fa
Feedback
چشم‌های‌شیشه‌ای

چشم‌های‌شیشه‌ای

رفتن به کانال در Telegram

شب را از آن خود کن و قصه‌ی همراهی اُمید با ثانیه‌های من را دوباره‌ در گوش سنگين زمان فریاد بزن http://t.me/HidenChat_Bot?start=8260709632

نمایش بیشتر
716
مشترکین
-224 ساعت
-107 روز
-3330 روز
آرشیو پست ها
من بدترین آدم رو زمینم بچه ها ترسیم ازش ندارم خوشحالم که برای اولین بار تو زندگیم خودم بودم و موجود چندشی که هستم رو توی آیینه دیوم و قبولش کردم اینجوری آدمای دورم کمتر آسیی میبینن ما تبدیل به هیولاهایی میشیم که یه زمانی ازشون میترسیدیم دفعه دیگه که فکر کردی من ممکنه آدم متشخصی باشم خودتونو نیشگون بگیرید

اگر حقیقتاً عاشق کسی باشیم به هیچ وجه از او نمی‌خواهیم که تغییر کند. - سیر عشق ؛ آلن دوباتن

یه دختر غریبه تو کافه میز جلویی مثل من تنها بود و نگاهم کرد و من نگاهش کردم و بهم گفت خوبی؟ و من گفتم توچی؟ و جفتمون جواب همو انکار میدونستیم و بلند شد اومد بغلم کرد:) باورم نمیشد برای اولین بار یه غریبه و بغلش انقدر آرامش بخش بود و جفتمون بدون حرف میدونستیم دردمون چیه:)))

تنها، رنجور، عزادار

پیام ویدیو00:07

حتی توهم دیگه امن نیستی پالِ عزیزم:)
حتی توهم دیگه امن نیستی پالِ عزیزم:)

میای یکم به مردم امیدوار شی، میبینی پست شروین یک میلیون ویو خورده

" من جز این نکرده ام که وفادار بمانم به سبز آرام سرزمینم و به بهار محقق سپیده دم های بی ارباب! " - گابریل ماریانو؛ احمد شاملو

امشب فقط خواستم یکم افکارمو باهاتون به اشتراک بزارم و امیدوارم خستتون نکرده باشم اگه دوست داشتیت ازین صحبت ها بیشتر داشته باشیم بهم بگید🩷

الان همون شبه همون سکوته و ما میدونیم این درد هست و داره استخونمونو میسوزونه ولی باید زنده بمونیم و ادامه بدیم چاره ای نداریم و خوبیش اینه هیچ چیز توی این جهان ثابت نیست به قول خیام: این قافلهٔ عمر عجب می‌گذرد دریاب دمی که با طرب می‌گذرد ساقی غم فردای حریفان چه خوری پیش آر پیاله را که شب می‌گذرد

شب زمان عریانیه صحبتم درباره لباس نیست شب موسمِ عریانیِ روح و دست کشیدن روی زخمِ سایه های پوستِ تنه به قول فروغ، مثل سکوت میان لحظه های محبت، عریان. جایی که چشم ها همه حقیقت رو میگن جایی که درد آدما رو به هم نزدیک میکنه و هیچکس حرفی نمیزنه ولی هممون میدونیم این غمِ مشترک رو ..این احساسو از سکوت.

سایه یک روح تاریک از شخصه که از نور به دنیا اومده و یک نسخه بی چهره و غرق در سیاهیه که همیشه به شخص چسبیده و دنباشه مثل افکار مثل یک بُعد تاریخ از شخصیت و شب جاییه که اون بهش احساس تعلق داره مهم نیست نور اون رو به وجود اورده چون سهم اون از زندگی اینه که نه اسمی داشته باشه نه چهره ای و شب اجماع اون افکار و ورژن های تاریکه شب قضاوت نمیکنه شب طرد نمیکنه شب همه اون صداها از سایه ها برمیگردن و فرد رو به جنون وا میدارن جنونِ خوب. این نظر منه

این نگاهی بود که خودم به ذهنم نرسیده بود دست مریزاد به خلاقیتتون

من دیدگاهم نسبت به این جمله اینه که سایه ها استعاره از طرد شده های جامعن که توی روز عادی بین مردم جایی ندارن چیزی جز سردیه رفتار دیگران ندیدن و شب هم مکانو زمانیه که این جماعت طرد شده کنار هم میانو خودشون یه جامعه ایو می‌سازن کی می‌دونه شاید شبو سایه ها ساختن

اینم درسته ولی بنظرت اگه انقدر سطحی بود میگفتم راجبش فکر کنید؟

شب محل هم‌دستی ترس‌ها و ابهام‌هاست؛ جایی که سایه‌ها قدرت می‌گیرن.

شماهم نظرتونو بگید

شب اجماع سایه هاست؟ سایه ها یعنی پاره پاره های درون و بخش های مختلف وجود مون که شب به اتاق پناه میارن و به جنگ یا صلح با هم میپردازن

شب اجماعِ سایه‌هاست