fa
Feedback
دکلمه✍️سناریو🎥

دکلمه✍️سناریو🎥

رفتن به کانال در Telegram

♥️سلام خوش آمدید♥️ دکلمه سناریو آواز قدردان حضور گرمتون هستیم🧿

نمایش بیشتر
7 268
مشترکین
+424 ساعت
+167 روز
-7430 روز
آرشیو پست ها
🎪 دکلمـــــــه 🎪 امروز هم بی‌تو گذشت. اما چشمم داره به ندیدنت عادت میکنه زبونم دیگه به سختی در دهنم می چرخه؛ گوش‌هام دیگه صدات رو نمیشنوه روزگار غریبی‌ شده و درد هر بار یکی از اعضای تنم رو احاطه میکنه.  شاید برای همینه که قلب و مغزم، با اونکه همیشه بیاد توئه؛ بی‌قراری میکنه. قلب آدمی که دلتنگه مثل مادری میمونه که جنگ، جنازهٔ فرزندش رو هنوز پس نداده. و مغز... مثل پدری میمونه که در تنهایی، به آرومی تو خلوت خودش گریه میکنه چه تشبیه مسرت بخشی. هربار به یادم  میای.. که رفتی و من هرگز، نتونستم  فراموش کنم ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌نشونی قلبت رو از یاد نمیبرم هوات که به سرم میزنه می نشونمت کنار رویاهام فقط از تو مینویسم دست دلواپسی ام رو به دستِ قلم میدم. و با تو در بارونی ترین لحظه ها تمامِ عاشقونه هامون رو نفس به نفس مرور میکنم و از تو مینویسم. مینویسم آروم آروم مینویسمت که چقدر تو رو دوست داشتم و دارم. اونم در پشت سکوت سکوت تلخ‌ من‌ فریادی ست که شنیده نمیشه و بغضی ست که‌ شکسته نمیشه. چشم انتظار توام یاد و خیالت در کوچه‌های برفی دلم‌ می پیچه و سردی نبودنت تمام پیکرم‌ رو می لرزونه کاش بدونی که بی تو‌ داخل چه برزخی گیر کردم کاش بدونی کاش. ‌دیوونه خودم جان دلم تو چه میدونی چه میدونی کسی که همه چیز رو میسپاره به دل چجوری رسوا میشه.حالا هِی نیا‌ حالا هِی نباش حالا هی بی تفاوت باش هِی گوشات بگیر و چشمات ببند و باور نکن که عشق منو چه لامذهبی کرده که به هیچ صراطی جز "تو مستقیم نمیشه. دلم همیشه برای نگات تنگه اگه یه روزی اون نگاه زیبات فرصتی داشت به یاد منه خسته دل باش همین. و استاد #راحم_تبریزی چه زیبا گفت ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‎‌‌‍‌‌‌‎‍‌‌‌‎‌‌‍‌‌‎‌‎‍‌‌‌‎‌‌‍‌‌‌‎‍‌‌‎‌‌‎‌‍‌‌‌‎‌‌‍‌‌‌‎‍‌‌‌‎‌‌‍‌‌‎‌‎‍‌‌‌‎‌‌‍‌‌‌‎‍‎‌‍‌‌‌‎‌‌‍‌‌‌‎‍‌‌‌‎‌‌‍‌‌‎‌‎‍‌‌‌‎‌‌‍‌‌‌‎‍‌‌‎‌‌‎‌‍‌‌‌‎‌‌‍‌‌‌‎‍‌‌‌‎‌‌‍‌‌‎‌‎‍‌‌‌‎‌‌‍‌‌ به کجا روم زدست توو ز دستِ این فراق توو که جان و دل گرفته است خیال توو خیالتوو مهــدی_محمـــودی 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

