"بانوی قرن 19ام"
رفتن به کانال در Telegram
مینویسم تا که بمیرم- @Banoo19_bot @nazbano678 : چالش ها برای حمایت از شما : @nazbano_tab ناشناس: http://t.me/HidenChat_Bot?start=5991255742
نمایش بیشتر1 246
مشترکین
-2924 ساعت
-387 روز
+10330 روز
در حال بارگیری داده...
کانالهای مشابه
هیچ دادهای
مشکلی وجود دارد؟ لطفاً صفحه را تازه کنید یا با مدیر پشتیبانی ما تماس بگیرید.
ابر برچسبها
هیچ دادهای
مشکلی وجود دارد؟ لطفاً صفحه را تازه کنید یا با مدیر پشتیبانی ما تماس بگیرید.
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
سپتامبر '26
سپتامبر '26
+134
در 15 کانالها
اوت '26
+1 036
در 60 کانالها
Get PRO
ژوئیه '26
+1 070
در 29 کانالها
Get PRO
ژوئن '26
+100
در 25 کانالها
Get PRO
مه '26
+102
در 12 کانالها
Get PRO
آوریل '26
+7
در 1 کانالها
Get PRO
مارس '26
+2
در 1 کانالها
Get PRO
فوریه '26
+155
در 20 کانالها
Get PRO
ژانویه '26
+35
در 19 کانالها
Get PRO
دسامبر '25
+333
در 29 کانالها
Get PRO
نوامبر '25
+418
در 17 کانالها
Get PRO
اکتبر '25
+445
در 18 کانالها
Get PRO
سپتامبر '25
+358
در 16 کانالها
Get PRO
اوت '25
+296
در 7 کانالها
Get PRO
ژوئیه '250
در 11 کانالها
Get PRO
ژوئن '250
در 2 کانالها
Get PRO
مه '250
در 1 کانالها
Get PRO
آوریل '250
در 2 کانالها
Get PRO
مارس '250
در 1 کانالها
Get PRO
فوریه '250
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '250
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '24
+18
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '240
در 1 کانالها
Get PRO
اکتبر '24
+120
در 1 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 06 سپتامبر | 0 | |||
| 05 سپتامبر | +1 | |||
| 04 سپتامبر | +1 | |||
| 03 سپتامبر | +7 | |||
| 02 سپتامبر | +58 | |||
| 01 سپتامبر | +67 |
پستهای کانال
نوزدهمین سالگرد رفتنته بابا..
جات توی آسمونه اما یادت همیشه توی قلبم.
زیاد امسال چیزی ندارم بگم، شکسته، خورد و خاکشیرم. اونی هم که باید باشه پونزده شهریور کنارم نیستش. پس، بابا اگر به جای خالیت نگاه کنم و پناهی نداشته باشم فکر کنم نتونم تاب بیارم.
یه روز کامل به هیچی فکر نمیکنم، حرف نمیزنم و نمیام اینجا. فردا شب میام و همون نازبانویی میشم که از قرن نوزدهم برگشته.
اما یک روز از روزگار محو شدن سخت نیست، فقط تنهایی سر خودمو گرم میکنم تا بگذره، هوم؟
دیگه نمیخوام تسلیت بشنوم، ترحمی بهم بشه و هرچی، چندین ساله از این سوگواری خستهام. پس بیا بهش فکر نکنیم، بابا تو توی قلب منی پس هیچی دیگه نمیمونه!
امسال نباید از هم فرو بپاشم.. قول میدم:)
- از من به تو استاد علیرضا
| 2 | sticker.webp | 39 |
| 3 | «تکههایی در من گم شدهاند، کاش کودک میماندم. آن موقع فقط دستمالم زیر درخت آلبالو گم میشد.»
- بانوی قرن19ام. | 39 |
| 4 | sticker.webp | 39 |
| 5 | «من خودم را در ایستگاه نگاه کسی جا گذاشتم، بعد از آن چشمانش را دیگر ندیدم، خودم هم نیز.»
- بانوی قرن19ام.🎞 | 40 |
| 6 | «از تو برای یک عمر یک تو خواهد ماند، یادت نرود میان این ماندنیهای موقت خودت را جا نگذاری»
- بانوی قرن19ام | 41 |
| 7 | بدون متن... | 40 |
| 8 | راستش را بخواهی، قدیمتر ها که آنچنان راه دوری هم نیست. تلاش میکردم غم دیگران را کم کنم، آنان را از چنگ مشکلاتشان نجات دهم و کاری کنم لبخند بزنند. حتی اگر قیمتش نادیده گرفتن خودم باشد، غمهایم یا حتی مشکلاتم.
اما این روزها دیگر برای نجات دیگران پیش قدم نمیشوم، نگران دیگران نیستم و اهمیت نمیدهم اگر من نباشم چه نجات دهندهای آن هارا قرار است نجات بدهد. این روزها چشمانم به شخصیاست که توی آینه میبینمش. میخواهم دست کم همان مقدار اندکی که از او به جامانده را برایش بجنگم تا از دست ندهد. همان شعله کوچک امید که هنوز با نسیمی میتواند خاموش شود، همان قلبی که هنوز با یک محبت کوچک میتواند خوشحال شود و یا هنوز همان دختر کوچکی که منتظر من ایستاده را.
