان یا پیشگیری‌های پزشکی کند. او ناچار است پول نقدی را صرف خرید نان و پرداخت قبض‌های معوقه نماید. تبدیل وظایف دولت به پرداخت نقدی، محرومان را در تنگنای انتخاب میان «گرسنگی نکشیدن امروز» و «آیندهٔ نسلی فرزندانشان» قرار می‌دهد؛ وضعیتی که نه مظهر آزادی انتخاب، بلکه اوج اجبارِ ساختاری ناشی از نداری است. ۵. درآمدگرایی خام در برابر عاملیت واقعی انسان ⚖️ آمارتیا سن در کتاب *توسعه به‌مثابه آزادی (Development as Freedom)*، با نقد رویکرد مطلوبیت‌گرایانه و تمرکز صِرف بر شاخص درآمد اسمی، مفهوم «قابلیت‌های اساسی» را پیش می‌کشد. عدالت این نیست که به همه مبالغ اسمی یکسان بدهیم، بلکه در این است که افراد از قابلیت‌های بنیادین برای کارکرد مؤثر در جامعه برخوردار باشند. صد هزار تومان یارانه در دست کارگری در حاشیهٔ شهری که از مدرسهٔ دولتی باکیفیت، درمانگاه تخصصی و قطار شهری محروم است، ارزشی معادل همان پول در دست شهروندی برخوردار ندارد. تمرکز بر واریز نقدی به کد ملی، پاک کردن صورت‌مسئلهٔ نابرابری در بسترها و فرصت‌هاست. ⚖️ توزیع برابر پول نقد در جامعه‌ای که زیرساخت‌های آن کالایی شده، نه بازتوزیع رالزی است و نه گامی به سوی عدالت اجتماعی؛ بلکه خلع ید دولت از وظایف تاریخی توسعه‌ای، پولی‌سازی ساحت شهروندی و رها کردن تهیدستان در برابر گرداب بازار بدون مهار است. #روزنوشته‌های_سمیه_توحیدلو @smtohidloo

پنداشت غلطِ عادلانه بودن توزیع برابر: کالایی‌سازی وظایف دولت و مسخ مفهوم رفاه (بخش اول) ۲۱ شهریور 🖊سمیه توحیدلو ⚖️ سال‌هاست در گفتمان رسمی سیاست‌گذاری و رسانه‌ای کشور گزاره‌ای با لحنی قاطع تکرار می‌شود: «چرا باید انرژی و خدمات را ارزان بدهیم تا ثروتمندان و دارندگان چند خودرو بیشتر بسوزانند و محرومانی که حتی یک خودرو هم ندارند بی‌نصیب بمانند؟» این استدلال سپس به فرمولی به‌ظاهر مردم‌پسند و فریبنده ختم می‌شود: «دولت پای خود را از قیمت‌گذاری و تصدی‌گری کنار بکشد، یارانه‌های پنهان و آشکار انرژی را حذف کند، حامل‌ها را به نرخ‌های منطقه‌ای یا فوب برساند و مابه‌ازای نقدی آن را مساوی به کد ملی واریز کند تا خودِ مردم تصمیم بگیرند این حق را چگونه مصرف نمایند». ⚖️ جالب اینجاست که این پیشنهاد دیگر صرفاً زبان یک طیف سیاسی نیست. از یک‌سو، مدافعان متعارفِ آزادسازی قیمت‌ها آن را پیش می‌رانند و اصرار دارند که این مدل، ترجمان عینی نوعی از عدالت است که مصرف‌کننده را حاکم بر انتخاب‌های خویش می‌کند؛ منطقی که اگر لایه‌های آن شکافته شود، دقیقاً بازتولید آموزه‌های مکتب شیکاگو و آرای میلتون فریدمن پیرامون کالابرگی‌سازی خدمات، مالیات بر درآمد منفی و انحلال وظایف توسعه‌ای دولت در رابطهٔ قیمتی بازار است. در تلقی فریدمنی، عدالت به‌مثابه عدم‌مداخلهٔ دولت در قیمت‌ها و تسویهٔ نقدی تمامی تعهدات حاکمیتی میان شهروندان تعریف می‌شود تا ترجیحات فردی در بازار مهارنشده حاکم باشد. ⚖️ از سوی دیگر، شگفت‌آور است که در ایران حتی بخشی از دوستداران اقتصاد نهادگرا یا علاقه‌مندان به چارچوب فلسفی جان رالز نیز با این گزاره هم‌داستان شده‌اند. منطق این دسته این است که در وضعیت فعلی، توزیع رانت انرژی به شدت نابرابر است و چون ثروتمندان چندین برابرِ فرودستان از سوخت و برق ارزان بهره‌مند می‌شوند، واریز وجه نقد به حساب محرومان مصداق «بازتوزیع به نفع کم‌برخوردارترین‌ها» (اصل تفاوت رالز) است. مدافعان این رویکرد ادعا می‌کنند از سر ناچاری، برای جبران کسری بودجه، رفع ناترازی‌های خردکننده و جلوگیری از قاچاق، باید نرخ‌ها جهش یابد تا ترمز مصرف کشیده شود و برای مهار خشم اجتماعی، این یارانه به کد ملی تزریق گردد تا دست‌کم بخشی از بار تورمی پیش‌آمده پوشش داده شود. ⚖️ اما این فهم از عدالت دچار خطاهای بنیادین نظری، فلسفی و رفتاری است و مفهوم خیر همگانی را در مسلخ مبادلهٔ پولی به مسخ می‌کشد. ۱. والزر و نفی «استبداد پول» (Tyranny of Money) ⚖️مایکل والتزر در کتاب *حوزه‌های عدالت (Spheres of Justice)* با طرح نظریهٔ «برابری پیچیده» (Complex Equality)، تمایز بنیادینی میان حوزه‌های گوناگون حیات اجتماعی می‌گذارد. از دید والزر، خیرهای اجتماعی مختلف نظیر آموزش، بهداشت، امنیت، منزلت سیاسی و رفاه، هرکدام منطق توزیعیِ خاص خود را دارند. بی‌عدالتیِ تمام‌عیار زمانی شکل می‌گیرد که معیار توزیع در یک حوزه (یعنی پول و قدرت خرید در حوزهٔ بازار)، مرزهای خود را بشکند و بر توزیع خیرهای سایر حوزه‌ها سلطه پیدا کند؛ پدیده‌ای که والزر صراحتاً آن را «استبداد پول» می‌نامد. ⚖️ وقتی حاکمیت اعلام می‌کند به‌جای ارائهٔ مستقیم آموزش باکیفیت، درمان همگانی، مسکن اجتماعی، شبکهٔ حمل‌ونقل عمومی و دسترسی پایدار به انرژی، خدمات را به قیمت آزاد می‌فروشد و مابه‌التفاوت را نقداً به کد ملی می‌ریزد، عملاً اعلام کرده است که آموزش، سلامت و تحرک اجتماعی دیگر «حقوق بنیادین شهروندی» نیستند، بلکه کالاهایی بازارپذیرند که افراد باید با پول خریداری کنند. در چنین جامعه‌ای، برابریِ صوری ناشی از توزیع یکسان اسکناس، فریبنده و موقتی است؛ زیرا نابرابری‌های انباشته‌شدهٔ ثروت بلافاصله همان پول را از چنگ فرودستان خارج می‌کند و جامعه به سمت بازتولید فقر مطلق پیش می‌رود. عدالت والزری حکم می‌کند که آموزش، درمان و زیرساخت‌های زیستی پایه باید چنان از سیطرهٔ بازار مصون بمانند که حتی فقیرترین فرد نیز به همان کیفیتی دسترسی داشته باشد که برخوردارترین فرد دارد. ۲. سندل و مسخ معنای شهروندی (Corruption of Public Goods) ⚖️ مایکل سندل در کتاب *آنچه با پول نمی‌توان خرید (What Money Can't Buy)* این دست‌اندازی را از زاویهٔ اخلاق مدنی می‌کاود. سندل استدلال می‌کند که برخی از خیرهای اجتماعی ذاتاً بازارناپذیرند. وقتی خدمات عمومی و زیربنایی را به کوپن، یارانهٔ نقدی و رابطهٔ پولی تبدیل می‌کنید، معنا و ارزش مدنی آن‌ها را دچار «فساد معنایی» (Corruption) می‌کنید. در این دیدگاه، مدرسه و درمانگاه عمومی صرفاً بنگاه فروش خدمات نیستند، بلکه فضاهایی مشترک برای بازتولید شهروندی برابر و همبستگی اجتماعی به شمار می‌آیند. #روزنوشته‌های_سمیه_توحیدلو @smtohidloo