🔥 شعر 🔥 میبرم خاطره را تا شب پیدا شدنت صبح آدم شدنم، حسرت حوا شدنت . آمدی، آمدنت صبر و قرارم شده بود هر نفس داشتنت، دار و ندارم شده بود . لیلی یکسره در قافیه پنهان شده ای تو خداوند زمان بر تن انسان شده ای . به خدا خیره شدی مظهر زیبایی شد شب به چشمان تو آمد که تماشایی شد . شمس چشمان تو این قافیه را شیرین کرد شاهد از غیب سراسیمه تو را تحسین کرد . چشم گرگی که به چشمان سـِتـَبرم زده ای دلربایی که به افسانه ی صبرم زده ای . آن پلنگی که به آهو نظر انداخت منم آنکه در بازی چشمان تو هی باخت منم . من که مستعمره ام ، شعله به جانم تو بکش قصد فتحم کن و از زیر زبانم تو بکش . تو بگو، حرف به حرفش همه بر گردن من قاتلم باش! بیا خیمه بزن بر تن من . با سرانگشت کمی معجزه کن روی تنم زیر گوشم تو بخوان "عاشقِ عاشق شدنم" . بغلم کن، بغلم شوق رسیدن دارد بوسه با طعم عسل لذت چیدن دارد . قدر یک جرعه بنوشان که به عرفان برسم من از آغوش تو تا مُلک سلیمان برسم . لب من با هوس بوسه معطر شده است تاب تندیس تو را دیده و کافر شده است . باغ انگور تو در فصل خزان گل دارد بی سبب نیست که لبهای تو الکل دارد . ای بهاران همه افسون شده از عطر تنت دو بلورین صدف آمیخته با پیرهنت . نیمه باز آن یقه و دلهره بر جان من است بیش از این وا بشود، لحظه ی پایان من است . رشته کوه است و دلم حس پریدن دارد هیبت قله از این فاصله دیدن دارد . تن بی تاب تو با وسوسه اش می ارزد دکمه را باز نکن، دست خدا میلرزد . از همان شب که تراشید تو را زلزله شد طرح اندام تو در هر دو جهان مسئله شد . تا که دستی به دماوند تو زد حیران شد فتبارک که نه! انگار خدا شیطان شد . به گمانش همه را با تو هوایی بکند ملکه باشی و او با تو خدایی بکند . ای لبت یکسره در وصف شکر، عین عسل طرح اندام تو بی تابی هر بیت غزل . حضرت باکره، ای شاه خدایان جهان ای خرامان شده از رقص تنت، چرخ زمان . دو قدم پیش بیا، حضرت منّانم باش گره ها را بگشا، سارق ایمانم باش . روی شانه کمی از موی سیاهت بنشان دل اگر رفت مهم نیست کنارم تو بمان . گره را باز بکن، روسری ات غمگین است قصد عاشق  کشی ات، رسم کدام آیین است؟ #پویا_جمشیدی 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

🔮 دکلمـــــــه 🔮 گفت عاشق نبودم. عاشقم کرد. نگاش کردم. گفت تو چرا عاشق نمی‌شی؟ گفتم قلب من از رنج کشیدن برای یک عشق تازه هراسونه. گفت عشق مترادف رنجه. هیچی نگفتم. گفت چطوری گلدونت از یه ساقه، هم شمعدونی قرمز میده هم سفید؟ گفتم نمی‌دونم. دو تا شاخه رو به هم بستم و شد. هرکی کار خودشو می‌کنه منتها توی یه گلدون با یه ریشه. گفت عاشق شو خره‌. غم به تو می‌سازه. غم عشق خوشگلت میکنه. گفتم من عاشق مردی میشم با کلمات جدی و چشم‌های معصوم که زیر  نور یه جوری بدرخشه که نشه بهش نگاه کرد. گفت عاشق همون مردی که سین و شین‌اش می‌زنه؟ گفتم مردی که زیاد کتاب بخونه. گفت اون یکی هم زیاد می‌خوند. یادت نیست؟ آخرش چی شد؟ آدم عاشقی رو از کتاب یاد نمیگیره. فیزیک کوانتوم که نیست. گفتم مگه نگفتی غم خوشگلم میکنه؟ گفت تا غم چی باشه. گفتم غم این که عاشق نباشی و عاشقت کنه و بعد یه سطل آب سرد بریزه روت. خاموش شی. یخ کنی. دود کنی. گفت منو عاشق خودش کرده. نمی‌بینی چطوری گر گرفتم؟ گفتم قبل اینکه یه سطل آب یخ بریزن روت شعله بکش به هرچی که شد سرایت کن. دنیا رو بسوزون. نشو شعله ته سیگار که لگدمال سرنوشتش میشه. گفت اومد. گفتم کی؟ گفت مردی که سین و شین و لام و میم و عین و غین‌اش میزنه. رفتم سر خط. نوشتم آن مرد در باران آمد. آن مرد با من آباد بود. آن مرد من را بر باد داد. تو بگو بیست، صد آفرین. #الهام_فلاح 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

💎 شعــــــــر 💎 "ماه افتاده به چاهی و به چاهت زده ام راه گم کرده و بیراهه به راهت زده ام نور چشمان تو سوسوی مسیرم شده است میدوم سوی تو انگار که دیرم شده است دیر ؛ آنقدر که باید به تو پیوست شوم گیج و دیوانه و زنجیری و سرمست شوم تا تن مخملی و گرم تو را تن بزنم دکمه دکمه تن خود را به تو سوزن بزنم هی بپیچم که به دور کمرت باد شوم تو عروسم شوی و یک شبه داماد شوم آه ای شاخ نبات شب شیرازی من سوژه ی بکر سرآغاز غزلبازی من بت نشکستنی عصر ابابیلی من ای اوستای من ای آیت انجیلی من بی جهت نیست که تا اوج جنون پر زده ای دو سه تا پله تو از عشق فرا تر زده ای با توام منطق بیخوابی هر روز و شبم ای فدایت همه ی ایل و تبار و نسبم ابروانت پل ماکو و تنت رود ارس لب ترک خورده اناری ست کمی سرخ و ملس در پس نقش و نگار تو هنر می بینم این چه شوری ست که در دور قمر می بینم عشق یعنی تو و آن لحظه ی بی روسری ات رقص گیسوی به هم ریخته و دلبری ات عشق یعنی که تو از دور به من زل بزنی با تن خسته ی خود روی تنم پل بزنی عشق یعنی که کمر روی کمر تاب دهی غنچه ی خشک لبم را تو فقط آب دهی با توام منطق بیخوابی هر روز و شبم ای فدایت همه ی ایل و تبار و نسبم بی جهت نیست که از چشم تو بت ساخته ام فکر خود را به خدا از سرم انداخته ام سرطان است غزل گر تو بخاهی بروی گر بخاهی که از این عشق بکاهی بروی ماه افتاده به چاهی و به چاهت زده ام راه گم کرده و بیراهه به راهت زده ام آن دو چشمی که به من غصه و ماتم دادند "دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند" عمران_میری 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

