My Demented Mind
رفتن به کانال در Telegram
〔ذَِهَِنَِ مَِــَِجَِنَِوَِنَِ مَِــَِنَِ〕 〔🎭Entp〕 〔☔Pluviophile〕 〔🇯🇵Weeb & Otako〕 ناشناس http://t.me/HidenChat_Bot?start=288360833
نمایش بیشتر206
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-17 روز
-330 روز
آرشیو پست ها
من از جهانی آرام خوشم میآید. نمیتوانم توی شهر زندگی کنم چون یکعالم سروصدا به من هجوم میآورد. یکعالم تابلو و تختهٔ اعلانات و آدمها و حالتهای چهرهشان. نمیتوانم معنای همهشان را با هم بفهمم. همین میترسانَدَم.
📚خاطرات یک آدمکش 👤کیم یونگ ها
فهمیدم «خاطرات آینده» یعنی به یاد آوردن کاری که باید در آینده انجام بدهید. اینها خاطراتی بودند که مبتلایان به زوال عقل اول از همه از دست میدادند. مثلاً «قرصهات رو نیمساعت بعد از غذا بخور»، نمونهای است از خاطرات آینده. اگر شما خاطرات گذشتهتان را از دست بدهید، یادتان میرود کی هستید و اگر خاطرات آیندهتان را از دست بدهید، سرآخر شما میمانید و زندگی بیپایان در زمان حال. اما زمان حال بدون گذشته و آینده مگر اصلاً معنایی میدهد؟
📚خاطرات یک آدمکش 👤کیم یونگ ها
عقل و شعور وقتی به داد آدم میرسد که دست بردارد از اعتقاد به کلمهٔ «اتفاقی» که از روی عادت هم استفادهاش میکند.
📚خاطرات یک آدمکش 👤کیم یونگ ها
شاید مرگ هم نوشیدنیِ سنگینی است که کمک میکند شب کسالتآوری را، که همان زندگیمان باشد، از یاد ببریم.
📚خاطرات یک آدمکش 👤کیم یونگ ها
ابلههایی هستند که کل زندگیشان را صرف دستهبندی کردن دیگران میکنند. کار را ساده میکند، اما کمی هم خطرناک است. چون نمیتوانند به زیروبم مثل منی پی ببرند که در دستهبندیهای زپرتیشان جا نمیشود.
📚خاطرات یک آدمکش 👤کیم یونگ ها
احساس گناه اساساً احساس بیدوامی است. ترس، خشم و حسادت به مراتب قویترند. ترس یا خشم که خِرتان را بچسبد، خواب را از چشمهایتان میرباید. خندهام میگیرد وقتی فیلم یا برنامهای تلویزیونی میبینم که در آن شخصیتی به خاطر احساس گناه خواب ندارد. این نویسندهها میخواهند چی توی پاچهمان کنند؟ آنها چیزی از زندگی سرشان نمیشود.
📚خاطرات یک آدمکش 👤کیم یونگ ها
قدیم توی آینه شکلک درمیآوردم. قیافهٔ ناراحت، قیافهٔ شاد، قیافهٔ نگران، قیافهٔ پکر. دست آخر به یک شگرد ساده رسیدم: فقط ادای طرف مقابلم را درآورم. اگر اخم میکرد، من هم اخم میکردم و اگر میخندید من هم میخندیدم. قدیم مردم فکر میکردند ابلیس در آینه لانه دارد. آن ابلیسی که در آینه میدیدند احتمالاً من بودم.
📚خاطرات یک آدمکش 👤کیم یونگ ها
من مادرزادی از آن دسته آدمهایی هستم که غم و غصه سرشان نمیشود، اما شوخی را خوب میگیرند.
📚خاطرات یک آدمکش 👤کیم یونگ ها
Get back to my place, I need you
It hurts so much to wait
Don't care what it takes
I'll pay for the plane whatever
I can't do this today
Do you think of me
Every time you breathe in?
Do you fall apart
To your own heart's beatin'?
Do you cancel plans
Every single weekend?
'Cause you don't wanna miss if I call, hmm
Tell me if it's normal to be needin' you this way
Hey, I miss your stupid face
00:00
حتی اگر روزی این جوانی را به من برگردانند، نمیدانم چطور باید به آن نگاه کنم.
ورقش خواهم زد،
اما هرگز آن را نخواهم خواند.
من هرگز برای گذشته دلتنگ نخواهم شد.
بد بود و مدام بدتر شد...
