یک ماجرای غم انگیز
رفتن به کانال در Telegram
1 549
مشترکین
-424 ساعت
-127 روز
+92030 روز
آرشیو پست ها
1 550
معصومه خانوم آدم وقتی ی نفر رو دوست داره
دیگه زندگیش شیرین میشه
دیگه همه چی خوب میشه
صبح ها خوشحال که بلند میشه میبینه صبح شده
غروب های پاییزم دیگه غصه نمیخوره که با کی حرف بزنه
بخاطر همینه که
شاعر میگه :
بدون عشق نمیشه زندگی کرد
@TR_foryou
1 550
Repost from N/a
شاید یه روزی دلم برای خودم تنگ بشه.
برای خودی که بودم، قبل از اینکه هر روز مجبور بشم یه نسخهی جدید از خودم بسازم تا فقط بتونم توی این دنیا دوام بیارم.
این ورژنی که هر روز از خودم میسازم، آدمی نیست که دوستش داشته باشم.
آدمی که هزار تا حرف داره، ولی ترجیح میده ساکت بمونه.
آدمی که دلش میخواد داد بزنه خسته ام ولی میدونه اگه حرف بزنه، به جای آغوش، یه مشت حرف و قضاوت نصیبش میشه.
آدمی که هر روز مجبور میشه یکی از احساساتش رو خفه کنه تا بتونه روز بعد رو هم زندگی کنه.
من قرار نبود این آدم بشم.
من دنبال بوی زندگی بودم؛ دنبال خندیدن، دوست داشتن، تجربه کردن و ذوق داشتن برای فردا.
اما دنیا و آدمهاش گاهی اونقدر بیرحمن که آدم، قبل از اینکه پیر بشه، مجبور میشه خیلی چیزها رو توی خودش بکشه.
و شاید تلخترین قسمت ماجرا این باشه که
یه روز برگردم و بفهمم چقدر از خودم رو فقط برای دوام آوردن جا گذاشتم.🙂
1 550
٫٫الف،ن٫٫
دلم تنگ شده برات
میدونی من هنوز نفهمیدم از کجا شروع شد
1:12
اینجوریمو نگاه نکن
اینجوریمو نبین برات میمیرم
1 550
.
پاییز جان...
نارنجیِ خوش آب و رنگم...
لطفا هوای چشم های خیس...
و گونه های تر را داشته باش....
کمی هم حواست به قدم زدن های ...
طولانی و بی هدف ، بغض های بی شانه....
و دست های سرد و خالی باشد
این روزها دل های بی قرار کم نیست...
فدای تو شهریور !