#دکلمه ✅ حرفی برای تو❤️ سلام جانان قلبم؛ دیدی سال نو شد ولی تو همچنان سرجات؛ تو قلبم داری خدایی میکنی؛ ما باهم اومدیم استقبال بهار؛ باهم از نو شروع کردیم؛ باهم ساختیم ما باهم قرار گذاشتیم هر اتفاق سرزده ای از راه رسید اجازه ندیم مهمون بشه بینمون؛ هیچ گزندی اسیب نزنه به عشقمون؛ قول دادیم تا روزای اخر بجنگیم برنده بشیم و کم نیاریم؛یه وقتای همو ول کردیم ولی دلامون ول کن نشد؛ یه جاهایی همو گم کردیم ولی دست وپا زدیم برای پیدا کردن همدیگه دل همو ناخواسته شکستیم ولی خودمون بیشتر آتیش گرفتیم؛ باهم گریه کردیم ؛ خندیدیم ؛ باهم غصه خوردیم ؛  مرهم شدیم برای زخمای زندگیمون ..ولی همه ی اینا اتفاق افتاد تا بفهمیم ما بی هم کامل نیستیم؛ ما بی هم دووم نمیاریم؛ اصلا تو بگو جان من؛ مگه گل بی گلدون میشه! مگه آسمون بی ماه میشه؟مگه آدم بدون قلب زنده اس؟ دیدی! نمیشه.. من و توام حتی اگه خودمونم بخوایم نمیتونیم... دلتنگت که میشم حتی دیوارای اتاقمم رنگش سیاه میشه؛ آسمون ابری میشه؛ مثل دختر بچه ها زانوهامو بغل میکنم .. بهونه گیر میشم؛ دلم میخواد اون لحظه بغلت کنم؛ صورتت بگیرم تو دستام برات از همه روزایی بگم که دلم برای چشمات پرکشید و نبودی.. بگم از شبایی که میخواستم باتو صبح بشه و نبودی... میخواستم طلوع افتاب تو پیشم باشی اما نبودی ؛ روزایی که نیاز داشتمت نبودی... بذار برات بگم وقتی اخم میاد روی صورتت دلم از جا کنده میشه؛ بهت بگم توهمه جون ای تن شدی؛ بگم که بی تو ویرون میشه این زندگی.. اصلا این زندگی کوفتی تو نباشی مزه نمیده .. تکرار جون دادنه.. زندگی من با بودن تو خلاصه میشه میشه بهم قول بدی هروقت ناراحت بودی؛ عصبی شدی؛ فقط بغلم کنی؟ حالا  که قلب من شدی؛ حالا که ریشه کردی توی وجودم؛ حالا که شدی خود من... نکنه تنهام بذاری.. نکنه منو جا بذاری. تو راهی که ازش میترسم.. من به امید گرفتن دستات دارم این راهو میام.... مقصد من آغوشته . راستی اخر حرفام بگم  دوستت دارم❤️ ✍️#سپیده_زاهدی 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

🔶 #شعر 🔶 ‍ بعــد عمــری آمــدی  دیــــدار  میــخواهی ز من ؟ یا  دلِ غــم دیـــده وُ  بیـــمار  میــخواهی ز من  بعــد تـو هرگـز کسی حرف  دلم نشنــیده است  از زبــان  بی زبــان ، گُفــــتار میــخواهـی ز من ؟ بـا نـــگاهــت مُــــهر خامـوشـی  زدی آخر  به لب بــی زبــانم کــردی و اظـــهار  میــخواهی ز من ؟ من نیـــازُردم  دلـــی  هـرگــز  میــان عمــر خود کــــز بــــرای   رفتــنت   آزار میــــخواهی ز من صــــد بهـــانـه کـــردی و رفتــی پــیِ دلــدادگی از بــــرای آمـــدن  ،  اصـــرار میـــخواهی ز من ؟ در خزانِ حس و احساس آمدی دیگر چه سود جسم سرد و خسته را تب دار میخواهی ز من ؟ از دل یخ بستـــه ی خــود بی خبر هستی مگر کـه دل داغ و  چـو آتـش بـار میـــخواهی زمن با همــــه نامهـــــربـانــی ها که  با من کرده ای بار دیــــگر آمـــــدی  ایثـــار میـــخواهی ز من ؟ خنـــده بــر دیــگر زدی آن روز هـا نامهــــربان گـریـه  روی زانــــوان بسـیار میـخواهی ز من گفته ام صدها  غزل در وصفِ زلف و چشم تو بیـتِ نا مطلوبـی از  اشعــار  میــخواهی زمن ؟ بی خبـــر بــودی ز  آوای غــم انگیـزی که  من . ســـاز با زلفـت زدم ، ابــــزار میــخواهی ز من یــاد تــو هر شــب پــرستـــار  دل بیـــمار بود ای پــرستــاری که تــو آثــــار میــخوای ز من رفتــی و بیــگانه گردیـدی  ز من  ای بیــوفـا من که بیگانه شدم  ،  دلدار میـخواهی ز من ؟ حال ای بیـگانه   این را  تازه فهمیــدم که تو قلبــی از جنس  ضمیرِ  زار  میـخواهی ز من عشق   معنایی  دگر  داشت   ز  محراب  لبت من نـدانســتم  چــرا   انـکار میـخواهی ز من #یوسف_رحمانی 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

