⋮بـهـشتــمن⋮
رفتن به کانال در Telegram
2 165
مشترکین
+524 ساعت
+677 روز
+32830 روز
آرشیو پست ها
2 164
«من که از تاریکی خوشم میآید. گرم و... دوستانه و... مهربان است. اصلاً نمیدانستم دل شب اینقدر قشنگ است.»[5197691158725171427] دنیای جادویی مریگلد | ال. ام. مونتگمری
2 164
+1
⌗˖°l [5913328951865907360] سیمون دو بووار °˖ 𝖮𝗇𝖾 𝗂𝗌 𝗇𝗈𝗍 𝖻𝗈𝗋𝗇, 𝖻𝗎𝗍 𝗋𝖺𝗍𝗁𝖾𝗋 𝖻𝖾𝖼𝗈𝗆𝖾𝗌, 𝗈𝗇𝖾𝗌𝖾𝗅𝖿, 𝗍𝗁𝗋𝗈𝗎𝗀𝗁 𝖾𝗏𝖾𝗋𝗒 𝖼𝗁𝗈𝗂𝖼𝖾, 𝖾𝗏𝖾𝗋𝗒 𝗌𝗆𝖺𝗅𝗅 𝖺𝖼𝗍 𝗈𝖿 𝖼𝗈𝗎𝗋𝖺𝗀𝖾. 𝖭𝗈𝖻𝗈𝖽𝗒 𝗂𝗌 𝗁𝖺𝗇𝖽𝖾𝖽 𝗍𝗁𝖾𝗂𝗋 𝗂𝖽𝖾𝗇𝗍𝗂𝗍𝗒; 𝗂𝗍 𝗂𝗌 𝖻𝗎𝗂𝗅𝗍, 𝗌𝗅𝗈𝗐𝗅𝗒, 𝗈𝗎𝗍 𝗈𝖿 𝗍𝗁𝖾 𝗆𝗈𝗆𝖾𝗇𝗍𝗌 𝗐𝗁𝖾𝗋𝖾 𝗒𝗈𝗎 𝖼𝗁𝗈𝗌𝖾 𝗇𝗈𝗍 𝗍𝗈 𝗌𝗍𝖺𝗒 𝗌𝗆𝖺𝗅𝗅. آدم به دنیا نمیاد، بلکه تبدیل به خودش میشه؛ از دل هر انتخاب، هر لحظهی شجاعت کوچیک. هیچکس هویتشو آماده تحویل نمیگیره؛ بلکه آروم آروم، از دل لحظاتی که تصمیم گرفتی کوچیک نمونی، ساختـه میشـہ. [5440497604272089224]
2 164
«من که از تاریکی خوشم میآید. گرم و... دوستانه و... مهربان است. اصلاً نمیدانستم دل شب اینقدر قشنگ است.»[5197691158725171427] دنیای جادویی مریگلد | ال. ام. مونتگمری
2 164
«من که از تاریکی خوشم میآید. گرم و... دوستانه و... مهربان است. اصلاً نمیدانستم دل شب اینقدر قشنگ است.»[5197691158725171427] دنیای جادویی مریگلد | ال. ام. مونتگمری
2 164
+1
⌗˖°l [5913328951865907360] سیمون دو بووار °˖ 𝖮𝗇𝖾 𝗂𝗌 𝗇𝗈𝗍 𝖻𝗈𝗋𝗇, 𝖻𝗎𝗍 𝗋𝖺𝗍𝗁𝖾𝗋 𝖻𝖾𝖼𝗈𝗆𝖾𝗌, 𝗈𝗇𝖾𝗌𝖾𝗅𝖿, 𝗍𝗁𝗋𝗈𝗎𝗀𝗁 𝖾𝗏𝖾𝗋𝗒 𝖼𝗁𝗈𝗂𝖼𝖾, 𝖾𝗏𝖾𝗋𝗒 𝗌𝗆𝖺𝗅𝗅 𝖺𝖼𝗍 𝗈𝖿 𝖼𝗈𝗎𝗋𝖺𝗀𝖾. 𝖭𝗈𝖻𝗈𝖽𝗒 𝗂𝗌 𝗁𝖺𝗇𝖽𝖾𝖽 𝗍𝗁𝖾𝗂𝗋 𝗂𝖽𝖾𝗇𝗍𝗂𝗍𝗒; 𝗂𝗍 𝗂𝗌 𝖻𝗎𝗂𝗅𝗍, 𝗌𝗅𝗈𝗐𝗅𝗒, 𝗈𝗎𝗍 𝗈𝖿 𝗍𝗁𝖾 𝗆𝗈𝗆𝖾𝗇𝗍𝗌 𝗐𝗁𝖾𝗋𝖾 𝗒𝗈𝗎 𝖼𝗁𝗈𝗌𝖾 𝗇𝗈𝗍 𝗍𝗈 𝗌𝗍𝖺𝗒 𝗌𝗆𝖺𝗅𝗅. آدم به دنیا نمیاد، بلکه تبدیل به خودش میشه؛ از دل هر انتخاب، هر لحظهی شجاعت کوچیک. هیچکس هویتشو آماده تحویل نمیگیره؛ بلکه آروم آروم، از دل لحظاتی که تصمیم گرفتی کوچیک نمونی، ساختـه میشـہ. [5440497604272089224]
2 164
⭒☆ #ع .┈خودتو مثلِ یـہ باغچـہ فرض کن؛ هر فصل یـہ چیزیش میریزہ، یـہ چیزیش سبز میشـہ. نـہ بایـد عجلـہ کنی، نـہ نگران باشی، رشد همینہ🌱.⊹୧˳˖
2 164
⌗˖° l فریدریش نیچه °˖ 𝗐𝗁𝗈 𝗁𝖺𝗌 𝖺 𝗐𝗁𝗒 𝗍𝗈 𝗅𝗂𝗏𝖾 𝖼𝖺𝗇 𝖻𝖾𝖺𝗋 𝖺𝗅𝗆𝗈𝗌𝗍 𝖺𝗇𝗒 𝗁𝗈𝗐. 𝖨𝗍 𝗂𝗌 𝗇𝗈𝗍 𝗌𝗎𝖿𝖿𝖾𝗋𝗂𝗇𝗀 𝗍𝗁𝖺𝗍 𝖻𝗋𝖾𝖺𝗄𝗌 𝗎𝗌, 𝖻𝗎𝗍 𝗌𝗎𝖿𝖿𝖾𝗋𝗂𝗇𝗀 𝗐𝗂𝗍𝗁𝗈𝗎𝗍 𝗆𝖾𝖺𝗇𝗂𝗇𝗀.⋆౨ৎ˚ اونی که یه چرا برای زندگی کردن داره، میتونه تقریباً هر چگونهای رو تحمل کنه؛ درد نیست که آدمو میشکنه، بلکه بیمعنی بودن، دردـه.
2 164
#ع : پاییز نامه 📜🍁
در انتظارِ پاییز نشستهام، در انتظارِ قدم زدن زیرِ بارانِ بیامان، بوی نارنگی، صدایِ رعد و برق، چای داغ، برای عصرهای کشدار، پنجرهای نیمهباز و پردهای که با باد میرقصد، آهنگهای ملایم برای غروبهای بارانی و دلتنگیهای بینام و نشان، بافتنی های گرم، عطرهای چوبی، گم شدن در کتابفروشیهای دنج، فر شدنِ موهای آشفته زیرِ باران، شبهای پر از شعر و سکوت، روزهای ابری، خانهیِ تاریکِ تاریک و خوابی که بعدِ کار، تا غروب میبردت.
