𝘛𝘖𝘒𝘠𝘖
رفتن به کانال در Telegram
1 354
مشترکین
-124 ساعت
-27 روز
+6530 روز
در حال بارگیری داده...
کانالهای مشابه
ابر برچسبها
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
ژوئیه '26
ژوئیه '26
+27
در 16 کانالها
ژوئن '26
+138
در 17 کانالها
Get PRO
مه '26
+136
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '260
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '260
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '26
+16
در 1 کانالها
Get PRO
ژانویه '26
+23
در 6 کانالها
Get PRO
دسامبر '25
+93
در 20 کانالها
Get PRO
نوامبر '25
+142
در 15 کانالها
Get PRO
اکتبر '25
+19
در 1 کانالها
Get PRO
سپتامبر '25
+19
در 3 کانالها
Get PRO
اوت '25
+10
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '25
+13
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '25
+12
در 0 کانالها
Get PRO
مه '25
+8
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '25
+7
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '25
+16
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '25
+45
در 1 کانالها
Get PRO
ژانویه '25
+17
در 1 کانالها
Get PRO
دسامبر '24
+26
در 1 کانالها
Get PRO
نوامبر '24
+20
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '24
+41
در 1 کانالها
Get PRO
سپتامبر '24
+50
در 3 کانالها
Get PRO
اوت '24
+69
در 3 کانالها
Get PRO
ژوئیه '24
+100
در 7 کانالها
Get PRO
ژوئن '24
+88
در 1 کانالها
Get PRO
مه '24
+77
در 1 کانالها
Get PRO
آوریل '24
+65
در 2 کانالها
Get PRO
مارس '24
+91
در 3 کانالها
Get PRO
فوریه '24
+128
در 6 کانالها
Get PRO
ژانویه '24
+127
در 2 کانالها
Get PRO
دسامبر '23
+72
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '23
+209
در 1 کانالها
Get PRO
اکتبر '23
+337
در 5 کانالها
Get PRO
سپتامبر '23
+661
در 0 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 12 ژوئیه | +2 | |||
| 11 ژوئیه | 0 | |||
| 10 ژوئیه | +3 | |||
| 09 ژوئیه | +3 | |||
| 08 ژوئیه | 0 | |||
| 07 ژوئیه | +1 | |||
| 06 ژوئیه | +2 | |||
| 05 ژوئیه | +2 | |||
| 04 ژوئیه | +2 | |||
| 03 ژوئیه | +3 | |||
| 02 ژوئیه | +3 | |||
| 01 ژوئیه | +6 |
پستهای کانال
| 2 | I want you more than any stupid song could ever say!
˖ ݁𖥔 ݁˖ 𐙚 ˖ ݁𖥔 ݁˖˖ ݁𖥔 ݁˖ 𐙚 ˖ ݁𖥔 ݁˖˖ ݁𖥔 ݁˖ 𐙚 ˖ ݁𖥔 ݁˖˖ ݁𖥔 ݁˖ 𐙚 ˖ ݁𖥔 ݁˖ | 25 |
| 3 | 6 تا دونه برف به قلعه ی آبی بنده اضافه بشن تا پست بذارم؟ | 113 |
| 4 | بدون متن... | 200 |
| 5 |
ولـےتـࢪجـیـحـتدادمخـودمبـهایـنݽـاز..𝄞
| 251 |
| 6 | میخواستم بگم چقد منو یاد جیمین انداخت دیدم عع جیمین… | 177 |
| 7 | بدون متن... | 148 |
| 8 | چه زیبا! | 158 |
| 9 | این برای توعه جیمین
تویی که هم درد منی هم درمون تمام دردام.
پسر قشنگم، ما عاشق های خوبی نبودیم.
نباید بزارم برای عشق، هردومون بشکنیم.
نمیخوام هرگز دلیل اشکات بشم همونطور که نمیخوام اسم تو دلیل اشکهای من باشه، چون میدونم هر قطره اشکم جایی تو قلب توروهم میسوزونه.
شاید تنها راهی که بتونه هردوی مارو از این همه رنج نجات بده این باشه که یاد بگیریم از هم متنفر بشیم.