🌗 #شعر 🌗 چه غریب ماندی ای دل، نه غمی، نه غمگساری نه به انتظار یاری ، نه ز یار انتظاری غم اگر به کوه گویم بگریزد و بریزد که دگر بدین گرانی نتوان کشید یاری چه چراغ چشم دارد دلم از شبان و روزان که به هفت آسمانش نه ستاره ای ست باری دل من! چه حیف بودی که چنین ز کار ماندی چه هنر به کار بندم که نماند وقت کاری نرسید آن که ماهی به تو پرتوی رساند دل آبگینه بشکن که نماند جز غباری همه عمر چشم بودم که مگر گلی بخندد دگر ای امید خون شو که فرو خلید خاری سحرم کشیده خنجر که چرا شبت نکشته ست تو بکش که تا نیفتد دگرم به شب گذاری به سرشک همچو باران زبرت چه برخورم من؟ که چو سنگ تیره ماندی همه عمر بر مزاری چو به زندگان نبخشی تو گناه زندگانی بگذار تا بمیرد به بر تو زنده واری نه چنان شکست پشتم که دوباره سر بر آرم منم آن درخت پیری که نداشت برگ و باری سر بی پناه پیری به کنار گیر و بگذر که به غیر مرگ دیگر نگشایدت کناری به غروب این بیابان بنشین غریب و تنها بنگر وفای یاران که رها کنند یاری
#استاد_هوشنگ_ابتهاج
🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

🇹🇯 #شعر  🇹🇯 #آهو دگر باره  زان ،  مه رو نوشتم ... از ان چشم و ، از ان ابرو نوشتم ، نمی دانم که هستی ؟ کیستی تو ؟ از ان رخسار ه ی آهو نوشتم ، رهایی نیست دل را ، از تب عشق .. به منظر ، نرگس جادو نوشتم ، جسارت کرده ام ، پنهان بماند .. دلم را با دلت ، پهلو نوشتم ، ز سرو و نسترن ، باغ و گلستان ، تورا خوشبو ی تر خوشبو نوشتم ، نمی دانم خوشت آمد ؟ نیامد ؟ دو صد باره، تو را آهو نوشتم ، به صد مشکل در این ره ، رهگذارم .. به ذکر و ورد خود ، یاهو نوشتم ، خوش ان شعری که از سوی تو آید.   . تورا چون مولوی خوش گو نوشتم ، نخواهم داشت دل از خط یارم ... ز خط و خال آن ، هندو نوشتم ، چه ها کردی ؟ که جوشید خون #راحم.. دلی در دام آن ،  مه رو نوشتم ، #راحم_تبریزی 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

🎬 #شعر 🎬 عاقبت این عشق بر دردی دچارت می کند بر صلیب عاشقان با حیله دارت می کند می روی تا عرش و او یک دفعه خوارت می کند بار ها درد و غمی تازه نثارت می کند با هزاران حیله دنیا را که غارت می کند بر کویر خشک می بارد بهارت می کند بعد آن از شدت داغی بخارت می کند یک کویری پر نمک از شوره زارت می کند با تمام دلبری ها بی قرارت می کند با همان موهای افشانش خمارت می کند با همان عشوه گری هایی که یارت می کند عشق هم بی بند و زنجیری حصارت می کند عاقبت این دلبری هایش مهارت می کند محو آن چشمان مغرور نگارت می کند با فسون دلبران یکدم شکارت می کند از تمام درد دنیا بر کنارت می کند توتیا بر دیدگان پر غبارت می کند مرحمت ها از وفا بر حال زارت می کند بوسه ای از عمق دل چون واگذارت می کند مرهمی بر زخم های بی شمارت می کند به خدا یک انقلابی در تبارت می کند خان ایلت خواهش از بند اسارت می کند آنچنان این عشق بر دردی دچارت می کند شعر هم در محضرش حس حقارت می کند شاعر: حسین ستوده ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