- شیوا امیرپور
𝑰𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝒅𝒐𝒍𝒅𝒓𝒖𝒎𝒔 𝒐𝒇 𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒇𝒆
𝑰 𝒘𝒂𝒔 𝒏𝒊𝒄𝒆 𝒕𝒐 𝒕𝒉𝒆 𝒑𝒆𝒐𝒑𝒍𝒆 𝒕𝒉𝒂𝒕 𝑰 𝒎𝒆𝒆𝒕
𝑩𝒖𝒕 𝒊𝒏𝒔𝒊𝒅𝒆 𝒕𝒉𝒆𝒓𝒆 𝒘𝒂𝒔 𝒉𝒂𝒕𝒆
𝑪𝒂𝒏 𝒚𝒐𝒖 𝒓𝒆𝒍𝒂𝒕𝒆 𝒕𝒐 𝒕𝒉𝒆 𝒇𝒆𝒆𝒍𝒊𝒏𝒈𝒔 𝒕𝒉𝒂𝒕 𝑰 𝒑𝒓𝒆𝒂𝒄𝒉?
𝑰𝒇 𝒚𝒐𝒖'𝒓𝒆 𝒔𝒖𝒓𝒆 𝑰 𝒌𝒏𝒐𝒘
𝑻𝒉𝒆 𝒘𝒂𝒚 𝒕𝒐 𝒈𝒐
𝑰'𝒎 𝒔𝒖𝒓𝒆 𝒊𝒕'𝒔 𝒂𝒍𝒍 𝒊𝒏 𝒚𝒐𝒖𝒓 𝒉𝒆𝒂𝒅
𝑰'𝒎 𝒄𝒐𝒍𝒅
𝑨𝒍𝒓𝒆𝒂𝒅𝒚 𝒅𝒆𝒂𝒅
𝑰'𝒎 𝒄𝒐𝒍𝒅
𝑨𝒍𝒓𝒆𝒂𝒅𝒚 𝒅𝒆𝒂𝒅
هیچی از اینکه عرزشی با خوندن پیامهام از چنل لفت بده خوشحالم نمیکنه. به قول یکی از پستای اینستا، مثل اینه که آشغال خودش بپره تو سطل آشغال.
به یه چیزی هم میخواستم اشاره کنم. من خودم آنلاینشاپ یا پیج اینستاگرامی ندارم که باهاش کسب درآمد کنم ولی درک نمیکنم که هر کسی فعالیت میکنه میگن داره عادیسازی میکنه. مگه کاسبا مغازههاشون رو تمام این مدت بستن؟ مگه کارمندا نمیرن سر کار؟ مگه کارگرا کار نمیکنن؟ دیواری کوتاهتر از اونی که توی این وضعیت داغون اینترنت کسبوکار آنلاین داره پیدا نکردین؟ اونم کاسبه خب. باید محصول جدید بیاره، بارش رو بفروشه. البته اون بلاگری که با دلقکبازی و جینگولکبازی پیجش اومده بالا فرق میکنه بحثش. اما ما باید کسایی که تو دوران قطعی اینترنت بیشترین ضرر رو دیدن، حمایت کنیم، نه اینکه بهشون انگ بچسبونیم.
اگه واسه سر بریده حسین گریه کردی و به مردم مظلوم قتل عام شده اهمیتی ندادی، تو یک بیناموسی.
اگه واسه تیر خورده به گلوی علی اصغر گریه کردی و واسه تیرایی که گلوی نوجوانهامون رو دریدن اهمیتی ندادی تو یک بیناموسی.
اگه واسه فرق شکافتهٔ علی گریه کردی و به اونی که جمجمهش با تیر دوشکا ترکیده بود و مغزش وسط خیابون بود اهمیتی ندادی، تو یک بیناموسی.
دوراهی مذهبی بودن و ارزشی بودن خیلی وقته که کاملا مشخصه.
میترسیدم روزی یکباره متوجه بشوم که خودم را مدتها پیش گم کردم.
📚فلاکت روزمره 👤هرتا مولر
بعد از چند دهه دیکتاتوری، همهچیز تحریف شده بود. دیگر بنیانی اخلاقی بر جا نمانده بود. جامعه قطبنمای خودش را تا ابد از دست داده بود. همهچیز ویران شده بود، هم به لحاظ مادی و هم به لحاظ اخلاقی. حتی آدمها. آدمها چند دهه دست روی دست گذاشتند و بعد علیه نظام شوریدند. ولی به همان اندازه علیه خودشان هم شوریدند.
📚فلاکت روزمره 👤هرتا مولر
در آزادی توخالیِ خودم فرو میرفتم. زندانی نبودم. آزادی توخالی یعنی وضعیتی که در آن آدم هر لحظه میداند آزادی چه میتواند باشد، چون آن را ندارد. آزادی توخالی درد دارد و حزنانگیز است.
📚فلاکت روزمره 👤هرتا مولر