این روزها نمیخواهم نجات دهندهی دیگری باشم، این روزها فقط میخواهم خودم را نجات بدهم و برای آنچه که میتوانم برای خودم حفظ کنم بجنگم.
من خودخواهی نمیکنم، فقط اگر قدیمتر ها صد خودم را برای دیگران میگذاشتم، حالا سی تا چهل درصد میگذارم، کنارشان هستم و از آن ها مراقبت میکنم، دوستشان دارم. اما دوری و دوستی، دیگر آلان الویت من، تنها یک من است و بس.
- بانوی قرن19ام. | 38 |
| 9 | این وسط پسر سپتامبر هم امشب ۱.۸ بشه؟✨ | 36 |
| 10 | sticker.webp | 12 |
| 11 | «نه متن هام جالبن، نه ریاکت بالاست، نه میمونید همش لف.
من خودم به اندازه کافی افسردهام زیادیش میکنید چرا-» | 16 |
| 12 | من و سگ سیاه افسردگی🎀 | 18 |
| 13 | من و معده درد 🎀 | 18 |
| 14 | من و بگایی. | 18 |
| 15 | از خودمم قطع امید کنید، مرسی🙏 | 19 |
| 16 | چنل من ریزش نمیکنه، بقیه ازش قطع امید میکنن | 19 |
| 17 | sticker.webp | 61 |
| 18 | «بزرگسالان در بچگیام دروغ میگفتند: خوبی کن تا خوبی ببینی! من خوبی کردم اما آنها با تموم وجود خنجر توقعاتشان را در گلویم فرو کردند. این موجودات پست بزدل که مایهی ننگ اند.»
- بانوی قرن19ام. | 70 |
| 19 | «دیگر برایم اهمیتی ندارد دربارهام چه فکری میکنید یا باز به حریمم تجاوز خواهید کرد یا نه. برایم دیگر نه اهمیتی دارید، نه مهم هستید. تظاهر به دوست داشتنتان نخواهم کرد. دیگر برای باقی عمر بگذارید خودم باشم، یک خود واقعی بیسانسور. بی هیچ اعتراضی برای اینکه لطفا آدم باشید. میخواهید بچگی کنید؟ زندگی من جای مهدکودک شما نیست، لطفا با والدین خود به خانه خودتان برگردید.»
- بانوی قرن19ام. | 73 |
| 20 | دیگر تو را هم نمیخواهم دوست داشته باشم، بگذار کلاهت هر جا افتاد همانجا بروی. دیگر از این عاشق بودن هم زده شدهام. نهایت باز قرار است بگویی از اول که دوستم نداشتی، فقط احساساتم را به بازی گرفتی! آری من یک بازیگر منحصر به فرد هستم که در زندگی تماما همه را بازی دادهام. خصوصا در قبال تو خودم را. خودم را به عنوان عشق خاک پایت کردم که بالق بر سه بار بشنوم نه دوستم داری، نه من دوستت داشتهام نه احساساتم واقعی بودهاند. نه! هیچ وقت اشتباه نکن، پایم برای کسی سر نخورده که تو را پس بزنم. اینبار دیگر بس است، خودم را با عشقت به دار آویختم. اما هیچکس زیر صندلی نزد، من ماه هاست، سالهاست در مرگ دست و پا میزنم! اصلا من آن مقصر همیشگی ولی از این عشق که برایم حرمت معشوقه را چسب کرده بر دهان بیزارم. که تو هیچ وقت نگه نداشتی حرمت عاشق بیچاره را. اصلا دیگر عشق بس است. مگر عشق اکسیژن است که بیاو بمیرم؟ بگذار احساساتم را از دست بدهم. بگذار قلمم بخشکد، بگذار تمام شود تمام اصطلاحات عاشقانهی دنیا. به همان اندازه که حالا دلخورم میخواهم به تو فکر نکنم. یادم تو را فراموش بگویم. چند ماه؟ چندسال؟ چند روز خودم را به سوگ و امیدت بنشانم؟ بگذار قلب بمیرد، بمیرد و جانش درآید ولی دیگر حوصله ای برای عشق از دست رفتهی تو نخواهم داشت. تو در قلبم جایی نداری! بگذار قلبم بشکند. بگذار یکبار به تو بگوید دوستت ندارد حتی به دروغ! میخواهم دروغ بگویم. آنقدر هم تکرارش میکنم که در ذهنم جا بگیرد، قلب باور نکند هم مهم نیست. بشنو از من دوستت ندارم، دیگر تو را نمیخواهم. دیگر برایم عشق و جان و جهان نیستی، دیگر هیچ چیز برایم تو نخواهد بود. دیگر نمیخواهم هیچ صفتی چون عاشق مرا توصیف کند.
بگذار بروم به حال خود بمیرم، این توشهی راه با امید واهی تو به درد نمیخورد.
- بانوی قرن19ام.
- اعترافات یک انسان. | 78 |
