ناگفتهها
رفتن به کانال در Telegram
گفته نشده، بیان نشده، بر زبان جاری نشده اما در فکر محبوس، اینجا جایی برای نوشتن و بیان کردنشون و یادداشت های بی نام و نشان خودم، برای روزهایی که نیستم
نمایش بیشتر418
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
در حال بارگیری داده...
کانالهای مشابه
ابر برچسبها
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
ژوئیه '25ژوئیه '25
ژوئیه '25
+2
در 0 کانالها
ژوئن '25
+9
در 0 کانالها
Get PRO
مه '25
+3
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '25
+4
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '25
+10
در 1 کانالها
Get PRO
فوریه '25
+4
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '25
+8
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '24
+8
در 1 کانالها
Get PRO
نوامبر '24
+4
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '24
+25
در 2 کانالها
Get PRO
سپتامبر '24
+10
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '24
+45
در 1 کانالها
Get PRO
ژوئیه '24
+36
در 3 کانالها
Get PRO
ژوئن '24
+9
در 0 کانالها
Get PRO
مه '24
+951
در 5 کانالها
Get PRO
آوریل '24
+21
در 3 کانالها
Get PRO
مارس '24
+8
در 2 کانالها
Get PRO
فوریه '24
+541
در 7 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 11 ژوئیه | 0 | |||
| 10 ژوئیه | 0 | |||
| 09 ژوئیه | 0 | |||
| 08 ژوئیه | 0 | |||
| 07 ژوئیه | 0 | |||
| 06 ژوئیه | 0 | |||
| 05 ژوئیه | 0 | |||
| 04 ژوئیه | +1 | |||
| 03 ژوئیه | 0 | |||
| 02 ژوئیه | 0 | |||
| 01 ژوئیه | +1 |
پستهای کانال
Je me quitte un peu
pour mieux m'habiter.
کمی خودم را ترک میکنم
تا بهتر در خودم ساکن شوم.
Charles Juliet
| 2 | تمام تصمیمات آدمی به نحوی و بدون هیچ دلیلِ روشنی غلط از آب درمیآید و مهار همهچیز از دست آدم درمیرود.
یک روز از خواب بیدار میشوی و میبینی در همان وضعی هستی که هیچوقت فکر نمیکردی به آن دچار شوی و دیگر نمیدانی چه چیزی برایت از باقی چیزها مهمتر است.
دلدادهها / ریچارد فورد | 687 |
| 3 | 2_5193189169710520560.mp3 | 682 |
| 4 | Setareh Ahmadi ستاره احمدی - Bass Setar.mp3 | 684 |
| 5 | Andia-Rafti-O-Nadidi-320.mp3 | 691 |
| 6 | بدون متن... | 698 |
| 7 | Ma Be Ham Nemiresim.m4a | 695 |
| 8 | Banan-Daylaman-SONG95IR.mp3 | 706 |
| 9 | موج ها خوابیده اند، آرام و رام...
طبل توفان از نوا افتاده است.
چشمه های شعله ور خشکیده اند؛
آب ها از آسیاب افتاده است...
در مزارآباد شهری بی تپش،
وای جغدی هم نمی آید به گوش...
دردمندان، بی خروش و بی فغان...
خشمناکان، بی فغان و بی خروش...
آه ها در سینه ها گم کرده راه...
مرغکان سرها به زیر بال ها...
در سکوت جاودان مدفون شده ست...
هر چه غوغا بود و قیل و قال ها؛
آب ها از آسیاب افتاده است...
دارها برچیده؛ خونها شسته اند...
جای رنج و خشم و عصیان، بوته ها
خشک بُن های پلیدی رسته اند...
مشت های آسمانکوب قوی...
وا شده ست و گونه گون رسوا شده ست...
یا نهان سیلی زنان یا آشکار...
کاسه ی پَست گدایی ها شده ست؛
خانه خالی بود و خوان بی آب و نان...
و آنچه بود، آش دهن سوزی نبود...
این شب است، آری؛ شبی بس هولناک...
لیک پشت تپه هم روزی نبود...
باز ما ماندیم و شهر بی تپش...
وآنچه کفتار است و گرگ و روبه ست...
گاه می گویم فغانی بر کشم...
