fa
Feedback
چای ‌لب سوز.

چای ‌لب سوز.

رفتن به کانال در Telegram
5 072
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-117 روز
-3330 روز
آرشیو پست ها
photo content
+8

🍿انیمیشن؛ طلسم شدگان خیلی دوست داشتی🤗.

«واقعاً از مرغ‌های عزیز بابت تخم‌مرغ ممنونم که بیشتر اوقات سیرم می‌کنن و زنده نگهم می‌دارن.»

«قابلمه‌ی زنگ زده و چمن بارون خورده، چای زغالی و رایحه‌ی چوب تر، صدای جرقه‌های آتیش، ستاره‌های چشمک‌زن آسمون شب، چکمه‌های گِلی و سوز سرد نیمه شب، حرفای گنگ و نامفهوم و نداهای محو از فاصله‌ی زیاد، گرمای آتیش.»

‏«اگه امکانش رو داشتم، هرگز دلم نمی‌خواست تنها بیدار شم.»
‏«اگه امکانش رو داشتم، هرگز دلم نمی‌خواست تنها بیدار شم.»

«هرچقدر فکر می‌کنم می‌بینم من واقعاً یه گنجشکک اشی‌مشی‌ام. خیس می‌شم، گوله می‌شم و آخر سر هم می‌افتم توی حوض نقاشی.»

«قربون غبار روی مژه‌هات.»

+2
₊ ࣪𓏲✿#Music [ @Ohayoll ⁺ ⟡

‏«این که سرد است خوب است، این که گرمای دست تو نیست بد است.»

«خیره شدن به باد و پرده.»
«خیره شدن به باد و پرده.»

«پنجره بازه، باد، برگ‌های گیاه‌های ‌توی اتاق رو تکون میده، بوی بارون میاد، ترکیب چای و باد و شامپوی مامان که از حموم اومده باعث میشه بخوام تند تند و پشت هم نفس بکشم، یه دوست موقع نون گرفتن برای ما هم نون گرفت و آرزو کرد روز خوبی داشته باشیم. کتری هنوز روی گازه و اگه دقت کنم می‌تونم صداش رو بشنوم، تمام روز چای خواهم داشت، روز خوبیه برای خونه موندن، به صدای تق‌تق کیبورد گوش دادن و پشت هم نفس کشیدن. پیژامه و بافت و کلمه‌های تازه، باد و فنجون.»

photo content

«امروز یادم اومد که آدم به چیز زیادی نیاز نداره؛ آغوش و هم صحبتی، کشف کردن، همون داستان قدیمی و تکراری؛ توانایی برای عشق ورزیدن.دوست داشته شدن.»

«عشق، لمس، دوستی، شجاعت. زمان می‌گذرد، تو همراه زمان عبور خواهی کرد، این بی‌قراری هم چیزی نیست. جوانی و فکر می‌کنی.»

+5

«یه خونه قدیمی و چوبی، معلوم نباشه پنجره‌هایی که پرده چهارخونه داشتن، اُجاقی که رنگ کِرمش به در و دیوار آشپزخونم حسابی میومد، دامنای گُل‌گلی و لباسای بافت، بوی کیک کدو حلوایی که از دودکِش تنور آشپزخونه کل خونه رو پر کرده.»

«لُپ‌های زندگی‌ام گل انداخته.»

«چه چیزی درونت داشتی؟؛ مقداری تصورات کودکانه، چند احساس نیمه‌پخته، مقداری زیادی زیباییِ هضم نشده، یک توده‌ی سیاه بزرگ بیهودگی از نادانی ، قلبی که تا مرز ترکیدن با عشق پر شده و آرزویی به بزرگی عشقت.»

«در سینه‌ا‌م‌ ضربان حیات رو حس می‌کنم، قدرت رو در بازوانم احساس می‌کنم و افکار بلندپروازانه‌ام همچون عقابانی فضا را می‌شکافند.»

photo content
+8