fa
Feedback
چای ‌لب سوز.

چای ‌لب سوز.

رفتن به کانال در Telegram
5 072
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-117 روز
-3330 روز
آرشیو پست ها
قربون وجود تک تکتون برم که انقدر قلب پر مهری دارین، بهم پیام دادین پاک نکنم چشم هستم✨.

اگه می‌خواین هیچی نگین من ناراحت میشم

اگه یه جمله یادرگاری بخواین بگید بهم کل این دورانی که اینجا پیشم بودین حتی اون رفقای بامعرفت که بهم حرفای قشنگ میزدن و از اول اینجا بودن اون چیه؟ "برای آخرین‌بار" می‌خوام یه pdf ازشون درست کنم نگهشون دارم t.me/HidenChat_Bot?start=6091907103

+5

«دل‌نازک شده‌ام. مدام به دنبال بهانه‌ام و کوچک‌ترین چیز را مصیبتی بزرگ می‌بینم. شکستن لیوان، جا گذاشتن ‌کلید، دیر رسیدن به محل کار؛ پیش آمدن هر کدام از این‌ها نیروی حیاتم را می‌گیرد و بعدش سیلِ اشک، چشمانم را می‌خشکاند.»

«حاصلی جز رنج کشیدن ندارد؛ کسی که چیزها را بیش از حد حس می‌کند.»

«همان رُک بودن زندگی همان صورت بی آرایش زیست چیزهایی را نشانت میدهد که گاهی پذیرفتنش ساده نیست، اینکه چقدر فاصله‌ها زیاد است. اینکه همیشه آدم‌ها دست دوستی نمی‌دهند به آغوش کشیدن را بلد نیستند. اینکه مرز هست خیلی از نگاه‌ها بی‌اینکه خوانده شود بیات می شود. اینکه گاهی وقت ها نمی‌دانی کجای زندگی هستی، گاهی وقت‌ها جا می‌خوری از پذیرفته نشدن گاهی وقت‌ها در اتاق ساکت خیال تنها میمانی و مدام از خودت می پرسی آن اشتیاق‌ها چه شد؟ آن روز‌های باشکوه راه رفتن روی ابرها و زندگی در اتاق زیر شیروانی که آمیخته با نت‌های شوپن بود و عطر دم کشیده ی هل میان چای، آن روز‌های زندگی در دوستت دارم‌ها.»

« من موندم و ناهشیاری و نور آفتاب و دراز کشیدن کف زمین و صدای آقای راجر فخر.»

«وقتی منتظری چایی آماده شه تا بتونه کمکت کنه.»
«وقتی منتظری چایی آماده شه تا بتونه کمکت کنه.»

« دور باش و دور بمان؛ نشانه‌ها بهتر می‌دانند، نشانه‌ها شفاف‌تر می‌گویند.»

photo content
+8

‏«خوش‌تر از لحظه‌ چرخوندن کلید، در قفل خانه‌ای تاریک سراغ ندارم.»

«شربت آبلیموی توی بطری رو چند دفعه تکون دادم و صدای دریا داد، صدای خوردن موج به یک سطح سفت و آروم برگشتن. از این به بعد وقتی دلتنگ شدم، شربت درست می‌کنم و خیال می‌خرم.»

« آفتاب امیدواری‌های زیر پوستی.از لکه‌هایی که آفتاب رو پوست میندازه خوشم میاد. گرم و دل‌فریب. بی‌قراری گنجشک‌ها. »
+1
« آفتاب امیدواری‌های زیر پوستی.از لکه‌هایی که آفتاب رو پوست میندازه خوشم میاد. گرم و دل‌فریب. بی‌قراری گنجشک‌ها. »

« حس از دست رفته، بازنمی‌گردد. خشک می‌شود و می‌افتد.»

« تن، حافظه دارد؛ دویدن را به یاد دارد، کتک خوردن را، خرده شیشه‌ها، تنگ شدن نفس در سینه، گلودرد، سوت کشیدن گوش‌ها، چشم‌هایی که می‌سوختند و قلبی که می‌خواستی بایستد و نمی‌ایستاد. ‏ایستاده‌ای، ساکن و تنت به یاد می‌آورد. قبل از تو می‌دود. بعد از تو امید دارد.»

‏« دامن‌هایش را هم دوست می‌داشت،نوازش ساق‌هایش را وقتی از آن بیرون می‌افتادند.»
‏« دامن‌هایش را هم دوست می‌داشت،نوازش ساق‌هایش را وقتی از آن بیرون می‌افتادند.»

« نیاز دارم وسط یه مهمونی درحالی‌ که لباس قرمزم رو پوشیدم، برم یه گوشه توی حیاط بشینم، سیگار بکشم و به شیوه‌ی کیرا نایتلی به هوپلس‌ رومانتیک‌ بودنم ادامه بدم.»

photo content