باز می بینم صدایم کوته ست...
باز می بینم که پشت میله ها...
مادرم اِستاده، با چشمان تر...
ناله اش گم گشته در فریادها؛
گویدم: گویی که؛ من: لالم، تو: کر...
آخر انگشتی کند چون خامه ای؛
دست دیگر را بسان نامه ای...
گویدم: بنویس و راحت شو به رمز،
تو عجب دیوانه و خودکامه ای...
من سری بالا زنم، چون ماکیان...
از پس نوشیدن هر جرعه آب...
مادرم جنباند از افسوس سر...
هر چه از آن گوید، این بیند جواب...
گوید: آخر... پیرهاتان نیز... هم؛
گویمش: امّا جوانان مانده اند...
گویدم: اینها دروغند و فریب...
گویم: آنها بس به گوشم خوانده اند...
گوید: امّا خواهرت، طفلت، زنت...!؟
من نهم دندان غفلت بر جگر...
چشم هم اینجا دم از کوری زند؛
گوش کز حرف نخستین بود کر...
گاه رفتن گویدم نومیدوار...
و آخرین حرفش که: این جهل است و لج...
قلعه ها شد فتح، سقف آمد فرود...
و آخرین حرفم ستون است و فرج؛
می شود چشمش پر از اشک و به خویش،
می دهد امید دیدار مرا...
من به اشکش خیره از این سوی و باز...
دزد مسکین برده سیگار مرا...
آب ها از آسیاب افتاده، لیک...
باز ما ماندیم و خوان این و آن...
میهمانی، باده و افیون و بنگ...
از عطای دشمنان و دوستان...
آب ها از آسیاب افتاده، لیک...
باز ما ماندیم و عدل ایزدی...
و آنچه گویی، گویدم هر شب زنم؛
باز هم مست و تهی دست آمدی؟!
آن که در خونش طلا بود و شرف...
شانه ای بالا تکاند و جام زد...
چتر پولادین ناپیدا به دست...
رو به ساحلهای دیگر گام زد...
در شگفت از این غبار بی سوار...
خشمگین، ما ناشریفان مانده ایم؛
آب ها از آسیاب افتاده، لیک...
باز ما با موج و توفان مانده ایم...
هر که آمد بار خود را بست و رفت...
ما همان بدبخت و خوار و بی نصیب...
زآن چه حاصل، جز دروغ و جز دروغ!؟
زین چه حاصل، جز فریب و جز فریب!؟
باز می گویند: فردای دگر...
صبر کن تا دیگری پیدا شود...
کاوه ای پیدا نخواهد شد، امیّد
کاشکی اسکندری پیدا شود...
مهدی اخوان ثالث | 723 |
| 10 | Arman Garshasbi - Kaboos (New Version).mp3 | 696 |
| 11 | بدرود دوست من
بیآنکه دستها را بفشاریم و حرفی بزنیم.
غمگین مباش،
خم به ابرو نیاور،
در این زندگی، مُردن چندان تازگی ندارد،
و زیستن نیز دیگر چیز تازهای نیست.
سرگئی یسنین / در مایههای ایرانی
ترجمۀ حمیدرضا آتشبرآب | 702 |
| 12 | بدون متن... | 704 |
| 13 | Mohammad Daneshvar Far Blue.mp3 | 730 |
| 14 | Vesal Alavi Abi.mp3 | 732 |
| 15 | Navid Arbabian Abi.mp3 | 737 |
| 16 | اگه بخوام یه شرح حال دقیق از اوضاع فعلی زندگیم بدم باید رجوع کنم به این نوشتهی محمد یغمایی که میگه:
«نشستهام وسط زندگی...
صبور، غمگین، امیدوار،
خسته و ادامهدهنده و ادامهدهنده.»
در نهایت ادامه دادن تنها راه پیش پامونه🙂 | 761 |
| 17 | امیدوارم این روزای سخت تموم بشه زود... | 746 |
| 18 | اینو چاووشی انگار از زبون ایران خونده... | 1 174 |
| 19 | Mohsen Chavoshi Jangzadeh.mp3 | 1 149 |
| 20 | Kourosh Yaghmaei Harfaye Abi.mp3 | 1 150 |