تابستانی با طعم فرهنگ ۱۲ شهریور 🖊سمیه توحیدلو 🎭جنگ که کمی از سر تهران سایه‌اش کم شد، هرچند که سایه‌اش بر سر ایرانمان هنوز که هنوز است سنگین است؛ تنها راه مقابله با این خانه ماندن بچه‌ها را در همین فعالیت فرهنگی تازه‌نفس و سرپای تئاتربینی دیدیم. (تجربه‌اش را سال‌هاست که داریم) و البته در میانه اینهمه سر و صدای اضافی رسانه ملی یا کمدی‌های مضحک سینمایی، هنوز صحنه تئاتر دیدنی‌های زیادی دارد. به دور از هیاهوی این تئاترهای میلیونی که می‌خواهند با حاشیه و طبقه بندی مخاطب مشتری جمع کنند؛ این روزها نمایش‌های خوب و بی‌حاشیه‌ای هستند که می‌شود با آنها ساعتی را با حال خوش گذراند و فرزند نوجوان را تغذیه فرهنگی کرد. 🎭 نمایش‌هایی که باید حتی برای رزرو بلیطشان هم تیوال را بلد باشی و سر ساعت بتوانی آنچه می‌خواهی بخری. اصلا قدم زدن در خیابان نوفال لوشاتو و محدوده تئاتر شهر برای خودش حال و هوای بی‌نظیری دارد. تئاترهای خوب این روزها کم ندیده‌ام، در شبکه اجتماعی ایکس یا همان توییتر سابق مدام درباره‌شان نوشته‌ام، اما این دو تئاتر را (بیا برای هم اسم انتخاب کنیم و کمدی سیاه) که هنوز سر صحنه هست بسیار دیدنی یافتم. 🎭 امروز که «بیا برای هم یک اسم انتخاب کنیم» را دیدم، وقتی تمام احساسات پیشین را برآورد؛ ذوقم چنان بود که می‌بایست حتما درباره‌شان بنویسم. چه «کمدی سیاه» که طنز محترمی داشت و بدون لودگی و حرف‌های خاص می‌توانست ایام خوشی بسارد و هم تئاتر دوم که موقع دیدن اشک همزمان بیخ چشم ما و بازیگرانش با هم بود. هردو را بسیار صاحب ایده یافتیم. 🎭 برای من تئاتر خوب یعنی اینکه ساعاتی حال خوب داشته باشی و این حس گره بخورد به یک تامل پسینی. بعضی تئاترها هست که بعد از دیدنش دوست نداری با کسی حرف بزنی. سکوت می‌کنی. در بهت فرو می‌روی. دوست داری به آن فکر کنی و این خصلت تئاتر خوب است. پیشنهاد می‌کنم این دو تئاتر را ببینید. البته از آنهایی که هنوز روی صحنه هستند دشمن خدا، آتش‌سوزی‌ها و عمارت چخوف هم خوب بودند. درباره محتوای تئاترها هم از ترس افشانکردن قصه هیچ نمی‌گویم. پی‌نوشت مادرانه: درباره همراهی با نوجوان هم بگویم که می‌شود به رده بندی تیوال درباره سنین اعتماد کرد. البته جز آتش‌سوزی‌ها که به نظرم باید مثبت هجده می‌بود. در مابقی زمان‌ها با درک نوع فکر کردن نوجوانتان و نوع مطالعه و ... می‌توانید انتخاب‌های خوبی داشته باشید. من با فرزندم تئاترهای تا ۱۵ سال را هم دنبال می‌کنم. اما برای آشنایی با تئاتر حتما روی سن حساس باشید. اثرش از دیگر ژانرهای هنری بیشتر است. #از_تئاتر #روزنوشته‌های_سمیه_توحیدلو @smtohidloo