Suck my pussy
کانال بسته
222
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
زندگی هر کسی یه جور متفاوتی نوشته شده هر کی یه دردی داره که شب نزاره خواب به چشماش بیاد ولی این وسط یه چیزایی هم هست که فقط مخصوص اونایی که تو زندگیشون شیشه بودن تو نمیدونی یعنی چی حقم داری آدمایی که مثل شیشه ان از همه حساس ترن از همه نا امید ترن واسه اذیت کردنشون نیاز به کار خاصی نیست هر ضربه ای میتونه خوردشون کنه آدم شیشه ای ها منتظر کسایین که اهمیتی به چشم انتظاری بقیه نمیدن مثلا همین من.
من یه شیشه پر از ترکم که منتظر ضربه آخره تا بشکنه خیلی سختیا کشیدم خیلی چیزا تجربه کردم اونقدر زیاد که میتونم با اطمینان بهت بگم همیشه اونی ناراحتت میکنه که انتظارشو نداری همیشه اونی بهت سنگین ترین ضربه ها رو میزنه که بهت نزدیک تره همیشه اونی قلبتو میشکونه که ازش توقع نداشتی کسی بی اعتمادی رو جز وجودت میکنه که همه وجودت میدونستیش اونی زیر ابتو میزنه که آخرین نفر بهش شک میکردی این قانون نانوشته زندگی " آدمیزاده "
میتونم با اطمینان بیشتری حتی بهت بگم که مورچه ها بعد مرگت از دیدن جنازه ات بیشتر خوشحال میشن تا آدمای این دنیا از دیدن خودت.
همین من هیچوقت نشد کسی بخواد قلبمو بگیره و با خودش بگه بار شکستنی لطفا با احتیاط حمل شود.
نه من یه بار اضافیم یه بار اضافی که رو شونه همه سنگینی میکنه و بالاخره یه روزی از رو دوششون برداشته میشه روزی که سنگینی بارم جاشو با سنگینی تابوت رو شونه هاشون میده.
دوست دارم بعد مرگم رو سنگ قبرم بنویسن در اینجا آدمکی شیشه ای با حسرت های ریز و درشت آرامیده لطفا رهایش کنید دوست ندارم کسی بیاد سرخاکم دوست دارم تنها باشم واسه خودم زیر خاکی که سرده با مورچه ها حرف بزنم راجب کارهایی که آدما باهام کردن بهشون بگم.
آخه برای آدمای زندگیم من یه شیشه صاف بودم که به هر شکلی که میخواستن برشش دادن تا اون چیزی که از من تو ذهنشون بوده رو بسازن چیزی رو که میخوانو یه چیز بی عیب و نقص ولی همچی برعکس شد ، نه تنها پر از نقص و ضعف شدم بلکه من الان پر از خرد شیشه های کوچیک و بزرگم که ممکنه هر کسیو ببره میدونم حق داری تعجب کنی راستشو بخوای خودمم بعضی وقتا شک میکنم که این آدم روز همون ماتم زده شب پیشه آخه قرار بود برم یه شهربازی شلوغ سوار چرخ و فلک شم بشم ستاره بچسبم به ماه فکر میکردم ماه میشه نور میتابه و زندگیمو روشن میکنه ولی نه سهم من ستاره شدن نیست من فقط میتونم محو شم مثل برف یه مدت میام میمونم باعث خوشحالی بقیه میشم بعد یه جوری آب میشم که انگار از اول نبودم محو میشم مثل بخار چایی که هنوز موقع خوردنش انقدر خیره میشم بهش فکر میکنم با خودم تا من و چایی هر دو سرد شیم من اینم یه جسم وصله پینه من اون برفیم که انقدر از روش رد شدن تا سیاه شده گنجشکیم لوله تفنگو دیده ولی برای پرواز وقتی نداره ساعتیم که از کار افتاده آدمک شیشه ایم که روی خون میرقصه من اینم همین که میبینی.
من زاده مرگم تو چی؟
