دریا.
رفتن به کانال در Telegram
دریا: daryā [=دریاب] (اِ. ) آب زیادی که محوطه وسیعی را فرا گرفته باشد و به اقیانوس راه دارد، بحر. فرهنگ فارسی. برای آنوقتها که کسی نمیبیند. شعرها سرودهی ما نیستند.
نمایش بیشتر243
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-57 روز
+2430 روز
در حال بارگذاری دادهها
جذب مشترکین
نوامبر '25نوامبر '25
نوامبر '250
در 2 کانالها
اکتبر '25
+74
در 156 کانالها
Get PRO
سپتامبر '250
در 64 کانالها
Get PRO
اوت '25
+24
در 3 کانالها
Get PRO
ژوئیه '250
در 3 کانالها
Get PRO
ژوئن '25
+42
در 2 کانالها
Get PRO
مه '250
در 2 کانالها
Get PRO
آوریل '25
+7
در 2 کانالها
Get PRO
مارس '250
در 2 کانالها
Get PRO
فوریه '250
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '250
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '240
در 3 کانالها
Get PRO
نوامبر '24
+136
در 2 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 01 نوامبر | 0 |
پستهای کانال
| 2 | از همانجا که رسد درد...
[همانجاست دوا] | 29 |
| 3 | عشق رازی است که تنها به خدا باید گفت
چه سخنها که خدا، با منِ تنها دارد | 59 |
| 4 | تلخی عمر به شیرینی عشق آکندهست
چه سرانجام خوشی گردش دنیا دارد | 58 |
| 5 | بس که دلتنگم اگر گریه کنم میگویند:
قطرهای قصد نشان دادن دریا دارد | 57 |
| 6 | در خیال آمدی و آینهی قلب شکست
آینه تازه از امروز تماشا دارد | 57 |
| 7 | با نسیم سحری دشت پُر از لاله شکفت
سرِ سربسته چرا این همه رسوا دارد؟ | 57 |
| 8 | عقل، بیهوده سر طرح معما دارد
بازی عشق مگر شاید و اما دارد؟ | 56 |
| 9 | با توام، شعلهی بادآورده
با توام، نرگس بارونخورده
نیستی اما تموم این شبا
روی پاهای تو خوابم برده | 315 |
| 10 | با توام، شعلهی بادآورده
با توام، نرگس بارونخورده
نیستی اما تموم این شبا
روی پاهای تو خوابم برده | 1 |
| 11 | حق بده بههم بریزم از تو
اولین تجربهی مردنمه :)
-دریا. | 69 |
| 12 | سرم بر شانهات باشد، کمر محصور بازویت
نفس در سینه میمیرد! چه غوغایی کند قلبم...! | 120 |
| 13 | وحشی از جرمِ همین کز سر آن کو رفتی
گرچه مستوجب صدگونه جفایی، بازآ | 59 |
| 14 | رفتی و باز نمیآیی و من بیتو به جان...
جانِ من، اینهمه بیرحم چرایی؟ بازآ | 58 |
| 15 | کردهای عهد که بازآیی و ما را بکشی!
وقت آن است که لطفی بنمایی، بازآ | 58 |
| 16 | آه، تا کی ز سفر باز نیایی؟ بازآ
اشتیاق تو مرا سوخت، کجایی؟ بازآ | 58 |
| 17 | شده نزدیک که هجران تو ما را بکشد
گر همان بر سر خونریزی مایی، بازآ | 57 |
| 18 | از پس صبــــــر دل ابر به باران برسد
تو شوی یار من و هجر به پایان برسد | 73 |
| 19 | به رفوگران هجران، برسان سلام ما را
که هنوز پارهٔ دل، دوسهبخیه کار دارد | 72 |
| 20 | وضعیت سختیه رابرت. دوسش ندارم. | 123 |
