445
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
445
Repost from 𝘎𝘳𝘢𝘺 𝘨𝘩𝘰𝘴𝘵
حرف هایی که میزنن برام خیلی عجیبه.. فکرش رو کردین اگه یکی از همون بازمانده ها حرفاشون رو بخونه چی میشه؟
تعریفت از حماقت چیه؟
نمیتونی بفهمی اون مادری که داشت روی سر اعضای خانواده اش زجه می زد چطوری باید با دردش زنده بمونه؟ میتونی تصور کنی اون بچه با سر باند پیچی شده هنوز خانواده اش رو پیدا نکرده؟ چطوری قراره اون خانواده هایی رو درک کنی که با دریایی از نگرانی و استرس پشت در بیمارستان باهنر کرمان منتظرن تا یا جنازه بچه هاشون یا صدای نامعلوم گفتن و سن و سال بچه رو از بلندگو بشنون..
اگه همه همین صد و چندی آدم توی یکی از بزرگترین کنسرت های دنیا بخاطر هر چیزی، ازدحام جمعیت و.. میمردن کلی هشتگ درست میشد براشون و تا چندین سال بعد براشون سالگرد میگرفتین..
حالا چی؟ چه فرقی دارن؟
اگه یه بمب با ترکش های براده آهن کنار عزیز ترین آدمای زندگیت منفجر می شد و داشتی پرپر شدنشون رو می دیدی بازم میگفتی جون حیوونا برات مهم تره؟!
کاری هم ندارم که تو فکر می کنی کی مقصره نه حرفم سیاسته و نه هیچ چیز دیگه ای دارم راجب انسانیت حرف می زنم.
انسانیتی که خیلی وقته بین یه سری از آدما یا بهش چوب حراج زدن و ارزون فروختن یا مرده!
445
Repost from Barf shadi
اشتباه
پیرمرد را دیدم که در ایستگاه اتوبوس نشسته بود
همونطوری غرق در تفکر و با یه فیس جدی نشستم کنارش خیره بودم به کف اسفالت سرمو چرخوندم دیدم خیره شده بهم
جاخوردم..گفتم چیزی شده اقا؟
چیزی نگفت ادامه ندادم گذشت گذشت یدفعه زد رو شونم..
ترسیدم،با خودم میگفت تروخدا بیا تروخدا بیا
نمیدونم دقیقا از کجا شروع کرد
ولی این قشنگ یادمه با چه بغضی اشتباهش رو تکرار میکرد
مثه یه بچه که دنبال مادرش تو بازار میگرده
حرفاشو زد ازش پرسیدم
ارزشش رو داشت؟حتی فکر نکرد و گفت اره
تعجب کردم و فهمید.
پرسید تو اون اسفالت دنبال چی بودی؟
اصلا به نتیجه رسیدی؟
نمیدونستم چی بگم
گفت تو این شصت و اندی سال ریسک کردم و شکست و پیروزی برای زندگیم رقم زدم
هیجان زندگیم تو همین شکستا و خوشیام تو پیروزیاش بوده
نترس هرچی بیشتر فکر کنی بیشتر بیخیال میشی کاری که میخوای بکنی رو بکن.
گفتم حتی اگه اشتباه باشه؟
و گفت حتی اگه اشتباه باشه.