🌻 #شعر 🌻 ای که جان و دلِ من بندِ نگاهِ تو شده همه ی دلخوشیم چشمِ سیاهِ تو شده من اگر واله و شیدای تو هستم هستم اینچنین محوِ تماشای تو هستم هستم تو برای دلِ من  ، آیتِ حقی به خدا مستی نابِ منی ، واله پرستی به خدا کم کمک تا به تو دلبسته و بی تاب شدم به نگاهِ تو شبی ، هاله ی مهتاب شدم سخنِ حقِ منی ،  آیه ی پیوند دلم همه ی معرفتم صحن و سرای پیکرم تو بمان تا که به دستانِ تو عادت بکنم تا  به محرابِ نگاهِ تو ،  عبادت بکنم آستانِ دلِ من، جامِ می و باده ی توست همه ی تاب و تبم از غزلِ ساده ی توست منکه مستانه به دیرِ تو ، همی جانبازم به سراپرده ی چشمانِ تو ، در پروازم جز به پیوندِ تو ، سرسینه ام  آباد نشد جز نگاهِ تو دمی ،  پیکره ام شاد نشد تو جهانِ من و سرمستی ایمانِ منی همدم و هم نفس و قبله ی پنهانِ منی تا به پیمانِ تو در ، هر دو جهان آبادم عاشق ِروی توام ،  از دگران آزادم #ناصرعرب_ناصریااا ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

📔 #شعر 📔 بخند، زیبای خفته من بخند ،که خندیدن کودکانه تو جهانی را بهم می ریزد. ای همه هستی من تو نیاز  هر روز منی اگه نباشی چگونه به طلوع خورشید لبخند بزنم. به دیدار صبح راهی شوم به ماه ،چشمک بزنم با همه دلواپسی هایم   در آغوش شب به آرامش به خواب روم . ای که تنت بوی خوشبختی  را به همراه دارد  . تو هدیه خدایی نوری از بهشتی ای همه وجود من تو امید منی بگذار تمام ستاره ها برای تو غزل بخونند .   تمام خنده ها رو لبای تو ترانه دوست داشتن بخونند سهم چشمای تو باشند ،   نیاز بودن من تویی ای همه امید من با تو می خندم با تو بیدار می شوم . با یاد تو زنده ام ای مایه آرامش من ای که دنیای مرا غرق شادی ،دلهره، می کنی چه خوب است که هستی در کنار من ای بداد من رسیده تو روزهای سکوتم تو را با تمام وجودم حسم، فریاد می زنم که  دوستت دارم #ناهید_طباطبایی_فرزین ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌  ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

🎩 #دکلمه 🎩 چه حالی می‌دهد دستت به دست یار بگذاری قراری خیس در باران گندم‌زار بگذاری مرا دعوت کنی تا باغ عطرآگین فیروزه به برگ هر درختی شعری از عطار بگذاری بهشت و شُرشُر رود و کباب و آتش و دود و اجاقی چاق و قلیانِ دوسیبی بار بگذاری نسیمت تخت و ابرت رخت و مویت لَخت و رامت بَخت به پایت رقص خلخال و به دستت تار بگذاری پیانو از نسیم و برگ، سنتور از نم باران هم‌آوا با قناری، پنجه بر گیتار بگذاری خیالش هم قشنگ است این‌ همه توصیف شیدایی اگر این گونه با من وعده‌ی دیدار بگذاری شود شرمنده‌ی زیبایی‌ات استاد نستعلیق در آیینه اگر خطی بر آن رخسار بگذاری تصور کن چه خواهد شد بگویی «دوستت دارم» شبی که بر دهانم بوسه با اقرار بگذاری ستاره در ستاره می‌شمارم عشق در چشمت در آغوشت مرا تا صبح اگر بیدار بگذاری شبِ موهای خود را پس زدی از چاک پیراهن که منَّت بر سر خورشید کج‌رفتار بگذاری گذشت این خواب و من بی‌تاب و دل بر آب و در اعجاب که بر رَف قاب و شعری ناب و یک خودکار بگذاری برای این که مجنون باز برگردد به این دنیا خدا می‌خواست در دل گامِ لیلی‌وار بگذاری شهراد میدری ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

🇮🇷 #شعر 🇮🇷 آمدی با بودنت ، این خسته را عاشق کنی؟ یا بمیرانی مرا، روحم زِ تَن فارغ کنی؟ هرچه بود این آمدن ، با دیدنت ، دل واله شد!!! نیک باشد این‌که خود ، در قلبِ من خالق کنی در سرایِ دولتم هرگز گمان بر کَس نبود آمدی تا خویش را با باورم صادق کنی آتش عشقت که نه! خاکسترش هم کافی است تا شوی شیرین و خوبان را به خود شایق کنی ماجرای عشق به لیلی ، کذب یا افسانه نیست می‌رسد روزی که چون مجنون مرا بالغ کنی! واژه‌ واژه این غزل ، شرحی زِ این دلدادگیست شعرِ من اعجازِ توست، چون معتزل ناطق کنی در پی دیدار تو " تنها " به دورِ شمع سوخت کاش شیدایم شوی ، پروانه را لایق کنی #محمدحسن_تنها ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

