چای لب سوز.
رفتن به کانال در Telegram
مامان این خونه𖧧 t.me/BluChtBot?start=60a6a101b1ddac888d43 🇨🇳https://www.instagram.com/natellyl?igsh=OG8zMW5paGlobmto
نمایش بیشتر5 072
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-117 روز
-3330 روز
آرشیو پست ها
5 072
«دلم میخواد یکی بشینه جلوم اینقدر از زمین و زمان براش گله کنم تا خودم خسته بشم.ولی قربون جفت چشات گاهی همین گفتنش گِرههارو کورتر میکنه.»
5 072
«امروز رو با چشم قهوهایم رفتم به تماشای روز و تمام کردنش. و یادم آورد که وجود داشتن چیز بخصوصیه. حرفهای ناتمام داشتن، آدمهایی که اومدن و رفتن، و من میون اونها، به دنبال آنچه که واقعا میخواستم.»
5 072
«عیبی ندارد که به آسیب پذیری یا صدمه دیدن خود اعتراف کنید، طوفان درختی را که خم میشود از جا درنمیآورد عزیز جانم.»
5 072
«درک شدنم خیلی حس ظریف و قشنگیه.اون لحظه که میفهمی دیگه لازم نیست تقلا بکنی تا فهمیده بشی، انگار در آغوش گرفته شدی.»
5 072
«بعضی لحظات روشن و شفاف تو را به یاد خودت میاندازند. انگار در ناخودآگاهت دست میسایی و به دیوارههای تنت.مثل سایههای عصر گاهی که گسترده میشوند روی اشیا، درختها، دیوارها و سقف. به تمام جزئیات نفوذ میکند. به یاد خودت میافتی. به یاد کلمه، تصویر و صدا و خوشحال میشوی که خودت را اینطوری به یاد میاوری.روشن و شفاف.»
5 072
«بهنظرم هر آدمی غیر از خودم طاقتش رو نمیاورد و این باعث میشه حتی متوهمتر شم و فکر کنم لابد یه دلیلی داشته؛ در این برهه به من نیاز داری، منم به تو نیاز دارم چون فقط من طاقتش رو داشتم.»
5 072
«نشستم روی زمین، تکیه دادم به دیوار. چشمامو بستم "یکم وقت تلف کردن" هوا خنکه ،باد میزنه و موهام تکون میخورن. وقتی جوونی تشکت رو پهن میکنی روی زمین، روی زمین میشینی و دراز میکشی.و تو به هرچیزی، هرقدر حقیر و بیارزش، ارزشی اضافه میکنی.»
_قدردان همه چیزم.
