چآیخآنہ ایࢪآں
رفتن به کانال در Telegram
360
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
+5630 روز
آرشیو پست ها
Repost from N/a
قلمم خشک بِشُد از آن همه کینه و درد
دیدهام تار بِشُد آز آن همه حسرت و صبر
بند بندِ تنم دوزخ بِشُد از آن همه کوبه و زخم
دل و قلبم ریش بِشُد از آن همه پریشانی و شرم
لبانم خشک بِشُد از آن همه فریاد و صمت
بانگِ مرگِ کوبندهیِ من عیش بِشُد، در همهیِ اهلِ محل
ف.دال ۱۲ خرداد ۱۴۰۳
Repost from Tempest
+1
توی این چالش شرکت کنید و عکستونو ریپلای بزنید
دوتا دوتا عکساتونو میزارم و باهم شیپتون میکنم و بعد رای گیری میشه
۳ تا از پر رای ترین شیپ ها چنلشونو برای ۲ روز میزارم بمونه توی چنلم
Limit:…
بارِ دگر که قصد گذر از کوچه قلب مرا کردی در یاد داشته باش که در این کوچهیِ خاک خورده هیچ چیز جز خاطرات گذشته وجود ندارد
سرانجام ظحاک هزار شب بر تخت پادشاهی نشست و جز رنگ سیاه اجازه ورود رنگ دیگری را به سرزمین نداد ولیکن شب هزار و یکم یک باره ایران رنگ تازه بگرفت سیاهی را به دور انداخت و بعد از آن همه درد و رنج بالاخره طعم آزادی را چشید، آزادی ای که قیمت خونِ جوانانِ وطن را در بر داشت، آزادی ای که همراه با اشک ماداران بود، آزادی ای که برای بدست آمدنش چیزهایی را از مردم گرفت که دیگر قابل بازگردانی نبود اما بازهم شیرین بود، هرچند که سال ها درد داشت ولیکن از حالا به بعد در های فروغ به روی ایرانیان گشوده شده بود، عام و خاص، پیر و جوان، زن و مرد، زنده و مرده، همگان تنها یک خواسته داشتند سربلندی ایران
ف.دال ۲۹ ارديبهشت ۱۴۰۳
زمانی که آسمان صدایِ خندهاش را مهمان زمین میکند تنها باید ساکت ماند و اجازه داد تا او با طنین دلنشین صدایش گوش هایِ ما را نوازش کند