#دکلمه به نام من❤️ امشبم اضافه شد به شبهای بعد تو الان دلت آروم گرفته! از اینکه منو کنارت نداری حالت خوبه؟ الان که دل منو شکستی  وجدانت راحته؟ اصلا بگو ببینم تو که دل دادن بلد نبودی چرا دلمو به غارت بردی؟ تو که آدم موندن نبودی چرا اومدی؟ چرا اومدی پیله تنهایی منو خراب کردی...چرا جوری عاشقم کردی که خودمم باورم شد..توام عاشقمی... چرا به دروغ گفتی دوستم داری ؛ من باورت کرده بودم. من از تو خدا ساخته بودم؛ مثل پروانه دورت گشتم بی وفا تو دورم زدی... من بهت دلمو سالم بهت داده بودم نگاش کن.. ترک برداشته؛ صدای شکسته شدن قلبمو نشنیدی موقه ی رفتن؟ من احساسمو به پات ریختم.. تو زیر پامو خالی کردی.. من زندگیمو برات گذاشتم ؛ تو زندگی کردن از من گرفتی... من همه جا جارت زدم؛ تو همه جا پنهونم کردی... الان که دیگه همه چیز بینمون تموم شده الان که منو از یادت بردی؛ خیلی سوت و کور شده دنیام؛ روزای اول که رفتی دست و پا زدم برنگشتی؛ گریه کردم اشکامو پاک نکردی؛ دنبال دوییدم فرار کردی.. الان خنثی شدم ؛ ساکت؛ اروم؛؛ دنیاتو روشن کردم  تاریکی بهم بخشیدی دیگه حتی برگردی هم نمیخوامت... حتی اگه تنها ادم روی زمین هم باشی نمیخوامت یادته چقدر وعده دادی بهم! یادته چطور خامت شدم؛ رامت شدم...؟ بخاطر خنده های کی اشکامو فروختی..؟ کارما ادرس تورو داره هرجا بری پیدات میکنه... نامردی کردی نامردی میبینی! دل شکستی  دلتو میشکنن! یه جایی دلتنگ میشی که برگشتنت فایده نداره یعنی  منتظرت نیستم دیگه دیگه میخوام به خودم و قلبم برسم دیگه میخوام شبا ستاره هارو بشمارم قهوه مو بخورم .. تا از دهن نیفتاده.. برای تو آدمی مثل خودت آرزو کردم من تو رو به خدا نمیسپرم چون خدا بخشندس؛ تورو به بازی روزگار سپردم؛ دست تقدیر به همراهت... #سپیده_زاهدی

#دکلمه یه وقتایی دلت اون‌قدری پُره که نمی‌دونی از کجا شروع کنی… از کی بگی؟ از چی بگی؟ اصلاً بگی یا نه؟ فقط می‌مونی با یه دل پُر… یه عالمه حرف که سال‌هاست توی گلوت جمع شده، نه گفته شد، نه شنیده… فقط موند و موند و شد یه بغض لعنتی! حرفایی دارم که اگه می‌زدم، شاید خیلی چیزا فرق می‌کرد. اگه یه روز یکی می‌نشست روبه‌روم و فقط گوش می‌داد، نه نصیحت، نه قضاوت، فقط می‌شنید… شاید دیگه این‌قدر خسته نبودم! آره… خستم، نه از زندگی، نه از روزگار، خستم از وانمود کردن… از اینکه هر بار بگم «من خوبم»، ولی ته دلم زخم باشه! خستم از اینکه همه فکر کنن قوی‌ام، چون اشکامو ندیدن. چون وقتی گریه داشتم، خودمو پشت یه لبخند قایم کردم… بغضم، حاصل سکوتیه که یه عمر خوردم. حاصلِ دل‌سوزوندن برای آدمایی که حتی نفهمیدن دارم می‌سوزم… سعی کردم قوی باشم برای همه، ولی کی قوی بود برای من؟ یه وقتایی فقط دلم می‌خواست بگم: «بشین، گوش بده… نمی‌خوام راه‌حل بدی، فقط بشنو…» ولی کو گوش شنوا؟ میدونی چیه؟ گاهی وقتا آدم دلش می‌خواد فقط بغل شه… بدون حرف، بدون دلیل… فقط بغل شه تا آروم شه… ولی خب، بعضی بغضا هیچ‌وقت فرصتِ اشک شدن پیدا نمی‌کنن. می‌مونن ته دل، ته گلو… و یه روز، یه جایی، بی‌هوا می‌ترکن… شاید وسط یه موزیک، یه عکس قدیمی، یه شب بی‌خواب، یا حتی توی خلوت یه دلنوشته مثل همین الان… اگه تو هم یه دل پُر داری، اگه یه عالمه حرف توی سینه‌ت مونده، بدون که تنها نیستی… ما خیلیاییم که بغض‌مون، یه عمر حرف داشت ولی مخاطب نداشت… #علیرضاسوئدی 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

