fa
Feedback
چای ‌لب سوز.

چای ‌لب سوز.

رفتن به کانال در Telegram
5 072
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-117 روز
-3330 روز
آرشیو پست ها
«فعلا هیچ چیزی به من تعلق ندارد، همه‌اش دارد برایم تجربه‌ می‌شود.»

photo content
+8

خونه همراه سکوت ، تمام روز گذروندن روزمرگی ، تمام شب فیلم دیدن، گل‌ها، تمیزی ، چای، یک ظرف پر از توت‌فرنگی و آلوچه، موسیقی مورد علاقم، درخت‌های آلوچه حیاط، حس کردن تن، یادم رفته بود چه لذ‌ت هایی در بدن انسان وجود داره، یکیش دست کشیدن به موهای سر،تنهایی و تنهایی.

«وجود از کادر بیرون زدت رو دوست داشته باش.»
+1
«وجود از کادر بیرون زدت رو دوست داشته باش.»

از روحی که انسان‌ها به خونه‌ی خودشون می‌دمند، خوشم میاد.

«یک شب در زندگی‌ام حس کردم دوست داشته شدم ،مثل اینکه به جای اسید یک مایع گرم و شیرین در قلب و رگ‌هات جریان داره، حالا فکرش را بکنید یک عده تمام طول زندگی‌شان دوست داشته میشوند.»

«ای کاش برای بیان احساساتم دارای پایه های توانا تری بودم، برای آن که در دلم دوسش دارم.»

فروغ تو یکی از نامه هاش به ابراهیم گلستان میگه؛ انگار که من از جای بریدگی زخمی در تن تو روئیده‌ام،و خب اما من باید بگم انگار که تو از جای بریدگی زخمی در تن من روئیده‌ای! همان جوانه‌ی تازه .

+5

خیالی وعده ای ‌وهمی امیدی ‌مژده ای ‌باری به هر نامی که خوش داری تو‌ بارم ‌ده به دنیایت.

میبرتت یجای دیگه. @Ohayoll

«پخته نخواهی شد، مگر بعد از آنکه احساس کردی سرشار از سخنی، ولی لازم نمیدانی به کسی چیزی از آن بگویی.»

🌧🪟🍓🎞

«ذره ذره روانم را بازسازی میکنم، ولی مثل ‏اون قلعه شنی لب دریام که موج میخوره بهش.»

«هنوز نخوابیدی؟، پاشو برات شکلات داغ درست کردم،بشینیم کنار پنجره باد خنک بهاری بخوره به پوستمون ،در آغوش هم شکلات داغ رو میل کنیم.»

در نامه‌اش نوشته بود؛ داشتم فکر میکردم چه خوب است یک نفر در دنیا بداند چای را چگونه میپسندی و رنگش را متعادل بریزد.

«سوگواری بزرگ در آغوشی عریان.»

«عزیز جان،آدمی می‌تواند قلبی سردتر از شب‌های زمستانی داشته باشد و اکنون احساس می‌کنم قلبم به همین مقدار سرد است.»
+1
«عزیز جان،آدمی می‌تواند قلبی سردتر از شب‌های زمستانی داشته باشد و اکنون احساس می‌کنم قلبم به همین مقدار سرد است.»