هرچند میدونم آدم از کسی که تمام قلبش رو به اون بخشیده، هیچوقت واقعاً متنفر نمیشه. | 154 |
| 10 | Wow.. | 163 |
| 11 | ꧁ 𝓘 𝔀𝓪𝓷𝓽 𝔂𝓸𝓾 𝓽𝓸 𝓵𝓲𝓿𝓮...
𝓘 𝔀𝓪𝓷𝓽 𝓽𝓱𝓪𝓽 𝓶𝓸𝓻𝓮 𝓽𝓱𝓪𝓷 𝓪𝓷𝔂𝓽𝓱𝓲𝓷𝓰 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓲𝓼 𝔀𝓸𝓻𝓵𝓭!!!! ꧂ | 130 |
| 12 | Thanks, ladies🌱
https://t.me/TheHiddenSide
https://t.me/koomiedit
https://t.me/inity138forfault | 199 |
| 13 | becuase I know how to get my way!
| 383 |
| 14 | چرا اینا جدیده؟لایو اومده نبودم؟😳 | 160 |
| 15 | بدون متن... | 135 |
| 16 | ✅ ‘ user #jungkook core
code 𝟷𝟿𝟽 ៸ weverse live ?! | 120 |
| 17 | عاشقش شدم | 197 |
| 18 | _منو ببوس!
+چرا باید اینکارو کنم؟
_تا...منو...نجات بدی!
+چرا باید نجاتت بدم؟
_چون من، غرقِ دردم!
ᅠ
_چرا اینجایی؟
_نتونستم با انتقامِ وجودم کنار بیام و منتظر باشم یکی دیگه دستش به خونت آلوده بشه!
جونگکوک فاصله رو کم کرد و با چند قدم بلند، روبه روی مرد ایستاد.
_پس شاهد تمام اتفاقات این دو سال بودی؟
_بودم!
_و هیچکاری نکردی؟
_چرا باید برای کسی که ازش متنفرم کاری کنم؟
_چرا دنبال کسی اومدی که ازش متنفری؟
_چون نمیخوام به دست کس دیگه ای بمیره!
_نمیخوای به دست کس دیگه ای بمیره یا کلا نمیخوای بمیره؟
_دیگه داری چرت میگی!
اینبار جونگکوک پوزخند زد و روی تخت با فاصله کمی از جیمین نشست.
_با عطرِ خواهرت چیکار کردی پارک؟
مرد بعد از دقایقی مکث، سرش رو به گردن پسر نزدیک کرد و بعد از ثانیه ای عقب کشید.
_واقعا عطرِ مزخرفی بود!
چشم های جونگکوک برای دقایقی ستارهدار شد و جیمین تونست کهکشان رو بعد از دوسال دوباره ببینه!
_دیگه اینکارو نکن!
جیمین ابرو بالا انداخت و طی یک حرکت ناگهانی پسر رو روی تخت انداخت.
جونگکوک با موهای گیلاسی و ملافه های سفید زیرش، دوباره تجدید یک پرتره بود. پرتره ای که برای جونگکوک با صحنه خیانت یوجین یادآوری میشد و برای جیمین؟ شاید همین صحنه کافی بود.
مطمئنا موهای قرمز و لب های سرخ و پسزمینه سفیدِ، پسرِ زیرش تنها چیزی بود که حق به دوش کشیدن نام پرتره رو داشت!
_چه غلطی میکنی؟
حکم عقبنشینی برای بدن و مغزِ جیمین، صادر نمیشد. چشم های مضطرب جونگکوک، راه پنهانکاری رو در پیش گرفته بود و این مرد رو کلافه تر میکرد.
_داری یک چیزی رو ازم پنهون میکنی جونگکوک!
صدایی که رفته رفته آروم تر میشد و لب هایی که هر لحظه فاصلش رو کمتر میکرد و در آخر جونگکوکِ هفتساله ای که درگیر حرف های جان و دعوت هاش به کارای بزرگگونه بود، شاید پسرِ کوچیکتر رو به جنون میرسوند.
حرف های کثیف جان و تشویق هاش به کارهای کثیف تر شاید فقط باعث میشد حس مُردن، هم تراز با داغی بدنش به عذاب دادنش ادامه بدن و موجب روی هم افتادن پلک هاش بشن!
_منو ببوس!
_دستور نده!