🎀 #دکلمه 🎀
از همان اول عاشقش شده بودم انگار همان موقع که چشم گشودم در قلبم نام او را فریاد زده بودند و در چشمانم او را قاب گرفته بودند ... سال های اول ابتدایی بود درست زمانی که خواندن نوشتن را فرا گرفته بودم راستش از همان جا بود که اولین بار با خودم تکرار کردم عشق ... من از کودکی عاشق شدم برایش شب ها گریه می کردم روز ها می خندیدم اواره بودم اواره ی او ... چه بگویم از عشق .. ان هم عشقی آتشین .. انگار باروتی که فقط منتظر اشاره ای ناچیز بود .. نمی دانم من عاشق بودم یا که عاشق در من ریشه دوانده بود... باران که می بارید ..عمیق نفس می کشیدم انگاز بوی خاک نم خورده  یاد او را برای من از دور دست ها می آورد و بر روی قلبم نم نمک تزریق می کرد ... بزرگ شدم .. اما فراموش کار هرگز .. اصلا مگر می شد عشق را فراموش کرد.. دوست داشتم پزشک شوم به امید اینکه او روزی بیمارم شود زبانم را محکم گزیدم مگر من توان دیدن بیماری او را داشتم حتما اب می شدم .. پزشکی را رها کردم پرستاری را نیز .. معلمی هم نمی خواستم .. می خواستم فقط بنویسم برایش.. و او بخواند ... او بشود طولانی ترین شعر ناب .. بشود زیباترین نوشته .. دلم می خواست من مرد تربن شاعر زن باشم .. دلم می خواست وقتی نام مرا می گویند از او یاد کنند ... همه این ها را فقط دلم می خواست.. انگاز دلم زیادی خواه بود .. شاید هم منطق عشق اینگونه بود ... اکنون من کجا و او کجا .. و عشق یک طرفه ام ناکجا .. من ویران شده ام .. اما او .. او عاشق شد .. ازدواج کرد.. و رفت .. به گمانم تلخ ترین کلمه در ادبیات همین رفت باشد . و رفت و باروت مرا برای همیشه به خاکستری سرد مبدل کرد ....
#ماهک
🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

☘️ #شعر ☘️
ما بدان قامت و بالا نگرانیم هنوز در غمت خون دل از دیده روانیم هنوز جز تو یاری نگرفتیم و نخواهیم گرفت بر همان عهد که بودیم ، بر آنیم هنوز به امید تو شب خویش به پایان آریم آن جفادیده که بودیم ، همانیم هنوز ای دریغا که پس از آن همه جانبازی ها بر سر کوی تو بی نام و نشانیم هنوز دیگران وادی عشق تو به پایان بردند ما به یاد تو درین دشت ، روانیم هنوز آرمیدند همه در حرم حرمت و ما ساکن کوی خرابات و مغانیم هنوز نوبهار آمد و بگذشت ولیکن من و دل همچنان در تف آسیب خزانیم هنوز بس شگفت است که با این‌همه تابش چو نخست در پس پرده ی پندار ، نهانیم هنوز ما ازین چرخ کهن ، گرچه بسی پیرتریم همچنان از مدد عشق ، جوانیم هنوز اوستاد همه فن بوده و هستیم (ادیب) با همان نام و همان شوکت و شانیم هنوز
#ادیب_نیشابوری
🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

♣️ دکلمه ♣️ خسته بودم دنیا دور سرم می چرخید دراز کشیدم رو تخت که شاید خوابم ببره خوابم میومد اما چشمام خواب نمیرفت از لای پنجره به بیرون نگاه کردم آسمون بغض کرده بود ابرا داشتن گریه میکردن گونه های پنجره خیس اشک شده بود یه نسیمی با بوی خاک نم خورده میپیچید تو اتاق چشمام رو بستم بلکه تاریکی اتاق رو نبینم اما دنیام تاریک تر شد خسته بودم به اندازه هزارسال خواب میخواستم میخواستم بخوابم و بیدارشم ببینم همه چیز یه کابوس بوده کاش رفتنت و نداشتنت یه کابوس بود کاش همه چیز کابوس بود جز لحظه اول دیدنت.. دستات رو حس کردم بین دستام کنار عطر کشنده بارون،عطر تنت رو نفس کشیدم باورم نمیشد یعنی برگشتی؟ داشتم میلرزیدم که گفتی چرا میلرزی،سردته؟ گفتم آره انگار تب دارم،دارم میسوزم گفتی چیزی نیست حتما سرما خوردی! گفتی چرا چشمات رو بستی و بهم فشار میدی،مگه چشمات درد میکنه؟ گفتم نه میترسم،میترسم خواب ببینم میترسم چشمام رو باز کنم و از خواب بیدار شم میترسم از اینکه بیدارشم تو نباشی میترسم بیدارشم ببینم تو رفتی و برنگشتی.. گفتی نترس من همینجام،هیچ جا نمیرم.. گفتم از همین میترسم از اینکه اینجا نباشی از اینکه رفته باشی از اینکه وقتی صدات کنم در و دیوار این خونه جواب منو بدن! گفتی رفتن که ترس نداره اگه یه روزی هم برم خیال کن که از اول نبودم مثل گذشته زندگیت رو ادامه بده گفتم رفتنت ترس داره، تو یه بار رفتی و حالا برگشتی ولی من هزار بار رفتم به گذشته و برنگشتم نشد بشم همونی که بودم نشد بشم همون آدم قبل تو من قبل تو بارون رو دوست نداشتم اما کنار تو با بوی بارون مست میشم من قبل تو از قهوه بدم میومد تلخ بود اما کنار تو قهوه خوردن برام شیرین شد میترسم،میترسم چون اگه بری دنیا برای من همیشه یک جای خالی داره تو کافه یه میز خالی تو خیابون دستای خالی تو ذهنم یه دنیای خالی اما تو قلبم یه جای پر که حالا خالی شده هرچی رو بتونم با جای خالی تو پرکنم این قلب وامونده رو نمیتونم میشم مثل همین خونه از پنجره که نگاه میکنی بیرون پاییز و داخل زمستونه منم همینم تب دارم مثل پاییز سردم مثل زمستون از رفتنت میترسم خیلی میترسم صدای بهم خوردن پنجره اومد که از خواب پریدم خشکم زده بود تند تند هوا رو نفس میکشیدم ببینم عطر تو رو درست حس کردم یا نه دست کشیدم کنارم رو تخت هیچ کس نبود چراغ رو روشن کردم دیدم در و دیوار زل زدن به منو هیچی نمیگن از پشت سرم یه سوز و سرمای بدی میومد برگشتم دیدم در خونه باز مونده و باد داره پرده رو تکون میده انگار یه نفر رفته و در رو برای همیشه باز گذاشته.. #سهراب 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

