My Demented Mind
رفتن به کانال در Telegram
〔ذَِهَِنَِ مَِــَِجَِنَِوَِنَِ مَِــَِنَِ〕 〔🎭Entp〕 〔☔Pluviophile〕 〔🇯🇵Weeb & Otako〕 ناشناس http://t.me/HidenChat_Bot?start=288360833
نمایش بیشتر206
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-17 روز
-330 روز
آرشیو پست ها
کاش لحظههای رفتن
نمیباريد اشک چشمهام
هق هق دلتنگیهامو
میشکستم توی رگهام
دل پر تحملم از
گریهٔ من گله داره
چهرهٔ سرخ غرورم
از شکستم شرمساره
باغ پيوند من و تو
پره از عطر اقاقی
فصل آشنايی ما
سبز خواهد ماند باقی
همهٔ آنچه که دارم
پيشکش سادگی تو
سوگلی ترانههایم
هدیهٔ يکرنگی تو
فکر من مباش مسافر
به سپيدهها بیاندیش
چشم فرداها به راهه
راه سختی مانده در پيش
ای تولد دوباره
فصل آغاز من و توست
ای رها از رخوت تن
وقت پر کشيدن توست
00:00
چه میخندی به ذات تلخ دنیا؟ زندگی این است
شکر در استکان چاییات بیهوده حل کردی
#محمدحسین_امیری
بادِ اندوه وزیده است به آبادی ما
قاصدکوار نشستیم به ویرانیِ خویش
#محمدحسین_امیری
«کوچ میکنم به خاطرات تو
از صداهاى بلندِ تو سرم
بىتو غیر قابل تحملم
از خودم به تو پناه مىبرم»
خواب دیدم تو یه دشت از نعنا روی پاهای تو خوابم برده نمیدونی که همین خواب سبک چه بلایی به سرم آورده مثل یه سیل به کوچهها زدم رختى از گریه و بارون تنمه حق بده بهم بریزم، بی تو اولین تجربهٔ مردنمه تلخه روزام، مثل حرفاى توئه جاى من نه، زندگیم، جاى توئه چشم نه، بگو دو تا دالون خیس که هنوز محو تماشاى توئه این روزا حس میکنم که ریههام شیشهٔ خالی عطرای توئه کوچ میکنم به خاطرات تو از صداهاى بلندِ تو سرم بىتو غیر قابل تحملم از خودم به تو پناه مىبرم با توام شعلهٔ باد آورده با توام، نرگس بارونخورده نیستى اما تموم این شبا روى پاهاى تو خوابم برده00:00
𝑭𝒂𝒕𝒉𝒆𝒓, 𝒅𝒐𝒏'𝒕 𝒃𝒍𝒂𝒎𝒆 𝒖𝒔 𝒇𝒐𝒓 𝒕𝒓𝒚𝒊𝒏𝒈 𝒕𝒐 𝒍𝒊𝒗𝒆
𝑭𝒐𝒓 𝒕𝒓𝒚𝒊𝒏𝒈 𝒕𝒐 𝒍𝒐𝒗𝒆, 𝒇𝒐𝒓 𝒘𝒂𝒏𝒕𝒊𝒏𝒈 𝒎𝒐𝒓𝒆
𝑭𝒂𝒕𝒉𝒆𝒓, 𝒅𝒐𝒏'𝒕 𝒃𝒍𝒂𝒎𝒆 𝒖𝒔 𝒇𝒐𝒓 𝒕𝒓𝒚𝒊𝒏𝒈 𝒕𝒐 𝒃𝒍𝒆𝒆𝒅
𝑳𝒊𝒌𝒆 𝒓𝒆𝒂𝒍 𝒉𝒖𝒎𝒂𝒏 𝒃𝒆𝒊𝒏𝒈𝒔 𝒂𝒏𝒅 𝒏𝒐𝒕𝒉𝒊𝒏𝒈 𝒎𝒐𝒓𝒆
𝑾𝒉𝒚 𝒅𝒊𝒅 𝒚𝒐𝒖 𝒅𝒓𝒆𝒔𝒔 𝒐𝒖𝒓 𝒑𝒍𝒆𝒂𝒔𝒖𝒓𝒆 𝒖𝒑 𝒂𝒔 𝒈𝒓𝒆𝒆𝒅?
𝑾𝒉𝒊𝒍𝒆 𝒚𝒐𝒖'𝒓𝒆 𝒍𝒊𝒎𝒊𝒕𝒊𝒏𝒈 𝒐𝒖𝒓 𝒍𝒐𝒗𝒆, 𝒕𝒂𝒌𝒊𝒏𝒈 𝒔𝒖𝒏𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒇𝒓𝒐𝒎 𝒕𝒉𝒆 𝒔𝒆𝒆𝒅?
𝑾𝒉𝒚 𝒅𝒊𝒅 𝒚𝒐𝒖 𝒈𝒊𝒗𝒆 𝒖𝒔 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕𝒔 𝒘𝒆 𝒅𝒐𝒏'𝒕 𝒖𝒏𝒅𝒆𝒓𝒔𝒕𝒂𝒏𝒅
𝑳𝒊𝒌𝒆 𝒂𝒏 𝒂𝒑𝒑𝒍𝒆 𝒊𝒏 𝒐𝒖𝒓 𝒉𝒂𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒂𝒕 𝒚𝒐𝒖'𝒍𝒍 𝒏𝒆𝒗𝒆𝒓 𝒍𝒆𝒕 𝒖𝒔 𝒉𝒂𝒗𝒆?
𝑨𝒏𝒅 𝑰 𝒉𝒆𝒂𝒓 𝒚𝒐𝒖 𝒅𝒐𝒏'𝒕 𝒍𝒊𝒌𝒆 𝒊𝒕
𝑰 𝒅𝒐𝒏'𝒕 𝒄𝒂𝒓𝒆 𝒊𝒇 𝒚𝒐𝒖 𝒅𝒐𝒏'𝒕
00:00
بعد از خوندن این کتاب یاد یه آهنگی افتادم که بهطور عجیبی حال و هوای داستان رو داشت.
میذارمش امشب.
دیوانهتر از همه بیتردید کسانی هستند که در دیگران آثار جنونی را میبینند که در خود نمیبینند.
📚شیطان 👤لئو تولستوی
همهجا به خاطرات او آلوده بود، خاطراتی که بر دل او چنگ انداخته بود و در بندش میداشت.
📚شیطان 👤لئو تولستوی
به خود حکم میکرد: «به او فکر نکن، فکر نکن به او!» و در همان لحظه به فکر او میافتاد و اورا پیش چشم خود مجسم میدید.
📚شیطان 👤لئو تولستوی
معمولاً گمان میکنند که سالمندان محافظهکارند و جوانان نوجو. اما این تصور کاملاً درست نیست. در بیشتر موارد جوانان محافظهکارتر میشوند. آنها میخواهند زندگی کنند و نمیدانند به چه شیوهای، و فرصت ندارند فکر کنند و بهترین شیوهٔ زندگی را بیابند و طریقی را سرمشق اختیار میکنند که گذشتگان داشتهاند.
📚شیطان
👤لئو تولستوی