جونگکوک با مغزی که پر شده بود از خاطرات زجر آوارش با افرادی که هيچوقت فرصت انتقام گرفتن ازشون رو نداشت، التماس کرد.
_خواهش-
جمله کامل نشده پسر، با لب هایی که شاید در اون لحظه تمام آرزوش بود، ناکام موند.
بوسه نبود، شاید فقط لمس لب ها...
جیمین نیازی به فاصله نداشت، پس در همون نزدیکی روی لب های بچه ای که سخت نفس نفس میزد، زمزمه کرد.
_چرا باید اینکارو کنم؟
_تا...منو...نجات بدی!
_چرا باید نجاتت بدم؟
_چون من، غرقِ دردم!
جیمین بوسه آروم و نرمی به لب های پسر زد و قطره اشک فرود اومده رو دید.
_چرا منو میبوسی؟
_چون غرقِ دردی!
و بوسه دومی که در نزدیکی مورد علاقه جیمین فرود اومد.
_چرا ازم متنفری؟
_چون دردات از من بیشترِ!
بوسه سوم دیگه آروم نبود، غمگین بود، خشمگین بود، و شاید پر از افسوس بود!
خالِ درخشان پسر رو چندبار بوسید.
هجوم این حس یهویی و میل خواستن برای کسی که تنها چیزی که ازش میخواست مُردن بود...شاید حسی هم قماش جنون بود!
جونگکوک حرف نمیزد، گاهی اشک های مذابش گونه های صورتی رنگش رو طی میکردن و گاهی هم تصمیم به چشیدن مزه ای جدید میکرد.
ریتم بوسه ای که جیمین ترجیح میداد پیش ببره، حول خال آرزو ها و لب پایین پسرِ مو قرمز، میچرخید و بیتابی رو روونه دلش میکرد.
دست ها به کار میوفتاد، ولیکن مقصدی پیدا نمیکرد. چرا که همه مقصد ها دور و تصاحب ناپذیر به شمار میرفتن!
انگشتانی که به هدف کمر میرفتن، لکه ارغوانی رو پیدا کردن و با لمس صدای پسر رو در اوردن!
_آروم!
صدای ضعیف پسر، از حال بدش نشأت میگرفت و این مثل زنگ خطری جیمین رو به خودش میورد.
_وقتی اون حرومزاده هم کمرتو لمس میکرد همینو گفتی؟
جونگکوک به سختی چشم هاشو باز کرد تا فقط رگه های تعجب، توجه مرد رو جلب کنه. ولیکن وقتی جیمین بیاعتنا، سرش رو توی گردن جونگکوک دفن کرد، چشم های پسر برای باری دیگر بسته شد.
جیمین دم عمیقی گرفت، انقدر عمیق که هیچوقت این گناهِ بزرگش رو فراموش نکنه!
انقدر بزرگ که تا سالیان سال از عطرِ نعناع سرشار باشه...و در آخر انقدر طولانی که نفرت رو به حد برسونه!
نامه نانوشته سیلوئت، به نوشته نعنا. | 181 |
| 19 | بدون متن... | 170 |
| 20 | 𝑶𝒉, 𝑴𝒚 𝑫𝒆𝒂𝒓𝒆𝒔𝒕...
و عظمتِ تاریکیِ آسمانِ شب دربرابر سیاهی تارهای ابریشمینش ناچیز میشود. تارهای لطیف مانند امواج آشفته ی دریا در اطراف چهره ی ماهگونش پخش شده و چشمانش...امان از چشمان خماری که نفس میبُرَند و حکم پایانِ کار را برای قلب بیمار از عشقش صادر میکنند.
معشوق ظالم است و چه شیرین است اسیر بودن در بند عشق ظالمانه ی او. وقتی که بیپروا با تیلههای ناخوانایش خیره میشود و لایههای وجودم را میشکافد؛ در پی فهمیدن، در پی کشف کردن. و بعد آتش است که جانشین سرمای دو چشم میشود؛ درست زمانی که تصمیم بر به آتش کشیدنِ بقایای این جسم و روح میگیرد. درست زمانی که معشوقِ ظالم تصمیم میگیرد بر زخمهایی که هدیه ی خودش هستند، بوسه زند و التیام بخشد دردِ روزهای طولانیِ گذشته را. | 152 |
