چای لب سوز.
رفتن به کانال در Telegram
مامان این خونه𖧧 t.me/BluChtBot?start=60a6a101b1ddac888d43 🇨🇳https://www.instagram.com/natellyl?igsh=OG8zMW5paGlobmto
نمایش بیشتر5 072
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-117 روز
-3330 روز
آرشیو پست ها
5 072
خونه همراه سکوت ، تمام روز گذروندن روزمرگی ، تمام شب فیلم دیدن، گلها، تمیزی ، چای، یک ظرف پر از توتفرنگی و آلوچه، موسیقی مورد علاقم، درختهای آلوچه حیاط، حس کردن تن، یادم رفته بود چه لذت هایی در بدن انسان وجود داره، یکیش دست کشیدن به موهای سر،تنهایی و تنهایی.
5 072
«یک شب در زندگیام حس کردم دوست داشته شدم ،مثل اینکه به جای اسید یک مایع گرم و شیرین در قلب و رگهات جریان داره، حالا فکرش را بکنید یک عده تمام طول زندگیشان دوست داشته میشوند.»
5 072
«ای کاش برای بیان احساساتم دارای پایه های توانا تری بودم، برای آن که در دلم دوسش دارم.»
5 072
فروغ تو یکی از نامه هاش به ابراهیم گلستان میگه؛ انگار که من از جای بریدگی زخمی در تن تو روئیدهام،و خب اما من باید بگم انگار که تو از جای بریدگی زخمی در تن من روئیدهای! همان جوانهی تازه .
5 072
خیالی وعده ای وهمی امیدی مژده ای باری
به هر نامی که خوش داری تو بارم ده به دنیایت.
5 072
«پخته نخواهی شد، مگر بعد از آنکه احساس کردی سرشار از سخنی، ولی لازم نمیدانی به کسی چیزی از آن بگویی.»
5 072
«ذره ذره روانم را بازسازی میکنم، ولی مثل
اون قلعه شنی لب دریام که موج میخوره بهش.»
5 072
«هنوز نخوابیدی؟، پاشو برات شکلات داغ درست کردم،بشینیم کنار پنجره باد خنک بهاری بخوره به پوستمون ،در آغوش هم شکلات داغ رو میل کنیم.»
5 072
در نامهاش نوشته بود؛
داشتم فکر میکردم چه خوب است یک نفر در دنیا بداند چای را چگونه میپسندی و رنگش را متعادل بریزد.
5 072
«عزیز جان،آدمی میتواند قلبی سردتر از شبهای زمستانی داشته باشد و اکنون احساس میکنم قلبم به همین مقدار سرد است.»
