你𝐍𝗂𝖼𝗈𝗍𝗂𝗇𝖾
رفتن به کانال در Telegram
295
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
295
Wait right here
I'll be back in the morning
I know that I'm not that important to you
But to me, girl, you're so much more than gorgeous٫ so much more than perfect
295
⭒۟ ⋆ ࣪ ― 星𝐂𝗈𝗇𝗌𝗍𝖾𝗅𝗅𝖺𝗍𝗂𝗈𝗇 𝗈𝖿 𝖲𝖾𝗉 𝟪
توی روشنایی بیدریغ مهتاب تموم اجزای بدنش رو دیدم. سوختگیهای سیگار همه جای تنش دیده میشد، به شکل صورت فلکی ثور و شکارچی.
حتی روی پاهاش پُر بود از سوختگیهای گردِ کوچک.
انگار پائولا از میان راه شیری رد شده بود
و هر یک از ستارههای بدنش رو سوزونده بود.
295
مونامور؛ چطور اینقدر معتاد وجودت شدم
که کور شدم و نفهمیدم که دوست داشتنت بازی با آتیشه و تهش قراره بسوزونتم ؟
یادمه زیر بارون، توو کوچه پس کوچههای شهر داد زدی و گفتی :
"_ بیا تا آخرِ دنیا دیوونگی کنیم جوجهرنگی "
مگه نگفتی باهام دیوونگی میکنی ؟ چرا یهو عاقل شدی ؟ چرا یهو برق چشات رفت ؟ چرا یهو لبخندات بی روح شدن ؟ چرا یهو ذوق توی صدات هم تنهام گذاشت ؟ چرا با نبودت کابوسم شدی ؟
داستانمون ادامه داشت.. فقط اگه تو وسط خوندنش کتابمون رو نمیبستی .
295
`﹙ Столичная %40 ﹚! ¡
ㅡ Let's get drunk together so I can 𝔎iss you & blame it on the vodka .
295
زانو زده بودم و به تویی نگاه میکردم که شکست خورده و با دلی زخمی روی زمین نشسته بودی . اشک میریختی و نمیدونستی قلبِ من در حال خیس شدنه. میخواستم بگم…
"هیونگ؛ بذار بارون چشمات رو ببوسم"
اما ناگهان سرتو بالا آوردی و چشمام قفل چشمای اشکیت شد . حالا داشتم زیرِ بارون چشمات خیس میشدم .
نمیدونستم داری مرواریدهاتو برای کی یا چی حروم میکنی فقط میدونستم منه لعنت شده باید اینجا نقش نیکوتینِ سیگاراتو بازی کنم .
یه صدایی پنهون از میون تمومِ آشفتگیهای مغزم داد میزد تا دیوونگی از سرم نپریده، تا صدای قلبم بلنده و نمیذاره صدای وجدانم رو بشنوم، باید ببوسمت .
بدون کلمهای حرف، لبهام رو روی لبهات گذاشتم و چشمای ضعیفم رو با حس گرمایی عجیب توی وجودم، بستم و بوسیدمت و این شروعِ دردِ قلب خستم بود .