💎 #شعر  💎 آن کبوتر ز لب بام وفا شد سفری ماهم از کارگه دیده نهان شد چو پری باز در خواب سر زلف پری خواهم دید بعد از این دست من و دامن دیوانه سری تا مگر باز به خاک سر کوی تو رسم چون صبا شیوهٔ خود ساخته‌ام دربه‌دری منم آن مرغ گرفتار که در کنج قفس سوخت در فصل گلم حسرت بی بال و پری دوش با یاد گل روی تو از شبنم اشک به چمن ریختم آب رخ گلبرگ طری چه که آن آهوی مشکین سیه چشم گشود از سر زلف سیه نافهٔ خونین‌جگری خبر از حاصل عمرم نشد آوخ که گذشت اینهمه عمر به بی حاصلی و بی خبری دوش غوغای دل سوخته مدهوشم داشت تا به هوش آمدم از ناله مرغ سحری باش تا هاله صفت دور تو گردم ای ماه که من ایمن نیم از فتنه دور قمری نه من از کوه فراقت کمری گشتم و بس زیر این بار گران، کوه نماید کمری یاد آن طفل نوآموز فریبنده به خیر که دم از علم و ادب می‌زد و صاحب‌نظری منش آموختم آئین محبت لیکن او شد استاد دل آزاری و بیدادگری وه که در چشم خود از بی‌پسری پروردم طفل اشکی که به رخ می‌دود از بی‌پدری به، که تنها ننهم گوشهٔ تنهایی را کاین دهد توشهٔ دانایی مرد هنری سرو آزادم و سر بر فلک افراشته ام بی ثمر بین که ثمردارد از این بی ثمری شهریارا به جز آن مه که بری گشته ز من پری اینگونه ندیدیم ز دیوانه بری
#شهریار
🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

☘️ دکلمه ☘️ چند وقتی بود که چشماش یه غمی داشت.. یه غمی که آزارم می داد ، کم حرف شده بود ، مدت ها به یه نقطه خیره می شد و فکر می کرد ، یادمه وقتی ازش پرسیدم چیزی شده که انقدر بهم ریخته ای تو چشمام زل زد و گفت: دلتنگم ، خیلی دلتنگم... نذاشت بپرسم دلتنگ کی ، دلتنگ چی دستمو گرفت و گفت تا حالا به کسی حسادت کردی؟ سرم رو تکون دادم و گفتم نمی دونم ، شاید ، تو چی؟ خندید و گفت آره... من به خودم حسودیم میشه ، به همون کسی که بودم و دیگه نیستم ، همونی که از یه جایی به بعد عوض شد ، می دونی سخت ترین روزهای زندگی همون روزایی هست که آدم دلتنگ خودش میشه... حرفاشو درک نمی کردم تا اینکه چند سال بعد روزای سختم شروع شد ، دلتنگ شدم ، دلتنگ همون کسی که تو گذشته بودم ، دلتنگ همون حس هایی که مدت ها تجربه نکرده بودم ، دلتنگ خنده هایی که مصنوعی نبود ، دلتنگ رویاهایی که هر چی گذشت کمرنگ تر شد... همون جا بود که فهمیدم فرقی نداره شرایط تغییرت بده یا سرنوشت یا مسیری که انتخاب می کنی ، اگر با گذشت زمان عوض بشی بالاخره یه روز بی رحمترین دلتنگی میاد سراغت دلتنگی که هیچ راه فراری نداره دلتنگی که هیچوقت تموم نمیشه ، فقط گاهی فراموش میشه ... همین #حسین‌حائریان✍ 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401